مهدی امینیان
باتوجه به هرچه نزدیکتر شدن به ایام انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی و اهمیت فوق العاده شفافیت و عریانی ایدئولوژی و آرمانها و روشن و آشکار بودن اهداف و برنامههای مبتنی بر آندو برای انتخاب شوندگان (از حیث تدقیق و بررسی مجدد در ایدئولوژی و آرمانهای فردی و جناحی و لزوم ساماندهی به اهداف و برنامههای مبتنی بر آنها) و برای انتخاب کنندگان (به جهت انتخابی بهتر، دقیقتر و آگاهانه تر)، بر آن شدیم تا در یک سلسله مقاله، با بررسی و معرفی مبانی و اصول اساسی اصولگرایی راستین و چالشهای فراروی این گفتمان، به آثار و نتایج عملی التزام به این گفتمان پرداخته و در نهایت به بایستههای انتخاباتی از دیدگاه اصولگرایی راستین اشاره نماییم.
بررسی مبانی و اصول اساسی اصولگرایی راستین مقولهای است که احتیاج فراوان به تدقیق، بررسی و پژوهش گسترده و قلم فرساییهای فراوان دارد. ما در بررسی اجمالی خویش، نگاهی فارغ از نگرش حزب و جناحی خاص بوده و به بحث مطلق اصولگرایی، عاری از هرگونه صبغه گروهی و جناحی میپردازیم.
جاهلان، معاندین و رقبای سیاسی ایدئولوژی و گفتمان اصولگرایی، تنها به هدف نائل آمدن به مطامع و مقاصد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی گروه و جناح خویش، اقدام به حذف رقبای فکری و سیاسی خود نموده و در این راستا سیاست سیاهنمایی از اهداف و آرمانهای رقبا را در راس برنامههای خود قرار داده و همواره در تلاش بوده و هستند که چهرهای کریه و زشت از آرمانها، اهداف و برنامههای گفتمان اصولگرایی به عنوان اصلیترین رقیب خویش ارائه دهند.
فاصله زمانی 22 ساله اخیر (یعنی از فوت حضرت روح الله(قده) تا انتخابات 90) و تلاطمات و برهههای امتحانهای گوناگون مسئولین نظام، (علی الخصوص در مواردی چون فتنه 1378، مجلس ششم، انتخابات 84، فتنه و تنوره 1388 و البته دوساله بسیار تاریخی و عبرت آموز بعد از 88)، منجر به شناسایی عملی یا نظری برخی از ناسرهگان، دو رویان و بندگان قدرت و نه تشنگان خدمت در داخل نظام گردید. مردود گشتن برخی از مسئولین نظام در این ابتلائات و امتحانات، منجر به بازتولید مجمعی جدید از معاندین خط ولایت فقیه و اپوزیسیون معاند جمهوری اسلامی با چارت، چینش و افراد جدید الورود گشت. اپوزیسیون داخلی نظام، البته به جهت آنکه برخی از اعضای نوخاسته و جدید الورودشان از عقبهای انقلابی در سالهای دور، و نفوذ در بدنه مدیران، صاحب منصبان و برخی سرمایه داران بهره میبرند، از پتانسیل بالایی برای فتنه انگیزی و ایجاد انحراف فکری در طبقه و قشری از جامعه برخوردار است تا بواسطه این حرکتهای ایذایی و فساد برانگیز، بتواند نفع فزونتری از مناصب و قدرت برده و عطش قدرت سالاری خود را بیشتر فرونشاند.
در این راستا، این معاندین آشکار و پنهان، از هرگونه تلاشی برای سیاهنمایی چهره ایدئولوژی اصولگرایی فروگذار نبوده و تمامی تلاش خود را معطوف به فروکاهش محبوبیت و اقبال مردمی این نگرش نمودهاند. غالبا از سوی معاندین و جاهلان نسبت به گفتمان اصولگرایی چنین پنداشته شده و تبلیغ میگردد که اصولگرایی مستلزم ایستایی و رکود یا حتی عقبگرد و بازگشت به گذشته و جمود و تاکید بر لزوم تداوم اهداف و برنامههای منقضی شده و غیر اجرایی است. این پندار خود به خود نوعی واکنش منفی را در برابر اصولگرایی به دنبال خواهد داشت؛ چراکه علاقه به پیشرفت و گرایش به دگرگونی مثبت و تحول سازنده در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، امری فطری است که در همه انسانها و جوامع بشری ریشهدار بوده و بدیهی شمرده میشود.
چیستی و ابعاد اصولگرایی
بدون ارائه تعریفی جامع و شفاف از اصولگرایی، نمیتوان درباره درستی و بایستگی آن داوری کرد. اصولگرایی، به معنای گرایش و پایبندی به اصول است. این گرایش و پایبندی قطعا بدون باور به حقیقت و درستی این اصول نمیتواند تحقق یابد. بنابراین در اصولگرایی، قبل از هرچیز باور و اعتقاد به یک سلسله اصول و مبانی شکل میگیرد و سپس برای تحقق آن اصول، و لوازم و نتایج آن، بر پایبندی و گرایش به آن اصول تاکید میشود. اگر اصول مورد نظر بر مبنای خرد، منطق و استدلال تبیین و تثبیت شده باشد، میتوان گرایش و پایبندی به این اصول را تحسین و تایید کرد، ولی در صورتی که این اصول بر مبنای تعصب یا گرایشهای فرقهای، قومگرایی، نژاد پرستی، برتری جویی و منفعت طلبی شخص یا گروهی پذیرفته شده باشد، پایبندی به آن به هیچ وجه نمیتواند منطقی و مورد قبول تلقی شود. پس همینجا روشن میشود که برای بحث درباره اصولگرایی و داوری درباره آن، باید این پرسش را پاسخ داد که چه نوع اصولگرایی و با چه ریشهها و مبانیای مورد نظر است؟
در این مبحث، مراد از اصولگرایی، پایبندی به اصول حقیقی و تکوینی است که بالطبع اصول اعتباری و قراردادی مبتنی بر اصول تکوینی را نیز رقم میزند و تعیین میکند. اصولگرایی مورد نظر، اصولگرایی توحیدی و اسلامی ناب است که مبتنی بر آموزههای عقلانی و وحیانی، و همسو با نگرشها و گرایشهای فطری است. اصولگرایی اسلامی ناب با بنیادگراییهای متحجرانه و متعصبانه یا بنیادگراییهای استکباری و سلطهجویانه هیچ نسبتی ندارد چراکه تفاوت اصلی ایندو، اصول و بنیادهایی است که در هرکدام مورد تاکید قرار میگیرد. اصول مورد نظر اصولگرایی اسلامی ناب، مبانی توحیدی و اعتقادی است که خاستگاه منطقی و استدلالی دارد و بازتاب ریشههای واقعی عالم هستی میباشد، حال آنکه اصول مورد نظر در بنیادگراییهای متحجرانه یا سلطهجویانه، اصول متعصبانه یا اعتباری و بدون ریشه در حقایق عالم هستی است که فقط برتریجوییهای قومی یا استکباری را توجیه میکند و اهداف نامشروع آنرا محقق میسازد.
مبانی نظری اصولگرایی
مبانی اصولگرایی یا اصولی که در این گفتمان، محور و مبنای رفتارهاست، چیست؟ اصل الاصول این گفتمان، «اصالت» است؛ یعنی برخورداری جهان از اصل و ریشه، اینکه در نظام هستی بیمبنایی، هرج و مرج، آشفتگی و بیقاعدگی جایی ندارد و در نظام تکوین حاکمیت مطلق از آن اصل واحد است. این اصلالاصول، اصول دیگری را نیز تبیین و تثبیت میکند که عبارتند از:
1. ریشهداری و کرامت انسان
انسان (چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی)، موجودی بیریشه نیست، بلکه جلوهای از ریشه هستی است و به عنوان خلیفه و جانشین خدا بر روی زمین از اصالت و کرامت برخوردار است و به همین دلیل، موجودی پاسخگو و مکلف شمرده میشود. تکلیف برای انسان نه برای محدود کردن او و ایجاد قید و بند، که برای حفظ کرامت و جایگاه اصیل و ریشهای او در عالم مخلوقات وضع شده است.
2. یکپارچگی جهان هستی
یکپارچگی جهان هستی، بههمتنیدگی سطوح مختلف آن، ارتباط متقابل انسان و نظام هستی و عدم شکاف و شرک، اصل دیگری است از مبانی نظری اصولگرایی. جهان هستی در نگرش اصولگرایانه، واقعیتی یکپارچه و بههم پیوسته است که تقدیر حکیمانه الهی و توحیدی بر آن حاکم است. این اراده حکیمانه واحد و مقتدر، با علم و قدرت بینهایت و مطلق، منشأ هستی همه چیز است.
3. وجود اصول ثابت در متن جهان هستی
یکی دیگر از مبانی نظری اصولگرایی، وجود اصول ثابت و ریشهدار در متن جهان هستی است. در مراتب، لایهها و سطوح مختلف نظام هستی، اصول ثابت و لایزالی حاکم است که تابع اراده هیچ موجودی به جز مبدأ هستی نیست. سنتهای الهی در عرصههای مختلف تاریخی و اجتماعی، به عنوان حقایق موجود در متن و بطن هستی، اصول حاکم بر تحولات و تغییرات است؛ البته این سنتها خود تغییر پذیر نمیباشند و این سنتها در عرصه تاریخ و جامعه، اصول و ریشههای تحولات و حرکتهای اجتماعیاند.
4. امکان دستیابی و شناخت این اصول از طریق عقل و وحی
اصول و قوانین حاکم بر هستی، قابل شناخت و درک است و عقل و وحی دو منبع برای شناخت این اصول میباشد. عقل، هم به عنوان منبع و هم به عنوان ابزار شناخت، بعضی از این قواعد و اصول را یا به صورت فطری یا به صورت اکتسابی میتواند به دست آورد، اما همه این سنتها فقط از منبع عقل به دست نمیآید. بخشی از این اصول یا به طور دقیقتر عمده این اصول و قواعد از طریق منبع وحی به انسانها ابلاغ گردیده و انسانها از این طریق به وجود و ماهیت آنها پی میبرند.
5. چارچوبها و احکام دینی، اصول ثابت برای تکامل جامعه
از مهمترین مبانی نظری اصولگرایی، باور به ثبات و ریشهداری و نیز تأثیرگذاری عینی و حقیقی ارزشها و احکام دینی در مسیر تکامل و پیشرفت فرد و جامعه است. این احکام و ارزشها برگرفته از متن واقعیت نظام هستی است و در سرنوشت فردی و اجتماعی انسان، تأثیر واقعی دارد. هرچند احکام و ارزشهای دینی از سنخ ادراکات اعتباری است، اما این اعتباریات، دقیقا بر واقعیات تکیه دارد و خاستگاه آن عینیت جهان هستی است.
خداوند متعال با توجه به واقعیات موجود در جهان هستی مخلوق خویش و اصول ثابت و لایتغیر وضع شده از سوی خویش در آن، به جهت استفاده بهینه و شایسته بشر از امکانات، پتانسیلها و تواناییهای موجود در خود و جهان هستی، و نایل آمدن به اوج قله سعادتمندی در دنیا و عقبی، با اعطای عقل و انزال وحی بر انسان در قالب دین آسمانی، وی را از اصول ثابت و متغیر حاکم بر جهان هستی و برنامه و دستورالعمل مناسب جهت استفاده از آن مطلع نموده است. «ان الله یأمر بالعدل و الاحسان؛ همانا خداوند به رعایت عدل و نیکوکاری دستور میدهد» (نحل/90) این امر الهی ناشی از تأثیر تکوینی و حقیقی عدالت و احسان بر سرنوشت فرد و جامعه است. دستور خداوند متعال به نماز، بدان دلیل است که «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر؛ همانا نماز انسانها را از کارهای زشت و ناپسند بازمیدارد» (عنکبوت/45)؛ یعنی بازدارندگی نماز، امری حقیقی و عینی است نه اعتباری و قراردادی. خداوند در نهاد جهان هستی و انسانها حس و نیاز به رشد و تعالی و دستیابی به نیروی برتر و بالاتر و والاتر را قرار داده و خود بهترین و کاملترین راه جهت نایل آمدن به آنرا تعبد و بندگی خویش از سوی بشر در قالبهای مختلف از جمله نماز معرفی نموده است. بنابر این دیدگاه که از مبانی مهم اصولگرایی است، پیشرفت و رشد همهجانبه فرد و جامعه و سعادتمندی آنها فقط در گرو توجه به این احکام و چارچوبها و التزام عملی به رعایت این حدود و چارچوبها میباشد. احکام و چارچوبهایی که به نحوی کاملا ضابطهمند و با رعایت قوانین منطقی و اصولی و با حاکمیت کامل عقل به دست آمده و ایجاد هرگونه دگرگونی و تحول در آن نیازمند ارائه دلایل و مستنداتی به استحکام و استواری دلایل محکم و متقن عقلی و نقلی مثبت احکام الله میباشد.
6. قابلیت اجرا و کارآمدی این اصول
در نگرش اصولگرایی، این چارچوبها و قواعد در همه شرایط و برای همه انسانها عملی و اجرا شدنی است و نتایج و آثار خود را در همه شرایط در پی خواهد داشت. اصول حاکم بر نظام هستی و نیز قواعد و احکام دین، فرازمانی و فرامکانی است و شمولیت عام دارد و هیچگاه بیاثر نخواهد بود. توجه به این اصل، ضرورت پایبندی و التزام به این چارچوبها را در همه شرایط نشان میدهد و اساسا نمود اصولگرایی در پایبندی به همین ارزشها و احکام است.
7. فروع، تابع اصول
هنگامی که سخن از فروع به میان میآید، بدان معنی است که در کنار اصول، وجود فروع و شاخهها نیز مورد توجه قرار دارد. اصولگرایی به همان میزان که بر ثبات اصول تاکید دارد، بر تحول و تغییر و دگرگونی در فروع یعنی روشها، قالبها و شیوهها (البته در چارچوب و محدوده معرفی شده از سوی اصول) نیز تاکید دارد. از اینجاست که نفس تحول، اصلاح، تغییر در روشها، راهکارها و شیوهها خود از اصول مهم اصولگرایی تلقیگردد.(1) اصولگرایی هیچگاه خواهان جمود و ایستایی در روشها، قالبها و شیوهها نبوده و معتقد است که با توجه به مقتضیات زمان و مکان و تحولات رخ داده در دو قالب زمان و مکان، به تدریج موضوع این اصول ثابت و لایتغیر و احکام الله دستخوش تغییر و تحول گشته و در نتیجه به طور طبیعی روشها، قالبها و شیوههای اجرای این اصول و احکام نیز باید دچار تغییر و تحول گردد.