اکبر گنجی
هاشمی رفسنجانی: از آقای سروش بپرسید اگر کسی بخواهد به صورت دمکراتیک قدرت را به دست بگیرد، چه کار باید بکند؟ یکی از ابزارهای دموکراسی آرای مردم است. از لحظهای که کار خود را شروع کردهام تمام مسئولیتهایم با آرای مردم بوده است... افتخار من این است که رئیس مجلس من از مردم بود. رئیسجمهوری من هم با 97 درصد آرای مردم بود. در خبرگان که هستم. با آرای مردم آمدم. پس معنی دمکراتیک چیست؟»
(رسالت، 16/11/78)
قرنهاست که بر سر معنا و مضمون دمکراسی گفتوگو میشود. کشف ماهیت دموکراسی، چون دیگر ماهیت، امری دشوار و تقریبا ناممکن است. دموکراسی حکومت اکثریت است. ولی یک نکته کلیدی وجود دارد که بدون آن دموکراسی، دموکراسی نیست. دموکراسی بدون وجود اقلیت و مخالفان، و به رسمیت شناختن حقوق آنها، خصوصا حق آزادی بیان و حق انتقاد، دموکراسی نیست. اگر اقلیت امکات تبلیغ و ترویج نظراتش را نداشته باشد و اگر مخالفان به روشهای غیرقانونی و شبه قانونی از عرصه سیاست حذف شوند و نتوانند در یک رقابت تمام عیار مشارکت کنند، دموکراسی وجود خارجی نخواهد داشت. از این منظر میتوان پرسید آیا هاشمی رفسنجانی به روشهای دمکراتیک در دو دهه گذشته در قدرت حضور و مراکز کلیدی را در کنترل داشته است؟
1. در انواع و اقسام انتخاباتی که تاکنون در ایران برگزار شده است، مخالفان حضور نداشتهاند. وقتی گروههایی چون نهضت آزادی، ملی ـ مذهبیها و... مجاز نباشد در انتخابات شرکت کنند، تکلیف بقیه مخالفان روشن است. از طرف دیگر تمام «خودیها» نیز مجاز به شرکت در بازی انتخابات نبودهاند. در انتخابات مجلس چهارم نیروهای خط امام به طور گسترده توسط شورای نگهبان از حضور در صحنه رقابت محروم شدند. این مساله در انتخابات مجلس خبرگان تجلی بیشتری داشت.
آقای هاشمی میفرمایند در انتخابات ریاست جمهوری با 97 درصد آرا توسط مردم انتخاب شدند، لذا انتخابات ایشان دمکراتیک بوده است. اما توجه ندارند که آن انتخابات مشابه برژنف به ریاست جمهوری اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق بود. در سال 68 امکان حضور هیچ رقیب جدی یا مخالفی در انتخابات وجود نداشت. تنها تمهیدی که اندیشیده شد آن بود که از آقای عباس شیبانی درخواست شد به طور سمبلیک داوطلب شود تا حداقل ظواهر امر حفظ گردد. اما وقتی فرصت چند روزه تبلیغات آغاز شد، آقای شیبانی به مردم گفت: من به آقای هاشمی رای میدهم شما نیز به ایشان رای دهید. پیروزی در چنین مسابقهای نه تنها افتخارآمیز نیست بلکه از غیردمکرات بودن حکایت دارد.
در انتخابات مجلس خبرگان، این مساله وضوح تمام داشت. اولا فقط فقها میتوانند کاندیدا شوند. ثانیا شورای نگهبان تمام رقبای جناح راست را حذف کرد. ثالثا در خبرگان دوم شهر تهران به 16 نماینده احتیاج داشت وی 17 داوطلب در انتخابات شرکت داشتند. آیا اینگونه انتخابات را میتوان دمکراتیک نامید؟ در خبرگان سوم نیز شورای نگهبان همه رقبای جناح راست را حذف کرد و لذا 44 درصد مردم در انتخاباتی شرکت کردند که رقابت وجود نداشت. از این رو اگرچه آقای هاشمی بعضی از مناصب خود را با آرا مردم تایید کرده، ولی به طور دمکراتیک به قدرت دست نیافته است.
2. دموکراسی بدون حضور مخالف معنا ندارد. اما شاید آقای هاشمی مدعی شود که مخالفان را من از انتخابات حذف نکردم بلکه آنان همیشه به وسیله شورای نگهبان حذف شدهاند. در پاسخ میگوئیم فضایی که در آن مخالف از عرصه سیاست حذف و امکان هیچگونه فعالیت اجتماعی ندارد. محصول گفتمانی است که هاشمی بیشترین نقش را در بازتولید آن داشته است. از مخالفان جدی (دگراندیشان و دگرباشان) میگذریم و مساله را فقط محدود به خودیها میکنیم. برای هاشمی نقد و مخالفت خودیها نیز قابل قبول نیست. نگاه او به مخالفان نگاهی تحقیرآمیز است و مخالفان را چون گروهی فاقد عقلانیت به تصویر میکشد. به سخنان زیر توجه کنید:
ـ «مخالفان حرفی برای گفتن نداشتند»(1).
ـ «مخالفان حرف حسابی نداشتند»(2).
ـ «مخالفان سیاست تعدیل حرف تازهای برای گفتن ندارند»(3).
ـ «حرفهای بعضی از منتقدین سخیف است... عدهای هوچیگری میکنند و حرفهای خود را بزرگ میکنند... بحثهای اقتصادی که مطرح میکنند، دروغ است»(4).
هاشمی هرگاه در مقابل انتقادی از سوی مخالفان قرار میگیرد، به سرعت عصبانی و با اهانت پاسخ مخالفان را میدهد. او درباره علت این رویکرد میگوید: «علم به موذیانه برخورد کردن بعضیها و انگشت گذاشتن روی نقاط حساس دروغین، آدمی را عصبانی میکند»(5).
3. حق و تکلیف پاسخگویی، یکی دیگر از وجوه فرایند دمکراتیک است. پاسخگویی به پرسشهای شهروندان، «حق مردم» و «تکلیف حکمرانان» است. دموکراسی در صورتی که حاکمان، در مقابل پرسشهای مردم و نقد ناقدان، پاسخگو نباشند دموکراسی نیست. آیا آقای هاشمی در طول دو دهه گذشته به پرسشهای شهروندان پاسخ گفتهاند؟ آیا ساخت سیاسی ایران مسئولین را ملزم به پاسخگویی میکرد؟
آقای هاشمی هرگاه در مقابل پرسشی قرار میگرفت. با تحلیل روانشناختی و نیتکاوی، «شیطنت»، «فتنهگری» و... پرسشگران را برملا میکرد. میفرمایند:
ـ «شاید بعضیها از روی شیطنت موضوع خاصی را تعقیب میکنند و آن را در سوالات خود مخفی میکنند که طرف موجه خواست آنها نشود»(6).
4. آقای هاشمی میفرمایند: «همه اصلاحطلب هستند این اسمها هم که به وجود میآیند، بازیهای سیاسی است... پشت سر شعار آزادی، فرصتطلبی است میخواهند از این طریق رای مردم را جمع کنند... این ژست تبلیغاتی و یک نوع فرصتطلبی سیاسی است... هرج و مرجهایی در بعضی رسانهها که الان وجود دارد میتواند برای جریان آزادی مرگبار باشد»(7).
آیا این زبان، زبان دموکراسی است یا زبان پدری است که با تحکم کودکان خودسر را به فرمان میخواند؟ به این زبان توجه کنید:
ـ «دیروقت به خانه آمدم و تازه عفت از کمبودها و غلطکاریهای بعضی از مسئولان در کرج و رفسنجان، از قول شخصی، مطالبی داشت»(8).
ـ «عفت با بچهها و حسین آقا مرعشی به پارک ارم (خرم سابق) رفته بودند. آنجا به خاطر سوء رفتار مسئولان با مردم، درگیری پیش آمده بود... عفت خیلی ناراحت بود و هنوز ناراحت است. اگر اینگونه که میگوید باشد، حق با اوست، باید آنها ادب شوند»(9).
اگرچه در موارد یاد شده همسر محترم آقای هاشمی از حقوق شهروندان در مقابل مسئولان دفاع میکند ولی مطابق معمول زبان آقای هاشمی بسیار تلخ و گزنده و تحقیرآمیز است و میفرمایند «آنها باید ادب شوند».
ـ اهانتهای آقای هاشمی را نادیده گرفته و فرض میکنیم که ایشان اصلاحطلب باشند. یکی از شعارهای اصلاحطلبان، دفاع از شفافیت برای تامین دموکراسی و آزادی است. دانشجویان از آقای هاشمی میپرسند: «آیا شما معتقد هستید که شیوه اطلاعرسانی شما شفاف است؟» وی پاسخ میدهد: «شفافترین است»(10).
با یک آزمون ساده میتوان دریافت که آیا هاشمی اصلاحطلب و شفافترین فرد است یا نه؟ اکنون که مهاجرانی، عضو کارگزاران و معاون سابق وی، از سوی انحصارطلبان به شدت مورد تهاجم قرار گرفته، هاشمی باید به طور صریح و شفاف از او و سیاستهایش دفاع کند. دفاع از دفاعیان عبدالله نوری آزمون دیگری است که با آن هاشمی میتواند التزام نظری و عملی خود به اصلاحات را نشان دهد. اگر هاشمی به صراحت از دفاعیات عبدالله نوری دفاع کند و اعتقاد راسخ خود را به آنها به طور علنی بیان نماید، من نیز ورود ایشان به جبهه اصلاحطلبان را با شادمانی جشن گرفته و همگان را به آن ضیافت باشکوه دعوت خواهم کرد. من هیچ مساله شخصیای با آقای هاشمی رفسنجانی ندارم و آرزو نمیکنم که وی را در جبهه انحصارطلبان مشاهده کنم. ولی دفاع هاشمی از دادگاه ویژه روحانیت و قانونی دانستن آن را نشان اصلاحطلبی و اعتقاد به فرایند دموکراتیک نمیدانم.