اکبر گنجی
آقای محمد هاشمی در خصوص دعوت بنده از آقای هاشمی رفسنجانی برای مناظره در خصوص قتلهای زنجیرهای فرمودهاند: «مناظره بین دو رئیسجمهور یا افرادی از مقامات بالا شاید معقول باشد، اما در این مورد نظر آقای هاشمی را نمیدانم، این مناظره در خصوص مساله قتلهاست و معلوم نیست اکبر گنجی این اطلاعات را از کجا آورده است. این سوالی است که در جامعه و برای شخص من مطرح است. ایشان در مطبوعات نیز اعلام کردهاند که جزو اعضای وزارت اطلاعات نبودهاند و اطلاعات ایشان از منابع گوناگونی است که به وی میرسد. در این خصوص باید گفت: اقامت ایشان در ترکیه که محل موساد و سرویسهای اطلاعاتی است سوالبرانگیز است.»(1).
در خصوص اظهارات آقای محمد هاشمی چند نکته را یادآور میشوم:
1. اقامت سوالبرانگیز در ترکیه: بنده در پایان سال 1364 با نامه جناب آقای خاتمی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خدمت در وزارت ارشاد مامور شدم و به درخواست جناب خاتمی و موافقت سپاه در تاریخ 1/7/1368 به وزارت ارشاد منتقل شدم. در سپاه، در مرکز تحقیقات سیاسی ـ ایدئولوژیک سپاه متون درسی دورههای آموزشی را تهیه میکردم و هیچگاه عضو اطلاعات سپاه نبودم. در سپاه مسائلی پیش آمد که در شرایط کنونی بیان آنها را به مصلحت نمیدانم. ولی به اشارت میگویم که رد سال 1363 بر سر مسائل جنگ تحمیلی به همراه دو شهید «آزاد از سر» خونینکفن، شهید حسن بهمنی و کاظم رستگار، نظراتی داشتیم که آنها را با نمایندگان مجلس، آیتالله منتظری، سران قوا و... در میان گذاردیم و گذشت زمان نشان داد که حق با چه کسانی بود، بهمنی و رستگار اهل نظر بودند و «اهل نظر دو عالم در یک نظر بیازند.» آنان خویش را برای قربانی شدن در عید آماده کردند و به دست قصاب عاشقان سپردند.
خویش فربه مینمایم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا میکشد
پس از رفتن از سپاه در معاونت امور بینالملل وزارت ارشاد مشغول به کار شدم. در آن زمان آقای مصطفی تاجزاده و پس از آن آقای ابطحی معاون امور بینالملل بودند. از ابتدای اردیبهشت سال 1366 تا اردیبهشت 1369، به مدت 3 سال، از سوی وزارت ارشاد به رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در آنکارا مامور و در آنجا مسئول آموزش زبان فارسی، برگزاری سمینار بینامللی حافظ، سمینار مولوی، ارتباط با دانشگاههای ترکیه، ترجمه کتابهای شریعتی، مطهری، سروش، حضرت امام و... به زبان ترکی بودم.
2. آقای هاشمی گفتهاند: «ترکیه محل موساد و سرویسهای اطلاعاتی است». آقای هاشمی حتما توجه دارند که اگر ترکیه محل موساد است، مرکز سازمان سیا در آمریکا قرار دارد. بنده مامور دولت جمهوری اسلامی در ترکیه بودم ولی آقای محمد هاشمی قبل از انقلاب سالها در آمریکا اقامت داشته و به احتمال زیاد در آن دوران سعید امامی را نیز میشناختهاند. آیا با مبانی ایشان، اقامتشان در آمریکا سوالبرانگیز نیست؟ چرا آقای محمد هاشمی در آمریکا به «محمد...» شهرت داشت؟ از زندگی آقای محمد هاشمی در آمریکا، داستانهای بسیار شنیدنی وجود دارد که اگر ایشان تمایل داشته باشند میتوان آنها را بازگو کرد.
3. از آقای محمد هاشمی میپرسم: کشور بلژیک محل استقرار کدام یک از سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی است؟ چه کسی در طول جنگ تحمیلی در بلژیک اقامت داشت؟ آیا اقامت آن فرد در بلژیک «سوالبرانگیز» نیست؟ آیا ارسال موشک توسط سعید امامی به بلژیک با اقامت آن فرد در بلژیک ارتباط داشت یا خیر؟ (با توجه به این که گفته میشود آن فرد بعدها مسئول یک پروژه موشکی در ایران بوده است)
4. آقای هاشمی بهتر است به آن روحانیای که معاون وزارت اطلاعات بود و در عرض 24 ساعت به دلیل کشف و کار بر روی یک پرونده ویژه برکنار شد. مراجعه کنند و علت برکناریش را جویا شوند. دو راهنمایی شاید به ایشان کمک نماید. اول، آن روحانی داماد یکی از روحانیان برجسته کاندیدای مجلس ششم در لیست جناح راست است. دوم کشف و اعلام این که آن روحانی معاونت چه بخشی از وزارت اطلاعات را برعهده داشت. به بسیاری از پرسشهای شهروندان در خصوص این پرونده ویژه پاسخ خواهد داد.
5. آیا آقای محمد هاشمی مطلعاند که یک بار فردی در کشور عربستان سعودی به علت برخی رفتارها به شدت کتک خورده است. آن فرد کیست؟
6. آقای هاشمی حتما مطلعاند که چه کسی در شرکت نفت و شرکت فلات قاره با کارتلهای نفتی تماس و ارتباط مستمر دارد. آیا این ارتباطات برای ایشان سوالبرانگیز نیست؟
7. آقای محمد هاشمی گفتهاند «مناظره بین دو رئیسجمهور یا افرادی از مقامات بالا شاید معقول باشد». چرا درخواست مناظره از آقای هاشمی رفسنجانی غیرمعقول است؟ مگر محل نزاع من و آقای هاشمی بر سر چیست؟ ایشان میفرمایند در دوران ریاست جمهوریشان هیچ یک از دگراندیشان به قتل نرسیده است و من مدعیام در آن دوران دهها تن از دگراندیشان و دگرباشان به دست محفل سعید امامی به قتل رسیدهاند. آیا روشن شدن صدق یا کذب هر یک از این دو مدعا تفاوتی در کل پرونده قتلها و نقش عالیجنابان خاکستری ندارد؟ آیا «کتمان حقیقت» با دموکراسی و حقوق شهروندان تعارض ندارد؟
نکات یاد شده بخش کوچکی از پروندههای گروه «پدر خوانده» است. اگر مافیای قدرتمند امکان دوام حیات و سخن گفتن این بنده ناچیز خدا را از او نگیرند، شاید در آینده نوری بر تاریکخانه «پدر خوانده» تابانده شود.
بگذار این خاک پای مردم شریف ایران را جاسوس بخوانند تا مقدمات قتل او را فراهم آورند. ولی من هرگاه به پیام دلربای رسول گرامی اسلام و علل و دلائل ارسال انبیاء میاندیشم. به یاد آن بیت زیبای مولوی میافتم که از قول مردم خطاب به انبیا میآورد:
طوطی نقل شکر بودیم ما
مرغ مرگاندیش گشتیم از شما
این «مرغ مرگاندیش»، غلام آفتاب است و با تاریکی و شبپرستی نسبتی ندارد:
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
نه شبم نه شبپرستم که حدیث خواب گویم
چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی
پنهان از او بپرسم، به شما جواب گویم
به قدم چون آفتابم، به خرابها بتابم
بگریزم از عمارت، سخن خراب گویم
به زبان خموش کردم که دل کباب دارم
دل تو بسوزد از من، ز دل کباب گویم