* حاج آقا اگر بازنشسته شدهاید پس چرا هنوز در دفتر سابق خود حضور دارید؟
** من چند کار داشتم که یکی از آنها پروژه نقش روحانیت در دفاع مقدس و همچنین یک پروژه تبلیغات نقش عقیدتی سیاسی و عملیات روانی در دفاع مقدس است و در این کارها دیگر لازم نیست که مسئول و مدیرش عضو سپاه یا جای دیگری باشد بلکه میتوانند یک آدمی را از دانشگاه بیاورند و مسئول بگذارند.
ضمن اینکه یکی دیگر از کارهای من دبیرکلی کنگره شهدای روحانی کشور است. این سه کار را من هنوز دارم لذا در اتاقمان بخشی از این کارها را انجام میدهیم ولی دیگر آن عضویت در سپاه و جانشینی نماینده ولی فقیه در سپاه را ندارم چون بیستم خرداد بازنشسته شدهام یعنی 19 روز قبل از موعدی که وقت بود کار انجام شد.
* یعنی الان 30 سال شما پر شده است؟
** بله، من الان حدود 30 سال خدمت کردهام چون سنمان یک کمی کم بود و از اوایل جنگ توفیق داشتیم که در سپاه ورود پیدا کنیم الان تقریبا 30 سالمان پر شده است.
* حاج آقا شما خودتان را بیشتر حوزوی میدانید یا سپاهی؟
** بنده خودم را قبل از هر چیزی طلبه میدانم و ممکن است عرصههای مختلف خدمتی باشد که یکی از سالمترینش سپاه بود و پیوند ما هم با سپاه در حقیقت پیوند انقلاب و دفاع مقدس بود.
* یعنی اگر جنگی نمیشد شما به سپاه نمیرفتید؟
** بله، اگر جنگی نمیشد شاید بنده در این وادی ورود پیدا نمیکردم و امروز جای دیگری بودم. بنابراین ضرورتهای نظام و انقلاب اقتضا کرد که من توفیق پیدا کنم در سپاه خدمتگزار باشم و خدا را شاکرم بر این توفیق. فضای انقلاب و نظام ما را کشید به اینجا. الان که من تجربه 30 سال را دارم اگر برگردم به آن شرایط و پایان راه را ببینم باز همین راه را انتخاب خواهم کرد.
* روز اولی را که به عنوان طلبه وارد سپاه شدید، به خاطر دارید؟
** من ابتدا بسیجی بودم و اوایل جنگ بود که به عنوان یک طلبه میخواستم به طریقی به جبهه اعزام شوم که در آن زمان 16 سالم بود و هر چه تلاش میکردم به یک نحوی به سپاه ورود پیدا کنم، نمیشد. نهایتا رفتم از طریق سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان طلبه و مبلغ اعزام شدم ولی آنجا که رفتم دیگر نیازی نبود که کانالهای اینطوری (قانونی) را طی کنیم. به جبهه دارخوین اعزام شدم، دیدم در آنجا بچهها برگه ورود و خروج دارند. برگههایی که دستی نوشتند و کپی گرفتند، بعد بریدند. شبیه باندی که دور اسکناس میپیچند و رنگ و رو رفته که فقط جای اسم و امضایش خالی بود. بعد از این پوکههای کالیبر 75 و کالیبر 50 را پای نامهها میزدند و هرکس هم میخواست اسم خودش را مینوشت و میآمد و میرفت و من هم ورود و خروجم به منطقه از آن طریق بود.
* شما کدام منطقه بودید؟
** جبهه دارخوین بودم و از آن به بعد ارتباطمان دایر شد که من عضویتی در منطقه نداشتم. نه پاسدار نه بسیجی که بگوییم پایگاه مقاومت بسیج فلان جا بنده را اعزام کرده و نه دیگر دفتر تبلیغات سازمان تبلیغات. دیگر با بچهها برخوردیم و به اقتضای منطقه در جبهه حضور داشتیم. تقریبا چهار سالی به همین شکل وضعیتم بود که به هیچجا وصل نبودم، بعد از آن مرحوم آقای ابایی، رئیس دفتر تبلیغات اسلامی قم بودند. ایشان آمده بودند جنوب، من در جمع بچههای لشکر 27 بودم. یک جمعیت 10 – 12 هزار نفره در زمین صبحگاه دو کوهه نشسته بودند و من سخنرانی میکردم که ایشان هم به عنوان مهمان با یک اکیپی برای بازدید از جبهه آمده و آخر جمعیت نشسته بود. ایشان وقتی صحبتهای بنده را دید بعد از صحبت آمد و از من پرسید شما از کجا اعزام شدهاید که من گفتم از هیچجا. گفت یعنی حقوقی چیزی نمیگیری، گفتم نه اینجا حقوق لازم نیست در جبهه غذا هست و میخوریم و کارمان را انجام میدهیم و چیزی لازم نداریم. ایشان گفتند اگر شما قم آمدید حتما به من سر بزنید. قم رفتم به ایشان هم سری زدم و ایشان گفت حتما شما باید در دفتر تبلیغات اسلامی قم که طلبهها را به جبهه اعزام میکند، عضویت داشته باشید. ایشان اصرار داشت که باید من پروندهای در آنجا تشکیل دهم.
بعد من در آنجا پروندهای تشکیل دادم که از آن به بعد اعزامهایمان از طریق دفتر تبلیغات اسلامی قم بود و تا پایان جنگ هم بنده رسمی سپاه نشده بودم بلکه به صورت بسیجی خدمت میکردم و تا زمانی که من فرمانده تیپ 83 امام جعفر صادق(ع) بودم، عضویتم عضویت بسیجی بود و رسمی سپاه نبودم.
بعد از جنگ بعضی دوستان گفتند الان به هر حال همه چیز در چارچوب قانون است و مسائل اعتباری، بودجهای و اداری است و شما عضویت را بپذیر که من همانجا تاکید داشتم عضویت در سپاه برای من محدودیت ایجاد نمیکند که از کارهای طلبگیام باز بمانم، گفتند نه. شما اگر خواستی بروی مثل رسمیهای سپاه نیست تا حالا هم من احساس نیاز نکردم که بخواهم از سپاه جدا بشوم ولی به خاطر عرصه جدیدی که مجلس بود و من نگاه خاصی به مجلس آینده داشتم و با توجه به ترکیبی که در آینده پیشبینی میشود، احساس کردم لازم است وارد این عرصه شوم و روال قانونی این کار طی شده است چون از ماهها قبل این تصمیم گرفته شده بود حتی جرقهای قبل از عید بود ولی مسیری برای موافقت با بازنشستگی وجود دارد.
کسانی که در سازمانهای دولتی و نظامی عضو هستند در هر مقطعی مجازند استعفا دهند ولی آیا استعفایشان پذیرفته میشود یا نه به رئیس آن دستگاه مربوط است اما این افراد پس از 25 سال خدمت میتوانند درخواست بازنشستگی کنند و بنده با توجه به سوابق بسیجی و رسمی که مجموع سنوات مثبت بیش از 30 سال میشد، دیگر بزرگواران تشخیصشان این بود که شاید بازنشستگی برای من بهتر باشد لذا تا استعفا که سوابق از بین نرود و بالای 25 سال میتواند درخواست بازنشستگی کند ما هم از طریق درخواست بازنشستگی این کار را انجام دادیم و مسیر قانونی آن نیز همانطور که گفتم طی شد.
* بنابراین بازنشستگی نظر شخصی خودتان بود؟
** بله، حتی از ماهها قبل گروههایی پیش من میآمدند و متقاضی بودند که از بعضی شهرها به مجلس ورود پیدا کنم. از این جهت بررسی این موضوع به ذهن من افتاد و با بعضی از بزرگان و دوستان و کسانی که هم به اوضاع مجلس آشنا هستند و هم به اوضاع نظام و مسائل جامعه مشورت کردم؛ شاید در این زمینه با سی و چند نفر مشورت کردم.
* اگر امکان دارد برخی از این افراد را نام ببرید؟
** اگر اجازه بدهید من نام این افراد را نبرم، به هر حال مشورتهایم را انجام دادهام و نهایتا هم نماینده محترم ولی فقیه در گردش کاری را به نزد محضر مقام معظم رهبری فرستادند چون انتصاب ما با نظر ایشان بوده، علیالقاعده رفتنمان هم باید با نظر مبارک حضرت آقا باشد که معظمله هم با این کار موافقت کردند.
* برگردیم به تیپ مستقل 83 امام صادق(ع) که تیپی خاص بوده، مستقل بودن تیپ به چه معناست؟
** در یگانهای رزم و ساختار نیروهای مسلح ما اسامی متعدد سازمانی داریم مثل سپاه، قرارگاه، لشکر، تیپ و گردان که هر کدام تعریف، ساختار و چارت سازمانی خودشان را دارند اما دو نوع تیپ داریم؛ یک تیپی را تیپ وابسته میگویند و یک تیپی را تیپ مستقل میگویند که رده بالای تیپ وابسته لشکر است ولی تیپ مستقل در عرض لشکر است یعنی ممکن است به استعداد لشکر برسد و تبدیل به یک لشکر شود که در آن صورت دیگر تحت امر لشکر قرار نمیگیرد مثلا ممکن بود یک سپاه ما یک قرارگاه ما مثل قرارگاه کربلای 5 لشکر تحت امرش باشد و یک تیپ مستقل داشته باشد.
گاهی گروههایی مثل زرهی توپخانه «ش.م.ه» (شیمیایی، میکروبی و هستهای) یا «ش.م.ر» (شیمیایی، میکروبی و رادیواکتیو) که جنگهای نوین را داشتند الان هم هستند مثل یگان 24 بعثت که «ش.م.ه» است. در حقیقت ادوات توپخانه زرهی را گاهی اسمشان را تیپ میگذاشتند، گاهی اسمشان را گروه میگذاشتند و ممکن بود در حد لشکر هم باشند مثلا لشکر 92 زرهی ارتش جمهوری اسلامی ایران بنابراین برشهای مختلفی دارند. تیپ همانطور که گفتم یا مستقل است یا وابسته اما چون تیپ 83 امام صادق(ع) مستقیما در بدو تشکیل زیر نظر نیروی زمینی بود و در تابعیت هیچ یگانی نبود به عنوان تیپ مستقل تشکیل شد.
* شما اولین فرمانده این تیپ بودید؟
** بله، از همان ابتدا بنده فرمانده این تیپ بودم چون یک فکری داشتیم مبنی بر اینکه طلبهها یک سازمانی در جبهه پیدا کنند.
* یعنی از اول جنگ طلبهها سازماندهی نشده بودند؟
** چرا، یک سازمانی طلبهها از اول جنگ داشتند به نام «هنگ طلاب». این هنگ در فیضیه تشکیل شد. خدا رحمت کند آیتالله فاضل لنکرانی که اولین مسئول بسیج طلاب بود و فرمانده «هنگ فیضیه» و بعد این موضوع کمکم رو به فراموشی رفت چون کانالهای متعدد در اعزام طلبهها فعال شدند ولی در جنگ حضور طلبهها بهرغم اینکه بسیار چشمگیر بود، نظم معینی نداشت چون تنوع کانالهای اعزام طلبهها را داشتیم.
زمان جنگ حساب کردیم 21 نهاد در اعزام طلبهها نقش دارند، بعد فکر کردیم به این شکل از توانمندی طلبهها استفاده نمیشود. زمانی ممکن بود مثل دوران قطعنامه 598 که مقام معظم رهبری یک حضور ممتد در منطقه داشتند و به بنده فرمودند که چقدر طلبه در منطقه داریم که عرض کردم آقا آمار دقیق ندارم که ایشان فرمودند من آمار دقیق میخواهم که ما از جبهههای میانی یعنی از اطراف مهران تا فاو اکیپهایی را فعال کردیم و بررسی یگانی کردیم که چقدر طلبه داریم که حدود 7400 طلبه ما در یک مقطع در جبهه داشتیم. البته زمانی هم بود که جبهه راکد بود و عملیاتی نبود، طلبهها میرفتند دنبال درس و بحثشان و یگانهای ما مشکل حضور روحانی را داشتند.
زمانی هم طلبه ما کارهای رزمی حضور در عملیاتهای متعدد داشت ولی شناخته نمیشد که از توان رزمیاش در کنار توان فرهنگیاش استفاده شود لذا من به فکر افتادم لازم است یک سازمانی درست شود که بتواند تدبیر کند و طلبهها را سازماندهی کند به طوری که استفاده بهینه از آنها شود.
بر این اساس طرح تشکیل تیپ را داشتم. از درون سپاه مایوس شدم. جوابی نگرفتم. استقبالی از طرح من نشد. مقام معظم رهبری در آن زمان رئیسجمهور بودند و سال 64 وقتی گرفتم و به نزد ایشان رفتم و طرح را خدمتشان ارائه کردم، آقا فرمودند خیلی خوبه حتما باید انجام شود. عرض کردم ابلاغ بفرمایید. آقا فرمودند آقای هاشمی رفسنجانی فرمانده جنگ است، ممکن است من دستوری بدهم ایشان دخالت در حیطه خودشان تلقی کنند، بروید پیش ایشان من هم سفارش میکنم. رفتم محضر آقای هاشمی رفسنجانی، ایشان هم فرمودند که کار خیلی خوبی است و حتما باید انجام شود. عرض کردم آقا ابلاغ بفرمایید. ایشان هم فرمودند خب اگر ما ابلاغی و دستوری چیزی را بگوییم شاید به بچههای سپاه بربخورد. آنها باید به یک کاری اعتقادی پیدا کنند. بروید با آنها صحبت کنید انشاءالله حل میشود. عرض کردم آقا رفتم این راه را و بعد آمدم خدمت شما. ایشان فرمودند خب آن موقع که نظر رئیسجمهور محترم و نظر من را که نداشتی، الان وضعیت فرق میکند، شما برو نتیجه میگیری.
رفتم به فرماندهان وقت سپاه گزارش دادم که نظرات مقام معظم رهبری و آقای هاشمی در رابطه با تشکیل تیپ 83 امام صادق(ع) چیست. آقایان هم وقتی این زمینه را دیدند، قبول کردند که این یگان تشکیل شود و سال 64 تشکیل شد اما چون گرفتار عملیاتها بودیم، نمیرسیدیم یک اعلام حضور رسمی در کشور کنیم لذا اول سال 65 با حضور آیتالله بهاءالدینی، آقای دکتر حسن روحانی به نمایندگی از آقای هاشمی، سردار افشار که آن زمان فرمانده سپاه کشوری بودند و بعضی از مسئولان دیگر و اساتید حوزه علمیه قم این تیپ اعلام موجودیت کرد و فعالیت رسمی خود را از آن زمان آغاز کرد.
* حاج آقا فقط شما به عنوان یک فرمانده بسیجی در جبهه حضور داشتید یا افراد دیگری هم مانند شما بودند که بسیجی فرمانده باشند؟
** بله، داشتیم که طرف تا پایان جنگ فرمانده بود ولی بسیجی بود و الزاما عضو سپاه نبود و بعضی جاها هم داشتیم که از همان روز اول فرمانده پاسدار بودند. مثلا برادری داشتیم به نام سیدفاطمی که به جانشینی لشکر عاشورا هم رسید ولی تا آن اواخر بسیجی بود و بعد عضو سپاه شد. نمونههای اینطوری ما در جبهه داشتیم. مثلا شهید غلامرضا صالحی که ایشان جانشین لشکر 27 بود و یک بسیجی بود. شهید میثمی نماینده امام در قرارگاه خاتمالانبیا بود. ایشان کربلای 5 شهید شد و یک بسیجی بود. حاجآقای بشردوست که الان مشاور فرمانده کل سپاه هستند که در آن زمان فرمانده قرارگاه کربلا و بسیجی بودند.
* چند گروه طلبه در جبهه داشتید؟
** سه گروه طلبه در جبهه داشتیم. یکسری طلبههای تبلیغی بودند که فقط منبر میرفتند و از احکام مبتلا به رزمندگان تا تاریخ اسلام را میگفتند. این افراد از سنگرها تا عقبه جبهه حضور داشتند و اساتید حوزه علمیه قم، جامعه مدرسین، ائمه جمعه شهدای محراب کسانی مثل شهید صدوقی با لباس سپاه و ارتش به جبهه میآمدند یا شهید دستغیب و شهید سلیمی یا آیتالله شهید شاهآبادی را میتوان از این گروه نام برد.
گروه دوم طلبههای رزمنده بودند که اینها خیلی تن به کارهای تبلیغی نمیدادند و فقط در عرصههای رزمی وارد میشدند. عده این گروه هم در جبهه خیلی قابل توجه بود اما گروه سومی داشتیم که اینها طلبههای رزمی ـ تبلیغی بودند که هم توان انجام کارهای تبلیغی و فرهنگی و هم توان کارهای رزمی و نظامی را داشتند یعنی در حالت عادی لباس روحانی به تن میکردند. در حالت عملیات لباس بسیجی میپوشیدند و عمامه روی سرشان میگذاشتند.
حتی زمانی ما در جنگ مشکل داشتیم و تعداد زیادی از بچههای ما در جنگ شهید میشدند مثلا طرف حاضر نمیشد کلاه آهنی روی سرش بگذارد. بسیجی بود، اصلا مرگ را مسخره میکرد. لذا برخی اوقات بچههای ما از ناحیه سر آسیب میدیدند. این موضوع طوری شد که فرماندهان ما متوسل به امام شدند که امام این امر را واجب کند که امام فرمودند استفاده از کلاه آهنی در جنگ واجب است.
بنده با لباس نظامی اگر میخواستم کلاه بگذارم معلوم نبود طلبه هستم و اگر میخواستم عمامه بگذارم بچههای بسیجی دستمان میانداختند و میگفتند حاج آقا شما حرف امام را گوش نمیکنید. لذا من راهی که به ذهنم رسیده بود، این بود که عمامه را روی کلاه آهنی میبستم. اتفاقا اینطوری بیشتر اذیتمان میکردند و با ما شوخی میکردند و دستمان میانداختند. که در همه عرصهها نقش داشتند. مثلا طلبهای داشتیم به نام شهید محمدرضا حیدری که اهل کاشان بود. ایشان در عملیات والفجر یک در منطقه شمال فکه، تپهای داشتیم به نام تپه 146 و دشمن کانالی روی این تپه حفر کرده بود که نیروهایش پیاده در این کانال تردد کنند. 80 سانت عرض و عمق این تپه بود که اگر آتش توپخانه ما در حالت پدافندی به آنجا رسید، آنهایی که بین سنگرها تردد میکنند، داخل کانال بنشینند و آسیب نبینند.
در عملیات والفجر یک ما این کانال را تصرف کردیم. کشتههای دشمن و شهدای خودی در این کانال مملو شده بودند. خون جمع شده بود در این کانال و تنها سرپناه ما این کانال بود. دشمن یک آتش تهیه سنگین ریخت و بعد به سینهکشی تپه میآمد بالا و پاتک کرد. بچهها نمیتوانستند بمانند. یک گردانی داشتیم به نام گردان خندق که سه بار عقبنشینی کردند و همین طلبه رزمنده شهید حیدری یک تنه نشسته بود پشت تیربار و آیات جهاد و شهادت را میخواند.
یچهها وقتی میدیدند این روحانی پشت تیربار است و عقب هنوز میتوانم بمانم. گردان لت و پار شده میرود بازسازی اما من میمانم. روز سوم جنازهای که افتاده بود سینهکش این تپه از شهدای ما ایشان گفت من میخواهم بزروم این را بیاورم. هرچه اصرار کردیم بگذار شب که هوا تاریک میشود گفت خون من که از این شهید رنگینتر نیست و نمیتوانم ببینم جنازه شهید روی زمین است.
او رفت این جنازه را کول کرد و سه، چهار قدم که آمد رگبار تیربار دشمن سینه شهید حیدری را نشانه گرفت، بدنش آبکش شد از رگبار گلوله دشمن و همانجا کنار این شهید افتاد و ماند و بعد هم فضای منطقه طوری شد که ما شب جنازه هیچکدام را نتوانستیم بیاوریم عقب و منطقه را تخلیه کردیم و تا چند سال جنازه ایشان مفقود بود و بعد آوردند و در قم تشییع کردند و دفن شد.
آقای پناهیان و آقای زادسر که نماینده جیرفت بودند هم جزو طلبههای رزمی ـ تبلیغی بودند. حاج آقای بشردوست فرمانده قرارگاه کربلا بودند و در کنار کسانی مانند سردار عزیز جعفری و مصطفی ردانیپور و شهید خرازی شهید ردانیپور و شهید میثمی در حال شکلگیری است. لذا از این طلبهها در جبهه کم نداشتیم که نقش خیلی موثری در جنگ ایفا کردند. مثلا سردار زینالعابدین احمدی فرمانده تیپ توپخانه هم لباس سرداری میپوشد و درجه سرداریش را نصب میکند و الان در طرح و برنامه ستاد کل نیروهای مسلح خدمت میکند.
مثلا ما یک گردانی داشتیم به نام گردان فاتحین. در لشکر 25 کربلا همه اینها طلبه بودند. طلبههای رزمی ـ تبلیغی بودند. آقای مرتضی قربانی کل یگانش را از اینها تغذیه میکرد و به شکلی اثرگذار بودند که خود سردار قربانی میگفت حاج بصیر در فاو آقای ساعد نیکبخت فرمانده گردان فاتحین لشکر 25 کربلا بود که الان از جانبازان شیمیایی است. همیشه مشکل تنفس دارد و با اکسیژن این طرف و آن طرف میرود. این حاج مهدی طائب که الان از سخنرانهای بنام کشور هستند در گردان حبیب ابن مظاهر لشکر 27 حضرت رسول(ص) نقش محوری داشتند.
* فکر میکنید دوباره این افراد روحانی که هماکنون وضعیت به نوع دیگری جنگی شده و فشار دشمن بیشتر شده است با تشکیل قرارگاه عمار میخواهند وارد عرصه سیاسی شوند و در انتخابات مجلس نقشآفرینی کنند؟
** اینکه عماریون و طلبههای بسیجی و رزمنده در عرصههای تبلیغی و فرهنگی جامعه موثر هستند، تردیدی نیست و احساس تکلیف هم میکنند که ورود پیدا کنند ولی اینکه قصد دارند به انتخابات مجلس ورود پیدا کنند یا ورود پیدا خواهند کرد، من اطلاعات دقیقی در این زمینه ندارم.
* شما توصیه میکنید این افراد برای مقابله با جریان انحرافی وارد انتخابات مجلس شوند؟
** توصیه خاصی ندارم چون خود این دوستان بحمدلله اهل تشخیصاند و آدمهای فهیمی هستند لذا جایگاه بنده در حدی نیست که به دوستان توصیه خاصی داشته باشم ولی به هر حال در تبیین ارزشها، اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی و ولایت و رهبری و حضرت امام(ره) هر کسی در هر جایی و در هر قالبی بتواند نقشی ایفا کند و قطعا متوقع است این ایفای نقش را ضمن اینکه من به اشخاص معینی نمیتوانم چیزی عرض کنم چون اینها تشخیصی است یعنی من تا امسال برای ورود به مجلس احساس تکلیف نمیکردم و هرکسی هم که از من چیزی میخواست که از شهرهای مختلف و حتی شهر خودمان کاندیدا شوم، من تشخیصم این بود که ضرورتی ندارد ورود پیدا کنم و کاری را هم که تا الان انجام میدادم در سطح یک نماینده مجلس بود. با این وجود تشخیص من این بود که مجلس آینده، مجلسی است که نیاز به یکسری اقدامات خاص دارد.
* منظورتان از اقدامات خاص چیست؟
** منظور این است که مجلس باید از حالت محافظهکاری خارج شود. من به مجلس منتقد بودم یعنی معتقد بودم که بعضی از نمایندگان مجلس در فتنه 88 نقش خودشان را ایفا نکردند و معتقد بودم برخی از اصولگرا بهتر از این هم میتوانستند در حل معضلات کشور عمل کنند. بنده به نتیجه رسیدم که شاید بشود با تجربه 30 سال و شناخت آسیبها و مشکلات یعنی ما از چه رهگذری آسیب میبینیم یا نیازها چیست؟ الان بنده میروم مثلا در یک استان و شهری مردم کاری ندارند که حیطه کاری من در سپاه و دستم بسته است بلکه به دنبال حل مشکلات خود هستند. گاهی در یک استانی که میروم حدود 100 نامه به دستم میدهند و مشکلاتشان را ذکر میکنند. بعد برای بعضیها میبینم که مشکل قانونی داریم.
گاه واقعا نیاز است که مجلس تکانی بخورد و دستگاه اجرایی را بتواند تکانی بدهد و حتی جاهایی که دستگاه اجرایی نیاز به حمایت دارد، حمایتش کند و راهش را صاف کند تا بتواند جلو برود. با توجه به آسیبهایی که از جامعه در طول این 30 سال شناسایی کردم و با مشکلاتی که آشنا شدم، احساس کردم که شاید بتوانم اینجا ورود پیدا کنم و موثر باشم.
* به نظر شما مشکل امروز حوزههای علمیه چیست تا به حداکثر نزدیکی نظام قرار بگیرند؟
** حوزههای علمیه یک اصل ثابتی داشتند که این اصل پسندیدهای است؛ استقلال خودشان را حفظ کنند و وابسته به حکومت و دولت نشوند. البته در دوران فعلی میتواند به عنوان یک تهدید هم تلقی شود یعنی گاهی اگر حوزههای علمیه احساس کنند باید تمجید از دولت کنند و اگر یک دولتی خوب کار میکند از آن حمایت کنند یا اگر در جایی پشتیبانی از نظام کنند، ممکن است به عنوان وعاظ السلاطین تلقی شوند یا یک وابستگی به شمار بیاید، گاهی در این تشخیص ممکن است حوزههای ما دچار اشتباه شوند یعنی احساس کنند آنجایی که باید ورود پیدا کنند، از این اتهام میخواهند خودشان را سالم نگه دارند ورود پیدا نکنند در صورتی که این یک آسیب جدی است و ممکن است فاصلهای بین حوزههای علمیه و نظام ایجاد کند. لذا باید عزیزان ما بدانند که به هر حال نظام، نظام اسلامی است. مثلا در نظام طاغوت مقاومت میشد که طلبه سربازی نرود که وقتی نظام اسلامی است چه اشکالی دارد یک طلبه به سربازی برود. الان طلبهها سربازی دارند و طبق قانون مصوب سال 66 مجلس طلبهها باید بعد از یک مقطع تحصیلی به سربازی بروند و الان هم میروند منتها با لباس روحانی میروند و در جاهای فرهنگی کار میکنند ضمن این که طرحی به نام معافیت طلبهها از سربازی داریم که در ازای دو سال خدمت فرهنگی انجام میشود. اینها از سهمیه دستگاههای مختلف مثل دانشجویان بورسیه استفاده میکنند و سربازی خودشان را انجام میدهند و اگر طلبهای هم نخواهد، انصراف از تحصیل میدهد. دفترچهاش را میگیرد و سربازی میرود و بعد از پایان خدمت دوباره به حوزه میآید.
بنابراین الان نظام، نظام اسلامی است و آن قاعده موضوعیت ندارد. البته هنوز هم من اعتقادم این است که از نظر ارتزاق معیشتی طلبهها نباید خودشان را به دولت وابسته کنند چون دولتها فراز و نشیب دارند ولی حوزهها نباید فراز و نشیب داشته باشند یعنی باید از طریق وجوهات شرعی و نذورات و اقدام خیرین امرار معاش کنند.
* یعنی به نظر شما حوزههای علمیه نباید از پشتوانههای دولت اسلامی استفاده کنند؟
** چرا، اتفاقا حوزههای علمیه باید از پشتوانههای دولت اسلامی هم استفاده کنند. اولین نشانه حکومت صالحان به تعبیر مقام معظم رهبری اقامه نماز است. الان ما حدود 70 هزار مسجد در کشور داریم که خیلی از این مساجد امام جماعت ندارند. طبیعتا دولت باید پشتیبانی کند که طلبه برود در مسجد کار کند. اقامه نماز هزینه دارد، فقط خواندن نماز نیست. الان در استهبان فارس وقتی بررسی کردند، دیدند تعداد قشر نوجوانی که در مسجد حضور دارند رقمش از سایر شهرهای کشور بیشتر است و علتش این است که خیرین متدین، فهمیده و با معرفتی بودند که آمدهاند باغهای بادام و گردو را نذر کردند و گفتند این گردو و بادام به بچههایی که به مسجد میآیند، داده شود.
لذا کارهای فرهنگی هزینه و سرمایهگذاری نمیخواهد بلکه ما باید نگاهمان را عوض کنیم. بعضیها میگویند اینقدر در بعد فرهنگی هزینه کردهایم در حالی که هزینه نشده است بلکه سرمایهگذاری شده است. اساسا کارهای فرهنگی را نباید در قالب هزینه و سود بررسی کنیم.
بر این اساس دیدگاه مسئولان در ایجاد پشتوانه برای انجام کارهای فرهنگی باید عوض شود. طلبهای میرود به شهرستانی و مردم هزار مشکل خود را به او میگویند در صورتی که از این طلبه کاری بر نمیآید. در حد یک مسابقه معمولی فرهنگی بضاعت کار ندارد، طبیعتا نمیتواند موفق شود لذا دولت باید در گسترش و ساخت حوزههای علمیه در زمینه تبلیغ طلبهها فعال باشد. الان طلبهای برای تبلیغ میرود به روستا، باید سر بار مردم در یک خانه شود در حالی که باید یک خانه عالم در کنار مسجد باشد که این طلبه بتواند زن و بچهاش را در آنجا مستقر کند و بتواند کار فرهنگی انجام دهد.
* این موضوع یکی از برنامههای شما در مجلس خواهد بود؟
** قطعا یکی از دغدغههای بنده برای ورود به مجلس همین مسائل است.
* در اینجا میخواهیم یک سوال دیگری در رابطه با موضوع مهدویت بپرسیم. به نظر شما چرا در سالهای اخیر ادعاهای ارتباط با امام زمان(عج) خیلی شایع شده است؟
** این موضوع کار امروز نیست یعنی از زمان ائمه معصومین(ع) بوده مثلا جعفر کذاب ادعای امام زمانی کرد و این مساله تا به امروز ادامه داشته است. حتی از اول انقلاب ما خدای زندانی، امام زمان زندانی حتی خدای اعدامی داریم. مثلا در خوزستان این اتفاق افتاده است.
این مسائل از قبل وجود داشته اما وقتی دشمن نتوانسته از طریق تغییر از برون نظام اسلامی را مضمحل کند و آسیب بزند طبیعتا به سمت تغییر از درون روی میآورد و یکی از روشهای تغییر از دورن فرقهسازی، عرفانهای کاذب، نفوذ در جریان مهدویت و به راه انداختن جریانات انحرافی است. لذا دشمن امروز از این شیوهها هم استفاده میکند و یقینا در بعضی جاها مستقیم و در بعضی جاها غیر مستقیم و از طرفی نوع کار هم یک جذبههایی دارد یعنی اگر بنده ژست ارتباط با امام زمان را بگیرم، وردی بخوانم، تقدسی ایجاد میکند و دیگران با دیده احترام نگاهم میکنند. خیلی از کارهای بد من را میتواند پوشش بدهد و توجیه کند.
بعضیها دنبال دوست داشته شدن هستند که مردم دوستشان بدارند یعنی اگر کسی احساس کند با امام زمان(عج) ارتباط دارد اقبال عمومی و محبتها و عواطف به سمتش میآید و احترام و تجلیل دارد و از این طریق خود را ارضا میکند و به نوعی مشکل خودشان را حل میکنند لذا فقط انگیزه مادی هم نیست چه بسا افراد در این زمینه خرج هم بکنند که چنین وجههای پیدا کنند.
* یعنی واقعا انگیزه مادی شرط نیست؟
** چرا، ممکن است افرادی هم انگیزه مادی داشته باشند. چون با همین ژستی که میگیرند دیگران نذورات و هدایایی میدهند و کمکشان میکنند لذا عوامل متعددی در این موضوع دخالت دارد.
* بالاخره معتقد هستید که این نوع انحرافات اخیرا بیشتر از گذشته شده است؟
** بله، الان در بحث عرفانهای کاذب، مساله فرقهسازی و فرقهگرایی و در کنارش بحث مهدویت هم در حد انحرافی گاهی افرادی ورود پیدا کردهاند. جنس کار یک جنسی است که اگر مثلا یک شخصی جلوه مطلوبی پیدا کند 20 مرید هم دور خودش جمع میکند نظام اگر برخورد خشنی با این شخص داشته باشد، ممکن است آن فرد را از ادامه کار منصرف کند اما یک عقدهای در درون مریدان شخص ایجاد میکند مبنی بر اینکه نظام با آدمهای خوب برخورد میکند.
بنابراین چون ریشه، فرهنگی است برخورد خشن خیلی پاسخ نمیدهد و باید روشنگری صورت گیرد. یعنی هرچه چهرهها را افشا کنیم و ترویج دهید و حیثیتها را خراب کنید این هم باز یک عوارضی در جامعه دارد. لذا یک ملاحظاتی این موضوع دارد که باید رعایت شود.
* برخلاف نظر شما، آقای طائب معتقدند که این چهرهها باید افشا شوند.
** در حدی بله، یعنی وقتی کسی به حد شیادی میرسد ولی وقتی یک کسی آدم محترم و مقیدی است به عبادت ممکن است عشق به امام زمان(عج) هم به یک نحوی بروز دهد، کاسبی هم نمیکند. عدهای هم معتقدند که این فرد از اولیاست و ارتباط دارد. تشخیص آدم حقهباز از غیر حقهباز خیلی سخت است یعنی آن مواردی که برای نظام کاملا رو میشود و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی واقعا به کنه موضوع پی میبرند و اسناد و مدارک هم به شکلی است که میتواند دلدادگان به این جریان را اقناع کند اینجا قطعا موضع برخورد جدی و قاطع است که نظام باید ورود پیدا کند.
یعنی جایی که مفسده ندارد و برخورد نقش موثرتری دارد نظام باید برخورد کند. ممکن است اجتهاد یا تشخیص نادرست یک مسئولی هم یک موقعی مانع این کار شود.
* در این رابطه هماکنون شاهد به راه افتادن یک جریان انحرافی در کشور هستیم که خودتان یکی از نظریهپردازان نقد این جریان در کشور هستید، به نظر شما این جریان موسوم به جریان انحرافی از کی در کشور شکل گرفت؟
** زمان دقیقی نمیتوان برای آن ذکر کرد، به دلیل اینکه هنوز تمام ریشههای این جریان انحرافی برملا نشده است و کسانی هم که در این رابطه کار کردهاند تاکنون یک بیوگرافی از این جریان ارائه نکردهاند تا بشود زمانش را حدس زد. ولی با این وجود شاید قبل از این دو دوره ریاست جمهوری رگههای این موضوع مطرح بود وی به این شفافیت مشخص نشده بود.
* آیا اینها دنباله همان انجمن حجتیه هستند؟
** من نمیتوانم بگویم که اینها دنباله انجمن حجتیه هستند بلکه میتوانم بگویم که این یک حرکت مستقلی است منتها ممکن است همپوشانی، همافزایی یا سنخیتی با انجمن حجتیه داشته باشد. چون بعضی از این اتفاقات میافتد الزاما یک اتفاق ممکن است انشعاب از یک جریان دیگری نباشد. البته ممکن هم هست که با هم سنخیت داشته باشند.
* به نظر شما عقبه این جریان انحرافی کجاست؟
** جریان انحرافی پروندهاش کاملا شفاف است. امروز راس جریان انحرافی را خلقالله میشناسند. هنوز جایی اثبات شده که امروز قابل ارائه به افکار عمومی باشد در اختیار نیست اما ممکن است دستگاههای امنیتی ما نسبت به اینها حساسیت داشته باشند و سرنخهایی هم در دستشان باشد.
* یک سوال آقای ذوالنور! آیا تا به حال دیدار چهره به چهره با آقای مشایی داشتید؟
** خیر، البته دیدار چهره به چهره که همدیگر را دیده باشیم بله ولی اینکه با هم صحبت کنیم و مناظرهای داشته باشیم خیر.
* آیا شما درخواست دیدار با ایشان را داشتید یا اینکه ایشان درخواست دیدار با شما را داشته است؟
** به طور خاص نه، اگر هم ایشان درخواست دیدار با بنده را داشته تا این لحظه که به بنده چنین پیغامی نرسیده است.
* فکر میکنید سرانجام آقای مشایی چه بشود؟
** بستگی به خود ایشان دارد. باورهای آقای مشایی باورهای اشتباهی است. نگاهش به روحانیت، مرجعیت و ولایت فقیه نگاه سالمی نیست. مثلا بحث مکتب ایرانی یا وارد کردن آثار هخامنشی به کشور و سایر موارد براساس اطلاعاتی که ما داریم ایشان از سالهای دور روی این مقوله کار میکرده است. یعنی آقای مشایی از گذشته به دنبال چنین پروژههایی بوده است لذا دیدگاه ایشان را ممکن است دیدگاه مسئلهداری میدانیم و نوع نگاه ایشان را به بحث مهدویت، نگاه باطلی میدانیم.
* حالا با فرض ادامه این راه توسط آقای مشایی شما آینده ایشان را چگونه میبینید؟
** همانطور که گفتم دست خود ایشان است. اگر ایشان بخواهد این راه را ادامه دهد طبیعتا نظام طبعش نشان میدهد گذشتهاش هم نشان میدهد که نمیتواند نظارهگر باشد که هر کسی آمد مثل گوشت قربانی به جان اعتقادات مردم افتاد و هر کاری کرد دستش باز باشد و بعد بیاید از امکانات دولت هم از این موضوع استفاده کند.
الان همین برخوردهایی که اتفاق میافتد نشاندهنده مدیریت این موضوع و برخورد با این موضوع توسط نظام است.
* آیا امکان دارد که سرانجام این برخوردها به آقای مشایی هم برسد؟
** ممکن است این برخوردها یک روزی به آقای مشایی هم برسد. ما هنوز این را نمیدانیم.
* آقای احمدینژاد که گفتند کابینه خط قرمز است؟
** آقای احمدینژاد کابینه را گفتند و آقای مشایی عضو کابینه نیست. چون کابینه وزرا هستند و معاونین رئیسجمهور.
* یعنی شما آقای مشایی را جزء کابینه نمیدانید؟
** به هر حال اگر منظور آقای احمدینژاد از این حرفی که زده کلیت کابینه است که در هیچ نظامی و در هیچ دولتی قرار نبوده با کلیت کابینه برخورد شود. اگر منظور اشخاص کابینه هستند هیچ کسی با ورود به کابینه بیمه نمیشود و شأن رئیسجمهور هم این شأن نیست که بگوید هر کسی که وارد کابینه میشود مصونیت دارد ولو اینکه خدای نکرده طرف مشکلی داشته باشد و بگوید این خط قرمز است. بنابراین خط قرمز هیچ مبنای مشروعیت و قانونی ندارد.
لذا اگر منظور آقای احمدینژاد این است که هر کسی وارد کابینه شود هر کاری هم بخواهد بکند حق برخورد با آن شخص نیست، این اشتباه است. اگر ایشان میفرماید خط قرمز است که هتک حرمت نشود قانونی برخورد شود خب بله دست قوه قضائیه و دستگاههای امنیتی باید باز باشد و بررسی کنند اگر کسی خطایی دارد باید تاوان خطایش را بدهد و اگر خطایی ندارد خب تبرئه بشود. در اینصورت ظنها برداشته و زبان برای دفاع باز خواهد شد.
* اینکه رئیسجمهور تهدید به افشاگری کردند به نظر شما ایشان چه چیزی را میخواهند افشا کنند؟
** اولا این حرف هم معتقد نیستم که حرف درستی باشد. به دلیل اینکه چه کسی میخواهد برخورد کند با کسی از کابینه. مثلا یک سخنرانی در یک جایی علیه کابینه با اسناد و مدارکی صحبت میکند و میگوید فردی در کابینه خطا کرده است یا مجلس میگوید آقای ملکزاده باب معاونت وزارت امور خارجه نیست. آقای رئیسجمهور حق ندارید این شخص را بگذارید.
خب حالا آقای احمدینژاد میخواهد از چه کسی افشاگری کند؟ از من سخنران میخواهد افشاگری کند؟ از قوه قضائیه میخواهد افشاگری کند؟ از مجلس میخواهد افشاگری کند؟ از کلیت نظام میخواهد افشاگری کند؟
این گروکشیها اصلا صحیح نیست. من به هیچ وجه اعتقاد ندارم که این حرف، حرف درستی باشد. ما باید ثابت کنیم که این آقا بیگناه است، عیبی ندارد. آقای رئیسجمهور اطلاعات و اخباری دارد، اسنادی دارد که یک عنصر ناسالم در یک دستگاهی غیر از دستگاه اجرای نفوذ کرده است. اصلا لازم نیست که با کسی برخورد شود که آقای احمدینژاد بیاید این کار را پیگیری کند. از همین الان اگر عنصر نابابی میبیند باید اقدام کند. اصلا چرا تا حالا اقدام نکرده است؟ طبیعتا باید به این موضوع ورود کند لذا گروکشی در نظام کار خوبی نیست.
* به نظر شما آقای احمدینژاد موفق میشود که دوره چهار ساله ریاست جمهوری خود را تمام کند؟
** نظام نمیخواهد هزینهای بر مردم تحمیل شود. نظام طالب نیست خدای نکرده پایان کار احمدینژاد و دولت به جایی برسد که بخواهند دولت یا برکنار شود یا استعفا دهد. هیچ وقت نظام دنبال چنین کاری نبوده است حتی در دوران جناب آقای خاتمی هم تدبیر و سیاست نظام همین بوده است. پس از ناحیه نظام من پیشبینی نمیکنم عزمی باشد که بخواهد برخورد کند که دولت مضمحل شود.
البته نظام نمیپذیرد و نباید بپذیرد و مردم توقع ندارند که قوه قضائیه، مجلس یا دولت یا هر کسی حاشیه امنی داشته باشد که چون میخواهیم اوضاع کشور حفظ شود هر کسی هر کاری دلش خواست انجام دهد. مثلا اگر میگوییم دولت باید مسیری را تا آخر ادامه دهد و باید هم از کارهای خوبی که انجام میدهد حمایت کنیم نباید با جریان انحرافی برخورد کنیم. این مساله با هیچ منطقی پذیرفته نیست بنابراین قطعا باید با رگههای فساد هم برخورد شود.
بقیهاش اینکه این دولت سالم برود یا نه تماما بستگی به عملکرد خود آقای رئیسجمهور دارد. اگر آقای رئیسجمهور با درایتی که از ایشان سراغ داریم در این مسیر بخواهد حرکت کند کاملا زمینه برایش هموار است که تا آخر دوره ریاست جمهوری دولتش ادامه پیدا کند. اما اگر خدای نکرده آقای احمدینژاد سعی کند جریان انحرافی را به دولت گره بزند و نظام هم بخواهد با جریان انحرافی برخورد کند و این برخورد، برخورد با دولت تلقی شود ممکن است در آینده چالشهایی اتفاق بیفتد…
* با همه این حرفها پیشبینی شما از ادامه کار دولت فعلی چیست؟
** پیشبینی بنده در یک کلمه این است که انشاءالله چنین اتفاقی نمیافتد و این دولت ادامه مسیرش را خواهد رفت.
البته مجلس اختیاراتی دارد و گاهی میتواند از اختیاراتش درست استفاده کند گاهی هم نادرست. ما همه فشارها برای استیضاح یک وزیر را فشار سالمی نمیدانیم. ممکن است یک نماینده در حوزه انتخاباتی خود کاری میخواهد انجام دهد که وزیر مربوطه زیر بار نرود و آن کار هم وجاهت نداشته باشد.
اینجا شمشیر سوال و استیضاح تبدیل به شمشیری میشود که در جهت منفی از آن استفاده میشود. لذا من اعتقاد ندارم که مجلس همه جا به وظیفه خود خوب عمل کرده است و آنجایی که باید از دولت حمایت و پشتیبانی کند درست همراهی کرده باشد ضمن اینکه در خیلی جاها هم خوب عمل کرده است.
به نظر من واقعا در یک جاهایی مجلس گیر اضافی به دولت داده است. حتی مقام معظم رهبری این تذکر را دادند که بعضی از لوایحی که دولت ارائه میدهد چنان نمایندگان لت و پارش میکنند که دیگر تبدیل به شیر بییال و دم و اشکم میشود که اصلا منظور دولت آن نبوده است. لذا آقا این تذکرات را به مجلس دادهاند ولی در یک جاهایی هم مجلس شأن و اختیارش است و باید ورود پیدا کند.
اگر واقعا مجلس در قضیه آقای ملکزاده ورود پیدا نمیکرد معلوم نبود چه بلایی سر مملکت میآمد بنابراین مجلس هم این اختیار را دارد که به رئیسجمهور و وزرا تذکر دهد، سوال و استیضاح کند. اینها اختیارات مجلس است. یعنی به فراخور نوع عملکرد و صحنههایی که پیش میآید مجلس هم طبیعتا به وظایف خود عمل میکند.
* با توجه به شناختی که از جریان انحرافی دارید فکر میکنید که این جریان جرات تقلب در انتخابات را داشته باشد؟
** بحمدلله مکانیسم انتخاباتی کشور ما به شکلی تنظیم شده است که چنین چیزی ممکن نیست. یعنی نوع ساختار سازمان انتخاباتی کشور به شکلی است که حتی در جریان فتنه 88 شاهد بودیم که کسانی مثل آقای تاجزاده که در وزارت کشور و معاون وزیر کشور بودند و برگزاری انتخابات را عهدهدار بودند اقرار کردند که امکان ندارد چنین تقلبی به این معنایی که آقایان (میرحسین موسوی و کروبی) میگویند در انتخابات با امکاناتی که وجود دارد در سطح کشور رخ دهد لذا در این مورد جای نگرانی وجود ندارد.
البته اینکه جریان انحرافی به منابع قدرت و ثروت دسترسی دارد ممکن است از این توان در راهیابی نمایندگانی به مجلس استفاده کند. مثلا پول بگذارند و تبلیغات کنند. در بعضی شهرهای کوچک ممکن است با یک رقمی بشود در نتیجه انتخابات تاثیر گذاشت.
* آیا این موضوع از نظر شما جدی است؟
** در اینکه بخواهد تقلبی اتفاق بیفتد من نمیدانم جدیتی وجود دارد یا نه! امیدوارم چنین چیزی نباشد. ولی در اینکه جریان انحرافی قصد اینکه نمایندگانی را وارد مجلس کند و پاتوقی در مجلس داشته باشد قطعا چنین قصدی را دارند.
* از جریان انحرافی برویم به سمت جریان اصلاحطلبی. به نظر شما در انتخابات مجلس اصلاحطلبان ورود پیدا میکنند؟
** قطعا اینها خواهند آمد و از حالا هم جریان اصلاحات کار ورود به انتخابات را با شیب ملایمی شروع کردند و تا حدود پایان مردادماه را شیب آشتی با نظام تعریف کردند و معتقدند باید با نظام طوری کنار بیایند که بتوانند به عرصه انتخابات راه پیدا کنند که نوع صحبتهای اخیر آقای خاتمی شاهد این مطلب است.
* آیا نظام این آشتی را میخواهد؟
** من اعتقاد ندارم که اینها از باب کمک به نظام این شیب را تعیین کردند. فتنه 88 و جریاناتی که به فتنه متصل بودند و راهپیمایی 9 دیماه مردم که رسانههای بیگانه اعلام کردند که بیش از 40 میلیون نفر به کف خیابانها آمدند در حقیقت میخی بود بر تابوت اصلاحات. این فضا برای اینها به وجود آمده که امروز اینها در جامعه قدرت ایجاد تغییر ندارند و نمیتوانند کاری کنند. اگر انتخابات مجلس بیاید و بگذرد و حضور اینها هیچ نمودی نداشته باشد در حقیقت مرگ سیاسی را با همه وجود پذیرفتند لذا اینکه بیایند رقابت هم کنند و رای نیاورند اینها دنبال این هستند که سر و صدا و اسمشان بر سر زبانها باشد.
تا وقتی نیایند طرح آشتی با نظام را مطرح کنند و اظهار پیشمانی از گذشته نکنند راهی ندارند که ورود پیدا کنند. اگر مهر خیانت به مردم بر پیشانی اینهاست این مهر را باید بردارند لذا اگر اینها پای جریان فتنهای که دست بیگانهها در آن کاملا مشهود بود همچنان بایستند نمیتوانند به انتخابات ورود پیدا کنند.
بنابراین باید حداقل از فتنه 88 اعلام برائت کنند که بتوانند در انتخابات شرکت کنند که مبنای حرفهای آقای خاتمی هم همین است. ضمن اینکه نظام درش به روی همه باز است و هیچ وقت در را به روی کسی نبسته است و این همان جذب حداکثری و دفع حداقلی است. منتها خود این جریان اصلاحطلبی باید صداقت خود را اثبات کنند که چقدر برگشتند یک وقت عملیات فریب و ایذایی است و یک وقت هم واقعا طرف برگشته است و میخواهد به مملکت و نظام خدمت کند. گذشتهاش را جبران کند و خدا کند همچین اتفاقی پیش بیاید. من نمیبینم که نظام بخواهد اینجا حتما کسی را مجازات کند و بگوید که من اجازه ورود به انتخابات را نمیدهم ولی کاندیدایی که میخواهد بیاید پروندهاش باید پرونده پاکی باشد و باید صلاحیتاش احراز شود. اگر کسی در پروندهاش خیانت به مردم را ثبت کرده چطور شورای نگهبان میتواند بگوید این فرد واجد صلاحیت ورود به انتخابات مجلس و حمل بار امانت مردم را داراست؟
چون نماینده شدن هم حق است و هم تکلیف. جایی که حق است حقوق و تکلیفی هم دارد. اگر من بخواهم مثلا با یک ماشینی رانندگی کنم باید گواهینامه داشته باشم و نمیتوانم بدون گواهینامه رانندگی کنم. زمانی بچهای با ماشین بابایش در کوچه دور میزند این یک بحث است. یک وقت ممکن است به یک ماشین و بچه دیگری بزند و یک وقت ممکن است با این ماشین مسافرکشی کند. حرکت او تبعاتی برای دیگران دارد. یک جایی باید این صلاحیت را احراز کند. به طوری که این فرد صلاحیت حمل این بار را دارد تا بتواند این امانت را حمل کند. طبیعتا اگر کسانی واجد شرایط شناخته شوند که از دید معیارهای شورای نگهبان که قانون در اختیارش گذاشته اینجا نظام بخیل نیست که کسی ورود پیدا نکند بلکه تشویق هم میکند که افراد وارد شوند.
* یعنی حاج آقا شما از این افراد اعلام برائت نمیکنید؟
** من عادتم این است که از هیچ کسی اعلام برائت نمیکنم بلکه از عمل افراد اعلام برائت میکنم. چون شاید طرف برگردد و توبه کند. معلوم نیست ذات طرف خراب باشد شاید کاری که کرده خطا باشد.
* شما کدامیک از نمایندگان مجلس هشتم را قبول دارید؟
** وقتی نمایندهای خوب کار میکند میگوییم دستت درد نکند بارکالله. مثلا بعضی از نمایندگان ما در دوران 11 روزهای که آقای احمدینژاد منزل رفته بودند و در دولت تشریف نداشتند نزد ایشان رفتند و با او صحبت کردند و تلاش کردند که آقای رئیسجمهوری به سر کار برگردد که اقدام بسیار پسندیدهای بود. یا در جریان فتنه 88 عدهای از نمایندگان تریبونهای مجلس را به نفع مردم، انقلاب، آرمانهای نظام و اسلام فعال کردند.
* نام نمیبرید؟
** اجازه بدهید نام اشخاص را در اینجا نبریم چون ممکن است من اسم چند نفر را ببرم و بعد چند نفر دیگری بگوید مگر ما مشکل داشتیم که اسم ما را نگفتید و اگر اسم ببریم ممکن است تبعیضی شود.
* سوالات پارلمانی ما هم خیلی شد اما حالا که قصد دارید کاندیدای مجلس نهم شوید از کجا نامزد انتخابات خواهید شد؟
** فکر کنم الان برای اعلام این موضوع خیلی زود باشد اما در مجموع چهار گزینه تهران، کرج، قم و ملایر مطرح است. البته هر کدام موضوعیتی دارد. بنده در کرج قبل از انقلاب سابقه حضور و سکونت دارم. سالیان متمادی فامیل و اقوام و رگ و ریشه همه هستند. ملایر که زادگاهم هست و علقه من هنوز از آنجا قطع نشده است. در قم حوزه بودم و مسئول تیپ امام صادق(ع) بودم و محل کارم بود و ارتباط گرمی با روحانیون و مردم آنجا دارم. تهران هم به هر حال سالهاست در آن خدمت میکنیم. لذا اینجا هم باز بیتناسب نیست اما با این وجود الان من در حال مطالعه و بررسی هستم تا از کدام شهر کاندیدای مجلس نهم شوم ولی هنوز به نتیجه قطعی در این باره نرسیدهام.
* میخواهیم کمی جنس سوالات را تغییر دهیم. فکر میکنید غیر منتظرهترین چیزی که خوانندگان نشریه ما میتوانند از زبان شما بشنوند چیست؟
** یک زمانی تکواندو کار میکردم. البته آن هم زمانی بود که من یک باوری داشتم و آن اینکه ممکن است همیشه در هر عرصهای منبر کارایی لازم را نداشته باشد.
لذا زمانی که من مسئولیت تیپ مستقل 83 امام صادق(ع) را برعهده داشتم تعدادی باشگاه درست کردیم که طلبههای بسیجی ما ورزشهای رزمی را از کونگفو، کاراته، تکواندو، ووشو، رزمآوران و کیک بوکسینگ و سایر چیزها کار کردند و الان جمع چند هزار نفری طلبه اینطوری ما داریم که وقتی به شهر یا روستایی برای تبلیغ میروند در کنار کار تبلیغی برای بچهها کلاس رزمی هم میگذارند و اتفاقا این میتواند یک جذابیت خوبی برایشان داشته باشد.
* حاج آقا ماجرای ربودن فرزندتان توسط باند مهدی هاشمی که در آن زمان روزنامه کیهان به آن پرداخت چه بود؟
** من خیلی تمایلی به بیان این موضوع نداشتم و فقط روزنامه کیهان به این موضوع پرداخت.
* اساسا این موضوع واقعیت داشت؟
** بله واقعیت داشت چون موضوع مرحوم آقای منتظری در قم تازه پیش آمده بود و بعضیها تیپ امام صادق(ع) را در این موضوع دخیل میدانستند. بنده هم این دخالت را رد نمیکنم به این معنا که خشم طلبهها و حوزهها را برانگیخته بود و حتی در سال 76 رسانههای خودی تا 240هزار نفر و رسانههای معلومالحال تا 200هزار نفر جمعیتی که آمدند در خیابان و اطراف مسجد اعظم قم برای محکوم کردن ماجرای آقای منتظری تخمین زده شد.
وقتی چنین فضایی ایجاد شد اگر طلبهها و تیپ امام صادق(ع) که روی طلبهها نفوذ داشت ماجرا را کنترل نمیکرد قطعا بیت آقای منتظری تخریب میشد و یقینا آقای منتظری باقی نمیماند لذا اینجا ما احساس تکلیف کردیم که باید ورود پیدا کنیم تا بتوانیم این جمعیت خشمگین را کنترل کنیم.
منتها اگر افرادی در این زمینه با ما همکاری داشتند تلقی این بود که اصلا این جریان را خود ما درست کردیم لذا طبیعتا این جریان آقای مهدی هاشمی از تیپ امام صادق و بنده خشنود نبودند. بر این اساس ما در یک جای 40 – 50 متری صدوق زندگی میکردیم که بچه ما ظهر که از مدرسه برگشته بود و از سرویس پیاده شده بود چند نفر دویده بودند ایشان را برداشته بودند و ماشینی هم آنجا ایستاده بود که ایشان را بربایند که مردم، کسبه و کسانی که آنجا بودند ریخته و مانع شده بودند و اینه بچه را پرت کرده و فرار کرده بودند. بعد از آن دوستان توصیه کردند که منزل ما عوض شود و این توصیهها رعایت شد و اتفاق خاصی هم رخ نداد.
* شما بعضی اوقات سخنانی را پشت تریبونهای رسمی عنوان میکنید که شاید محرمانه باشند. تاکنون به خاطر این موضوع مورد بازخواست قرار گرفتهاید؟
** تا حالا کسی بنده را به این دلیل مورد مواخذه قرار نداده اما نظرها متفاوت بوده؛ مثلا ممکن است بعضیها بگویند آقا شما چطور جرات میکنید چنین حرفی میزنید، آن یکی بگوید شاید نمیگفتید بهتر بود ولی اینکه سازمان و تشکیلاتی بنده را مورد مواخذه قرار بدهد که چرا چنین حرفی زدهاید تا حالا چنین اتفاقی نیفتاده است و نوع مطالبی هم که من عرض میکنم به هر حال برانداز میکنم که گفتنش به نفع مصالح جامعه و مملکت هست یا نیست و طبیعتا یا بیان میکنم یا بیان نمیکنم.
* یعنی به تشخیص خودتان این کار را میکنید؟
** بله، به تشخیص خودم هست به دلیل اینکه مقام معظم رهبری فرمودند ما باید مواظب گفتهها و نگفتههایمان باشیم. گاهی من احساس تکلیف میکنم نسبت به بعضی از روشنگریها که وقتی ما حقایقی را بیان نمیکنیم بسیاری از مسائل در بین مردم ناگویا و ناشفاف میماند و ممکن است فضای ذهنی مردم را بعضیها طور دیگری شکل دهند و آن وقت باید سراغ رسانههای بیگانه و بعضی مسائل بروند که قطعا دروغ قاطیاش میکنند لذا بعضی موارد را من اعتقاد دارم که بعضی جاها به رغم اینکه ممکن است به ضرر بنده باشد و بعضیها هم خوششان نیاید من اعتقاد دارم که گاهی تکلیف اقتضا میکند وظیفهام را انجام دهم.
* با تشکر از شما