علیاکبر عالمیان
تحولات اخیر در سوریه که از حدود ده ماه پیش رقم خورده، این روزها وارد فاز جدیدی شده است. با شکلگیری بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی که با اعتراضهای گسترده مردمی همراه است، چندین حکومت عربی دچار دستخوش شده و چندین حکومت نیز در آستانه تغییر حکومت قرار دارند. همزمان با شکلگیری این اعتراضها، کشور سوریه هم دستخوش تحولاتی شد که نمیتوان آن را بیداری اسلامی نامید، بلکه باید آن را شورش بخش کوچکی از سوریه دانست که با توطئه و دسیسه پیدا و پنهان برخی بازیگران پشت پرده منطقه و جهان شکل پذیرفته است. برای تحلیل این مسأله میباید نقش بسیار حساس و محوری این کشور در منطقه مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. سوریه از معدود کشورها و شاید تنها کشور عربی است که گرفتار گرداب مهلک افکار ناسیونالیستی و پان عربیسم نشده است.
دفاع قاطع دمشق از ایران در جنگ هشتساله و پس از آن، در همین راستا قابل ارزیابی است. همچنین باید مواضع ستودنی سوریه در دفاع و حمایت از مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین – برخلاف آنچه بسیاری از کشورهای عربی اتخاذ نمودهاند – را نیز به مورد قبلی افزود. در حالی که کشور فلسطین، دیرزمانی است در زیر چکمههای اشغالگران صهیونیستی قرار دارد و میلیونها عرب فلسطینی آواره شدهاند، این کشور سوریه بود که در میان تمام کشورهای عربی بر ضد صهیونیستها موضع گرفته و از حق مردم فلسطین دفاع کرده است. همچنین در حالی که روند بهاصطلاح صلح خاورمیانه که نقطه شروع آن در سال 1978 و در منطقه کمپ دیوید آمریکا شکل پذیرفت، هر روز بیش از پیش از سوی آمریکاییها سناریوسازی گردیده و به کشورهای منطقه تحمیل میشد، دولت دمشق اما در کنار ایران، در برابر این تحمیل ذلتبار ایستاد و هیچگاه از مواضع ستودنی خود کوتاه نیامد تا آنجا که امروزه کشور سوریه به دژ مستحکم و پایگاه نفوذناپذیر ضد اسرائیلی تبدیل شده و عنوان افتخارآمیز «محور مقاومت» بودن را بر تارک خود دارد.
موقعیت سوق الجیشی و اساسی سوریه در منطقه موجب شده است تا این کشور از اهمیت ویژهای برخوردار گردد. درست به همین دلیل است که در جریان آشوبهای رویداده در سوریه، تقریباً تمام کشورهای حامی رژیم صهیونیستی، از این اتفاق استقبال کرده و خواهان سقوط دولت بشاراسد شدهاند. این کشورها را میتوان به سه دسته تقسیم نمود: دسته اول را میباید دسته آشکار جریان ضد سوری قلمداد کرد. این دسته مشخصاً سه کشور ترکیه، قطر و فرانسه را شامل میشود. مواضع مرموزانه و عنودانه این سه کشور، در تشدید این آشوبها کاملاً محوری ارزیابی میشود. ترکیه، مدت مدیدی است که بهدنبال بازگرداندن شکوه دولت عثمانی بوده و در این توهم بهسر میبرد که با احیای آن امپراتوری معظم، بر استیلاء خویش در جهان اسلام رسمیت بخشد. بر همین مبنا باید ترکیه را خط مقدم عناد با سوریه و پیشقراول آتشبیاری در این کشور دانست. این مسأله با استقرار سپر موشکی ناتو در خاک ترکیه و تجهیز نظامی مخالفان بشاراسد، قابل تأیید است.
دولتمردان آنکارا بسیار مایلند با استفاده از کارتهایی که در اختیار دارند، دولت سوریه را ساقط کنند تا از سویی ارتباط ایران با مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین را قطع نمایند و از سوی دیگر با تضعیف جایگاه ایران، به تقویت جایگاه خود بهعنوان کشور قدرتمند جهان اسلام بپردازند. کشور کوچک اما سرمایهدار قطر نیز در این میان نقشی مانند ترکیه را ایفا نموده است. آنان هرچند مانند ترکها داعیه امپراتوری و یا سردمداری جهان اسلام را ندارند، اما بسیار مایلند تا عطش سیریناپذیر قدرتطلبی خود را با ساقطکردن دولت دمشق و نشاندادن وفاداری خویش به صهیونیستها، ارضاء کنند. این کشور کوچک چندی پیش، در حالی که هیچگونه شایستگی برای کسب میزبانی جام جهانی را نداشت، با زد و بندهای فراوان و پرداخت رشوههای کلان، به این مهم دست یافت تا بدینگونه، حس جاهطلبی خود را به رخ همگان بکشاند. در آشوبهای صورتگرفته در سوریه نیز، دولت قطر نقش بسزایی در تشدید آن داشته است. این نقش چه از طریق کمک مالی به مخالفان و چه فشار سیاسی به حاکمان دمشق و چه از طریق جنگ روانی در پوشش پخش شایعات از طریق شبکه معروف الجزیره، عملی شده است.
دولت فرانسه نیز نگاهی شبیه نگاه ترکیه به ماجرا دارد. آنان کماکان در خواب دوران استعمارگری خود در سدههای پیشین قرار دارند و سوریه را به چشم یک مستعمره پیشین مینگرند. فرانسویها که امروزه به مثابه قدرت درجه چندم و غیر قابل اعتنا به شمار میآیند، بسیار مایلند تا دوران استعمارگری خود در کشورهای گوناگون را احیا کنند و هژمونی دیرینهشان را مستولی گردانند. دسته دوم را که -خواسته یا ناخواسته- عقبه و پشتیبان و در یک کلام تدارکاتچی دسته اول به شمار میآیند، میتوان در قالب کشورهای اتحادیه عرب جستجو کرد. این اتحادیه، موضعی کاملاً خصمانه و نامهربانانه با دولت دمشق داشته و به نوعی یار و همراه دسته اول در نابود ساختن دولت بشار اسد بوده است. اینان که در ابتدا خواهان اعزام ناظران این اتحادیه به سوریه بودهاند، وقتی با موافقت حکومت دمشق مواجه شدند، سراسیمه به سوریه روی آوردند اما پس از مدتی، وقتی به خواستههای خود نرسیدند، خواهان حضور ناظرانی غیر از کشورهای اتحادیه عرب شدند. این مسأله به معنای توطئهچینی اتحادیه عرب بر ضد حکومت بشار اسد و تسریع در سقوط این دولت به شمار میآید.
کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز دقیقاً گام به گام با سیاستهای اتحادیه عرب همراه بودند. این کشورها و به ویژه دولت سعودی، نقش بسزایی در تشدید ناآرامیهای سوریه داشتهاند. دسته سوم را باید بهعنوان بازیگران اصلی و پشت پرده جریان ضد سوری دانست که مشخصاً در قامت دو دولت ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، معنا مییابد. پر واضح است که تلاش بیوقفه آمریکا و اسرائیل بر شکستن قدرت مقاومت در منطقه استوار است. آنان وقتی از شکست این قدرت ناکام شدند، بسیار تلاش کردند تا پشتیبان قدرتمند و معنوی این مقاومت یعنی جمهوری اسلامی ایران را ساقط کنند و هنگامی که از این تلاش ناکام نیز ناامید شدند، بسیار تلاش میکنند تا محور این مقاومت و در واقع خط ارتباطی این مقاومت با جمهوری اسلامی ایران، یعنی سوریه را بشکنند؛ مسألهای که حدود ده ماه است سوریه را در آتش برخی آشوبها قرار داده است. این سؤال همچنان باقی است که اگر سه دسته فوقالذکر، این همه دغدغه جان مردم و دموکراسی را دارند، چرا مخالفان دولت اسد را به انواع سلاحهای جنگی مجهز میکنند؟ وانگهی، چرا همین دغدغه را در مورد مردم مظلوم بحرین و یمن ندارند که با بیرحمی تمام توسط حاکمان خود قلع و قمع میشوند؟ کاملاً مشخص است که این دغدغه، ریاکارانه و فریبکارانه است و تلاشهای خصمانه این سه دسته به دلایل ذیل ره به جایی نخواهد برد:
1. اعتراضها در سوریه، هیچگونه شباهتی با کشورهای لیبی، تونس، مصر، بحرین، یمن و... ندارد. این اعتراضها، تنها در چند شهر مرزی صورت پذیرفته و مخالفان نیز اغلب از آشوبگرانی هستند که با سلاحهای اهدایی از سوی ترکیه، فرانسه و... به مبارزه مسلحانه روی آوردهاند.
2. اکثریت مردم سوریه، با همه انتقادهایی که به دولت بشار اسد دارند –والبته این انتقادها بجا و درست نیز است- به این حکومت وفادار هستند و دولت دمشق را با انجام برخی اصلاحات، قبول دارند.
3. ارتش سوریه، برخلاف ارتش سایر کشورهایی که در آن اعتراضهایی صورت پذیرفته است، به بشار اسد وفادار و گوش به فرمان اوست.
گفتنی است که نیروهای ناتو، عزم جدی برای حمله نظامی به سوریه، مانند آنچه در لیبی انجام دادند، داشتند، ولی وقتی از همدلی ملت سوریه و وفاداری ارتش این کشور به اسد آگاه شدند، از هرگونه اقدام نظامی اجتناب کردند. این سیاست البته به معنای عقبنشینی جریان ضد سوریه از ضربه زدن به دولت بشار اسد نمیباشد، چه آنکه انفجارهای گسترده در شهرهای مهم سوریه که هیچگونه آثاری از آشوب در این شهرها دیده نمیشود، فاز جدیدی است که دشمنان سوریه برای محاصره و سقوط دولت اسد به کار میبرند. اینکه چرا در این شهرهای مهم موج ترور و آدمکشی راه میافتد، روشن است. عمده آشوبهای سوریه –همانگونه که گفته شد- در شهرهای مرزی و بیاهمیت رخ داده است. اغلب شهرهای بزرگ و مهم سوریه مانند دمشق و حلب، تقریباً آرام هستند و از حکومت بشار اسد حمایت میکنند. از سویی، در صورتی یک حکومت با خطر سقوط مواجه میشود که شهرهای بزرگ و به ویژه پایتخت آن، ناآرام و آشوبزده باشند.
دشمنان سوریه با آگاهی از این مسأله، سعی در کشاندن آشوب از شهرهای کوچک و بیاهمیت سوریه، به سمت شهرهای مهم و به ویژه مرکز حکومت -دمشق- دارند. فاز جدید توطئه چینی بر ضد حکومت بشار اسد که با ایجاد رعب و ناامنی و ترور شکل پذیرفته، دقیقاً در همین راستا قابل ارزیابی است. در هر حال باید گفت که دولت سوریه، هرچند از خطر آشوبهای به وجود آمده تقریباً رهیده است و به ثبات نسبی دست یافته است، اما باید هوشیار باشد که سه دسته ذکر شده، همچنان به دنبال یافتن راهها و فازهای جدید برای ناآرام کردن سوریه هستند تا به این طریق، «محور مقاومت» در منطقه را بشکنند. البته مردم سوریه نیز این توطئهها را درک کردهاند به ویژه آنکه در رأس مخالفان حکومت سوریه یک سلفی افراطی و منحرف به نام برهان غلیون را میبینند که در صورت پیروزی، کشور سوریه را در دامن آمریکا و اسرائیل انداخته و میراث تمدن طولانی مدت سوریه را به حراج خواهد گذاشت. از سویی دیگر، دولت اسد نیز باید شتابانتر از قبل، اصلاحات مدنظر قاطبه ملت خود که چیزی جز سربلندی کشور مسلمان سوریه نخواهد بود را سرعت بخشد.