قطر و مقابله با محور مقاومت در منطقه
قطر در راستای طرح توسعهای خود از سالها پیش از سوی آمریکا مأمور اجرای نقشهای مهم و پیچیده در منطقه شد، مرحله اول این نقشه نزدیک شدن به قدرتهای مقاومت در منطقه شامل ایران، سوریه و حزب ا... لبنان بود، این کشور بهویژه با حمایتهای مالی از لبنان برای جبران خسارتهای ناشی از جنگ 33 روزه سعی کرد تا اعتماد سران حزب ا... را به خود جلب کند تا بتواند اطلاعات مفیدی را از آنها و در مواقع ضروری با استفاده از جایگاه خویش آنها را فریب دهد، اما هوشیاری رهبران مقاومت در منطقه باعث شد که آنها هرگز به قطر اعتماد کامل نکنند و این نقشه با شکست مواجه شود.
در مرحله بعد، قطر مأموریت خویش را بهعنوان مزدور آمریکا در منطقه فاش کرد، این موضوع خود را در خطرناکترین نقشه آمریکا در منطقه که براندازی نظام حاکم سوریه است، نشان داد و قطر مجدانه در پی اجرای این نقشه برآمد، چرا که نظام سوریه مانعی بزرگ بر سر راه نقشههای صهیونیست آمریکایی و حامی سرسخت مقاومت لبنان و فلسطین محسوب میشود.
قطر در این راه تمام امکانات اقتصادی، دیپلماتیک و رسانهای خود را هزینه کرده است و از هیچ کاری در قبال تحقق این توطئه دریغ نمیکند، عملکرد شبکه الجزیره که خود را به ارگان رسمی مخالفان خارج نشین دولت سوریه تبدیل کرده و اعتبار چندین ساله خود را به حراج گذاشته، موید این مطلب است.
شهوت خطرناک قطر برای مداخله در امور دیگران
قطر با داشتن 7/1 میلیون نفر جمعیت که دو سوم آن را اتباع خارجی بهویژه سعودی تشکیل میدهند و با منابع سرشار نفتی و رفاه خوبی که دارد، خود را از موج انقلابهای عربی منطقه دور میداند؛ به همین علت تمام تلاش خویش را برای رسیدن به طرحهای خود در پررنگ کردن نقش منطقهای و جهانی خویش به کار میبرد. این کشور همچنان فاقد یک پارلمان مردمی و آزاد است و تصمیمها توسط شخص امیر قطر گرفته میشود.
مجموعه امکانات مادی ناشی از فروش نفت و گاز، بهرهگیری از غول رسانهای الجزیره و روابط گسترده خارجی این کشور کوچک، امکان بلندپروازی و جاهطلبی زیادی را برای آن کشور فراهم ساخته است؛ جاهطلبیهایی که خالی از خطر نیست. دخالتهای مقامات دوحه در دولت جدید تونس و حضور آنها در حمله ناتو به لیبی، خشم مردم این دو کشور انقلابی را بر انگیخته است، از سوی دیگر قطر پس از آمریکا و عربستان سومین دخالت کننده در امور داخلی مصر است.
چالشهای ایجاد شده کنونی میان قطر و عربستان، نمود دیگری از اقدامات بلند پروازانه مقامات این کشور است، از سوی دیگر این کشور دفتر منطقهای طالبان را راه اندازی کرده، و حتی خود را میانجی ارتباط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی نموده است. از سوی دیگر، کشورهای آفریقایی نظیر سودان و سومالی نیز از دخالتهای این کشور کوچک آسیایی در امان نماندهاند.
"میانجی گری" همواره بهانهای بوده که قطر بر اساس آن، زمینه مداخله گسترده تر خود را با هدف جلب رضایت عربستان و به نیابت از آل سعود برای تقویت امپراتوری منطقهای وهابیت فراهم کرده و تمجیدهای اخیر از فرقه وهابیت نیز در همین راستا قابل ارزیابی است.
از جمله این اقدامات، دخالت قطر در یمن از طریق شورای همکاریهای خلیج فارس بود که باعث شد تا به رغم خواست ملت انقلابی این کشور، مصونیت قضایی به علی عبدا... صالح دیکتاتور این کشور داده شود. پیش تر نیز میانجی گری این کشور میان رزمندگان شیعه استان صعده در شمال یمن و دولت سابق ژنرال صالح باعث شد تا شیعیان از سوی دولت سرکوب شوند و طرحهای صالح در عرصه سیاسی این کشور به اجرا گذاشته و عمر دیکتاتوری او طولانی تر از پیش شود و تقویت شیعیان شمال یمن، توازن قوای سعودی در جنوب شبه جزیره را بر هم نزند.
چیزی که از دید مقامات دوحه مغفول مانده، این است که آمریکا هرگز به اندازهای که روی رژیم صهیونیستی سرمایه گذاری کرده، روی این کشور هزینه نمیکند، به این ترتیب روندی که قطر در پیش گرفته عواقب خطرناکی برای این کشور خواهد داشت.
شاید بتوان اظهارات "عبدالرحمن شلقم" نماینده لیبی در سازمان ملل متحد را در راستای تفسیر این تمایلات سران قطر دانست که گفته بود: قذافی دچار جنون قدرت بود و قطر هم اکنون در مسیر قذافی حرکت میکند.
این موضوعی است که سیاستمداران قطر بهویژه امیر این کشور باید درباره آن تأمل بیشتری داشته باشند و صد البته، امیر قطر باید همواره مراقب سفرهای خارجی خود بهویژه سفرهایی مانند سفر اخیرش به سرزمینهای اشغالی باشد؛ زیرا ممکن است همان بلایی که وی بر سر پدرش آورده است، از سوی ولیعهد بر سر او آورده شود و مانند پدر، آواره کشورهای عربی گردد.