محمدتقی کرامتی
د- مدیریت هوشمندانه مذاکرات صلح سازمان ملل (قطعنامه 598)
در دوره دوم ریاست جمهوری حضرت آیتا... خامنهای که مقارن با سالهای پایانی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی بود، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ انقلاب، یعنی پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی به وقوع پیوست که خوشبختانه با درایت و مدیریت ایشان در دوران ریاست جمهوری و هدایت هوشمندانه معظمله در شرایط بحرانی پس از امام خمینی(ره) به نتایج بسیار شیرینی رسید.
در بیست و نهم تیر ماه 1366(20 ژوئیه 1987) شورای امنیت سازمان ملل، به اتفاق آراء قطعنامهای را که بعدا به قطعنامه 598 شهرت یافت به تصویب رساند که در آن، ضمن ابراز نگرانی از تداوم منازعات بین ایران و عراق و وارد شدن خسارتهای سنگین مادی و معنوی بر طرفین درگیر، از آنها درخواست شده بود تا براساس مفاد قطعنامه مذکور، به درگیریها پایان دهند. پیش از این نیز قطعنامههای دیگری از سوی شورای امنیت سازمان ملل برای پایان دادن به این جنگ صادر شده بود، لکن اوج تلاشهای به اصطلاح صلحجویانه شورای امنیت، پس از عملیات پیروزمندانه والفجر هشت بود که به تصرف شهر استراتژیک فاو و قسمتهای دیگری از خاک عراق انجامید. نزدیک شدن ایران به خاک بصره و گسترش جنگ در خلیج فارس، از دیگر عوامل دستپاچگی و شدت یافتن تلاش شورای امنیت سازمان ملل، برای پایان دادن به این مسأله بود.
قطعنامه 598 بر خلاف هفت قطعنامه پیشین، در بردارنده نکات مثبت و تا حدود زیادی تأمین کننده نظرات جمهوری اسلامی بود؛ لکن ایراداتی نیز در آن وجود داشت که از میان آنها، باید به عدم اشاره به متجاوز نام برد، که این مسأله از نظر حقوقی و بازتابهای بینالمللی برای ایران حائز اهمیت فراوان بود و هم از اینرو، این قطعنامه به مدت یک سال در وضعیت نه رد و نه قبول از سوی جمهوری اسلامی قرار داشت، اما سرانجام در 27 تیر 1367 مورد پذیرش رسمی جمهوری اسلامی قرار گرفت. موافقت ناگهانی جمهوری اسلامی با این قطعنامه که در کمال ناباوری صورت گرفته بود، دشمن را خلع سلاح و رژیم بعث عراق را به شدت در بنبست سیاسی قرار داد.
پس از اعلام رسمی ایران مبنی بر پذیرش قطعنامه، کارشکنی رژیم بعث عراق آغاز شد. برغم اینکه در بیست و نهم مرداد ماه 1367(20 اوت 1988) آتشبس میان طرفین با مداخله مستقیم سازمان ملل متحد برقرار شد، لکن عراق در تهاجمی ناگهانی ضمن آتشباری سنگین خرمشهر، در اقدام تجاوزکارانه دیگری، منطقه سرپل ذهاب و صالح آباد را به تصرف خود درآورد و با پشتیبانی کامل از منافقین، شرایط را برای نفوذ آنان به خاک جمهوری اسلامی و انجام عملیاتهای تخریبی فراهم کرد.
عراقیها از طرف دیگر با اخلال در روند اجرای بندهای قطعنامه، پیشرفت مذاکرات صلح را که در سوم شهریور سال 1367 در ژنو آغاز شده بود با بنبست مواجه کردند، چرا که عراق، هرگونه اقدام برای اجرای بندهای قطعنامه از جمله عقبنشینی از خاک ایران را منوط به رسمیت بخشیدن حق حاکمیت عراق بر اروند رود از سوی جمهوری اسلامی ایران کرده بود و جمهوری اسلامی ایران نیز با رد هرگونه پیششرط، خواهان اجرای قطعنامه از بند اول آن(که بر پایان دادن بیدرنگ اشغال و بازگشت طرفین درگیر به مرزهای شناخته شده بینالمللی تأکید میکرد) بود.
این وضعیت همچنان ادامه داشت، تا اینکه ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی رخ داد و شرایط حساسی را پدید آورد. مقام معظم رهبری با اشاره به این وضعیت خطرناک در پیامی به ملت شریف ایران و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی فرمودند:
«از آنجا که تعللهای زیاد در عمل به قطعنامه 598 از طرف مقابل دیده شد، فلذا با تأکید بر اینکه ما به طور قاطع طرفدار استقرار صلح با ثبات و با دوام در منطقه میباشیم، ضروری است که آمادگی و استعداد نیروهای نظامی به طور کامل حفظ شود.»(1)
از طرفی دیگر، منافع جمهوری اسلامی و ضرورت برقراری ثبات در منطقه و حل مسأله دهها هزار اسیر جنگی اقتضاء میکرد که جمهوری اسلامی، در جهت اجرای قطعنامه 598 گام بردارد، لکن این مهم با توجه به اصرار رژیم بعث عراق مبنی بر عبور از بند اول قطعنامه، که متجاوز را به عقبنشینی از خاک ایران تا پشت مرزهای بینالمللی وادار میساخت، محتاج حوصله و فراست دولتمردان جمهوری اسلامی، خصوصا مدیریت هوشمندانه مقام معظم رهبری بود و از آنجا که این واقعه مهم و تاریخی از ابتدا به دست معظمله در دوران ریاست جمهوری ایشان کلید خورده بود، میبایست با هدایت و مدیریت ایشان در آن وضعیت خطیر به انجام میرسید. مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانیهای خود در آن موقع میفرماید:
«برای اینکه مسأله قطعنامه و مذاکرات صلح به جایی برسد و مسایل حل بشود، ما تلاش خود را یک لحظه متوقف نمیکنیم. انصافا مسؤولین با دلسوزی و تلاش کار میکنند، اما گفتیم و باز هم میگوییم که امتیاز نخواهیم داد، تا وقتی عراق از نقاطی که تصرف کرده و امروز داخل کشور ماست خارج نشود، ما از بند اول قطعنامه جلوتر نمیرویم. آنها همین را میخواهند که ما از بند اول عبور کنیم. بند اول«کأن لم یکن» شود. بند اول میگوید آتش بس و عقبنشینی، عقبنشینی هم در بند اول است. از خدا میخواهند که ما از بند اول عبور کنیم و به بندهای دیگر برویم، تا مسأله عقبنشینی فراموش بشود و این استخوان لای زخم ملت ایران بماند. مگر چنین چیزی میشود... اول عقبنشینی است، اول تأمین حاکمیت ملت ایران بر سرزمین خودش است، یعنی عقبنشینی دشمن تا پشت مرزهای بینالمللی، بعد از آن همه چیز ممکن است. این کار که انجام گرفت ما روز بعدش مسأله اسراء را تمام میکنیم و در مسایل گوناگون مذاکرده میکنیم.»(2)