گروه سیاسی 9 دی: ۲۶ دیماه هر سال یادآور خاطرهای به یاد ماندنی از یک «فرار» تاریخی است. فرار محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۷ از ایران که در اثر اوجگیری رشد و بالندگی و فهم عمومی در نفرت از رژیم سلطنتی پهلویها صورت گرفت، نشانی در تاریخ کشور نهاد که تا سالیان مدید، بایستی پیرامون آن سخن گفت. نشانی که گواهی صادق بر آن است تا هر گاه ملت در فهم عمومی و بینش و درک سیاسی به درجهای رسند که از قلدرآن و دیکتاتور صفتان مطالبه حق نمایند، آنان موقعیت را برای خود تنگ دیده و فرار را بر قرار ترجیح دادهاند.
علاوه بر محمدرضا پهلوی نمونههای مشابه دیگر فراوانی نیز میتوان در تاریخ جستجو کرد که محیط پیرامونی اینگونه افراد - هرچند هم به ظاهر وسیع و تجملاتی باشد - نمیتواند آنان را تحمل نموده و آنان را منزوی ساخته است. مهدی هاشمی رفسنجانی نمونه اعلا و کاملی است که میتوان فرار او را از قانون و عدالت بررسی کرد . گرچه میتوان علاوه بر این، فرارهای بنیصدر، رجوی، کشمیری، شهرام جزایری و اخیراً خاوری را هم ضمیمه نمود اما به راستی دقت در روند 2 ساله فراری دادن مهدی هاشمی رفسنجانی از عدالت سوگنامه ای است که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد.
وقتی فتنه ۸۸ شعله میکشید و مهدی رفسنجانی اتاق جنگ تشکیل داده بود تا به یکباره طومار نظام اسلامی را در هم بتند، او هیچگاه به فکر فرار از کشور نبود. وقتی ارتباطات خارجی با سرویسهای جاسوسی بینالمللی او را بر آن داشت تا اراذل و اوباش در تهران را به صف کند و آنان را به جان و مال و ناموس مردم بیاندازد، هیچگاه به فکر فرار از کشور نبود. او وقتی با پولهای کثیف بادآورده «شرخری» میکرد و با پررویی تمام، نظام مظلوم اسلامی را به مبارزه میطلبید گمان هم نمیکرد که روزی مجبور به فرار از کشور شود و حمایتهای بی دریغ هاشمی هم برای او کارگر نیافتد.
اما از آنجا که میان فرار او و فرار محمدرضا، شباهتی عجیب برقرار بود، وقتی او از ایران گریخت «همه» دوستان پشتش را خالی کرده و مردم نیز مطالبه دستگیری و مجازات قاطع این آقازاده شرورپرور را داشتند. مهدی هاشمی اما تودهنی خورد. سلسله برنامه ریزی های او برای انهدام پایه های اعتماد مردم به انقلاب اسلامی فرو ریخت و او از مردمی که پشت سر ولی فقیه عادل زمان ایستادند و قدرت نَسَب مهدی رفسنجانی را به هیچ انگاشتند به هیچ انگاشته شد و این عامل اصلی فرار مهدی هاشمی شد. مهدی این را دیده بود که علیرغم هزینههای هنگفت در فتنه ۸۸ اما نظام اسلامی هیچگونه تزلزلی به خود راه نداده و اساساً این خاندان پرحاشیه است که هر روز در دیدگاه مردم مغضوبتر از دیروز میشود و از این جهت بود که فرار را بر قرار ترجیح داد.
فرزند پر قدرت و نفوذ هاشمی رفسنجانی که سال ها با حمایت پدر بر بخش های عمده ای از ارکان اجرایی و تاثیرگذار کشور حکمرانی میکرد اما به بهانه سرکشی از شعبات دانشگاه آزاد فرار کرد. این یعنی آنکه انقلاب اسلامی تا بدانجا پیش رفته که یکی از گلوگاههای اصلی هجمه به پایه های اعتبار نظام اسلامی که قدرت فراوانی نیز در اختیار دارد دیگر نمیتواند از قدرت خود بهرهمند شده و باید صحنه را خالی کند. سرکشی از واحدهای دانشگاه آزاد بهانهای بود که به «دروغ» از سوی خاندان رفسنجانی و منتسبین آنها در دانشگاه آزاد به مردم گفته شد تا اگر آبها از آسیاب افتاد «مهدی» هم به کشور بازگردد.
اما امروز و در حالیکه دو سال از این فرار میگذرد، مهدی هاشمی رفسنجانی با پول دانشجوهای بیچاره در لندن ایام میگذارند و اتفاقاً اسناد جدید به دست آمده از وی، هر روز پروندهاش را قطورتر میسازد. تاثر برانگیز آنکه مهدی هاشمی رفسنجانی هم اکنون اسناد فراوانی از روند شکلگیری، تداوم، اوجگیری و دامنهدار شدن فتنه ۸۸ و فتنههای مشابه، اختلاسهای مالی و اقتصادی و زدوبندهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور دارد و امیدوار است که این اسناد را هیچگاه افشا نکند. امیدی که با توجه به روند مطالبه مردم از خاندان هاشمی چندان واقعی به نظر نمیرسد. امید دیگر مهدی به نفوذ قبلی پدرش و حمایت او از مهدی است .
اینکه «او میخواهد به کشور بازگردد ولی من به او گفتم که باز نگردد» امید مهدی را افزون میکند اما واقعیت آن است که دیگر افسار حلقه های نفوذی همچون گذشته در اختیار نفوذ پذیران نیست . این بار مردم خود مطالبه می کنند و تا این مطالبه به تحقق نرسد از پای نمی نشینند. و مگر 9 دی این واقعیت را اثبات نکرد؟ حقیقت آن است که مهدی هاشمی رفسنجانی کلید برخی رمزهای سازمانهای جاسوسی را کاملاً بلد است و میداند که خود و سایر ایادی فتنهگر چگونه توانستهاند فتنه ۸۸ را برای براندازی نظام اسلامی کلید بزنند. اما تاریخ گواهی خواهد داد که مهدی هاشمی چون عمر محمدرضا پهلوی نمی تواند اسرار را مخفی کرده، او مجبور میشود با خفت و خواری راه کشور را طی کرده و در زندان، پرده از رموز ناگفته بردارد.
مهدی هاشمی رفسنجانی حمایت امنیتی و رسانهای سرویسهای جاسوسی غربی و رسانههای وابسته به ایشان نظیر BBC و VOA و... را لمس نموده است. اما این حمایتها نه تنها موجب نشده که مردم جفاهای او به نظام و مردم را فراموش کرده و خواهان استرداد و محاکمه عادلانه او شوند که روز به روز عمق بدبینی و انزجار مردم از حامیان نسبی و سببی او نیز بیشتر شده است. مردم امروز می بینند که مهدی هاشمی علاوه بر پروندههای قطور سیاسی، امنیتی، اقتصادی، پروندههای سنگینی از فسادهای گوناگون دارد.
اینکه خاندان هاشمی رفسنجانی برای حفظ و زنده نگاه داشتن روحیه مهدی، هر هفته با وی در دبی، لندن یا.. دیدار داشته و مقدماتی از [...] را برای وی مهیا میکردند و گذرنامههای آنان از این بابت مضبوط شده است، اخباری است که از سوی بسیاری از مطلعین تأیید میشود و این مظلومیت و کرامت نظام اسلامی را نشان می دهد. نظامی که منتظر است تا مردم خود به این بلوغ برسند که عدالت را از صاحبان قدرت و آقازادگان رانت خوار مطالبه کرده و با دست مردم این محکمه عمومی بر پا شود.
علی رغم خواست هاشمی رفسنجانی بر افتادن آب ها از آسیاب اما به نظر می رسد که هرچه از زمان فراری دادن مهدی بگذرد پرونده او و همکارانش قطور تر شده و گناه یاران او نیز سنگین تر خواهد شد. اینکه فائزه هاشمی با آن تبختر و غرور همیشگی بالاخره مجبور می شود به دادگاه رفته و در آن مجرم شناخته می شود - صرفنظر از میزان حکم بسیار غیر متناسب آن با جرم رخ داده – نشانی است که از مطالبه ملت در رسیدگی به پرونده های دانه درشت ها خبر می دهد. افکار عمومی اما میان دادگاه فائزه و مهدی تفاوت قائلند. اگر مهدی به ایران بازگردد دادگاه او در میان ملت و در وسط خیابان ها برگزار خواهد شد. کافی است پدر اذن ورود او را صادر کند تا این مطالبه ملی محقق شود. فعلا هاشمی به فرزندش توصیه کند تا برای محاکمه ملت خود را آماده کند.