تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۴  ، 
کد خبر : ۲۳۶۸۲۴

بازشناسی 4 چهره از هاشمی‌رفسنجانی


سیروس محمودیان:
بخشی از نسل جوان که آشنایی میدانی با اتفاقات سال‌های نخستین انقلاب اسلامی ندارند، تصور می‌کنند در دوران پیش و حین پیروزی انقلاب اسلامی اکبر هاشمی‌رفسنجانی نقش کلیدی و منحصر به فردی در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است و دادن عنوان ستون نظام، عنوان بحقی است که تنها شایسته او است و در شرایط کنونی نیز باید سهم قابل توجهی از رهاوردهای فکری- سیاسی نظام جمهوری اسلامی در اختیار هاشمی و خاندان او قرار بگیرد و او باید نقش مهمی در سیاستگذاری‌های کلان کشور داشته باشد.
این سخن بی‌مبنای جانبدارانه در حالی از سوی اعوان و انصار فتنه تبلیغ عمومی می‌شود که هرگز اینگونه نبوده و هاشمی نیز مانند یکی از هزاران مخالف رژیم شاه در سایه رهبری حضرت امام(ره) به فعالیت سیاسی مشغول بوده که اتفاقا نسبت به دیگر روحانیون پیشقراول نهضت مانند شهیدان والامقام سعیدی، اندرزگو، مطهری، باهنر، مفتح و... و مقام معظم رهبری که سرمایه‌های اصلی انقلاب اسلامی هستند زحمات کمتری را متقبل شده است.
علاوه بر آن سنجش میزان اثرگذاری افراد در عرصه مبارزه صرفا به لفظ یا ادعاهای خاطره‌گونه تاریخ مصرف گذشته! اشخاص نیست بلکه پدیده‌ای عینی است که با مولفه‌های اصولی قابل دریافت معینی مانند «جهت حرکت، حق‌گرایی و استمرار بر حق‌خواهی، داشتن اخلاص و پرهیز از التقاط و عدم افراط و تفریط، معنویت‌گرایی و عدم پیشی گرفتن بر رهبری و ذوب شدن در ولایت الهی و...» قابل ارزشگذاری است.
شکی وجود ندارد که در عرصه مبارزه دینی صرفا زندانی شدن و شکنجه شدن افراد یا خود را صورتا متصل به رهبری مبارزه نشان دادن ارزش محسوب نمی‌شود و حتی اگر بر فرض محال چنین هم باشد باز ملاک درستی بر سهم‌خواهی افراد از انقلاب پیروز شده یا نسل‌های بعدی پایبند به اصول و آرمان‌های انقلاب اسلامی نیست. روشن است تنها ملاک انقلابی بودن اشخاص دستگیری یا شکنجه شدن آنان نیست و نمی‌توان صرفا به اعتبار زندان رفتن یا نرفتن افراد برای آنان نقش راهبردی قائل شده و به عمل سیاسی‌شان رتبه مجازی داد.
چه‌بسا افراد زیادی از اعضای وابسته به گروهک‌های الحادی مارکسیستی در زندان‌های رژیم پهلوی زیر سنگین‌ترین شکنجه‌های سبعانه ساواک قرار داشته و در نهایت نیز جان خود را از دست داده‌اند اما به دلیل داشتن جهت غیرالهی نمی‌توان عملکرد سیاسی آنان را مورد تایید و تحسین قرار داد. فرد مبارز موثری مانند شهید مطهری یا مرحوم فلسفی در دوران طاغوت هرگز شکنجه نشدند اما چه کسی می‌تواند نقش راهبردی آنان را در زنده نگه داشتن آرمان‌های الهی مبارزه حق‌جویانه حضرت امام‌(ره) انکار کند یا کمرنگ بداند، یا چگونه می‌توان مدعی شد حضرت امام‌(ره) به دلیل اینکه هیچگاه از سوی ماموران رژیم ستمشاهی شکنجه جسمی نشده پس نسبت به افراد شکنجه‌دیده نقش کمتری در پیروزی انقلاب اسلامی برعهده داشته است.
در واقع یکی از دلایل اصلی قائل شدن سهم ویژه برای رفسنجانی از سوی طرفداران ذی‌نفعش دستگیری و شکنجه شدن او در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است. در پاسخ سهم‌خواهان باید گفت کسی نمی‌تواند منکر زحمات گذشته هاشمی برای انقلاب اسلامی باشد اما در عین حال نیز نمی‌توان از قصورات سهوی یا عمدی سال‌های دور و نزدیک او درباره حمایت از جریانات ناسالم سیاسی صرفا به دلیل داشتن سابقه مبارزاتی او چشمپوشی کرد.
تاریخ صدر اسلام که آینه عبرت ماست مملو از نام کسانی است که در مقاطع بسیار حساس زحمات طاقت‌فرسایی برای پیروزی اسلام متحمل شده و با بذل جان و مال به نشر اسلام در شبه‌جزیره حجاز همت گماشته‌اند اما در سال‌های بعد از رحلت حضرت رسول اکرم(ص) این عده بر امام منصوب، علی‌(ع) خروج کرده یا حداقل در مقابل ظلم آشکار عاصیان و خوارج سکوت پیشه کردند و بدینگونه بر گذشته جهادی خویش مهر ابطال زدند. فارغ از موضوع یادشده بررسی سوابق مبارزاتی هاشمی‌رفسنجانی موید این حقیقت تلخ است که او در دوران ستمشاهی به دلایل خاص مبارزاتی دستگیر شده است که جنس اتهام او با اتهام دیگر روحانیون پیشقراول نهضت تفاوت ماهیتی داشته که هر محقق بی‌طرفی را به تفکر و تامل وامی‌دارد.
بر اساس اسناد موجود هاشمی‌رفسنجانی 2 بار به طور‌ جدی توسط ساواک دستگیر شده که هر 2 بار علت دستگیری ایشان اعترافات اعضای مجاهدین منافق مارکسیست بوده است. برای نمونه وی آخرین‌بار به دلیل اعترافات یکی از اعضای مرکزی سازمان تروریستی مجاهدین خلق درباره ارتباطات گسترده هاشمی‌رفسنجانی با منافقین وقت توسط ساواک دستگیر و 3 سال آخر دوران ستمشاهی را در زندان سپری می‌کند و طبعا یک ‌فرد زندانی نمی‌توانسته از درون زندان نقش راهبردی در پیشرفت انقلاب اسلامی در جامعه داشته باشد.
حجت‌الاسلام جعفر شجونی که متولد ۱۳۱۱ فومن و از وعاظ سرشناس تهران و از همراهان شهید نواب صفوی، رهبر فدائیان اسلام است و به صراحت لهجه اشتهار عمومی دارد و در دوران ستمشاهی در راه دفاع از اسلام و انقلاب 25 بار طعم زندان و شکنجه ساواک را چشیده است درباره سوابق مبارزاتی هاشمی‌رفسنجانی می‌گوید: «خب، آقای هاشمی تقریبا در کار بساز و بفروش بود. در کرج هم ساختمان داشت که ساخت و فروخت. البته آقای هاشمی هم اهل مبارزه بود ولی مثل ماها نبود که علنا در منابر علیه رژیم طاغوت مبارزه کند، هاشمی فقط 2بار به علت کمک مالی به مجاهدین خلق (منافقین) که علیه رژیم مبارزه می‌کردند دستگیر شد و به زندان افتاد ولی ما و امثال ما صبح تا شب 12-10 منبر می‌رفتیم و علیه شاه شلوغ می‌کردیم و مردم را دعوت به انقلاب و مبارزه می‌کردیم. هاشمی اینگونه نبود و‌ در قالب‌های دیگری کار می‌کرد».
از سوی دیگر برخی موارد مطروحه غیرمستند در خاطره‌نگاری‌های شخصی هاشمی که عموما توسط فرزندان و نوادگان ایشان گزینش، ویراستاری و چاپ می‌شود نیز بر چنین شائبه‌هایی دامن می‌زند که هاشمی‌رفسنجانی نسبت به شخصیت‌های انقلابی مانند شهیدان مطهری، بهشتی، مفتح، باهنر و... و مقام معظم رهبری از جایگاه ویژه و ممتازی برخوردار بوده است که در جهت‌دهی به تصمیمات حضرت امام‌(ره) نقش اول را داشته است که یکی از بزرگان در نقد خاطرات هاشمی به طعنه می‌گوید کم مانده است بعضی‌ها بگویند ما با امام‌(ره) کشتی هم می‌گرفتیم.
شاید یکی از موضوعاتی که همواره به عنوان یک ‌خطای استراتژیک تحمیلی از سوی دوستان توسط حضرت امام(ره) مورد تاکید قرار گرفته انتصاب مهدی بازرگان به پست نخست‌وزیری دولت موقت و همچنین انتصاب شیخ حسینعلی منتظری در پست قائم‌مقام رهبری بوده است که اتفاقا هاشمی‌رفسنجانی در هر دو انتصاب با شدت و ضعف‌های قابل تاملی نقش مهمی ایفا کرده است که عموما هاشمی‌رفسنجانی با وجود اسناد متواتر تاکنون از پرداختن مستند به چنین مساله بسیار حیاتی و سرنوشت‌سازی امتناع تعمدی ورزیده است.
بررسی جنس و نوع ارتباط روحانیت مبارز با سران لیبرال نهضت آزادی که تنها در پوسته‌ای بی‌خاصیت از اسلامخواهی نیات پلید خود را ستر کرده بودند روشن می‌کند که موضوع عدم حمایت خارج از قاعده از جریان نهضت آزادی توسط روحانیت اصیل مبارز از جریان لیبرال نهضت آزادی در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اصل خدشه‌ناپذیری بوده است که هاشمی‌رفسنجانی به دلیل روحیات خاص شخصی هرگز به چنین قرار و مدارهای اساسی نانوشته پایبند نبوده و او در طول 40 سال گذشته حامی نهضت آزادی بوده است که آنان به طور‌ ساختاری و بشدت مدافع نظام سلطنتی حاکم بر ایران بوده و تا آخرین لحظات سقوط رژیم ستمشاهی برای بقای نظام سلطنتی کوشش آشکار و پنهانی داشتند.
توجه به این مساله از آن جهت حائز اهمیت است که با وجود ادعاهای خاص رفسنجانی! نهضت آزادی دشمنی‌های بی‌شمار پنهانی را حین پیروزی خیزش مردم داشته و در سال‌های بعد 1358 تاکنون نیز دشمنی‌های مستمری را نسبت به انقلاب اسلامی رواداشته است. باید گفت بازخوانی تاریخ 3 دهه گذشته موید آن است که سران نهضت آزادی حتی در خفا نیز زد و بند‌های سیاسی قابل تامل توطئه‌باری با دولت آمریکا، بنی‌صدر و منافقین داشته‌اند که برخلاف منش حمایتی هاشمی‌رفسنجانی از نهضتی‌ها، چنین موارد مساله‌سازی هیچگاه از نظر حضرت امام(ره) دور نبوده است.
اگر چه معمار کبیر انقلاب اسلامی با جاذبه اسلامی سعی در جذب و هضم کردن افراد مشابه نهضتی‌ها در سیل خروشان مردم داشتند اما ایشان در برخورد با تخلفات این عناصر تحت هیچ شرایطی تسامح و تساهلی به خرج نمی‌دادند و به محض آشکار شدن نیات باطنی آنان یا رگه‌هایی از خیانت‌هایشان، حضرت امام‌(ره) با قاطعیت انقلابی در مقابل کوچک‌ترین کج‌اندیشی‌های طیف ظاهرا متدین اما لیبرال‌مسلک نهضت آزادی ایستادگی می‌کردند. در عین حال موارد متعددی وجود دارد که رفسنجانی در همان حال حامی این طیف بودند.
نگاهی به فهرست دشمنی‌های نهضت آزادی با انقلاب اسلامی و نوع برخورد حضرت امام(ره) با آنان موید آن است که در حالتی خوشبینانه، رفسنجانی آن وقت را فردی فاقد بینش و بصیرت اساسی و سرنوشت‌ساز بدانیم. برای نمونه امام خمینی(ره) در بخشی از نامه تاریخی 6 فروردین 1368 خود به حسینعلی منتظری قسم جلاله یاد می‌کنند که از ابتدا با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودند و ایشان تنها نظر دوستان! را پذیرفتند و از خداوند مرگ خویش را می‌خواهند تا بیش از این شاهد خیانت دوستان! نباشند.
امام حکیم‌(ره) خطاب به شیخ ساده‌لوح می‌نویسند: «سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد... از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعا تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد... دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند... نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحی له الفداه- و خون‌‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند... والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلکرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم.
والله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. والله قسم، من رای به ریاست‌جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم. سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشمپوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته‌ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی‌دارم.
من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛... از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست. والسلام. روح‌الله الموسوی الخمینی».
در این بخش برای آشنایی با بخشی از خیانت‌های آشکار نهضت آزادی و دریافت اهمیت موضوع حمایت رفسنجانی از آنان بازخوانی نامه سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، وزیر وقت کشور که به محضر حضرت امام‌(ره) درباره صلاحیت نهضت آزادی برای شرکت در انتخابات طرح سوال می‌کنند ضرورت دوچندان می‌یابد.
نامه وزیر وقت کشور فارغ از پاسخ راهگشای حضرت امام(ره)، حاوی نکات جالب توجهی درباره سوابق خیانت‌بار نهضتی‌ها از سال 1358 به این سو در تقابل با انقلاب اسلامی است و عجیب است که هاشمی‌رفسنجانی با وجود آشکار بودن چنین روند خیانتی باز به حمایت خویش از عناصر لیبرال نهضت آزادی به طور‌ رسمی بویژه از جایگاه ریاست وقت مجلس شورای اسلامی ادامه می‌دادند که در حال حاضر توقع عمومی این است که هاشمی با رمزگشایی از علل بروز چنین رفتارهای غیرانقلابی در مقطع حساسی که ملت ایران یکپارچه خواهان حذف لیبرال‌ها از عرصه سیاست کشور بودند، ضمن تنویر افکار عمومی از خویش نیز رفع اتهام کند و با توضیحات قانع‌کننده خویش پاسخ سوالات نسل‌های آتی را پیشاپیش بدهد.
محتشمی‌پور در نامه خود به محضر حضرت امام(ره) می‌نویسد: «محضر مقدس رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی آیت‌الله‌العظمی امام خمینی دام ظله العالی، با عرض سلام و تحیات. نهضت آزادی پس از استعفا و برکناری دولت موقت پیوسته در جهت اعلام مخالفت با دولت جمهوری اسلامی، مجلس شورای اسلامی و حتی قوه قضائیه و مغشوش کردن اذهان بوده است. مسؤولان نهضت با سمپاشی‌های خود نسبت به سیاست‌های دولت، دفاع مقدس و جنگ، مساله برائت از مشرکان و فاجعه خونین مکه مکرمه، جهاد مالی و تصمیمات شورایعالی پشتیبانی جنگ و بالاخره فرمایشات اخیر حضرت امام روحی فداه راجع به حکومت و ولایت مطلقه، در جهت مبارزه و تضعیف نظام جمهوری اسلامی گام برداشته‌اند.
با توجه به اهمیت و نقش سرنوشت‌ساز مجلس شورای اسلامی، نهضت آزادی در ماه‌های اخیر فعالیت گسترده‌ای را جهت به اجرا درآمدن قانون احزاب و آزادی فعالیت سیاسی آنان و نیز حرکت تبلیغاتی گسترده‌ای راجع به انتخابات و راه یافتن به مجلس آغاز کرده است. آقای دکتر یزدی در جلسه مورخ 5/10/1366 نهضت آزادی راجع به شرکت در انتخابات و نقش نهضت آزادی چنین می‌گوید: «... برگزاری انتخابات مستلزم وجود جامعه باز است، اگر رفتیم واقعا مفید خواهیم بود و نخواهیم گذاشت این فتاوی را به زور بر مردم تحمیل کنند، شخصی که از طرف نهضت به مجلس برود مسلما از این توپ و تشرها جا نخواهد زد، اگر قرار باشد مملکت را با فتوا اداره کنند، بنده پیشنهاد می‌کنم که مجلس را ببندند و خوابگاه دانشجویان کنند».
دیدگاه نهضت آزادی راجع به جنگ و دفاع مقدس در بیانیه‌ای تحت عنوان جنگ بی‌پایان چنین است: «... آنچه فعلا دیده می‌شود جنگی است بی‌پایان که می‌تواند پایان دنیا باشد، پایان ایران و مردم ایران باشد...، گفته‌اند حتی اگر یک خانه هم در ایران سرپا بماند، باز به جنگ ادامه خواهیم داد و اگر یک نفر باقی بماند، آن یک نفر هم جنگ خواهد کرد، آیا این مترادف با چیزی جز جنگ جنگ تا نابودی هست؟ نهضت آزادی راجع به حکومت و ولایت مطلقه اطلاعیه‌ای منتشر کرده که در آن آمده است: «این چه فرمانی است و چه انقلابی در ایران و اسلام که حکومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختیار می‌دهد برخلاف نص صریح و شاورهم فی‌الامر و بدون مشورت با امت تصمیم‌گیری در مصالح دولت و امور ملت نماید...
الف. با عنایت به مراتب فوق خواهشمند است ارشاد فرمایید: 1- آیا نهضت آزادی با چنین عقاید و تفکراتی می‌تواند به عنوان یک سازمان حزب و تشکیلات سیاسی در جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شود؟ 2- در حالی که ماده 30 قانون انتخابات از جمله شرایط تایید صلاحیت داوطلبان نمایندگی مجلس شورای اسلامی را الف- اعتقاد و التزام عملی به اسلام. ب- اعتقاد و التزام عملی به نظام جمهوری اسلامی ایران می‌داند، آیا نهضت آزادی صلاحیت دارد که در انتخابات مجلس شورای اسلامی شرکت نموده و نماینده‌ای در مجلس داشته باشد؟ در پایان از درگاه خداوند متعال طول عمر آن وجود شریف و مقدس و پیروزی عاجل رزمندگان اسلام را مسالت می‌دارم. سیدعلی‌اکبر محتشمی، وزیر کشور». حضرت امام‌(ره) در پاسخ نامه وزیر وقت کشور به طور‌ حکیمانه‌ای مرقوم می‌فرمایند: «بسم الله الرحمن الرحیم، جناب حجت‌الاسلام آقای محتشمی، وزیر محترم کشور ایده‌الله تعالی.
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادی مسائل فراوانی است که بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالا گفت آن است که پرونده این نهضت و همین‌طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می‌دهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکاست و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است که شاید آمریکای جهانخوار را که هرچه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملت‌های تحت سلطه او دارند از ستمکاری او است، بهتر از شوروی ملحد می‌دانند و این از اشتباهات آنهاست.
در هر صورت به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقات‌های مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملت‌های مظلوم بویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرن‌ها سر بلند نمی‌کرد و به حسب امور بسیار دیگر نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تاویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند از ضرر گروهک‌های دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است. نهضت آزادی و افراد آن از اسلام اطلاعی ندارند و با فقه اسلامی آشنا نیستند.
از این جهت، گفتارها و نوشتارهای آنها که منتشر کرده‌اند مستلزم آن است که دستورات حضرت مولی الموالی امیرالمومنین را در نصب ولات و اجرای تعزیرات حکومتی که گاهی برخلاف احکام اولیه و ثانویه اسلام است برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذبالله تخطئه، بلکه مرتد بدانند! و یا آنکه همه این امور را از وحی الهی بدانند که آن هم برخلاف ضرورت اسلام است. نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی‌اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند. والسلام علی من اتبع الهدی. توفیق جنابعالی را از خداوند تعالی خواستارم. روح‌الله الموسوی الخمینی».

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات