مهدی امینیان
انسان کمالجو همواره و در جمیع صفات و اخلاقیات، درپی اخذ کاملترین صورت ممکنه برای آن است. علمای حقه دین، چنین حالتی را منبعث فطرت الله حاکم در انسان دانسته و این کمال طلبی را به خداجویی و رهگیری ذاتی خطوط الهی بر عالم تفسیر مینمایند. اگر این خواسته فطری انسان در خدمت سعادت وی قرار نگیرد آدمی مرتکب طغیان و سرکشی و خروج از حدود عقلی و شرعی در صفات گشته و آنها را از فضایل به رذایل تبدیل مینماید.
از جمله این صفات، تمنای قدرت، اقتدار و حاکمیت در انسان است. حس قدرت طلبیکه از شعاعهای کمال جویی است، میبایست توسط عقل و شرع، قالبمند گشته و به نحوی کاملا منطقی کانالیزه گردد، چراکه درصورت عدول از این امر، شاهد طغیان، سرکشی، استکبار، ظلم، تضییع حقوق انسانی، حاکمیت جائرانه، انحصار طلبی و... خواهیم بود.
اسلام عزیز که انطباق کامل با فطرت الهی انسان داشته و به تمامه جوابگوی نیازهای فطری و غریزی آدمی است، به احسن وجه، وظیفه ارائه ایدئولوژی متعالی و مدرن جهت سعادتمندی و کمال انسان را به عهده گرفته و به نحوی معجزه آسا و در عین عجز و ناتوانی ایدئولوژیهای دست ساز بشر، با ارائه احکام و دستورات اخلاقی بسیار دقیق، این حس کمال طلبی در قدرت را قالبمند نموده و سعادت آدمی را درصورت عمل بدین دستورات، تضمین نموده است. تئوری اسلام برای نیل به هدف فوق الذکر، همانا بهکارگیری قدرت در بستر خدمتگزاری بوده و تنظیم و ترتیب حاکمیت در راستای منافع خلق - البته در چارچوب عدالت ورزی و قسط- است.
فرهنگ والای اسلام، قدرت را فرصتی طلایی برای کارگزاران و حاکمان جهت رشد ملکات انسانی و تعالی و کمال ایشان بهواسطه خدمتگزاری به خلق الله معرفی نموده و استفاده صحیح از حاکمیت را زمینه و مقدمه اصلاح امور خلق و پیشرفت و کمال عامه مردم قرار داده است.
حضرت امیرالمومنین(ع) در آموزههای الهی خویش خواستار آن میگردد که همگان حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر بوده و به عنوان هدف و ایدهآل زندگی، سخت تحقیر نمایند و آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خورهداری باشد، بیمقدار شمرند. اما همین حکومت و زعامت را برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به ابنای بشر، بسیار مقدس و مغتنم شمرند. (شهید مطهری، سیری در نهج البلاغه، نشر صدرا، ص 106-105)
حضرت امیر(ع) حکومت را برای ریاست و سیادت دنیایی و ارضای غرایز نفسانی و برتری طلبی و انتقام از دشمنان و رقیبان نمیداند. حضرتشان در نگرشی متعال، ارزش و اعتبار حاکمیت را مبتنی بر توانمند شدن حاکم بر احقاق حق و دفع باطل از سر مخلوقات الهی و برقراری عدالت و تامین حوایج مشروع و معقول مردمان دانستهاند. حضرت، ریاست و حاکمیت را درصورت تبدیل ریاست به ابزاری جهت زیادهخواهی در قدرت، سلطه، ثروت اندوزی و دیگر مشتهیات نفسانی، امری مضر و قبیح و در تضاد کامل با کمال و سعادت بشری معرفی نموده ودر مقام تشبیه و تقریب به ذهن، اینچنین قدرتی را پستتر از کفش پینه خورده و آب بینی گوسفند، معرفی مینماید.
از نگاه حضرت امیرالمومنین(ع)، مهمترین علت پذیرش حکومت، عهد و پیمانی است که خداوند از دانایان و دانشمندان گرفته است که در برابر سیلی ظالم و گرسنگی مظلوم، ساکت ننشینند و در دفاع از مظلوم و ستمدیده تلاش کنند. فلذا برداشتن شکاف طبقاتی و فقر از جامعه، رسیدگی به ثروتهای بادآورده و ایجاد نظام سالم اقتصادی از وظایف مهم حاکمان میباشد. علی (علیه السلام) در فرازی دیگر از فرمایشات خود در نهج البلاغه، هدف از قبول ریاست و حاکمیت را چنین بیان مینمایند: "اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان، و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک، و تقام المعطله من حدودک؛ خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه میخواستیم نشانههای حق و دین تو را در جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد". (خطبه 131)
روح غالب در فلسفه انگاری حضرت برای حکومت در جملات فوق الذکر و در جملات پیش رو، همانا خدمتگزاری به خلق الله در ابعاد مادی و معنوی است. خدمت رسانی که عهد و پیمانی میان دانایان و حضرت باریتعالی است.
حضرت خطاب به فرماندار خاطی آذربایجان عنوان میدارند: "ان عملک لیس بطعمه و لکنّه فی عنقک أمانه ... لیس لک أن تفتات فی رعیه و لا تخاطر الا بوثیقه؛ همانا پست و سمت فرمانداری، برای تو وسیله آب و نان نبوده بلکه امانتی در گردن تو است.... تو حق نداری نسبت به رعیت استبداد ورزی و بدون دستور به کار مهمی اقدام نمایی". (نامه 51)
حضرتشان در بیان دستور العمل اخلاقی کارگزاران اسلامی برای مالک اشتر عنوان داشتهاند: "مبادا چونان حیوان شکاری باشی که خوردن مردم را غنیمت دانی... به مردم نگو که به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم پس باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگ بینی، دل را فاسد، دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست... با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود... خدا دعای ستمدیدگان را میشنود و در کمین ستمکاران است". (نامه 53)
حضرت امیرالمومنین در نامه 53 نهج البلاغه درخصوص مردم گرایی و حق گرایی کارگزاران میفرمایند: "دوست داشتنیترین چیزها نزد تو، در حق میانهترین، و در عدل فراگیرترین و در جلب خوشنودی مردم گستردهترین باشد که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خوشنودی همگان بیاثر میکند".
حضرت امیرالمومنین در نامه 53 نهج البلاغه درخصوص رسیدگی و خدمت به مردم علی الخصوص محرومان و مستضعفان میفرمایند: "خدا را! خدا را! درخصوص طبقات محروم و پایین جامعه که هیچ چارهای ندارند، [و عبارتند از] زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان.همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتنداری کرده و گروهی به گدایی دست نیاز بر میدارند. پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است. بخشی از بیت المال و بخشی از غله های زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن میباشی.
مبادا سرمستی حکومت، تو را از رسیدگی به آنان بازدارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسئولیت های کوچکتر نخواهد بود. همواره در فکر مشکلات آنان باش و از آنان روی برمگردان، بویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند و کمتر به تو دسترسی دارند. برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خداترس و فروتنند فردی را انتخاب کن تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آن را به تو گزارش دهند. سپس در رفع مشکلاتشان بهگونهای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند و حق آنان را بهگونهای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه چارهای ندارند و دست نیاز برنمیدارند، پیوسته دلجویی کن که مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است، اگرچه حق، تمامش سنگین است اما خدا آن را بر مردمی آسان میکند که آخرت میطلبند، نفس را به شکیبایی وامیدارند و به وعدههای پروردگار ایمان دارند.
پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنها رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها شنیدم که فرمودند: "ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بیاضطراب و بهانهای باز نستاند، رستگار نخواهد شد"؛ پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور سازتا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید و تو را پاداش اطاعت ببخشاید. آنچه به مردم میبخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی باز میداری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد".
عبارت مطول فوق به دقیقترین و کاملترین شکل در مقام خدمتیزه نمودن قدرت بوده و قدرت را تنها در مقام برقراری عدالت و خدمتگزاری به خرد و کلان به مردم مشروع دانسته و در غیر این قالب، آن را امری نامشروع و حاکم آن را ظالم، جائر، غاصب و ستمکار معرفی مینماید.