حربهها و شیوههای «تروریستپروری» منافقین
2- حصار تشکیلاتی
حصار تشکیلاتی حربه و عامل دوم در تروریستپروری سازمان منافقین و گسترش فضای جهل و ناآگاهی و اطاعتهای کورکورانه هواداران از مسئولان و سران نظامی شاخههای مختلف گروههای تروریستی به شمار میرود.
سازمان منافقین با روشهای خاص منافقانه خود سعی میکرد اعضاء و هواداران خود را به گونهای در حصاری بنام «تشکیلات» اسیر و گرفتار سازد که تمام فرصتهای لازم برای آزاداندیشی و بررسی و تجزیه و تحلیل موضعگیریها و عملکردهای سازمان از بین برود و هیچ نیابد. طبیعی است در صورتی که کسی هم چنین فرصتی مییافت و میاندیشید و تجزیه و تحلیل میکرد و پرسشهایی را مطرح مینمود،پاسخ چراهای او «خشونت» بود و زدن برچسبهای مختلفی که سئوالکننده و اعتراضگر را به ضعف و ترس و انقلابی نبودن متهم میکرد!
منافقین با این برچسبها به روح و روان هواداران جوان خدشه وارد میکردند و بویژه اگر در جمع این مسائل مطرح می شد، آنان را به عقبنشینی و تسلیم و تلاش برای مطرح کردن خود بعنوان یک عضو «انقلابی» و «شجاع» وارد مینمود. به این ترتیب هر عضو و هواداری آگاه یا ناآگاه در حصارهای تشکیلاتی اسیر و زندانی میگشت و نوع کارها و فعالیتهای کوچک و بزرگ روزمره، و نیز ماموریتهای محوله در شرایط و مراحل مختلف، افراد سازمان را در یک محدوده خاص فکری محاصره میکرد و همین عامل باعث میشد که از فضای پاک و آزادی که هر انسان آزادهای برای «اندیشه»، «انتخاب» و «حرکت» به آن نیازمند است محروم بمانند و در نهایت در مسیری گام بردارند که به تحقق اهداف سران مزدور و خائن سازمان ختم میشد.
اعتراف ناصحپور، تروریست نادم سازمان عبرتآموز است: «در کنار اطاعت تشکیلاتی، حصار تشکیلاتی نیز بوجود میآوردند که این حصارها باعث خیلی از مسائل میشده است.حصارهای فکری و امنیتی و... که دور هواداران و نیروهایشان کشیده میشد همه باعث پرورش هرچه بهتر یک «تروریست» میشد. این حصار تشکیلاتی هم از همان اول ورود هر فرد به سازمان با خطوط مختلفی که داده میشد کشیده میشد. برنامههای کلی که در جهت اینکار بکار میرفت به این صورت بوده است: در همان فاز تروریستپروری کارها و رهنمودهایی که به یک فرد میدادند تماماً در جهت بوجود آوردن حصار و چهارچوب بود. مثلا اولاً بعد از ورود هر فرد به تشکیلات آنقدر ضوابط مختلف به او میدادند که فرد تمام وقت مشغول حلاجی کردن و فراگیری آنها بود. از طرفی شخص مرتب در حال کار کردن بود، یعنی مرتب دنبال کار تشکیلاتی بود که این خود حصار فکری ایجاد میکرد، یا کار فروش نشریه داشت، و یا دکه زدن،یا قرار داشت، و یا نوشتن گزارش و فوقش در آخر، وقت نشریه خواندن داشت و تمام فکرش به دنبال همین مطالب بود که تماماً در نهایت به یک مطلب برخورد میکرد و آن هم انجام تبلیغات... هر روز که پیش میروی مسئله سنگینتر و حصار بیشتر میشود. به این صورت که چون شرایط پیچیدهتر میشود کارها بیشتر و خطوط تیز بیشتر میشوند، نشستها و قرارها بیشتر میشوند، و در نتیجه فرد باید بیشتر انرژی بگذارد و بیشتر کار کند و در نتیجه بیشتر غرق در حصار تشکیلاتی میشود و بیشتر آماده یک تروریست شدن میشود... در مجموع ما از نظر فکری در حصار بودیم، بطوری که حتی برنامه روزانه هر فرد توسط تشکیلات ریخته میشد. تشکیلات میگفت که چه وقت بیدار بشوی، چه وقت غذا بخوری، چگونه راه بروی، کجا بروی، چکار بکنی، چه ساعتی بخوابی، چگونه فکر کنی، به چه چیز فکر کنی، خلاصه تمام چیزها طبق خطوط و رهنمودهای سازمانی بوده است»(12)
یکی دیگر از اعضاء نادم و بریده از منافقین که با ارسال نامهای به یکی از نشریات ایرانی چاپ اروپا، پرده از جنایات این سازمان مخوف برمیدارد، درباره حصار تشکیلاتی منافقین چنین مینویسد: «حصار تشکیلاتی از مخوفترین مسلخهای مجاهدین میباشد که مانند زندانی بلند نیروهای تشکیلاتی را در تصویری از بی خود شده در ژرفای بیهویتی محصور میسازد و نیروی تشکیلاتی قادر به اندیشیدن به هیچ چیز غیر از سازمان نمیباشد و تنها در جدایی از تشکیلات است که بناهای سست فکری و عملیاش به سرعت فرو میریزد».(13)
نوع حصارهای تشکیلاتی که سازمان برای اعضاء ناآگاه و فریبخورده خود بوجود میآورد در مراحل مختلف تروریستپروری تفاوت داشت. این حصارها ابتدا با تقسیم اوقات کار و سرگرم کردن مستمر به انجام انواع و اقسام وظایفی که برای آنان بوجود آورده بودند چهره مینمود، بگونهای که تمام لحظات زندگیشان وقف سازمان میشد و به چیزی که فکر نمیکردند و یا اجازه فکر کردن به آن نمیدادند، علت و فلسفه کارهای مختلف بود.
حصارهای تشکیلاتی در بحثها و نشستها تداوم مییافت و تحلیلهای خاص و دیکته شده از کادر بالا به هواداران القاء میشد و بدون اینکه اجازه نقد و بررسی و سئوال و انتقاد به کسی داده شود، به مرور مغز و روح هواداران با تحلیلهای مغرضانه که سرانجام آنان را به وادی نابودی میکشاند و در برابر مردم بیگناه قرار میداد، شستشو داده میشد.
در مرحله نهایی، حصارهای تشکیلاتی در خانههای تیمی و در فعالیتهای نظامی و مسلحانه هواداران رخ مینمود. این حصارها باعث میشد که اعضاء سازمان برای قتل و جنایت آماده شوند و حق سئوال از علت و انگیزههای این کار را هم نداشته باشند!
مرتضی ناصحپور درباره ایجاد این حصارها در خانههای تیمی به ضوابط مخصوص خانههای تیمی و به وظایفی چون «عادیسازی»، «محملسازی»، «طرحریزی ترور» و «خطوط» داده شده از بالا اشاره میکند و میگوید: «... گفته میشد مثلا خط زدن سر انگشتان رژیم آمده و برای همین هر مغازهای که عکس امام را دارد بروید شهید کنید و بیایید. خوب، این یک خط کلی بود. ما در اینجا دیگر اصلا حتی 1% اجازه فکر کردن به خودمان را ندادیم که چرا؟ چرا هر مغازهای که عکس دارد باید شهید بشود؟ چرا هرکس که تیپ حزباللهی یا ریش دارد باید شهید بشود؟ اصلا چرا باید کسی ترور شود؟ علتش چیست؟ و بسیاری سئوالات دیگر که اصلا اجازه فکر کردن به آنها را به خود نمیدادیم. فقط در مورد چگونگی طرح ترور، راه فرار، ضد تعقیب و این مسائل را که سازمان گفته بود فکرمان باز بود و رشد میکرد!...
مردادماه و شهریورماه سال 61 که من قسمت نظامی بودم اوج تکامل سازمان در همه جنبههایش بوده است. چه در قتل و کشتار، چه در وحشیگری و چه در رابطه با ایجاد حصارهای تشکیلاتی،دیگر در این موقع هر کس بود واقعا گوساله به تمام معنا بود. واقعا اصلا یک ذره مطلبی خلاف دستور فرماندهاش انجام نمیداد. هرچه او گفته همان است، سازمان خداست. هیچ اجازهای به کسی نمیداد که بیاید و سئوالی مطرح بکند. اصلا بیاید و فکرش را بکند... (14)
سازمان منافقین با کشیدن حصارهای تشکیلاتی در مراحل مختلف جذب جوانان پراحساس و حماسهجو، آرام آرام آنان را در برابر مطامع و مقاصد شوم و استعماری سران مزدور کادر مرکزی همچون عروسکی بیروح و بیاراده به بازی میگرفت و در هر مسیری که اراده میکرد به حرکت و فعالیت وامیداشت. این سرنوشت کسانی بود که نمیخواستند «انسان»باشند و خود زمینهساز اسارت و بردگی فکری و روحی خود شدند و در انتخاب راه و مسیر از نیروی تعقل و تفکر بهره نگرفتند.