حربهها و شیوههای «تروریستپروری» منافقین
5- گسستن پیوندهای عاطفی و خانوادگی
«خانواده» از عوامل مهم تربیت و از ارکان بزرگ تکوین شخصیت انسان به شمار میرود. هر انسانی در محیط خانواده رشد مییابد و تربیت میشود و آماده خدمت به جامعه و حرکت در مسیر پاکیها و نیکوکاریها میگردد.
قسمت اصلی شخصیت آدمی با مراقبتها، رهنمودها، دلسوزیها، رأفت و مهرورزیهای والدین شکل میگیرد.
انسانهای پاک و صدیق و خدمتگزار از دامان خانوادههای اصیل برمیخیزند و در پرتو تربیت و پرورشهای صحیح خانوادگی منشاء اثر در اجتماع میشوند.
جایگاه و نقش خاص نهاد خانواده در تربیت و پرورش انسان در سنین و دورههای مختلف، اهمیت تداوم همزیستی خانوادگی و استمرار ارتباط فرزندان با والدین را آشکار مینماید. چنانچه به هر دلیلی این همزیستی و ارتباط کمرنگ یا قطع گردد، تربیت صحیح و مبتنی بر معیارهای صحیح الهی و انسانی با خطر جدی روبرو میشود و فرزندان با آفات و زیانها و خطرات فراوان مواجه میگردند.
یکی از عوامل بزرگ انحراف جوانان، قطع همزیستی و پیوند خانوادگی است. افراد و گروههای شیاد و جنایتپیشهای که سر راه جوانان کمین میکنند و آنان را همچون طعمه شکار مینمایند، اولین گام را در مسیر بهرهبرداری از صداقت و بیگناهی جوانان قطع علقههای عاطفی و خانواگی تشخیص میدهند. آنان ابتدا رابطه و همزیستی جوان با خانواده را ضعیف میکنند و آرام آرام با قطع این رابطه دامهای خویش را میگسترانند و جوانان فریب خورده را در راه نیل به اهداف پلید خویش به سمت دزدی و قاچاق مواد مخدر و قتل و جنایت سوق میدهند.
گروهک تروریستی منافقین از این حربه برای کشاندن هواداران ناآگاه خود به تروریسم و جنایت بهره جست و به مرور زمان و با شگردهای خاص خود پیوندهای عاطفی نوجوانان را با خانوادهها قطع کرد و آنان را بطور کامل تصاحب نمود و در بیراهههای کفر و نفاق به پلیدی و قتل و جنایت رهنمون ساخت.
مرتضی ناصحپور شیوه پلید منافقین برای قطع علقههای خانوادگی و قرار دادن هواداران در مقابل خانوادههایشان را اینگونه توضیح میدهد:
«قبل از 30 خرداد و در جریان کار تبلیغاتی همیشه در سازمان روی مسئله خانواده انرژی زیادی جهت حل آن میگذاشتند و همیشه مسئله خانواده را «فرع» و کار تشکیلاتی را «اصل» میکردند. مثلاً میگفتند که قدم اول در جریان مبارزه ضدامپریالیستی گذشتن از خانواده و فامیل است و آن هم به خاطر خلق... چقدر بین خانوادهها و فرزندان سر همین موضوع درگیری بوجود آمده است. چه خانوادههایی که برای همین موضوع متلاشی شدند. چه مادرهایی که اشکها سر همین مسئله ریختند و چه کتککاریهایی که نشد. تا جایی رسیده بود که حتی به خاطر کار تشکیلاتی، افراد، پدرها و مادرهای خود را زدهاند و به زور مجبور به کاری کردهاند... در مورد هرکس که خطوط سازمان را پیاده نمیکرد و یا مثلاً به خاطر مسائل خانوادگی قادر به ادامه کار نبود، فوراً برچسب «بریده» و یا عنصر «مسئلهدار» را مطرح میکردند که این هم مارکی بود که افراد هیچ وقت قصد نداشتند ان لقب را به همراه خود بکشند.»(17)
منافقین قسیالقلب چنان عرصهها را یکی پس از دیگری بر هواداران کور و فریب خورده خود تنگ مینمودند که سرانجام آنان را وادار به دادن شناسایی افراد خانواده و فامیل خود به سازمان برای ترور آنها میکردند! علت ترور هم مخالفت و مانعتراشی خانواده و افراد فامیل برای همکاری فرزندان با سازمان و یا ندادن امکانات و یا پناه ندادن فرزندان یا فامیل تروریستشان به خانههای خود بود! ناصحپور درباره این مرحله چنین اعتراف میکند:
«... کمکم فرد در اثر بیجایی و سختی کشیدن که سازمان تحمیل کرده بود بصورت عقدهدار در میآمد. در نتیجه ضدیت شروع میشد. به چه طریق؟ به طریق دادن شناسایی افراد فامیل خود جهت ترساندن و کوکتل انداختن به خانه آنها... هنوز افراد نسبت به پدر و مادر تعصبی داشتند، ولی در مورد فامیل کور شده بودند، بعد کمکم که میگذشت در اثر تبلیغات و جوسازیهای بسیاری که در این رابطه میشد و استفاده از احساسات بچهها، افراد همه چیز را فقط در سازمان میدیدند و بعد در ادامه آن ضمن همین تحریکات، فرد کمکم آن تعصب هم که نسبت به پدر و مادر داشت از دست میداد. اگر پدر و مادری مخالف نظر او بودند او دیگر جنبه تعرضی میگرفت. ابتدا یا اذیت کردن و آزار رساندن و در نهایت با دادن شناسائی پدر و مادر خود به سازمان برای ترور کردن»(18)
و یک نمونه بازر آن دختری از هواداران سازمان براساس رهنمودها و خطوط تعیین شده تشکیلاتی، مشخصات ظاهری، ساعت خروج و ورود به خانه، مسیر رفتوآمد، و آدرس محل کار پدرش را برای ترور به سازمان میدهد!(19)
این نتیجه و ماحصل گرایش به سازمان و تشکیلاتی است که برای رسیدن به مطامع سیاسی، هواداران ناآگاه را به گونهای پرورش میدهد که به اوج قساوت و بیرحمی برسند، تا جایی که عزیزترین نزدیکان خانواده خود را نیز به قتل برسانند!