گذر جوامع انسانی از نظامهای پدرسالار و خشن استبدادی که در تیول یک یا چند تن بود به نظامهای دموکراتیک و مردمسالار فرایندی طولانی، تدریجی و پیچیده را طی کرده است. یکی از پایههای وضعیت استبدادی فقدان فرصتهای برابر برای پرورش و عرضه کردن و خودآزمایی افراد است که منجر به قحطالرجال میشود. به موازات گسترش فرهنگ و آموزش تکثیر نخبگان یکی از پایههای اساسی دموکراسی است. تکثیر شدن نخبگان غیرحاکم به ایجاد فشار و احاطه بر نخبگان حاکم انجامیده و چرخه گردش نخبگان را تحمیل میکند. انقلاب (در صورت مقاومت کاست قدرت)، اصلاح یا جابهجایی آرام و مسالمتآمیز شیوههای ایجاد چرخه فوق هستند. یکی از وظایف فردی روشنفکران در دوره گذار، پرورش و جایگزین کادر است. مطبوعات و احزاب نیز چنین کارکردی دارند. اگر یک جامعه تمام توان و ظرفیت خویش را برای تکثیر نخبگان به اشتغال کامل درآورد البته فرآوردههای بیشتری خواهد داشت اما همواره نسبت این فرآوردهها به کل جمعیت اندک است. اگر فرضاً تمام نخبگان علمی و سیاسی کشور ما حداکثر بیست هزار تن برآورده شوند این تعداد فرآورده سرمایهگذاری ملی برای چهارمیلیون دانشجو در طول یک دوره زمانی بوده است. در همه جای جهان نسبت نخبگان به فارغالتحصیلان اندک است. که در میان این اندک نیز، گروهی برجستهتر میشوند. بنابراین جامعه برای پرورش یک نخبه هزینه ملی پرداخت کرده و او حاصل سالها تجربه و تلاش فردی و سرمایهگذاری اجتماعی است که به سادگی جایگزین ندارد.
با این دیدگاه، خوئینیها، کروبی و محتشمی، ابراهیم یزدی و عزتالله سحابی و اعظم طالقانی، مصباح و سروش و عبدالله نوری، پیمان و میثمی و مرتضی نبوی، باهنر و حتی اللهکرم و صدها تن از زنان و مردان زبده این مرز و و بوم جزو سرمایههای ملی هستند. گرچه آنها در درجات بسیار متفاوتی از اعتبار، منزلت و مقبولیت اجتماعی هستند و هرکدام حاکمیت تفکر دیگری را به زیان جامعه میداند اما همگی در عرصه سیاست و با ابراز مطبوعات و قلم و بیان و به مبارزه با یکدیگر پرداخته، همدیگر را نقد و خود را معرفی میکنند و سرانجام باید در انتخاباتی آزاد خود را به جامعه عرضه نمایند و انتخاب را به مردم واگذار کنند. مهم نیست مردم چه کسی را برگزینند مهم آن است که قواعد فوق مراعات شود تا فرصت برای مبارزه و پیروزی بعدی رقیبان فراهم باشد. حتی اگر به زعم یکی از گروهها مردم به ضرر خود و کشورشان رأی دادند معتبر است. امام خمینی میگوید: «آن مسیری که ملت دارد روی آن راه بروید ولو عقیدهتان این است که این مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است. خوب باشد ملت میخواهد اینطور بکند به من و شما چکار دارد خلاف صلاحش را میخواهد انجام بدهد. ملت رأی داد و رأیی که داده متبع است»(1).
انتخابات دوم خرداد تجربه گرانبهایی برای دموکراسی در ایران بود. جناح راست علیرغم تمایل خود به آرای عمومی تسلیم شد. هرچند برخی از این نیروها منطق دیگری برای مبارزه دارند و به چیزی جز سیطره جناحی خاص با عنوان «خودیها» رضایت نمیدهند اما ما باید با منطق خودی و غیرخودی حقوقی مبارزه کنیم. پذیرش اصل «حذف» و خروج از قاعده فوق آغازی است که پایان ندارد. حذف یک فرد یا یک گروه نیز مفهومی جز نابودی سرمایه اجتماعی یک ملت ندارد. مبارزه برای غالب شدن و تحقق اندیشه و برنامه که مستلزم جابهجایی نیروها در قدرت است از طریق عرضه کردن خود و واگذاری تصمیم به انتخاب مردم بدیهی است که به کاهش یا افزایش حضور گرایشات در قدرت میانجامد اما این حذف به معنای حذف فیزیکی، حبس و تحمیل محرومیت افراد از حقوق شهروندیشان نیست و هیچ سرمایهای معدوم و یا محذوف نمیشود بلکه ذخیره و جابهجا میشوند. برعکس این منطق، تبلیغ خط حذف به ویژه از نوع فیزیکی آن فرو رفتن به وضعیتی است که هیچکس بر ساز و کار آن مسلط نیست، آینده روشنی ندارد و به انهدام سرمایههای اجتماعی میانجامد. تراژدی حذف در چند سطح تعقیب میشود. حذف روزنامهها و شخصیتهای شناخته شده اجتماعی از عرصه مبارزه سیاسی تا حذف فیزیکی. نمونههای مطبوعاتی آن در این روزها و ماهها بسیار ملموس است اما نمونه اخیر آن که هشداری است به مسئولان ذیربط نوع معاملهای است که با یکی از سرمایههای اجتماعی کشور میشود.
روزنامه جبهه مینویسد از قول روحالله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، رئیس سابق دادگاه ویژه روحانیت و عضو فعلی هیأت منصفه آن این جمله را تیتر اول خود کرده است: سعید حجاریان آتش بیار معرکه است. در متن خبر آمده است: سعید حجاریان امالفساد است زندگی و حیات او در بحران است و تا او باشد احتمال بروز هر بحرانی برای کشور وجود دارد»(2) علاوه بر این که حکم امالفساد از نظر حسینیان و هماندیشان او روشن است وی در همین گفتار نیز حکم خود را صادر کرده است و میگوید تا او باشد احتمال بروز هر بحرانی وجود دارد. بنابراین برای رفع بحران (به زعم او) حکم به نابودی میدهد.
آیتالله خزعلی نیز میگوید: سعید حجاریان را خدا مسخره میکند او دارای دکترای جنگ روانی است و رانده شده وزارت اطلاعات میباشد و میکوشد تا ریشه نظام را بکند(3).
رجوی رئیس یک فرقه تروریستی خارجنشین هم کراراً از حجاریان به عنوان «سردژخیم» نام میبرد. یک بار که حجاریان گفت: مهدی ابریشمچی که در زمان فرد دوم سازمان محسوب میشد و با دست و دلبازی فراوان همسر خود را به جعاله نکاح «رهبر نسل خون و فدا» یعنی رجوی درآورده بود در مقابل چون و چراهای عناصر مسألهدار اینگونه استدلال میکرد: «رهبری مطلقاً هیچ تعینی به سمت پایین را نمیتواند بپذیرد. تعین او را الزام مشخص ایدئولوژیک و سیاسی سازمان مشخص میکند. برنامهاش هم، همان برنامهای است که انقلاب مشخص میکند. در پایینتر از مسئول اول و رهبر ایدئولوژیک، همه مشروط هستند و قبل از همه به مسئول بالاتر خودشان مشروط هستند. اما مسعود در بالا به کی مشروط است؟ فقط به انقلاب، او ایدئولوژیکمان مستولی جز خدا ندارد. همه در سازمان مسئول دارند یعنی مشروط هستند به مسئولشان ولی در رأس رهبری اینطوری نیست». (مجاهد 255)
ملاحظه میکنید سازمانی که با تراشیدن مقام «لایسئل عنه عما یفعل و هم یسئلون» عملاً رجوی را در مقام ربوبیت و اولوهیت نشاندهاند.
معلوم است کسانی که به قول مهدی ابریشمچی در جریان انقلاب ایدئولوژیک همه در کوزه 2000 درجهای این انقلاب افتاده و جملگی در رهبری سازمان ذوب و از ناخالصیها پاک شدهاند لاجرم باید تا قعر جهنم استبدادزدگی هم با وی بروند و از قطار مردمسالاری بازمانند(4).
رجوی در پاسخ به این اظهارات حجاریان گفت: «ترکشخوردگان خط امامی از قبیل سردژخیم حجارین که مدتی است بیقافیه و باقافیه پاچه مجاهدین را میگیرد»(5).
اما مهمتر از این دشنامها عبارتی بود که رجوی در مراسم تحلیف مسئول اول جدید سازمان طی یک سخنرانی بیان کرد. او در سخنانی به این مضمون گفت: «حجاریان برای رژیم خودشیرینی میکند تا بتواند به مجلس ششم راه یابد، اما ما نخواهیم گذاشت آب خوش مجلس از گلوی او پایین برود». این سخرانی چند ماه بود روی شبکه اینترنت قرار داشت و قسمت هفتم (مورخ 16 سپتامبر 99/25 شهریور 78) از دوازده قسمت چاپ شده بود. پس از سه ماه به اینترنت مراجعه کردم تا عین عبارت او را برای این نوشته نقل کنم اما با کمال حیرت مشاهده شد همه قسمتها موجود است ولی قسمت هفتم را از روی شبکه برداشتهاند. ظاهراً آنان خود دریافته بودند که این عبارت سند قاطعی است برای هر جنایتی که علیه حجاریان صورت گیرد و سازمان نمیتواند در برابر حامیان غربی خود پاسخگو باشد لذا این سند را برداشتند.
کنار هم چیدن این موضع که در خلال هیاهوها و تراکم حوادث و اخبار مفقود میشوند بیانگر وضعیت مخاطرهآمیزی برای یکی از آن سرمایههاست که نگارنده خود از سالها پیش تاکنون شاهد تلاشهای او بوده و این که چگونه ذره ذره یک اندیشهورز و یک سرمایه انباشته میشود و به بار مینشیند. هرکدام میتوانند آن را تباه کنند و برعهده دیگری بیندازند و این امر مراقبت از چنین زبدگانی را مبرمتر مینماید.
پذیرش و تبلیغ خط حذف معنایی جز اشتراک با فرقه رجوی در داشتن منطق واحدی ندارد زیرا آنان که صلاحیت مبارزه در چارچوب قواعد رقابت سیاسی و تسلیم به آرای آزاد مردم را ندارند به آن منطق پناه میبرند.
اکنون پروژه حذف حجاریان جدی است و دوقلوهای خشونتگرا برای او خط و نشان کشیدهاند. نگرانی اینجاست که با توجه به این تهدیدهای آشکار فردا هرکدام میتوانند جنایت خود را به عهده دیگری بیندازند. حجاریان را دریابید او اولویت یک پروژه حذف توسط یکی از دوقلوهای متخاصم است.