4. آیات 88 تا 92 سوره نساء (سال 8 هجری) درباره منافقین محارب و مسلحی است که حاضر به صلح و آشتی نیستند و دستهبندی طیف عاملین و هواداران و شیوههای برخورد با هر یک و حقوق و آزادیهای هر کدام.
دومین رهنمودی که به دنبال سری آیات قبلی وجود دارد (پنج آیه) مربوط به منافقینی است که جنگ مسلحانه را با مسلمین در پیش گرفتهاند، آیات 88 تا 91 از شدیدترین و کوبندهترین آیاتی است که ناظر به این گروه در قرآن کریم آمده است. موضوع بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت (و اغلب استنادکنندگان به این آیات، صرفنظر از اطلاق و شمول آن، نادرست برداشت میکنند)، این است که شدت عمل توصیه شده، مطلقا به دلیل کفر و نفاق (از دیدگاه نظری) نیست و جنبه مبارزه با الحاد و بیدینی به شکل محاکم تفتیش عقاید قرون وسطی را ندارد، بلکه منحصرا به دلیل اقدام مسلحانه و از دیدگاه عملی است. آن هم مطابق صریح آیات کاملا جنبه دفاعی دارد و از عکسالعملهای انتقامجویانه به کلی دور است.
مقدمه آیات، انتقادی است از مومنین که چرا درباره منافقان (کافران به ظاهر مسلمان) دو گروه شدهاید (در نحوه برخورد و مقابله با آنها همآهنگی و توافق ندارید. عدهای صلاح را در وساطت و شفاعت و مدارا و عدهای در شدت عمل میبینید). آنگاه میفرماید: «حال آن که اینها را خدا به خاطر اعمالشان پس از آن که از گمراهی بیرون آمده بودند، دو مرتبه سرنگون کرده است (1). (دیگر به هدایت برنمیگردند)، آیا شما میخواهید کسی را که خدا گمراه کرده هدایت کنید؟ آن را که خدا گمراه کند هرگز برای او راهی نخواهی یافت.»(2)
مجددا به توضیح بیشتر کفر و نفاق آنها میپردازد:
«بسیار دوست داشتند کاش شما هم مانند آنها کافر میشدید تا با هم یکسان میگشتید، پس مبادا از آنها ولی (دوست و سرپرست) بگیرید. مگر آنکه فیسبیلالله هجرت کنند».
از این به بعد است که همان سیاق و قالب مورد بحث، یعنی جمله «فان تولوا» مطرح میشود و فرمان قاطع شدت عمل صادر میگردد. پس اگر (به همان شیوه) برگشتند. هر کجا آنها را یافتید دستگیر کنید و بکشید و مبادا از آنها دوست و یاور بگیرید!
فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم ولاتتخذوا منهم ولیا و لانصیرا.
و بلافاصله دو دسته از آنها را استثنا میکند که معاف از این شدت عمل هستند:(3)
الف ـ کسانی که به قومی (و به معنای امروزی به کشوری) که میان شما و آنها رابطهای دوستانه برقرار است بپیوندند (پناهنده شوند) الا الذین یصلون الی قوم بینکم و بینهم میثاق.
ب ـ کسانی که از پیکار به تنگ آمده و (با این پیشنهاد) نزد شما بیایند که موضع بیطرفانهای میخواهند بگیرند. یعنی هم از جنگ با مومنین و هم از جنگ با قوم خود کنارهگیری کنند.(4) بنابراین اظهار این که اینها قبلا همکاری و همفکری داشتهاند، یا سابقا در آن گروه فعالیت بسیار موثری میکردهاند. برای دستگیری و قتل آنها (فخذوهم و اقتلوهم) مطلقا کافی نیست. در ضمن این را هم اضافه مینماید که «خدا اگر میخواست آنها را بر شما مسلط میکرد» (و لو شاءالله لسلطهم علیکم) یعنی حالا که شما را نسبت به آنها تسلط بخشیده. رعایت عادلانه این موازین و اجتناب از انتقامجویی را هم به طور جدی طلب میکند.
پس از بیان این دو استثنا. شرط دیگری هم قائل میشود و آن اینکه اگر کنارهگیری کردند و دیگر با شما نجنگیدند و دست صلح به سویتان دراز کردند. در این صورت خدا دیگر راهی (برای خشونت و انتقام) برای شما نسبت به آنها قرار نداده است!
فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعلالله لکم علیهم سبیلا.
بالاخره دسته سومی را هم (شبیه دسته دوم) معرفی مینماید که (با توجه به جمله کلما ردوا الی الفتنه) به نظر میرسد کسانی باشند که از خود اختیار و تصمیم مستقلی ندارند، گرچه مدتی کنارهگیری میکنند. اما به خاطر پیوندها، وابستگیها و تاثیرپذیریها، مجددا به فتنه کشانده میشوند. معنای کلمه ردوا (مثل ارتداد و تردد) برگشتن با حیرت و تردید است و فاعل آن مجهول و به شکل کلی و نامشخص ادا شده است، اینها با وجود کنارهگیری، به مجرد اینکه به فتنه برگردانده میشوند، مجددا وارونه میگردند (ارکسوا فیها) یعنی باز هم حاکمیت عقل را تحتالشعاع احساسات و غرائز قرار میدهند.
ستجدون آخرین یریدون ان یامنوکم و یامنوا قومهم کلما ردوا الی الفتنه ارکسوا فیها.
در مورد این گروه برای آنکه مومنین هشیاری و مراقبت دائمی خود را از دست ندهند. و به اصطلاح با پیشنهاد مسالمت و صلح و امان آنان خام و بیخیال نگردند، اضافه میکند: «در صورتی که از شما کناره نگرفتند و با شما به طور مسالمتآمیز برخورد نکردند و دست از شما برنداشتند، آنان را هر کجا دیدید بگیرید و بکشید! اینها هستند که ما برای شما تسلط آشکاری علیه آنها قرار دادهایم.(5)
فان لم یعتزلوکم و یلقوا الیکم السلم و یکفوا ایدیهم فخذوهم واقتلوهم حیث ثقفتموهم و اولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا.
آشکار است که این شدت عمل منحصرا جنبه دفاعی (نه انتقامی) داشته و در مورد کسانی اعمال میشود که از فتنه جنگ منصرف نمیشوند، کسانی که حاضر به صلح نیستند و دست از سر مومنین برنمیدارند (به آیه مجددا دقت کنید). نکته جالب این که در آخر آیه تاکید میشود که ما فقط نسبت به این گروه (با مشخصات کامل نفاق، نه هر گروه دیگر) اجازه شدت عمل دادهایم (نه این که چماق تکفیر و تفسیق را بلند کنید و هر مخالف فکر و رویه خودتان را با برچسبی سرکوب کنید).
و بالاخره به عنوان هشدار عظیم و خطیر به کسانی که دستشان به راحتی به خون مخالفین آلوده میشود. مساله قتل نفس را (به خطا یا عمد) مطرح میسازد و در پایان از جهنم جاوید، غضب و لعنت خدا و عذاب عظیمی یاد میکند که به عنوان جزا برای کسی که مومنی را به عمد بکشد فراهم گشته است.
و ما کان لمومن ان یقتل مومنا... و من یقتل مومنا متعمد فجزاوه جهنم خالدا فیها و غضبالله علیه و لعنه و اعدله عذابا عظیما.
5 - آیات 90 تا 93 سوره مائده (سال 9 هجری) درباره مسلمانانی که با قماربازی و مشروبخواری عملا از حکم شرعی سرپیچی میکنند:
(ای کسانی که ایمان آوردهاید. جز این نیست که باده و قمار و بتان و تیرها(ی قرعه) پلید و از کردار شیطان است. پس از آن دوری گزینید باشد تا رستگار شوید. جز این نیست که شیطان میخواهد از طریق باده و قمار میان شما دشمنی بیفکند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. پس آیا دستبردار نیستید؟ از خدا و رسول اطاعت کنید و (از این کارها) حذر کنید. پس اگر پشت کردید، بدانید که بر رسول ما وظیفهای جز ابلاغ آشکار نیست.»
این آیه مربوطه به مسلمانانی است که با وجود گذشت سالیانی از هجرت (آیه مربوطه به سال نهم هجرت یعنی یک سال قبل از رحلت پیامبر(ص) است). هنوز به بادهگساری و قمار و قرعه و خرافات آلوده هستند. معمولا در جوامع به ظاهر اسلامی تعداد این افراد بسیار زیاد است و در مواردی اکثریت را هم تشکیل میدهند، شیوه برخورد حکومت اسلامی با این گروه بسیار مهم است؛ آیا باید با شدت عمل رفتار کرد و آنها را مجبور به اطاعت و اجرای قوانین شرع کرد؟ آیا باید آزادی کامل داد و یکسره رهاشان ساخت؟... در این صورت مرزهای آزادی تا کجاست؟ حدود و حقوق جامعه چه میشود؟
آنچه از آیات مورد بحث میتوان استنباط کرد، به نظر نگارنده حداقل تا آنجایی که مربوط به خودشان است و تجاوز آشکار به حقوق و آزادیهای دیگران محسوب نشده، نمیتوان آزادی کسی را سلب کرد. لازم است آیه مورد نظر را با توجه به قبل و بعد آن دقیقا مطالعه کنیم (مائده 90 تا 93).
آیه 90 شدیدترین آیهای است که در حرمت این انحرافات به طور قاطع نازل شده و آنها را تماما پلید و عمل شیطانی شمرده است. آلودگیهایی که مومنین به طور جدی باید از آنها اجتناب کنند. دلیل آن را هم توضیح میدهد:
«شیطان میخواهد از طریق بادهگساری و قماربازی در میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند و از یاد خدا (با پریشانی عقل و تلف شدن وقت) بازتان دارد».
و سوال میکند: (با وجود این خطرات) «آیا دست برنمیدارید؟»
آنگاه توصیه دیگری (که مورد نظر ما در این بخش است) مطرح میسازد، طبق معمول (مانند تمام آیات جدول) از اطاعت خدا و رسول سخن میگوید، منظور از اطاعت، در اینجا مثل آیات قبل رفتن به جبهه جهاد، ترک سازشکاری با بیگانگان. گردن نهادن به حکم خدا و رسول در اختلافات و... نیست، بلکه اجتناب از عادات و آلودگیهای فوقالذکر و احتراز از عواقب خانمانسوز آنها است (اطیعوالله و اطیعوا الرسول و احذروا) این توصیهای است که به خاطر مصلحت و سعادت خودشان میشود، اما اگر اعتنایی نکردند و گوش به این حرفها نداده و در مردابشان باز هم فروتر رفتند، میفرماید: «بدانید جز این نیست که (وظیفه) رسول ما تنها ابلاغ آشکار است.» (فان تولیتم فاعملوا انما علی رسولنا البلاغ المبین!)
«فاعلموا» یعنی بدانید، خوب بدانید که تهدید و تنبیهی در کار نیست، مبادا به خاطر ترس از رسول بخواهید این اعمال را ترک کنید، اینجور اطاعت به درد ما نمیخورد! این اطاعت بردگان است. ما اطاعت آزادگان میخواهیم، ما میخواهیم خودتان به تشخیص و انتخاب خودتان آزادانه و آگاهانه با میل و رغبت این کارها را ترک کنید، هدف شخصیت و تربیت و تزکیه خود شما است، نه تحلیل اجباری.
«انما» حرف حصر است. یعنی منحصرا. این است و جز این نیست، که وظیفه رسول ما تنها ابلاغ مبین است، نه پیاده کردن عملی مکتب و حفاظت و مراقبت از مردم در برابر گناهان، کار مردم به خودشان و به خدا سپرده شده است.
مطلب فوق از نظر تعلیم و تربیت بسیار اساسی بوده و حائز کمال اهمیت است. بدترین حالت این است که معلم با چوب و فلک از شاگردان تکلیف بخواهد، حالت سبکتر این است که فقط تهدید زبانی و ارعاب لفظی حاکم باشد. ممکن است در مدرسهای هیچیک از این دو شیوه اعمال نشود، اما بالاخره محیط درس و مقررات خشک آن، سن و قدرت جسمی معلم، تمسخر و استهزای شاگردان و دلایل دیگری که بالقوه تهدیدی فرضی برای شاگرد محسوب میشوند (گرچه هیچکدام هم تحقق پیدا نکرده باشد)، امکان دارد او را به اطاعت از معلم و رعایت انضباط و مقررات مربوطه وادار سازد.
ولی اگرچه از دریچه اختیار و آزادی و تزکیه نگاه کنیم، عالیترین شیوه تعلیم و تربیت این است که معلم به نحوی این اطمینان و آرامش را به شاگردان بدهد که اگر هم تکلیف و تمرین خود را انجام ندادید، هیچگونه تنبیه و تهدیدی در کار نخواهد بود! فقط نمره خوب نمیگیرید و از دیگران عقب میمانید. همین و بس!...
اگر این تنبیه و تهدیدها به فرض برای کودکی که به سن بلوغ نرسیده و مصلحت خود را تشخیص نداده به نظر ضروری میرسد، برای انسان عاقل و بالغ مسلما بیمعنی و نقض غرض است و به همین دلیل هم به لاابالیان مشروبخوار و قمارباز و کسانی که هنوز به قرعهکشی و خرافات جاهلیت اعتقاد و اعتیاد دارند، باید گفت: اگر میخواهید باز هم به کارتان ادامه دهید، بدانید از ما فقط گفتن است! خود دانید!(6).