بسماللهالرحمنالرحیم
انقلاب در شرایط انسداد سیاسی و تصلب نظام سیاسی در برابر اصلاحات و در وضعیتی که مجالی برای حرکات اصلاحطلبانه نیست رخ میدهد، لذا طبیعتاً حرکتی است در جهت، برهم زدن نظم مستقر و ایجاد نظم جدید به همین دلیل است که واژه انقلاب در فرهنگ سیاسی، با مفاهیم قهر و خشونت پیوند خورده است.
تاریخ معاصر ما شاهد صحنههای فراوانی از قهر و خشونت در کشورهای انقلاب زده است. اما در این میان انقلاب اسلامی یک استثناء بود. انقلاب اسلامی در شرایطی شکل گرفت که انواع نظریههای انقلابی مبتنی بر حرکات مسلحانه و قهرآمیز در عمل ناکارآمد خود را به اثبات رسانده بودند و امام با درک عمیق از ویژگیهای فرهنگی و ملی جامعه ایران و تجربه مبارزات تاریخ معاصر ایران و با الهام از حرکتی که انبیاء الهی پی گرفته بودند، تئوری انقلاب فراگیر و مردمی و فارق از حرکتهای قهرآمیز را مطرح کرد. تا آنجا که انقلاب ما به انقلاب نوار (بخوانید گفتوگو) مشهور شد و مهمترین شعار آن «گل بجای گلوله» بود چنین انقلابی ذاتاً با خشونت و قهر به مفهوم متداول آن در دیگر انقلابها که متاثر از انگارههای مارکسیستی بود و بر مبنای پیشتازی سازمان مسلح پیشرو شکل میگرفتند نسبتی نداشت. این خصلت در سالهای پس از انقلاب نیز به روشنی آشکار بود.
تاکید حضرت امام بر تدوین و تصویب قانون اساسی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب و قانونمند شدن و ضابطهمند شدن روابط و مناسبات براساس قانون دمکراتیک که حرمت و حاکمیت انسان را پاس بدارد و آزادی بیان و مطبوعات و فعالیت سیاسی و حزبی را به رسمیت بشناسد از مشی مسالمتجویانه و قانونگرای رهبری انقلاب حکایت میکرد واقعیتی که در هیچ یک از انقلابهای جهان معاصر یافت نمیشود. با تکیه بر این خطمشی بود که انقلاب اسلامی ایران اولین و تنها انقلابی به شمار آمد که تنها یک سال پس از پیروزی از یک قانون اساسی مترقی بهرهمند شد.
اعلامیه ده مادهای دادستانی در سال 60 که طی آن از همه گروههای سیاسی دعوت شد تا سلاح خود را تحویل دهند و به فعالیت سیاسی آزاد بپردازد و نیز اطلاعیه 8 مادهای امام مبنی بر ضرورت حفظ حریم خصوصی افراد از هر گونه تعرض به بهانه ضدیت با انقلاب و خارج از راهکارهای قانونی تاکیدی بر همین ویژگی انقلاب بود.
آغاز حرکت تجزیهطلبانه بلافاصله پس از پیروزی انقلاب در نقاط مرزی کشور، بروز جنگ تحمیلی یکسال پس از پیروزی انقلاب و روی آوردن گروههای مخالف انقلاب به عملیات تروریستی موجب شد تا وجوهی از خشونت به انقلاب تحمیل شود و متاسفانه این خشونت تحمیلی از سوی گروهی از نیروهای وابسته به انقلاب که از مبانی فکری و تئوریک مساعدی برای پذیرش خشونت برخوردار بودند استقبال شد و همچون یک ارزش تلقی گردید.
آنانکه اکنون در برابر حرکت دوم خرداد به عنوان یک جریان اصلاح معطوف به شعارهای اصیل انقلاب و نفی خشونت در مناسبات درون نظام از خشونت به عنوان امری مقدس و مورد تایید اسلام و انقلاب دفاع میکنند کسانی هستند که یا به اقتضای سن و سال در فضای انقلاب تنفس نکردهاند و یا میانهای با انقلاب و امام نداشتهاند.