قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین
کارنامه شهید رجایی بهترین منبع برای شناخت اندیشه و تفکر اوست. اما در این مقال از لابلای بررسی نکتههایی که از او در دست هست نیز میتوان به ماهیت اندیشه و ویژگیها و مبانی تفکری که او داشت پی برد.
آنچه که در شهید رجایی بسیار بارز است پیوند عمل و نظر است. اندیشه شهید رجایی آینه شخصیت و عمل او و شخصیت و عمل او نیز آینه اندیشه اوست. شاید در کمتر کسی از مبارزان سیاسی این ویژگی به چشم بخورد. به همین دلیل است که برای بررسی اندیشه شهید رجایی باید به دو پرسش پاسخ گفت:
نخستین پرسش این است که آیا شهید رجایی دارای وحدت اندیشه است یا خیر؟ تناقض اندیشه یا وحدت اندیشه؟ کدامین را میتوان در منظومه فکری شهید رجایی سراغ گرفت؟
پرسش دوم این است که در این منظومه واحد و وحدتدار فکری امر کانونی و مقوله محوری و مرکزی کدام است؟ به عبارت دیگر اگر اندیشه شهید رجایی را همچون یک کهکشان در نظر بگیریم. خورشید مرکزی این کهکشان اندیشه چیست که انسجام، یکپارچگی و وحدت را در اندیشه برقرار میکند و به همه مواضع و دیدگاهها معنی و مفهوم میبخشد؟ و به عبارت دیگر زیرساخت و اساسیترین مبانی اندیشهای شهید رجایی که همه مواضع و نظریات او در زمینههای مختلف بر آن استوار است کدام است؟
این دو پرسش اصلی است و البته براساس این پرسش بنده کوشیدهام ویژگیهای دیگری را که اندیشه شهید رجایی داشته است در این مقاله پاسخ بگویم. نکتهای که در اینجا میبایستی به آن اشاره بکنم این است که اگر ما در اینجا از منظومه فکری شهید رجایی سخن میگوییم. این به آن معنی نیست که این منظومه فکری در همه خصوصیات و ویژگیهای عارضی علاوه بر ویژگیهای ذاتی میبایستی مجموعه پایدار و بادوامی باشد.
در مطالعه «منظومه فکری شهید رجایی» عصر اجتماعی و تاریخی که شهید رجایی در آن قرار داشت را نباید مغفول گذاشت. چرا که به هر حال شهید رجایی به عنوان یک انسان، تفکر و عملش دارای نوعی مشروطیت و تعینیابی اجتماعی و تاریخی بوده است. به همین دلیل است که فرآیند تحولات انقلابی که در دو دهه اخیر در جامعه ما جریان داشته. ضروری میسازد که ما اندیشه شهید رجایی را روزآمد نموده و در پرتو تجربیات نوینی که در دهه اخیر بعد از انقلاب داشتهایم این اندیشه را نوسازی کنیم.
در عین حال در اندیشه شهید رجایی اصول و مبانی وجود دارد، اهداف و ویژگیهای ذاتی و ثابتی وجود دارد که با حفظ این اصول و ویژگیهای ذاتی است که باید اندیشه شهید رجایی را نوسازی کرد. بنده با مطالعهای که در گفتههای شهید رجایی داشتهام و آنچه را که از سخنرانیها و یا بخشنامهها و مدارکی که در ضمن سالهای بعد از انقلاب صادر کرده، استخراج کردهام و با توجه به فرآیند پرفراز و نشیب زندگی ایشان از نخستین دورههایی که به عنوان یک جوان بالغ وارد جامعه شده و درگیر مشکلات و سختیهای زندگی شده است.
در دورانی که در جنوب شهر تهران دستفروشی میکرده تا زمانیکه در مکتب قرآن و مکتب اسلامی مرحوم آیتالله طالقانی پرورش یافته است و به قول خود شهید رجایی یکی از نزدیکترین افراد به آیتالله طالقانی، شهید رجایی بوده است. تا زمانیکه در کوران مبارزات سیاسی با سازمانهای مختلف اعم از نهضت آزادی - که شهید رجایی یکی از اعضای موثر این نهضت در سالهای قبل از انقلاب بوده - و نیز در سالهایی که با سازمان مجاهدین خلق ایران - که هنوز به سازمان منافقین استحاله نشده بود - ارتباط داشته است؛ بعدها در سالهایی که در زیر شکنجه بوده و طولانیترین سلولهای انفرادی را تحمل کرده است و بالاخره پس از آزادی و در دوران تصدی وزارت آموزش و پرورش و نخستوزیری و سرانجام ریاست جمهوری؛ در تمام این مسیر پرفراز و نشیب زندگی و در تمام اندیشههای شهید رجایی اگر دقت کنیم نوعی وحدت و انسجام میبینیم.
به عبارت دیگر، شما نه میان زندگی و اندیشه شهید رجایی تناقضی میبینید و نه میان عناصر مختلف اندیشههای رجایی تعارض مییابید. رجایی میان دنیا و آخرت گرفتار تناقض نبود. میان سنت و مدرنیسم گرفتار تناقض نبود، میان نظریه و عمل گرفتار تناقض نبود، میان اقتصاد و دین گرفتار تناقض نبود، میان آزادی و عدالت گرفتار تناقض نبود و کل زندگی و اندیشه او بیانکننده یک ارگانیسم واحد و منسجم است. اما آنچه که این کل را فیالواقع وحدت میبخشد و به مثابه مبنا و محور عمل میکند. به گمان من اصل توحید است.
من هر چه که در اندیشههای شهید رجایی جستجو کردم تا ببینم چه چیزی بوده است که تمام ابعاد و اجزای تفکر او را به هم متصل میکرده و او تمام مواضع و دیدگاههای خود را حتی در زمینههای سیاسی و اقتصادی سرانجام به آن ارجاع میداده و از آن استخراج میکرده است به این نتیجه رسیدم که توحید، خداپرستی و در واقع نظریه و عمل توحیدی محوریترین و مرکزیترین اندیشه شهید رجایی است و تمام آنچه را که شهید رجایی در ابعاد مختلف اجتماعی، اقتصادی گفته از دل اصل توحید استخراج کرده است.
آیهای که در صدر مقال قرائت کردم به درستی زیربنای اندیشه رجایی و زندگی او را بیان میکند: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین رجایی در یکی از سخنانش گفته است: «آنچه جامعه ما نیاز دارد نقاط مشترک اصولی است. ما معتقد به توحید هستیم. بعضیها معتقد به تضاد هستند. ما که معتقد به توحید هستیم باید تلاش کنیم که روی نقاط مشترک تکیه کنیم».
بعد با توجه به اصل توحید در جای دیگر میگوید: «ما باید برای تمام اعمالمان تبیین اعتقادی داشته باشیم». یعنی تمام موضعگیریهایی که شهید رجایی در صحنههای مختلف داشته از دل اصل توحید درمیآمده و میبایستی رفتار و عمل را به نحو توحیدی تبیین بکند و توضیح بدهد.
من هندسه اندیشه شهید رجایی را براساس اصل توحید ترسیم کردم و به چنین نتیجهای رسیدم که از نظر شهید رجایی مبنای زندگی انسان مانند جهان، توحید است و انسان براساس توحید است که به فلاح و رستگاری میرسد. اما فلاح و رستگاری انسان موحد برخلاف توحید وحدت وجودی و گنوسیستی و صوفیانه و توحیدهای شرقی و هندی، از متن مبارزه و دل زندگی اجتماعی میگذرد و براساس همین اصل توحیدی هست که ما با چهار اصل در اندیشه شهید رجایی و در رابطه با انسان و جامعه روبرو میشویم.
1- عدالت: عدالت در اندیشه شهید رجایی جایگاه بسیار ویژهای دارد.
2- مردمگرایی، توده و جامعهگرایی است که پیوند نزدیکی با عدالت در اندیشه رجایی دارد.
3- اصل آزادی و قانون
4- اصل استقلال در محدوده واحد ملی
انسان در عصر جمهوری اسلامی میبایستی به استقلال بیندیشد. چنین انسانی که براساس زیربنای توحید میبایستی این اهدف و اصول را در جامعه خود محقق بکند، نیازمند یک انقلاب و رهبری است. شهید رجایی انسان موحدی را میخواهد که به تغییر عالم و آدم بیندیشد و انقلابی باشد. انقلابی شدن یعنی انسان شدن. رجایی میگفت: «هر چه که ما انسانتر بشویم انقلابیتر میشویم».
در واقع مفهوم انقلاب در اندیشه رجایی ربط وسیعی با انسان شدن یا به عبارتی دیگر موحد شدن دارد. برای اینکه انسان انسانتر و موحدتر بشود نیازمند به انقلاب است و این انقلاب قطعاً یک انقلاب مکتبی و توحیدی است و چنین انقلاب مکتبی نیازمند به یک رهبری مکتبی است.
به همین دلیل است که امام خمینی(ره) در اندیشه رجایی جایگاه ویژهای دارد. البته رجایی در آن سالها که رهبری امام به عنوان ولایت فقیه مطرح بود. بر روی اصل ولایت فقیه پافشاری میکند. اما ولایت فقیه برای رجایی یعنی امام و امام یعنی رهبری انقلاب و مکتبی که در واقع تجسم مکتب است و میتواند الگو و اسوه قرار بگیرد.
در اندیشه شهید رجایی عدالت، آزادی و مردمگرایی به دلیل اینکه از زیربنای توحید استخراج میشوند یکدیگر را نفی نمیکنند. ما اگر آزادی و عدالت را بدون مبانی توحیدی مطرح بکنیم ای بسا که در بسیاری از مواضع در تناقض با یکدیگر قرار گیرند. بحثی که در جامعه ما وجود دارد و به طور مشخص از انقلاب فرانسه به بعد یکی از مهمترین مسایل بشر بوده این است که آیا آزادی و عدالت قابل جمع است یا نه؟
رجایی به بهترین وجهی آزادی و عدالت را از دل توحید استخراج میکند. اگر ما معتقدیم که باید عدالت در میان مردم وجود داشته باشد. به این علت است که همه انسانها بندگان خدا هستند. و خداوند عادل است و دوست دارد که در میان بندگان خود به عدالت رفتار بکند: پس عدالت یک اصل اعتقادی و توحیدی است و پیش از آن که با منافع اقتصادی و نتایج دنیوی ارزیابی و سنجیده بشود، با مبانی دینی و اعتقادی تفسیر میشود.
به همین ترتیب شهید رجایی آزادی را نه بر مبنای حقوق طبیعی انسان یا بر مبنای ارادهگرایانه، پیمان نامهای و صرفاً سیاسی؛ بلکه آزادی را بر مبنای توحیدی تفسیر میکند. چرا انسانها باید آزاد باشند؟ برای این که موحدند برای این که خداوند تنها قدرت مطلق هستی است. شهید رجایی با همین اصل توحیدی است که استبداد را رد میکند. گاهی استبداد با منطق سیاسی محدود میشود، در حالیکه در تفکر شهید رجایی به طور عمیقتر و ریشهایتری استبداد براساس اصل عبودیت خدا و نفی هر عبودیت و بندگی دیگر محکوم است.
چون تنها خداوند حق فرمانروایی مطلق دارد، پس هیچ انسان دیگری حق نشستن در چنین مسند و جایگاهی را ندارد. استبداد نوعی شرک است و مستبد همچون فرعون مردم را به شرک میخواند و به عبودیت غیر خدا دعوت میکند. فرعون میگفت: انا ربکم الاعلی.
به همین ترتیب مردمگرایی و جامعهگرایی که شهید رجایی دارد و در میان آثار و گفتههای او موج میزند از متن توحیدی ریشه میگیرد. درباره عدالت اقتصادی هم شهید رجایی سمتگیری بارزی داشت. بخصوص که به لحاظ فکری در مکتب آیتالله طالقانی پرورش یافته بود.
البته رهبر او، رهبر انقلابی و سیاسی او، امام بود، اما پیش از آنکه انقلاب به پیروزی برسد و شهید رجایی به خدمت امام نایل شود؛ در مکتب قرآن آیتالله طالقانی پرورش یافته است و لذا من فکر میکنم که برای شناخت اندیشه شهید رجایی، باید اندیشه آیتالله طالقانی را هم به خوبی و درستی بشناسیم.
یکی از ابعاد اندیشه مرحوم آیتالله طالقانی مباحث مربوط به عدالت اقتصادی است.
شهید رجایی هم در این زمینه، بخصوص در زمینه مالکیت سخنانی دارد که حاکی از نگاه عدالتطلبانه و مردمگرایانه او به مالکیت و اقتصاد است. اگر به یاد بیاوریم که در سالهای اول انقلاب، در جامعه مکتبی و روحانی کسانی بودند که دم از نامحدود بودن مرزهای مالکیت میزدند و در مقابل، شهید رجایی در سخنانش بر محدود بودن مالکیت تاکید میورزید، با اصل عدالت در اندیشه رجایی مواجه میشویم.
رجایی همین محدود بودن مالکیت را نیز از دل توحید استخراج میکرد و میگفت: چون مالک مطلق خداوند است، پس مالکیتهای دیگر مقید و مشروط و محدود و نسبی است. براساس همین دیدگاه عدالتگرایانه و مردمی بود که شهید رجایی در رابطه با مساله زمین در آغاز انقلاب با دیدگاههایی که به نوعی از مالکیتهای بزرگ و از فئودالیسم و سرمایهداری طرفداری میکردند به چالش پرداخت.
شهید رجایی براساس همین دیدگاه توحیدی و عادلانه بود که از طرح «بند جیم» که آیتالله شهید بهشتی و آیتالله منتظری تهیه کردند استقبال کردند و آن طرح را که برای تقسیم عادلانه زمین در بین کشاورزان و خلع ید از بزرگ مالکان تهیه شده بود مورد تایید رجایی قرار گرفت و دولت او به جد به دنبال اجرای آن طرح بود.
براساس همین اصول است که اندیشههای شهید رجایی در سطح آموزش و پرورش بازتاب پیدا میکند. اگر شهید رجایی اصل خصوصیزدایی از مدارس و ملی کردن واقعی مدارس یا به عبارتی دیگر، دولتی کردن آنها را دنبال میکرد به این دلیل بود که میخواست در واقع عدالت - عدالت فرصتها، برابری امکانات و توزیع عادلانه امکانات - در میان فرزندان ملت تحقق پیدا کند.
به همین دلیل است که شهید رجایی بر بحث شورا تاکید میکرد. شهید رجایی نظام شورایی را براساس آزادی انسان و ضرورت مشارکت او در تعیین سرنوشت خود و به عنوان این که خداوند انسان را بر سرنوشت خویش حاکم کرده است مینگریست. شورای مکانیسمی است که انسانها میتوانند از طریق آن مقدرات خود را مستقیما در دست گیرند. اصل شورا در مدارس و نظام شورایی در جامعه لازمه تعالی و رشد توحیدی است.
به همین ترتیب باید به قانونگرایی شهید رجایی نگریست. یکی از مسائلی که او با بنیصدر داشت بر سر قانون و قانون اساسی بود. شهید رجایی قانونگرا و باصطلاح لگالیست بود. در حالی که بنیصدر رئیسجمهوری بود که میخواست فراتر از قانون برود و به یک مقام فراقانونی تبدیل بشود. یکی از علل چالش رجایی و بنیصدر در همینجا بود.
رجایی میگفت: «من مدافع قانونم. زیرا قانون، اراده مردم مسلمان است براساس اسلام و توحید». و بنیصدر زیر بار چنین منطقی نمیرفت. در واقع رجایی انقلابی بودن را در نظام جمهوری اسلامی مترادف با قانونگرا بودن و پایبندی به آن میدانست.
او معتقد بود استبدادزدایی از جامعه لازمه اصل توحید و حاکمیت قانون است. به قول خودش: «زدودن فرهنگ شاهی و شاهبازی در جامعه ایران» را از طریق مقید شدن کل قوا و همه مقامات به قانون میدانست. تمرکز قدرت در دست یک نفر، نطفه استبداد است.
بنابراین در همان سخنانی که در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و هنگامی که در تلویزیون ظاهر شد و میخواست خودش را به عنوان نامزد ریاست جمهوری معرفی بکند گفت: «مهمترین برنامه من این است که بقایای فرهنگ شاهی را بزدایم و این فرهنگ شاهی عبارت است از این که همه قدرت در اختیار یک نفر قرار بگیرد و یک نفر فکر بکند و دیگران تابع محض او باشند. تا این فرهنگ وجود دارد، نظام شاهنشاهی و سلطنت وجود خواهد داشت و ما باید این نظام را از فرهنگمان بزداییم».
به طور خلاصه باید گفت شهید رجایی با توجه به منطق مردمگرایانهای که داشت در آن سالها میگفت: «کابینه من 36 میلیون عضو دارد». به دلیل همین دیدگاه مردمگرایانه بود که میگفت: «من فرزند ملتم» تا زمانی که وزیر آموزش و پرورش بود و بعد که نخستوزیر شد، گفت: «من فرزند مجلسم». سه شعار معروفی که شهید رجایی در دوره نخستوزیری مطرح کرد این بود: «من فرزند مجلسم. برادر رئیسجمهورم - برای اینکه با بنیصدر تنشزدایی بکند - مقلد امامم».
منظومه فکری شهید رجایی یک منظومه ایدئولوژیک بود، شهید رجایی به دلیل عصر و زمانهای که در آن زندگی میکرد و به دلیل تجربیات انقلابی که وجود داشت، در مبارزه سیاسی قبل از انقلاب و در رابطه با گروههای مسلح بود، بیتاثیر از تجربیات آمریکای لاتین و چین نبود و این تجربیات در مواضع گوناگون او خود را نشان داده بود. حتی در نوع تبلیغاتی که ما برای رقابت انتخاباتی و مبارزاتی سیاسی در جامعه باید داشته باشیم.
ایشان در یکی از سخنانشان فرمودهاند: «من معتقدم که اینگونه تبلیغاتی که برای کاندیداها میشود تبلیغات ناشی از نظام سرمایهداری است» و آرزو میکند که روزی برسد که تبلیغات انتخاباتی ما مردمی باشد. این تبلیغات مردمی را تحتتاثیر الگوی تبلیغات چین عبارت میداند از تبلیغات دیواری و تبلیغات محلی که خود مردم با دست و بر روی کاغذهای ساده در تمام محلات تبلیغ بکنند و آگاهی لازم را برسانند.