دکترین امالقری که از شباهتهای قابل توجهی هم با دکترین صدور انقلاب برخوردار است، پس از پایان جنگ تحمیلی و در فضایی که به نسبت دوران جنگ گزینههای بسیار بیشتری در مقابل جمهوری اسلامی قرار داشت، مطرح شد. این دکترین که توسط محمدجواد لاریجانی، معاون وزیر خارجه وقت طرح شد، بر این نکته تاکید میکرد که جمهوری اسلامی بدون گسترش انقلاب اسلامی در خارج از مرزهایش قادر به ادامه حیات نیست. مطابق این دکترین، تئوریسینهای سیاست خارجی، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مادر سرزمینهای اسلامی فرض کردند که میتواند مرکز و پایگاهی برای جنبشهای اسلامی باشد. بر اساس نظریه امالقری (همچون دکترین صدور انقلاب)، انقلاب اسلامی ایران نباید به مرزهای جغرافیایی محدود باشد. البته این دکترین به معنای تلاش برای تصرف سرزمینهای دیگر نیست بلکه ناظر بر این نکته است که موقعیت جمهوری اسلامی ایران در جهان اسلام با مرزهای جغرافیایی تعریف نمیشود.
مطابق این نظریه کشور باید به نحوی دیپلماسی و سیاست خارجی خود را طراحی میکرد که با موقعیت منحصر به فرد جمهوری اسلامی ایران در منطقه سازگار باشد.(8) به واقع امالقری سرزمینی است که در آن حکومت اسلامی کاملا مسلط شده و زمام امور را در دست دارد و از موقعیتی ممتاز سود میبرد. ویژگی مهم و اصلی امالقری این است که در آن سرزمین اولا حکومت اسلامی مستقر شده و ثانیا صلاحیت رهبری امالقری نسبت به کل امت اسلامی عیان و آشکار است یعنی این رهبری، لیاقت ولایت بر کل امت را دارد، اگرچه فعلا رهبری در محدوده سرزمین امالقری تحقق یافته است. مطابق این نظریه همچنین مردم سرزمین امالقری اگر نقشی در انتخاب رهبر دارند، موظفند نهتنها مصلحت خود که مصلحت کل جهان اسلام را در نظر بگیرند چرا که رهبر سرزمین امالقری رهبرکل جهان محسوب میشود. همچنین اگرچه رهبر امالقری در سرزمینی محدود سیطره رسمی دارد، لیکن همه امت اسلامی باید تولی او را برعهده بگیرند.(9) افزون بر این شکست یا پیروزی امالقری شکست و پیروزی جهان اسلام است، لذا اگر امالقری مورد تعرض قرار گیرد، بر همه امت اسلامی فرض است که برای دفع آن قیام کنند، لذا هر فرد از امت اسلامی نسبت به امالقری مسؤولیت دارد حتی اگر ساکن در بلاد کفر باشد. همچنین رهبری امالقری نسبت به کل امت اسلامی مسؤول است، لذا منافع ملی امالقری باید با محاسبه صلاح امت واحد اسلامی تدوین شود.(10)
به باور نگارنده تمایز اصلی دکترین امالقری و دکترین صدور انقلاب در آن است که نظریه امالقری شکلی واقعگرایانهتر به خود گرفته است و در حالی که نظریه صدور انقلاب رویکردی کاملا ارزشمحور و آرمانگرایانه را به نمایش میگذاشت اما در نظریه امالقری علاوه بر آنکه رویکردهای ارزشمحور حفظ شدهاند با واقعبینی بر این مساله تاکید شده است که حفظ امالقری اوجب واجبات است و امالقرای جهان اسلام باید به هر روشی حفظ شود چرا که شکست یا پیروزی امالقری شکست و پیروزی کل جهان اسلام محسوب میشود. به عبارت دیگر نظریه امالقری از یکسو بر اساس جهانشمولی اسلام و تشیع، صدور انقلاب، حمایت از مستضعفان جهان و دفاع از حقوق مسلمانان، حمایت از نهضتهای آزادیبخش و مبارزه با استکبار جهانی و نظام سلطه تدوین شده است و از سوی دیگر تحقق و تامین این اهداف و آرمانها باید با رعایت مصلحت اسلام و مسلمانان صورت گیرد. در صدر همه این مصلحتهای اسلام و مسلمانان نیز حفظ موجودیت و صیانت از جمهوری اسلامی به عنوان مرکز جهان اسلام قرار دارد.