تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۹  ، 
کد خبر : ۲۳۷۲۲۷

انقلاب، مشی امام و گزینه‌های بدیل


بیش از دو دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد. در این میان کمتر نقش جریانهای سیاسی و خرده‌فرهنگهایی که از حرکت‌های معارضه‌جویانه پیشین در ضمن حرکت امام خمینی (در سال‌های 57 ـ 56) حضور داشتند. به بحث و نقادی گذاشته شده است. اما همین اندک نیز گواه روشنی بر وجود دو رویکرد متفاوت در ارزیابی نسبت به جریان‌های سیاسی و رهبری انقلاب در بهمن 57 است.
گروهی بر این اعتقادند که حضور عناصری از خرده‌فرهنگهای متقدم در حرکت نوین امام، از مقطع 56 به بعد، نسبت به خط مشی امام صبغه‌ای عَرَضی و تَبَعی داشته و گروه دیگر را اعتقاد آن است که انقلاب ایران برآیندی از مولفه‌های مختلف الجهة بود که در مقطعی در یک هدف مشترک به وحدت رسیدند. این تحلیل، رهبری انقلاب را نیز مجسمه‌ آرمانهای مشترک جریانها و احزابی می‌بیند که هر یک بخشهایی از ملت را نمایندگی می‌کردند.
به هر تقدیر هر دو دسته بر نقش تعیین‌کننده‌ امام خمینی در پیروزی انقلاب متفق‌اند، گو اینکه دسته دوم نیز بعید است از حضور استراتژیک نیروهایی از خرده‌فرهنگهای سیاسی دیگر در امر پیروزی انقلاب دم بزنند و حداکثر مدعای ایشان نیز در نهایت به حضور تشکیلاتی احزاب و جریانهای دیگر در جریان پیروزی انقلاب بازمی‌گردد.
به هر حال پیروزی انقلابی به نام اسلام در 22 بهمن 57 مرهون خط مشی‌ای است که امام در جامعۀ ما در انداختند و تبعاً سودای نقد گذشته را داشتن، بدون ارزیابی این سمت و سو نمی‌تواند سامان پذیرد. آیا خط مشی امام در پیروزی انقلاب مناسبترین خط مشی‌ها بود؟ پیامدهای مثبت و منفی آن برای انقلاب ما چه بود؟ در صورت فقدان این خط مشی جامعه ما با چه معضلاتی دست به گریبان می‌بود؟ و رویکردهای بدیلی در این میان طرح می‌شد از خط مشی‌های رفورمیستی گرفته تا راه‌کارهای چریکی تا چه حد قادر به حل معضلات جامعه ایران در وابسین سالهای دهه 50 بودند؟
امروز با گذشت 20 سال از پیروزی انقلاب شاید براحتی بتوان منتزع از شرایط انضمامی تحقق این پدیده (یعنی انقلاب ایران) را به اما و اگر نشست و مدعی شد که فلان خط مشی بدیل را بیشتر یارای آن بود که معضلات جامعه ما را حل کند و شاید اگر آنها پی گرفته می‌شدند کاستیها و ناراستیهای نبود اما شاید رجوع به متن تاریخی این پدیده یعنی کلاف سردرگم مدعاها و شبه استدلالهایی که بیشتر به جدل می‌مانند تا به بحث نظری را به راه برون‌شدی رهنمون شود.
انقلاب اسلامی ایران در حالی به پیروزی رسید که رژیم پهلوی در بیش از 5 دهه حکومت خود شاهد حرکت‌های معارضه‌جویانه بسیاری بود که از رویکردها و نقطه‌ عزیمت‌های مختلف سیاست‌ها و گاه موجودیت رژیم شاهنشاهی را به چالش می‌کشیدند، برخی از این حرکت‌ها همچون نهضت ملی شدن صنعت نفت توفیق یافتند تا در قالب یک جنبش گسترده توده‌ای نمود یابند و برخی دیگر در گسترده‌ای محدود صرفاً به معارضه‌جوئیهای موضعی موفق شدند.
می‌توان از حرکتهای معارضه‌جویانه مزبور به حسب مقَسمهای مختلف سنخ‌شناسی‌های مختلف ارائه داد. می‌توان حرکتهای مزبور را به حسب غایات و نسبتی که این غایت با غایات رژیم شبه‌مدرنیستی پهلوی برقرار می‌کرد. تقسیم‌بندی کرد. می‌توان از حیث پایگاه اجتماعی یا رویکرد ایدئولوژیک و یا تحلیلی که از شرایط آن روز جامعه ما داشتند، آنها را در اصناف مختلف قرار داد.
اما شاید مقسم قرار دادن مشی مبارزه بتواند ظریفترین مرزبندیهایی که خط مشی امام از دیگران دارا بود را آشکار کند گو اینکه ممدِّ نقد اصولی است چرا که نقد یک خط مشی تاریخی باید در ضمن متن (Context) و در تعامل با دیگر خط مشی‌های بدیل سامان پذیرد و نه متنزع از آن دو پر پیداست که هرگونه مقایسه‌ای نیز در این میان در گرو تنقیح موضوعی است یعنی شناخت خود ویژگیهای خط مشی امام و تمایزات آن از دیگر خط مشی‌هایی که چه از نخستین روزها و چه در طول زمان در برابر وی موضع گرفتند و یا تا آخرین روزها در دل خط امام حضور تشکیلاتی خود و بهتر بگوییم بقایای خرده‌فرهنگ خاص خود را حفظ کردند.
بدیلهای مشی امام در مقابل رژیم پهلوی را به حسب مشی مبارزه در سه گروه عمده می‌توان دید:
1. خط مشی‌های رفورمیستی: در طول بیش از نیم قرن حکومت رژیم پهلوی صاحبان ایدئولوژیهای مختلف از صاحبان ایدئولوژیهای شووینیستی راست گرفته تا جهت‌گیری‌های چپ‌گرایانه را در ضمن این دسته می‌توان دید این خط مشی که البته نسبت به دیگر خط مشی‌ها از قدمت بیشتری نیز برخوردار است، در پی‌گیری مطالبات سیاسی خود بیشتر بر راه‌کارهای پارلمانتاریستی و یا اصلاحات مسالمت‌جویانه فرهنگی و اقتصادی تاکید داشت. تا پیش از اصلاحات شاهانه در اوایل دهه 40 بیشتر نیروهایی همچون جبهه ملی از حاملان این خط مشی بودند اما عمدتا با اصلاحات شاهانه بخش قابل توجهی از نیروهای مارکسیست هم به صف حامیان مشی رفورمیستی پیوستند نیروهای مزبور معتقد شدند که می‌توان با تداوم بخشیدن به انقلاب سفید شاهانه به رشد و گسترش بورژوازی مدد رساند و زمینه‌های لازم برای تکوین مناسبات سوسیالیستی را شاهد بود.
به عنوان مثال حزب توده در سالهای پس از کودتای 28 مرداد به این نتیجه رسید که در چارچوب همین رژیم موجود نیز می‌توان رفورم صورت داد و راه رشد غیر سرمایه‌داری را در همان چارچوب سامان داد این حزب کماکان تا سالهای پایانی دهه 50 بر همین مشی باقی ماند و تنها در سالهای آخر اوج‌گیری حرکت مردم از رویکرد سابق خود عدول کرد.
به هر حال و به رغم این نیروها، جبهه ملی را باید مصداق اتم مشی رفورمیستی قلمداد کرد. گو اینکه بختیار در میان نیروهای جبهه ملی با تلاش برای حفظ پایه‌ای رژیم شاهنشاهی در شرایطی که مطالبات مردم مستقیماً مشروعیت رژیم را نشانه گرفته بود و رژیم نیز آخرین سنگر‌های خود را واگذاری می‌کرد، تنها می‌توانست نمونۀ سخیف این مشی باشد.
نهضت آزادی نیز ماه‌های پایانی عمر رژیم شاهنشاهی کمابیش به همین مشی ملتزم ماند گو اینکه استفاده از اهرم فشار خارجی و به‌خصوص حزب دمکرات آمریکا برای ایجاد تحول سیاسی در کشورمان نیز جایگاه ویژه‌ای در خط مشی نهضت داشت و البته در حاملیه مشی رفورمیستی منحصر به نهضت آزادی نبود.
2. مشیهای مسلحانه: با به بن‌بست رسیدن مشی رفورمیستی در اوایل دهه 40 آنچنان که مهندس بازرگان از صادقترین حاملان این خط مشی اظهار پیش‌بینی کرده بود معارضه‌جویی با رژیم پهلوی به راهی دیگر افتاد پویان و احمدزاده از بنیانگذاران نخستین گروه‌های چریکی مارکسیستی در دهه 40 که بعدها سازمان چریکهای فدایی خلق را تشکیل دادند مشی چریکی را سرلوحه قرار دادند تا با پیوند زدن موتور کوچک یک سازمان پیشتاز با موتور بزرگ توده تور اختناق رژیم را پاره کرده و رژیم را سرنگون کنند.
از میان معارضه‌جویان مسلمان نیز کادرهای جوان نهضت آزادی با بن‌بست رسیدن مشی نهضت در اوایل دهۀ 40 به بازنگری در ایدئولوژی و بیشتر استراتژی مهندس بازرگان پرداختند و مارکسیسم را به مثابه دانش مبارزه پذیرا گشتند. اما به هر حال هر دو حامل عمده مشی چریکی یعنی سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق بعد از چند سال در اواسط دهه 50 به بن‌بست رسیدند.
سازمان مجاهدین خلق با تغییر ایدئولوژی بیش از 90% از کادرهای خود اما پس از سال 54 در قالب سازمانی مارکسیست نیز رو به افول رفت. تقی شهرام چهره شاخص بخش مارکسیست لنینیت سازمان پس از چندی با ارائه تز رکود به سهم خود بر خط مشی صرفنظر از نیروهایی که مشی مسلحانه را در قالب جنگ چریکی پیگیری می‌کردند، مهر پایان زد نیروهایی که این مشی را در سامان دادن به گروهایی مسلحی می‌دیدند که مهره‌های اصلی رژیم را هدف قرار دهد اما این خطر که در تاریخ معاصر ما و عموماً با انگیزه‌های خالصانه در قالب جریان‌هایی همچون فدائیان اسلام و هیات‌های موتلفه سامان می‌یافت نیز نتوانست با محور قرار دادن حذف فیزیکی عوامل ظلم جریانی منسجم و متداوم ایجاد کند تا آنجا که عموماً با ضربه به هسته اصلی این گروه‌ها عمر گروه نیز به پایان می‌رسید گو اینکه هیچگاه این حرکتها قادر نبودند در سطح عموم، بعثتی و تحولی در عمق وجدانها ایجاد کند. بیراه نبود که امام هیچگاه اینچنین مشی‌ای را محور مبارزه قرار نداد و حکم و اذن این تحرکات را صادر نکرد عدم موافقت امام با ترور منصور شاهد روشنی بر این مدعاست.
3. اصلاحات درازمدت فرهنگی: در میان مخالفین رژیم پهلوی کم نبودند نیروهایی راه‌کارهای سیاسی را در حل معضلات آن روز جامعه مفید نمی‌دیدند و معتقد بودند که باید با کار درازمدت فرهنگی معضلات مزبور را چاره کرد. نیروهای بالنسبه نوگرا در حوزه که حول مراکزی همچون دارالتبلیغ مرحوم شریعتمداری و نشریه مکتب اسلام به مدیریت آقای مکارم شیرازی از هواخواهان این راه‌کار بودند.
4. الگوی درباری اصلاح: این الگو عمدتاً در روشنکرانی تعیُّن می‌یافت که چارچوب حاکمیت و با گردآمدن حول همسر شاه به تلطیف چهره خشن رژیم شاه امید بسته بودند.
این نیروها گمان می‌کردند که با توسل به نیروهای خارجی و یا تقویت بخشهایی از هیات حاکمه که می‌توانند پایگاه جناح کبوترهای امپریالیسم قرار گیرند، می‌توان اقتدارگرایی رژیم پهلوی را چاره کرد. به زعم این نیروها جناح مزبور یعنی حزب دمکرات خود نیز منافع امپریالیسم را در جایگزینی دستکش مخملی به جای پنجه فولادی در کشور ما می‌دید جالب اینجاست که در جمع روشنفکران که گرد فرح جمع آمده بودند چپهای سابقاً دو آتشه‌ای را می‌شد یافت که اهداف ایدئولوژیک خود را از طریق توسل به جناحی از هیات حاکمه دست یافتنی می‌دیدند.
5. الگوهای کودتاگرایانه: کودتا در بین مخالفین رژیم پهلوی هواخوان چندانی نیافت و در مقایسه با مشیهای آلترناتیو کم‌فروغ بود. حاملان این مشی سرنگونی حکومت پهلوی را با اتکاء به یک الیگارشی نظامی نجیب هدف قرار داده بودند.
پس از کودتای 28 مرداد تحرکاتی از قبیل آن‌چه مرحوم سپهبد قرنی سامان دادند در این خط مشی می‌گنجید.
خط مشی‌ای که امام خمینی از مقطع سال 56 به بعد پیش گرفت در هیچ‌یک اصناف از پیش گفته نمی‌گنجید.
البته پس از سرنگونی رژیم شاه وضعیتهای مختلفی را می‌شد انتظار کشید و تفوق خط مشی امام در این میان تنها وضعیت محتمل نبود اما اینکه چرا از میان تمامی شقوق محتمل تنها یک شق تحقق یافت به فاکتورهای مختلفی وابسته است.
یکی از نظریه‌پردازان در الگویی با سه عامل استقلال یا وابستگی ارتش به دولت مطلقه، قوت و ضعف اپوزیسیون‌های قانونی و غیر قانونی به بررسی وضعیت‌های محتملی پرداخته است که دولت مطلقه در پیش رو خواهد داشت. در وضعیت نخست با استقلال ارتش از دولت و قوت اپوزیسیون‌های قانونی و غیر قانونی به وضعیت جنگ داخلی از نوع فیلیپینی خواهیم رسید. در وضعیت دوم با ضعف اپوزیسیون غیر قانونی، قدرت اپوزیسیون قانونی و استقلال ارتش وضعیتی شبیه به پاکستان را پیش رو خواهیم داشت، وضعیت سوم با استقلال ارتش ضعف اپوزیسیون قانونی و قدرت اپوزیسیون غیر قانونی وضعیت دوگانه را در پی خواهد داشت، که به انقلاب و یا کودتا منجر خواهد شد.
در وضعیت چهارم نیز با وابستگی ارتش به دولت مطلقه و قوت اپوزسیون‌های قانونی و غیر قانونی روبرو هستیم. وضعیت پنجم موقعیتی کودتایی است که با استقلال ارتش و ضعف توامان اپوزیسیون‌های قانونی و غیر قانونی پدید می‌آید. در وضعیت ششم با عدم استقلال ارتش ضعف اپوزیسیون غیر قانونی و قدرت‌مندی اپوزیسیون قانونی وضعیتی شبیه آنچه جبهه ملی و در مقاطعی نهضت آزادی با عنوان شاه سلطنت کند و نه حکومت، از آن یاد می‌کردند، مواجه خواهیم بود.
وضعیت هفتم نیز وضعیتی است که با عدم استقلال ارتش از دولت ضعف اپوزیسیون قانونی و قوت اپوزیسیون غیر قانونی لامحاله موقعیت انقلابی را در پیش خواهد داشت (شبیه آنچه که در انقلاب ایران صورت بست).
و بالاخره وضعیت هشتم، متضمن دوام قدرت مطلقه است. اما چرا عوامل تعیین‌کننده سه‌گانه در سمت‌وسویی تحقق پیدا کردند که ما ناگزیر و خواه ناخواه راهی جز وضعیت انقلابی پیش روی نداشته باشیم؟ بهتر است در این باب به وضعیت سه فاکتور تعیین‌کننده در مقطع پایانی مبارزات نگاهی داشته باشیم:
الف) ارتش: در رژیم پهلوی ارتش، ضد اطلاعات و سیستم ارتقاء آن تحت کنترل شاه بود ساختار ارتش آنچنان عقیم بود که امید به نطفه‌بندی هرگونه حرکت مستقلی را بیهوده می‌نمود. اعلام بی‌طرفی ارتش پس از فرار شاه در بهمن 57 نیز دقیقاً از همین وابستگی و احساس بی‌پشتوانگی و بی‌صاحبی ارتش، متعاقب فرار شاه برمی‌خواست.
ب) اپوزیسیون قانونی: ضعف اپوزیسیون رفورمیست در رژیم پهلوی (از جبهه ملی گرفته تا نهضت آزادی) از یک جهت از رفورم‌ناپذیری رژیم شاه و عدم درک این واقعیت عینی از سوی این نیروها نشأت می‌گرفت و از سوی دیگر از ضعف و فتور درونی این نیروها. گو این‌که فقدان پایگاه اجتماعی نیز در این میان مزید بر علت بود. بقایای این نیروها در حالی مقارن با حرکت نوین
امام فعالیتهای خود را از نو آغاز کردند که باگذشت بیش از ربع قرن از نهضت ملی شدن صنعت نفت هنوز انگاره‌های مصدقی رفورم بر ذهنشان سایه افکنده بود؛ حال آنکه شاه سال 54 با شاه پس از جنگ جهانی دوم تفاوت داشت و با شکل‌گیری ساختار کودتایی رژیم پس از 28 مرداد، خط مشی مصدقی نیز کارایی خود را از دست داده بود.
از سوی دیگر فقدان ایدئولوژی مشخص و منسجم در بین این نیروها، آنها را از سامان دادن به حرکتی پیگیر ناتوان می‌ساخت، در این میان سرنوشت جبهه ملی اول، دوم و سوم در عدم تداوم و افول پی در پی تشکیلاتی گواهی بر این مدعاست. گو اینکه درک ماقبل استعماری از پدیده استبداد نیز موجب می‌شد تا این نیروها از تحلیل شرایط نوین جامعه کامیاب نباشند. تا انجا که برخی از صادقترین گرایشات رفورمیست در شرایطی که رژیم استبدادی در زمینه جهانی جز در پیوند با عامل خارجی نمی‌توانست بدون وابستگی به پایگاه مشخصی در عرصه جامعه به داوم و بقا خود ادامه دهد، سعی وافری در جدا کردن استبداد از استعمار داشتند.
وانگهی همانطور که پیش از این به اشاره گفتیم عوامل همچون فقدان و عقیمی بورژوازی ملی در کشورمان موجب می‌شد که رویکردهای لیبرال دمکرات از هرگونه پایگاه عینی محروم بمانند. اصلاح‌‌طلبان درباری نیز با خوشبینی مفرط نسبت به ظرفیت رفورم‌پذیری ر‌ژیم پهلوی و امید بستن به دمکرات‌ها در آمریکا راه به جایی نبردند چرا که دمکراتها هیچگاه در سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا منشاء اثر نبوده‌اند. در این چنین شرایطی یعنی با عنایت به وابستگی مفرط ارتش به رژیم شاه و نیز ضعف اپوزیسیون قانون طبیعی بود که گسترۀ معارضه‌جویی با رژیم شاه، فراتر از چارچوبه‌های قانونی و رسمی رود و شاهد وضعیت انقلابی باشیم.
با اینحال خط مشی امام در بین نیروهای اپوزیسیون غیر قانونی نیز بی‌رقیب نبود انبوه هواخواهان مشی‌های چریکی و کلا مسلحانه در سطح تئوری، خط مشی امام را به چالش می‌کشیدند.
گرچه این چالش در مقطع سالهای 56 ـ 57 ظهور عینی نیافت؛ چرا که از اواسط دهه 50 دو سازمان عمدۀ چریکی که فدائیان خلق و مجاهدین خلق با ضربه کاری بیرونی از یکسو و اضمحلال درونی مواجه شده، به بن‌بست رسیده بودند و عملا در مقطع سالهای 56 و 57 اثر معتنابهی از آنها در بیرون از زندانها باقی نمانده بود. در این میان اضمحلال درونی سازمان مجاهدین خلق بر سرنوشت این مشی تاثیرگذارتر بود. با خروج بیش از 90 درصد از کادرهای سازمان از اسلام، قریب 4 سال پس از آغاز فعالیت عملیاتی، و دست یازیدن به سفاکانه‌ترین شیوه‌‌های حذف و طرد در درون سازمان، پس از حدود 2 سال بخش مارکسیست لنینیست سازمان نیز به آخر خط رسید و به بن‌بست مشی مبارزه چریکی از سوی شاخصترین عناصر خود همچون تقی شهرام اذعان کرد.
با عنایت به این تبیین، پیش از هرگونه داوری ارزشی در باب خط مشیی که پیروزی انقلاب ایران بر مبنای آن سامان یافت، می‌توان به کارآمدی مقایسه‌ای و عینی آن در حل معضلاتی چشم دوخت که جامعه ما در مقطعی از تاریخ خود با آنها دست به گریبان بود:
در واپسین سالهای دهه 50 در شرایطی که تمامی راه‌کارهای پیش‌گفته به بن‌بست رسیده بودند و رژیم پهلوی نیز با بحرانهای برهم انباشته ساختاری دست به گریبان بود امام خمینی با مشی مبارزاتی خاص خود در آن مقطع، راهی به راستی نو را فراروی جامعه ما گشود. گرچه شاید تمامی ویژگیها و برجستگیهای خاص خط مشی امام را نتوان در محورهایی همچون آنچه در پی خواهد آمد خلاصه کرد اما شاید این محورها بتوانند برخی از عمده‌ترین ویژگیهای ممیزه حرکت امام یعنی حرکتی که بر مبنای آن انقلابی مردمی ما در بهمن 57 سامان یافت را آفتابی کنند.
1. ریشه داشتن در اصالتهای دینی: حرکت مبارزه‌ای امام براساس باورها و اعتقادات دینی ـ مذهبی مردم سامان می‌یافت و از این رو مردم، حرکت سیاسی امام را ادامه طبیعی باورهایی می‌دانستند که نسلها با آنها زیسته بودند. البته کم نبودند حرکتهای که آنها نیز داعیه دین‌مداری داشتند و از حیث اعتقاد فردی نیز نوعاً و کمابیش صادق بودند اما سامان دادن یک مشی سیاسی به منزلۀ نتیجه‌ منطقی اعتقادات دینی، امری بود؛ و قربانی کردن اصالت باورها و دینی به پای توانایی و کارآمدی سیاسی آن در نوعی نگاه، تحویل‌گرایانه به دین امری دیگر.
در شکل دوم مردم خود را با مشی معارضه‌جویانه‌ای روبه‌رو می‌دیدند که مآلا دین را در کار دنیا به استخدام می‌گرفت، و آنچه به نام دین به آنها عرضه می‌شد از آنجا که بر مبنای متغیرهای برون ـ متنی سامان یافته بود، نه به اندازه رویکرد امام توانایی گسترانیدن حوزه ارتباطی با مخاطبان را داشت و نه قادر بود در برابر سکه رقبیب با سکه مقلوب خود دعوی هویتی متمایز را در برابر خط مشی‌های بحران زده کند و لذا زیاد بی‌راه نبود اگر با اینچنین مشی‌هایی به مثابه نوع بدلی الگوهای غیر دینی برخورد می‌شد.
2. مردم‌گرایی امام: امام تحقیقاً تنها شخصیتی بود که در تاریخ معاصر ما که پایگاه مشی مبارزی را عامۀ مردم از هر قشر قرارداد و مجدانه آن را در قالب حرکتی اجتماعی پیگیری کرد. مشی جمهورگرایانه امام در شرایطی به عنوان بدیلی نو در فضای سیاسی کشور ما و در مقابل رویکردهای متنوع نبخه‌سالار مطرح شد که مشی‌های مبارزاتی دیگر در نظر یا که در عمل به گستره محدود حزب و سازمان پیشتاز، روشنفکران و آگاهان، علما و مراجع و گروهی از سیاستمداران حرفه‌ای محدود کرده بودند اما صرفنظر از آن که دعوت امام دعوتی عام بود مشی مبارزاتی وی در سرشت خود بگونه‌ای بود که با مشارکت گسترده همه مردم اصناف و اقشار و طبقات ملت از مرد و زن تکوین نمی‌یافت اما با گسترانیدن حوزۀ سیاست تا حاشیه‌‌ای‌ترین لایه‌های اجتماع توانست جوشش را از درون همین ملت سامان کندکه تنها با اتکاء به نیروی آن انقلابی که لامحاله در راه بود با کمترین هزینه‌ها پیروز شود.
3. رویکرد ملی و درون‌زا به تغییرات سیاسی اجتماعی: برای دهه‌ها در نگاه نخبگان ما حتی منزه‌ترین ایشان، تحول اجتماعی جز با به کار افتادن اهرمهای خارجی صورت نمی‌بست. حرکت امام در مقطع 57 ـ 56 با طرح تز نه شرقی نه غربی، در شرایطی تحقق می‌یافت که جریانهای سیاسی مطرح در آن هنگام هیچ‌یک اصراری بر طرح شعار مزبور نداشتند گو اینکه برخی صراحتاً به دستکش مخملی حزب دمکرات آمریکا برای دگرگونی در شرایط سیاسی کشورمان امید بسته بودند و گروهی دیگر یا به صراحت تابع سیاستهای اتحاد شوروی بودند و یا به جهت مضمون ایدئولوژیک و استراتژیک حرکت خود نمی‌توانستند از الگوهای درونزای تغییر اجتماعی دم زنند.
4. فرمهای مسالمت‌جویانه مبارزه: امام نه تنها در بینش‌ها و اصول راهنمای مبارزه در شیوه‌ها و فرمهای مبارزه‌ای نیز راه جدیدی را گشود تکیه بر فرمهای مسالمت‌جویانه‌ای همچون راهپیمایی، تظاهرات، تجمع، پخش اعلامیه، دیوارنویسی، سر دادن الله‌اکبر از فراز بامها، استفاده از مساجد و تجمعات مذهبی گرچه در نهضت‌های معاصری که پیش ازاین مردم ما تجربه کرده بودند نیز بکار گرفته شده بود اما هیچگاه در محور کانونی نهضت نمی‌نشست و یا رهبران اینچنین تصوری نسبت به آن نداشتند بلکه به آنها نوعاً به مشابه ابزار فشاری برای پیشبرد چانه‌زنیهای سیاسی نگریسته می‌شد.
امام اما محور اصلی مبارزه را در همین فرمها می‌دید و لذا می‌توانست گستره مبارزه سیاسی را از جمعی محدود به عامه مردم گسترش دهد و از این جهت از شیوه‌هایی که محور مبارزه را تعاملات سیاسی و دیپلماتیک جمعی محدود از نخبگان و یا شیوه‌های خشونت‌بار مبارزه مسلحانه با کار تئوریک جمعی فرهیخته قرار می‌دادند فاصله می‌گرفت. منطق خون بر شمشیر پیروز است امام و حرکت‌های نمادینی همچون هدیه گل به ارتشیان در شرایطی که برخی جریانات و برخورد دفعی با ارتش داشتند، نمود آن بود که خط مشی امام از موضعی قریب به مبارزه عدمی منطق خشونت‌بار و سرکوبگر رژیم شاه را به چالش می‌کشید.
البته در خط مشی امام مبارزه مسلحانه و گفت‌وگوها و تعاملات سیاسی ـ دیپلماتیک نیز جایگاه خود را داشت؛ منتها این همه فرع فرمهای مشارکت‌گرایانه، مردمی و عامه مبارزه بوده اتفاقاً شاید این مورد اخیر به نوبۀ خود بتواند اندکی از برجستگیهای خاص خط مشی امام را در پیروزی انقلاب بنمایاناند امام هنگامی مذاکره با دولتهای خارجی را در خط مشی خود جای دادند که ایران یکسره سخن از رهبری او می‌گفت و انقلاب در اوج خود قرار داشت. در این مقطع امام با اتکاء به مشروعیت ملی و از موضع قدرت و به عنوان رهبر یک انقلاب در گفت‌وگو با طرفهای خارجی به بیان مواضع خود می‌نشست. اما در خط مشی‌های نخبه‌گرایانه رفورمیست گفت‌وگوهای خارجی پیش از ایجاد چنین مشروعیتی و از موضع اپوزیسیون صورت می‌بست و لذا احتمال تابع شدن سمت و سوی نهضت نسبت به تمایلات خارجی و انحراف آن از حرکتی درون‌زا و ملی تقویت می‌گشت.
5. اجتناب از تحویل‌گرایی‌های نظام‌مند. امام به منزله رهبر یک انقلاب آنچنان که سودای بسیاری از انقلابیون بود نه پیش از آغاز مبارزه و نه حتی در جریان رهبری نهضت در سالهای 56 ـ 57، برای تدوین ایدئولوژی کوشش نکرد. پیامها، رهنمودها و سودهی‌های امام نوعاً متضمن سودهی‌های کلانی است که البته همگی در متن و بافتی دینی متولد می‌شدند او در جایگاه رهبری نهضت خود دست‌اندرکار، طرحی هندسی، نظام‌مند و بسته برای مبارزه و یا دوران پس از پیروزی نشد و در تاکید بر بُعد ایدئولوژیک دین، خط مشی او از آن دسته جریانها که دین در نگاه ایشان در ایدئولوژی منحل می‌گشت تمایز می‌یافت.
امام حتی در دوران مبارزه بر سیستم سنتی فقاهتی نیز تاکیدی نداشت و با اجتناب از تقلیل خط‌دهی‌های دینی در مقام رهبری یک انقلاب به بسته‌اندیشی‌های سیستماتیک و تقلیل‌گرایی فقهی و ایدئولوژیک (و به تعبیر دقیقتر تحویل دین به ایدئولوژی) زمینه را برای طرح تعبیری پر امکان و متنوع از دین در دوران مبارزه و به خصوص در مقام استقرار یک نظام جدید فراهم آورد گو اینکه این تنها ثمره مثبت این رویکرد نبود.
6. بومی بودن شیوه‌ها: مضمون و بلکه بسیاری از فرمها در مشی مبارزاتی امام در ادامه مناسک و سنن تاریخی ملت ما بود. از همین رو خلق ما انقلاب را خیلی سریع به منزلۀ پدیده‌ای آشنا و خودی پذیرفتند مردم به تعبیری با انقلاب امام و شیوه‌های مبارزاتی آن و اِلمانهایی که به کار می‌گرفت می‌زیستند از این رو خط مشی انقلاب ما به رهبری امام نه تنها در میان بسیاری از انقلابها که خشونت یکی از اجزاء ناگسستنی آنهاست از مسالمت‌جویانه‌ترین و کم‌هزینه‌ترینها از این حیث بود بلکه برخلاف بسیاری از انقلابها که با انکار تاریخ یک ملت خود را اثبات می‌کنند امام تصویری از انقلاب به دست می‌داد در ادامه طبیعی تاریخ و فرهنگ و شیوۀ زیست عامه مردم بود.
خط مشی امام در اینچنین شرایطی از ضعف و فتور گزینه‌های بدیل و توانائیها و برجستگیهایی که خود دارا بود از چالش با شاهنشاهی 2500 ساله ایران سربلند از کار درآمد و توانست توانایی، کارآمدی و حقانیت گفتار سیاسی خود را عملا به اثبات رساند. با اینحال امروز بیش از دو دهه از آن هنگام گذشته است خط مشی امام در آن مقطع، صرفنظر از نوع نیروهای سیاسی که طوعاً و کرهاً در مقابل حقانیت و کارآمدی و مشروعیت آن روز آن سر تسلیم فرود آوردند و یا راهی که امام و مردم ما می‌پیودند هم‌آوا شدند، هویتی سیاسی ـ فکری را نیز در پشتوانه خود داشت که بعدها عمدتاً از کادرهای نظام جدید شدند آن خط مشی مبارزاتی و این هویت سیاسی ـ اجتماعی از فردای پیروزی گردنه‌های تاریخی دیگری را نیز از سرگذراند اما آیا هر آنچه پس از آن بر حاملان این خط مشی و رهبری آن گذشت بی‌نیاز از نقد است؟
خردمندی و تکیه بر معیارهای الهی ما را از مطلق‌اندیشی در این باب برحذر می‌دارد. نقد و سنجش فرازهای مزبور امری است که در موضع خاص خود می‌بایست برآورده شوند، اما همین‌قدر اشاره کنیم که نمی‌توان نارسائیهای پسینی را یکسره فاقد زمینه‌ها و بسترهای مناسب در مراحل اولیه شکل‌گیری این مشی مبارزاتی شمرد. گرچه در این مشی بنا به آنچه آمد برجستگیها و مزیتهای مقایسه‌ای خط مشی امام در مقطع تاریخی مزبور است که به پیروزی آن در برابر گزینه‌های رقیب منجر شد.
انقلاب ما گرچه از همان ابتدا واجد رگه‌های مدنی بود اما به ضرورت الزامات مشارکت‌گرایانه دوران مبارزه رگه‌های توده‌گرایانه را نیز واجد بود. تحرکات نیروهای برانداز و جنگ 8 ساله نیز در این میان مزید بر علت شد و موجبات بقای رگه‌های مزبور را فراهم آورد، گو اینکه پی‌گیری برخی اهداف را نیز به تعویق افکند و یا بهانه‌ای برای زمینه‌های انحرافی در درون کادرهای انقلاب و نظام گشت. حضور بقایای خرده‌فرهنگها و خط مشی‌های مبارزاتی گذشته از متقدم تا متجدد در دل نیروهایی که خط امام را پذیرا گشته بودند. نیز هیچگاه فرازهای دو دهه اخیر را بی‌چالش باقی نگذاشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات