تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۳۷۲۴۵

دگرگونی در فلسفه وجودی ناتو


عبدالمهدی مستکین
از منظر برخی اندیشمندان و نظریه‌پردازان برجسته روابط بین‌الملل پایان جنگ سرد و مختومه اعلام شده تعارضات ایدئولوژیک در اردوگاه شرق و غرب، فلسفه وجودی ناتو را نیز از بین برد. کنت والتنر نئورئالیست مشهور معتقد است که، «سالهای ناتو و نه روزهایش، شمرده می‌شود. به این معنا که ناتو به این زودی‌ها نمی‌میرد، ولی سرانجام خواهد مرد.»
نئورئالیستها می‌گویند فلسفه وجودی ناتو از بین رفته و ناتو رو به اضمحلال است. همانگونه که اگر آب را از گیاه بگیرند، می‌میرد، اگر دشمن را (شوروی سابق) را از ناتو بگیریم نابود می‌شود.
در مقابل ادعاهای نئورئالیست‌ها، نهادگرایان نئولیبرال مدعی شدند که نه تنها فلسفه وجودی ناتو از بین رفته بلکه ناتو:
اولا، دشمن خود را به گونه دیگری تعریف کرده و مقابله با دشمنان جدیدی در دستور کار آن قرار گرفته است. این دشمنان جدید ناسیونالیزم افراطی، اسلام رادیکال و مبارزه با تروریسم می‌باشند.
ثانیا، ناتو در تعقیب اهداف خویش در موضوعات اشاعه دموکراسی، حقوق‌بشر و توسعه فعال خواهد شد. مبارزه با بلایای طبیعی، فقر، گرسنگی، فجایع زیست محیطی و بیماری‌های مسری نیز به عرصه‌های جدید فعالیت ناتو افزوده شده است.
نهادگرایان نئولیبرال همچنین معتقدند که ناتو می‌تواند به عنوان یک رژیم امنیت دستجمعی به عنوان بازوی اجرائی شورای امنیت ایفای نقش نماید.
نگارنده معتقد است در دوران بعد از فروپاشی شوری سابق (سراسر دهه 90) و تا قبل از وقوع حادثه تروریستی 11 سپتامبر، می‌توان با ادعای رئالیستها مبنی بر ابهام و سردرگمی ناتو به واسطه از دست دادن فلسفه وجودی آن همدلی و همراهی کرد لیکن وقوع حوادث تروریستی 11 سپتامبر، روحی تازه به کالبد رنجور بقاء و تداوم ناتو بخشید.
در واقع از سال 1949 که سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با هدف مهار و جلوگیری از توسعه‌طلبی‌های شوروی سابقه به عنوان یک رژیم امنیت منطقه‌ای تاسیس شد با محور قراردادن ماده 5 منشور ناتو که در میان 14 ماده این پیمان مهمترین آن محسوب می‌شود دکترین «همه بر علیه یکی» با اتخاذ رویکرد امنیتی به حیات خود در برابر شوروی ادامه داد، پس از فروپاشی شوروی این رویکرد با چالش جدی روبه‌رو شد و شأن و منزلت ناتو حتی به عنوان سازمانی جهت مبارزه با بیماریهای مسری نیز تعدیل گردید. اما وقوع حادثه تروریستی 11 سپتامبر، ناتو از خلاء بی‌رقیب بودن نجات داد و در واقع بر بنیان چنین تحولاتی بود که نقش آفرینی ناتو مجددا آغاز شد و البته این بار در چارچوب مبارزه با تروریسم که آلترناتیوی مناسب برای شوروی سابق محسوب می‌شد.
اما وقوع حادثه 11 سپتامبر موفقیت دیگری را نیز برای ناتو به ارمغان آورد و آن ارتقاء نقش منطقه‌ای آن به سطح بین‌المللی بود. به عبارت دیگر تا قبل از این حادثه سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو، سازمان منطقه‌ای محسوب می‌شد ولی بعد از 11 سپتامبر حیطه فعالیت خود را به خارج از مرزهای اروپا نیز تسری داد.
ایده گسترش ناتو به شرق پس از حوادث 11 سپتامبر به خوبی در این چارچوب قابل ارزیابی است.
بر همین اساس جورج دبلیو بوش با استقبال فراوان از افزایش تعداد کشورهای عضو ناتو می‌گوید: هر قدر تعداد کشورهایی که به مبارزه با تروریسم می‌پیوندند بیشتر شود، این مبارزه می‌تواند به نتایج مطلوبتر نائل آید.
بوش همچنین در مراسم پیوستن 7 کشور جدید به سازمان آتلانتیک شمالی می‌گوید: «هفت کشوری که امروزه به عضویت ناتو درآمدند در اسارت یک امپراطوری بوده‌اند اما آنها با شجاعت و بردباری موفق شدند به عنوان شرکای کامل و برابر به عضویت ناتو درآیند.
بوش افزود: اعضای تازه ناتو به عنوان شاهد عینی برخی از بدترین جنایات بشری به اهداف ما در ناتو شفافیت اخلاقی می‌بخشند.
به این ترتیب ناتو اکنون 26 عضو دارد که از زمان تاسیس آن تاکنون بدان پیوستند و با این ترکیب جدید به نظر می‌رسد دوران جدیدی از فعالیت و مسئولیت ناتو بوجود آید که در آن برخلاف روال سابق که دفاع از اروپای غربی در برابر هجوم احتمالی شوروی محور کار بوه است در شرایط جدید دستور کار نوینی اعم از مشارک در بحرانهای بین‌المللی مثل افغانستان، عراق، ... نیز مدنظر قرار گرفته است.
اما سئوالی که در چنین شرایطی به ذهن متبادر می‌گردد این است که هدف بوش از گسترش و توسعه دامنه نفوذ ناتو به شرق و بحران‌های بین‌المللی چیست؟
پاسخ به این سئوال را می‌توان در استراتژی امنیت ملی ایالات متحده و دکترین امپراطوری جدید بوش یافت چرا که در همان ساعات اولیه پس از حادثه 11 سپتامبر، بوش این حادثه را اعلام جنگ بر علیه تمدن آمریکا، اروپا و جهان آزاد نامید که کشورش می‌بایست علیه این جنگ، تروریسم بین‌المللی و کلیه کشورهای متهم به همکاری، برنامه‌ریزی، اقدامات تنبیهی اتخاذ نموده و آنها را مورد حمله و هجوم قرار دهد و در این رابطه ایالات متحده استراتژی امنیت مطلق را سرلوحه اقدامات خود قرار داد.
به علاوه در چهارچوب سیاستهای کلی ناتو برای کشورهای هم‌پیمان آن، اعلام جنگ توسط بوش علیه تروریسم یک تعهد اخلاقی بوده است که تمامی کشورهای عضو ناتو را مورد خطاب قرار داد. بنابراین اتخاذ سیاست تدافعی و حضور و مشارکت در جنگ علیه تروریسم در افغانستان بدین‌وسیله به خوبی قابل توجیه است.
از سوی دیگر بوش تلاش کرد تا طرح ناتوی آسیایی را به حوزه‌های اقیانوس هند و خاورمیانه بکشاند و با توسعه روابط هند و پاکستان و تشکیل محور جدید برای مهاجرین چین و روسیه و ایران به نوعی جبهه جدیدی از متحدین خود را تجهیز نماید و با عنوان نمودن طرح خاورمیانه بزرگ نیز این حوزه را در چتر امنیتی و سیاسی ناتو قرار دهد که البته تاکنون با توجه به امکانات، مقدورات، استعدادهای درونی، و تاثیرپذیری. بدون مجالی برای همکاری با بوش از سوی اعضای ناتو فراهم نشده است.
با این اوصاف در ارزیابی تحولات سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ناتو می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
1- الزامات استراتژیک بعد از پایان جنگ دوم جهانی، دو سوی آتلانتیک را در قالب تاسیس ناتو به هم پیوند داد. ماهیت اروپایی، آن در حال حاضر از بین‌رفته است چرا که با فشار آمریکا این تشکیلات حوزه جغرافیایی بیرون از اروپا یا به عبارتی «منطقه خارج» را حوزه عملیات خود قلمداد می‌کند. بر هیمن اساس ماده شش قرارداد واشنگتن که درخصوص محدوده جغرافیایی سازمان بود، عملا دیگر معنایی ندارد. حضور نیروهای ناتو در افغانستان برای اولین‌بار به‌طور عملی تغییر در جغرافیای عملیاتی را به نمایش گذاشت. جورج دبلیو بوش قبل از سفر به استانبول در اجلاس ایرلند موافقت صریح اتحادیه اروپا را برای حضور ناتو در عراق به دست آورد که این بیانگر این واقعیت است که ناتو، ماهیتی جهانی یافته است و حوزه ارضی آن به تبع توسعه نفوذ و قدرت آمریکا در تطابق با جغرافیای مطلوب نظر آمریکا شکل گرفته است.
2- تحول در فلسفه وجودی ناتو یکی دیگر از موضوعات بسیار مهم در روند تحولات آن تلقی می‌گردد. ناتو به عنوان یک تشکیلات دفاعی برای محافظت از جغرافیای خاصی که از محوریت در سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد برخوردار بود به وجود آمد.
امروز، دیگر تهدید مستقیمی کشورهای عضو را تهدید نمی‌کند. عملا هیچ‌گونه، خطر ارضی کشورهای عضو را نگران نمی‌سازد و ماده پنج منشور ناتو که حمله به یک عضو را مستلزم پاسخ جمعی می‌داند عملا بی‌معنا کرده است. بنابراین خصلت دفاعی به لحاظ شکل‌گیری مفهوم جدید استراتژیک از «دفاع جمعی» به امنیت جمعی دگرگون شده است. براین اساس گسترش ناتو مستلزم سیاستی تهاجمی و برون‌گرا است که قدرت بالاتر و ظرقیت فزون‌تر را چه از نظر کمی (اعضای بیشتر)، بودجه وسیع‌تر و چه از نظر کیفی (تجهیزات مدرن‌تر و تکنولوژی پیشرفته را طلب می‌کند. بازدارندگی که مبتنی بر چتر اتمی آمریکا بود امروزه دیگر منطق استراتژیک حاکم بر ناتو نیست.
3- دگرگونی کیفی در ماهیت تهدیدات که ترکیبی از تروریسم، اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی بنیادگرایی، ... را در بر می‌گیرد، کارکرد ناتو را نیز متحول کرده است. به عبارت دیگر امنیت به مقوله‌ای فراگیر مبدل گشته و نیازمند نگرش چند بعدی است. از این‌رو نقش جدی ناتو، کمک به اشاعه دمکراسی و فرایند دمکراتیزه کردن، حفظ صلح، اعمال صلح، اقدامات انسان‌دوستانه و مدیریت بحران‌ها، ماموریت جدید ناتو را تشکیل داده است.
شاید به همین دلیل بود که اعضای ناتو به رغم گذشت یکسال از اشغال نظامی عراق همچنان تمایل و علاقه‌ای به حضور مستقیم در عراق ندارند و این نقش را به لهستان به عنوان نماینده ناتو واگذار کرده‌اند.
در یک جمع‌بندی از مباحث فوق می‌توان اینگونه استنباط کرد که دگرگونی در شرایط سنتی که سالها محملی جهت معنادهی وجود ناتو بود کاملا تغییر یافته است تهدیدات ترکیبی، مانند تروریسم، عرصه فعالیت ناتو را در عرصه شطرنج جهانی به‌گونه‌ای آشکار تغییر داده است. بنابراین 26 عضو کنونی ناتو از یک سو شادمان از پویایی عملکرد خود در گستره‌ای وسیع در اقصی نقاط جهان هستند و از سوی دیگر در فضایی ابهام‌گونه در شناسایی و چگونگی برخورد با تهدیدات روبه‌رو هستند.
بر بنیان چنین شرایطی خاص و ویژه به نظر می‌رسد نوعی احتیاط توأم با ترس بر فعالیت اعضای ناتو سایه افکنده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات