محمدرضا قائدی
دیپاچه:
براساس تصمیم اعلام شده اجلاس استانبول، قرار است تعداد نفرات اعزامی ناتو به افغانستان از شش هزار و پانصد نفر به ده هزار نفر افزایش یابد. از 3500 نفر نیروی جدید، 1800 نفر به مدت 8 هفته در ایام انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در این کشور مستقر شده و 1700 نفر دیگر، سربازان ذخیره خواهند بود که در خارج از افغانستان مستقر شده و در صورت ضرورت به افغانستان اعزام خواهند شد. حضور نیروهای ناتو در افغانستان که به عنوان اولین مأموریت نظامی این سازمان در خارج از قاره اروپا قلمداد میشود، برای این سازمان، آزمون بزرگی قلمداد شده که شکست یا پیروزی آن در افغانستان، برای آینده ناتو بسیار اثرگذار خواهد بود، ناتو که در اوت 2003 فعالیت خود را در افغانستان آغاز کرد هماکنون به سالگرد حضور خود نزدیکتر میشود، لذا جا دارد که یک ارزیابی از عملکرد ناتو طی یکسال گذشته ارائه کند.
این گفتار که به ارزیابی اهداف بزرگترین سازمان نظامی دنیا در افغانستان میپردازد در پی آن است تا جایگاه ناتو را در تحولات افغانستان مورد کنکاش قرار داده و به تبیین این امر بپردازد که ناتو در تحقق کار ویژههای خود در افغانستان به چه میزان موفقیت حاصل نموده است؟ برای این منظور، سئوالات این گفتار عبارتند از؛ آیا هدف واشنگتن از جلب مشارکت ناتو در افغانستان، پرکردن شکاف اروپا و آمریکا پس از اقدامات یکجانبهگرایانه (unilateralism) ایالات متحده میباشد، تا اختلافات حادث شده شرکای دو سوی آتلانتیک به نوعی کاهش یابد؟ آیا حضور ناتو در افغانستان نتیجه خواست و فشار نئوکانها (Neoconservatives) و بازهای واشنگتن بر شرکای اروپایی کاخ سفید است تا لقب «آمریکای منزوی شده» به تیم جورج واکر بوش (در ایام حساس انتخابات ریاست جمهوری آمریکا) تعلق نگیرد؟ آیا ناتو در راستای اقدامات بشردوستانه، به دنبال تأمین امنیت در افغانستان میباشد؟ در اینصورت آیا بمنظور دستیابی به هدف مذکور موفقیتی حاصل نموده است؟ آیا هدف ناتو از حضور در افغانستان، در راستای تفکر گسترش به سمت شوق و گسترش حوزه نفوذ این سازمان میباشد؟
شکاف آتلانتیکی و کار ویژه ناتو در افغانستان
پس از واقعه 11 سپتامبر و اقدامات یکجانبهگرایانه ایالات متحده در نظام بینالملل، شاهد شکلگیری و گسترش شکاف در اعضای اروپایی و آمریکایی «سازمان پیمان آتلانتیک شمالی» بودیم. شکاف حادث شده آنگونه بود که «هنری کسینجر» پیشبینی کرد، این واگرایی در ناتو میتواند به فروپاشی نهادی (ناتو) منجر شود که حدود نیم قرن، نقطه محوری سیاست آمریکا را به خود اختصاص داده بود. وی معتقد است در صورت عدم انتخاب راهحلی برای برونرفت از بحران مذکور؛ «استمرار رویکرد کنونی، پایههای نظام بینالملل را دستخوش تغییر خواهد کرد.» به نظر وی، اروپا در این تغییر به طیفهای مختلفی تقسیم خواهد شد که در مورد همکاری با ایالات متحده نظرات مختلفی خواهند داشت. کسینجر در پایان به این نتیجه میرسد که ماهیت ناتو نیز متحول خواهد شد.
سخنان کسینجر در شرایطی بیان شد که سران 4 کشور عضو اتحادیه اروپا (فرانسه، آلمان، بلژیک و لوکزامبورگ) در اوایل اردیبهشت ماه سال 1382 (آوریل 2003) نیز توافق کردند تا جدا از پیمان ناتو و آمریکا، مقدمات یک اتحادیه دفاعی اروپایی را فراهم کنند.
ژاک شیراک، رئیسجمهوری فرانسه؛ گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان و گای فرهوفستد و ژان کایونکر، نخستوزیران بلژیک و لوکزامبورگ، در جلسه 29 آوریل خود در بروکسل (مقر دبیرخانه ناتو) که به کنفرانس سران چهار کشور شهرت یافت، به توافق رسیدند که کشورهای متبوعشان یک نیروی نظامی مشترک تشکیل دهند و در مرحله دوم، یک ستاد فرماندهی برنامهریزی مشترک برای اتحادیه اروپا پایهریزی کنند. انگلستان و ایتالیا گردهمایی سران 4 کشور مزبور را شکاف در پیمان ناتو و دامنزدن به اختلاف آمریکا نامیدند. با وجودی که در بیانیه پایانی کنفرانس سران 4 کشور، اعلام شد که قصد آنها تضعیف ناتو و ایجاد شکاف در اتحاد نظامی نیست اما آنها تصویب کردند که بخش مشخصی از صنایع نظامی خود را در هم ادغام کرده و ساختارهای یک ستاد طرح و برنامه و یک فرماندهی را پدید آورند، بهگونهای که تا تابستان سال آینده (تابستان 2004) این ستاد در بروکسل آماده انجام وظیفه باشد.
این در حالی است که وزیران دفاع اتحادیه اروپا نیز طرحی را تأیید کردند که براساس آن، این اتحادیه تا اواسط سال 2003 یک نیروی واکنش سریع ویژه خواهد داشت که 60 هزار نفر سرباز و کادر نظامی را در بر خواهد گرفت. ایجاد چنین نیرویی، نخستین گام عملی برای تحقق بخشیدن به استراتژی امنیتی و دفاعی مشترک اتحادیه اروپا و کاهش وابستگی نظامی این اتحادیه به ناتو (آمریکا) خواهد بود.
اقدامات فوق حکایتگری بیاعتمادی عمیق اروپائیان نسبت به ایالات متحده بخصوص پس از حادثه 11 سپتامبر و اتخاذ سیاستهای یکجانبهگرایانه توسط دولت بوش است.
بر این اساس شکاف پدید آموده در بین کشورهای دو سوی آتلانتیک آن چنان جدی است که «یاپ دوهوپ شفر» دبیرکل جدید سازمان پیمان آتلانتیک شمالی پس از انتصاب به این مقام، مهمترین رسالت خود را ترمیم شکاف ایجاد شده بین اروپا و آمریکا دانست.
در چنین شرایطی، «افغانستان» بهترین ابزار و وسیله ممکن برای پر کردن گسل حادث شده بین اعضای اورپایی ناتو و ایالات متحده تشخیص داده شد. به مشارکت طلبیدن ناتو در افغانستان توسط سیاستمداران کاخ سفید علاوه بر مسأله فوق حکایت از چند رویداد دیگر داشت.
نگرش آمریکا به جایگاه ناتو در افغانستان
1- بنظر میرسد بازهای پنتاگون پس از اشغال سریع افغانستان، در امر ثبات بخشی و تأمین امنیت برای افغانها عاجز شدند و لذا درخواست از اعضای ناتو برای شرکت در افغانستان، به مثابه استفاده از پتانسیل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی برای مدیریت و کنترل بحرانهای (Managemeni Crisis) متعدد و گوناگون میباشد (که در استراتژی گسترش ناتو به شرق قابل رهگیری است).
2- ایالات متحده به دنبال آن بود که تا با واگذاری بخشی از مسئولیت تأمین در افغانستان، از کارآیی سازمانهای بینالمللی (همچون ناتو) بهره لازم را برده و از شدت مخالفتهای همپیمانان اروپایی خود در ناتو بکاهد.
3- توسل کاخ سفید به سازمانهای بینالمللی همچون ناتو و برخی قدرتها برای ارسال نیروی نظامی به افغانستان، هر چند که در ظاهر نشان عقبنشینی سیاستمداران آمریکایی از سیاست یکجانبهگرایی نئوکانها و بازهای پنتاگون و توجه بیشتر به چند جانبهگرایی (Multilateralism) و احترام به سازمانهای بینالمللی و قدرتهای اروپایی بود؛ اما روی دیگر سکه حکایت از مسأله دیگری داشت که در بند چهارم به آن اشاره میشود.
4- نقش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا زا نیز نباید مورد غفلت قرار داد. جورج واکر بوش به دنبال این بود که تا ضمن همراه کردن قدرتهای اروپایی عضو ناتو با آمریکا، به مخالفان خود در ایالات متحده چنین وانمود کند که اقدام نظامی وی در افغانستان مورد پذیرش بینالمللی قرار گرفته و وی در خصوص مبارزه با تروریسم توانسته اجتماعی بینالمللی ایجاد نماید. بر این اساس جورج بوش که با حساسیت زیادی مسائل افغانستان را دنبال میکند و برای همین منظور «زلمای خلیلزاد» (مشاور خود در زمینه امنیت ملی) را به منصب سفیری آمریکا در افغانستان برگزید، در پی آن است تا اوضاع افغانستان، خدشهای به میزان آراء و محبوبیت وی در جامعه آمریکا وارد ننماید. به همین منظور از تمام ابزار موجود بهره لازم را خواهد برد تا «بازنده بزرگ» در انتخابات ریاست جمهوری قلمداد نگردد. از دیدگاه بوش، ناتو یکی از ابزارهایی است که حضور این سازمان در افغانستان میتواند به وضعیت نه چندان مطلوب وی در افکار عمومی مردم آمریکا تأثیر مثبت گذاشته و به فریاد بوش در آشفته بازار انتخابات آمریکا بیاید.
حال به همه اوصاف فوق کارکرد ناتو در افغانستان چگونه بود؟ آیا این سازمان در امنیتبخشی به افغانستان موفقیتی را حاصل نموده است.
علل ناکامی ناتو در افغانستان
به نظر میرسد ارزیابی عمکلرد یکساله ناتو در افغانستان، متضمن بررسی دو دسته از عوامل است.
1- توانمندی، تجهیزات و امکانات ناتو در افغانستان
2- رویکرد ایالات متحده به مسأله امنیت در افغانستان.
بیگمان، برخورد دوگانه ایالات متحده با مسأله امنیت و اداره کشور افغانستان، تأثیر منفی بر کارآمدی ناتو بجای گذاشته است. ایالات متحده از یکطرف، حکومت موقت و انتقالی را مورد حمایت قرار داده و از طرف دیگر، در محلات و ولایات با جنگسالاران روابط مستقیم و ویژهای برقرار کرده است و آنها که به سهم خود با کمک مالی و فنی آمریکا، نیروهای پراکنده و نامنظمشان را تجدید آرایش و سازماندهی و مواضعشان را نسبت به قبل تقویت کردهاند، اکنون، به خطر بالقوهای برای استقرار ثبات سیاسی و تحکیم حاکمیت واحد دولتی در افغانستان تبدیل شدهاند.
طبعاً موفقیت یا ناکامی ناتو در افغانستان رابطه مستقیمی با نوع نگرش آمریکا نسبت به واگذاری مسئولیتهای واقعی به این سازمان و عدم تسلیح گروههای مسلح منظم و نامنظم توسط آمریکا دارد.
قطعا تا زمانی که حوزه فعالیت این سازمان، فقط شهر کابل باشد، این پیمان موفقیتی را بدست نخواهد آورد و حضور ناتو در افغانستان در راستای امنیتبخشی به افغانستان نخواهد بود و اهداف دیگری برای این سازمان تصور خواهد شد که در مبحث پیشین به آن اشاره شده.
از دیگر علل عدم کامیابی ناتو در افغانستان را میتوان موارد ذیل نام برد:
1- طبیعی است که از 6500 نیروی نظامی ناتو در افغانستان، انتظار تأمین امنیت و از بین بردن منابع ناامنی، خواسته گزاف است. تجمع نیروهای فوق در منطقه کابل و عدم حضور در ولایات و مناطق دیگر افغانستان، موفقیت چندانی را نصیب ناتو ننموده است. افزایش 3500 نفری نیروی نظامی ناتو در افغانستان که تنها نیمی از آن در افغانستان مستقر خواهند شد (1800 نفر)، تنها کارکرد حفاظت از جان مقامات افغانستان (بخصوص حامد کرزای) و یا زلمای خلیلزاد سفیر آمریکا را در ذهن متبادر میکند که هر چند که علت افزایش نیروهای فوق را تأمین امنیت انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در 9 اکتبر برشمردهاند.
2- مسائل عراق و اهمیت ویژه آن برای دولتمردان آمریکایی به جهت اثرگذاری بر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، افغانستان را به حاشیه رانده است.
به سخن دیگر در حال حاضر، افغانستان سرزمین فراموش شده است و ناتو جز استفادههای تبلیغاتی و پرستیژی، کارایی چندانی برای مردم افغانستان نخواهد داشت. دبیرکل جدید ناتو (شفر) اعلام کرد که «در زمانی که لازم است ناتو به تعهدات خود در مورد این کشور به خوبی عمل کند، توجه کشورهای عضو به سوی عراق منحرف شده است.» دبیرکل پیمان ناتو نیز این مسأله را مخفی نکرد که برای دریافت یک هلیکوپتر از اعضای ناتو برای افغانستان، مجبور است که در پایتختهای کشورهای عضو پیمان التماس کند و نتیجه چندانی نیز حاصل ننماید. از دید وی حتی اگر نیروی 6500 نفری ناتو (در مقابل نیروهای یکصدهزار نفری آمریکا) به ده هزار نفر افزایش یابند باز هم به ثبات افغانستان کمکی نخواهد شد، چرا که امنیتبخشی به افغانستان نیازمند حضور نیروهای ناتو در کلیه ولایات با نفرات لازم و وسائل نظامی مورد نیاز میباشد. ژنرال ریک هیلیر فرمانده نیروهای ناتو در کابل نیز به این امر اذعان داشت که وی برای اجرای وظایف این سازمان نیروی کافی در اختیار ندارد.
فرجام
با گذشت حدود یکسال از فعالیت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در افغانستان، این پیمان نظامی که بزرگترین پیمان نظامی دنیا در حال حاضر محسوب میشود، از موفقیت چندانی در افغانستان برخوردار نشده است. ناکامی ناتو در امنیتبخشی به افغانستان که ریشه در نگرش ابزاری ایالات متحده به این سازمان و همچنین جدی نگرفتن بحران امنیتی افغانستان توسط این پیمان نظامی دارد، منجر به آن گردید تا سازمان پزشکان بدون مرز که مدت 24 سال در افغانستان فعالیتهای امدادرسانی میکرد، به علت نبود امنیت خاک افغانستان را ترک نماید این نهاد بینالمللی، نیروهای نظامی ناتو و آمریکا را متهم کرد که از فعالیتهای امدادرسانی برای انگیزههای نظامی و سیاسی خود بهرهبرداری میکنند. به نظر میرسد مسائل عراق در حال حاضر برای ایالات متحده از اهمیت بیشتری برخوردار است چرا که نقش تعیینکنندهای در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا ایفا خواهد کرد. از نظر مردم افغانستان، کارکرد سازمانهای بینالمللی در این کشور جز تبلیغ، فواید و مزایایی برای مردم این کشور در بر نداشته و کشور افغانستان در حال حاضر «سرزمین فراموش شده» است. از نظر آنها، نیروهای ناتو بیش از آنکه به فکر تأمین امنیت برای مردمان این سرزمین باشند، محافظت از جان کرزای و دیگر مقامات دولتی و همچنین محافظت از زلمای خلیلزاد را در دستور کار خود قرار دادهاند.