گروه سیاسی: هرچند تا چندی پیش عدهای به مصلحت نمیدانستند یا تا آن مقطع در برنامه نداشتند که شخص رئیس جمهور را رهبر جریان موهوم انحرافی معرفی کنند و میکوشیدند تا در تقابل با دولتی که از سوی رهبر انقلاب به دفاع از آن توصیه میشدند قرار نگیرند اما فضای سیاسی نزدیک به انتخابات، مدعیان وجود جریان موهوم انحرافی در دولت را به فاز جدیدی کشانده و آنها با عبور از تفکیک میان جریان موهوم انحرافی و محمود احمدینژاد، اینک این دو را آنچنان تنیده با هم القا میکنند که دیگر ابایی ندارند به زعم خود انحرافیها را محارب خوانده و تهدید کنند که با پایان دولت دیگر اثری از آنها باقی نمیماند.
هتاکیهای بیسابقه محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس در گفتوگو با سایت خبری فارس گرچه در تثبیت این مرحله از تقابل مدعیان اصولگرایی و دولت نقش ویژهای داشت اما ورود به این فاز چندی است از سوی چهرهها و منتسبان این جریان آغاز شده است و علی مطهری نماینده تهران به درستی آغازگر آن را اکبر هاشمی رفسنجانی معرفی میکند.
القای وجود انحراف در دولت و متعاقب آن معرفی رئیس جمهور به عنوان محور حلقه انحراف، پیش از آنکه از سوی مدعیان اصولگرایی دنبال شود خطی بود که از سوی هاشمی رفسنجانی و بهطور خاص در سایت متعلق به او با جدیت دنبال میشد. انتشار مطالب مستمر با هدف القای انحراف در رئیس جمهور و اطرافیان او از ابتدای سال 89 در سایت یاد شده، در واقع همان خط سیری بود که هاشمی در نامه بدون سلام و والسلام سال 88 خود آغاز کرده و این بیرق را آنقدر بالا نگه داشت که دست به دست به تمامی طیفهای مدعی اصولگرایی رسید. تشبیه احمدینژاد به بنیصدر و تأکید بر منحرف خواندن رئیس جمهور از سوی سایت هاشمی تا آنجا پیش رفت که وی با آماده شدن فضای سیاسی و همراه شدن برخی اصولگرایان، دیگر به صراحت از نامه سال 88 خود دفاع کرده و آن را حرکتی تاریخی در برابر انحراف رئیس جمهور میخواند!
این مرحله از طرح تقابل که میتوان از آن به عنوان پروژه «سیب دو نیم شده» یاد کرد بر اساس الگوی یک نیمه سیب کرم خورده است که به نیمه دیگر نیز سرایت میکند. بر اساس همین مدل است که در فاز اول آنقدر بر جریان موهوم انحرافی مانور رسانهای داده میشود که خطر سرایت انحراف نیمه اول(اسفندیار رحیم مشایی) به نیمه دوم (محمود احمدی نژاد) باور پذیر شود.
علی مطهری که البته پیش از سایر همفکرانش به تأسی از هاشمی رفسنجانی، این خط را دنبال میکرد بعد از آنکه بارها نام احمدینژاد را به عنوان رهبر جریان انحرافی به کار برده و تأکید کرده که تفکیکی میان وی و فردی که به عنوان لیدر جریان انحرافی معرفی میکنند، قائل نیست؛ در آخرین اظهار نظر خود میگوید: « مشایی و احمدینژاد از یکدیگر جداییناپذیرند و عقایدشان عین هم است و این که افراد و گروههایی مانند جبهه پایداری میگویند انحرافات، ناشی از مشایی است و ما احمدینژاد را قبول داریم اما مشایی را نه، یک طنز بیشتر نیست.»
وی سپس میگوید: نخستین کسی که آقای احمدینژاد را شناخت و احساس خطر کرد و نحوه مدیریت وی بر کشور را خطرناک توصیف کرد آقای هاشمی بود.
اما محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس در گفتوگو با سایت خبری فارس آنچنان در این فاز پیش رفت که شنیدن حرفهایش برای خبرنگار این سایت هم به ظاهر قابل پیشبینی نبود و در همین ناباوری بود که در پاسخ به اینکه لیدر جریان انحرافی را در رأس این جریان میداند یا رئیس دولت را؟ میگوید: فکر میکنم بامزهترین تعبیر، حرف آقای ذوالنور است که این دو تا لاله و لادن هستند و نمیشود آنها را از هم جدا کرد. اشاره باهنر به اظهارات چندی پیش ذوالنور، بود که گفته بود احمدینژاد و مشایی، لاله و لادن سیاسی جداییناپذیرند.
باهنر اما در حالی اتهاماتش را به اظهارات ذوالنور مستند میکند که وی تا چندی پیش اظهار صریح این مسئله را به مصلحت نمیدانست و در مهر ماه گفته بود: «این باور را ندارم که رأس جریان انحراف رحیم مشایی بوده چون به موضوع دیگری اعتقاد دارم که فعلاً مصلحت بیان آن نیست. به هر حال این جریان به نام این فرد نامگذاری شده است.»
باهنر پیش از این هم گفته بود زمانی که گفتم به احمدینژاد رأی ندادم حدس میزدم که احمدینژاد زمانی روبهروی آقا میایستد.
اظهار نظر حسین فدایی،عضو شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان مبنی بر اینکه سناریوی جریان انحرافی ایجاد فضای دو قطبی است و آنها میخواهند هاشمی را مظهر طرفدار سرمایهداری و احمدینژاد را مظهر عدالتخواهی معرفی کنند که این تقسیم بندیها نشأت گرفته از اندیشههای شیطانی است را میتوان گوشهای دیگر از این استراتژی ارزیابی کرد.
محمد نبی حبیبی، دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی هم اظهار نظری در این خصوص دارد، زمانی که میگوید: یکی از آرزوهای ما این است که رئیسجمهور که از سران انحراف حمایت میکند روزی از آنان تبری بجوید. در همین حال مهدی طائب، رئیس قرار گاه عمار چندی پیش ادعا کرده بود که هرکس از جریان انحرافی انتقاد کند فوراً برکنار میشود.
وی مدعی شده بود که مشایی نیامده تا مورد قبول کسی باشد بلکه آمده تا نظام جمهوری اسلامی را تخریب کند و متأسفانه احمدینژاد فکر میکند این فرد نیروی امام زمان(عج) است.
اسدالله بادامچیان از دیگر چهرههای این جریان است که احمدینژاد را با قید حال و سابق تفکیک میکند و ادامه میدهد: اصلاً ما به آقای احمدینژاد الان چه کار داریم. ایشان باید مراقب باشد که این دارو دستهای که به عنوان حامیان دولت به اسم پایداری و جریان انحرافی جمع شدند، خودشان را به ایشان نچسبانند. اگر ایشان از اینها حمایت کند، از نظر قانونی مرتکب جرم شده است.
در عین حال طیف گستردهای از تولید محتوا در این زمینه از سوی نمایندگان مجلس هشتم صورت گرفته، عوض حیدرپور، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس چندی پیش گفته بود: اگر گروهی احمدینژاد را جدای از جریان انحرافی میدانند کاملاً در اشتباه هستند، زیرا این جریان در رأس دولت ایجاد شده و احمدینژاد و جریان انحرافی یکی هستند. این فضای غالب در مجلس، حتی میدان را برای اعضای فراکسیون اقلیت هم فراهم میکند تا آنها هم وارد گود شوند. مصطفی کواکبیان که در این دوره رهبری جریان اصلاحطلب را برای ورود به مجلس در اختیار گرفته در این زمینه میگوید: برخیها نمیتوانند نام احمدینژاد را ببرند و در نتیجه میگویند گروه انحرافی. مگر میشود مشایی بدون اجازه احمدینژاد کاری انجام دهد.
در همین حال سیروس سازدار، یکی دیگر از اعضای فراکسیون اقلیت مجلس مدعی میشود که جریان انحرافی ساخته دست دولت است و فقط برای پذیرش اشتباهات دولت ایجاد شده است.
پاسخ دو پهلو به یک شبهه
اما جبهه متحد اصولگرایان به این سؤال خود که «نسبت دولت و جریان انحرافی چیست؟» اینطور پاسخ میدهد: رئیس ستاد جبهه متحد اصولگرایان در نخستین نشست مطبوعاتی گفته است که دولت را از جریان انحرافی جدا میداند این در حالی است که آقای احمدینژاد با تمام وجود از این جریان حمایت میکند و اصلاً خود او در کنار مشایی لیدر جریان انحرافی است. روابط عمومی این جبهه گرچه در ظاهر میگوید که بین جریان انحرافی و دولت تفکیک قائل است اما مینویسد: این جریان سعی دارد توان دولت را فرسایش داده و با مساوی کردن ماهیت خود با کل بدنه دولت موجب فاصله گرفتن مردم از دولت و از بین بردن سرمایه اجتماعی به دست آمده شود. اسماعیل کوثری، رئیس کمیته اقشار جبهه متحد نیز میگوید: به هر حال احمدینژاد به سران این جریان اطمینان دارد و چون اطمینان دارد نمیتوان او را از جریان انحرافی جدا کرد و اعتقادی که احمدینژاد به این طیف دارد جداسازی را سخت میکند.
از ادعا تا تشخیص و درمان
در این میان برخی حتی از این فراتر رفته و بیماری رئیس جمهور و دولت را سرطان تشخیص دادهاند. در این زمینه همانطور که حمیدرضا ترقی، عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه جریان انحرافی را تومور مغزی احمدینژاد دانسته بود، ذوالنور جای این تومور را نزدیک به نخاع و مغز دولت و نیازمند شیمی درمانی تشخیص داده و پیش از این دو، سید نظامالدین موسوی، مدیر عامل سایت خبری فارس پیشبینی کرده بود که جریان انحرافی مانند یک تومور سرطانی ریشههای دولت را نشانه گرفته است. جستوجویی در میان اظهار نظر چهرههای ریز و درشت این جریان سیاسی نشان میدهد که کمتر کسی است که در ماههای گذشته از این قافله عقب مانده باشد.
صادق کوشکی، از دیگر فعالان سیاسی اصولگرا که دستاندرکاران صدا و سیما نیز شدیداً به وی علاقهمند هستند، چند ماه پیش عنوان کرده بود که اصلاً قائل به یک جریان انحرافی نیست و شخص محمود احمدینژاد یعنی انحراف و جریان انحرافی!
سجاد صفار هرندی، فرزند حسین صفارهرندی هم در وبلاگش مینویسد: تفکیک قائل شدن میان احمدینژاد و مشایی هم اگر دو سال پیش محلی از اعراب داشت، سوگمندانه، اینک فقط اسباب مضحکه را فراهم میکند.
بررسی همراه با تأمل این منظومه اظهارات درخصوص یکی بودن رئیس جمهور با جریان موهومی که ساخته و پرداخته همین رسانهها و اشخاص است، نشان از این مهم دارد که استراتژی پیچیده و تودرتوی جریان مدعی اصولگرایی وارد مرحله بعدی خود شده است، مرحلهای که طی آن دیگر تلاشی برای جدایی میان احمدینژاد و جریان موهوم انحرافی نخواهد شد و برعکس رئیس جمهور را مساوی جریان انحرافی و جریان انحرافی را مساوی رئیس جمهور قلمداد خواهند کرد. در این مرحله، طراحان دیگر ملاحظات قبلی را ندارند و با فراغ بال بیشتری میتوانند به دولت و خدماتش بتازند.
اما وعده الهی همواره بر دفاع از حقمداران بوده که «ومکروا و مکراله والله خیرالماکرین»