سعدالله زارعی
«قیام امروز در کشورهای اسلامی علیه دیکتاتوری وابسته، مقدمه قیام علیه دیکتاتوری شبکه خبیث صهیونیستی و استکباری است.»
بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی
در دیدار اخیر جوانان نهضت بیداری اسلامی
در روابط بین الملل یک نظریه وجود دارد که با عنوان «مرکز- پیرامون» شناخته می شود براساس این نظریه کشورهایی معدود در نقطه مرکزی مدیریت جهان نشسته و اکثریت کشورها در پیرامون این چند کشور قرار دارند و خود را با آنها تنظیم می نمایند.
در قرن 19 و تا اواسط قرن 20 کشورهای انگلیس، فرانسه، پروس- که بعدها آلمان خوانده شد- مجارستان و روسیه کشورهای مرکز بودند و میان خود سیستمی هم به وجود آورده بودند که در ادبیات سیاسی به «کنسرت اروپا» شهرت پیدا کرده است این کنسرت بر مبنای کاستن از تنازع میان قدرت ها- منظور اعضای کنسرت- و تقسیم مناطق و منابع جهان شکل گرفته بود در این دوره اکثر یا همه کشورهای آفریقایی، آسیایی، آمریکای لاتین و اقیانوسیه به صورت مستعمره یکی از پنج کشور یاد شده درآمده بودند و بعد از شکل گیری «جامعه ملل»- در فاصله دو جنگ یعنی سال های 1297 تا 1318ش- به عنوان کشورهای تحت قیمومت درآمدند.
کشورهای معدودی نظیر ایران نیز که مستعمره نشده و یا تحت قیمومت درنیامدند، زیر سلطه رژیم های «نیابتی» قرار گرفتند. رژیم های نیابتی، رژیم هایی بودند که یک دیکتاتور وابسته بر آن حکومت می کرد که در مواجهه با مردم بسیار سخت گیر و در مواجهه با اعضای کنسرت بسیار نرم بود رژیم های امان الله خان در افغانستان، آتاتورک در ترکیه و رضا خان در ایران که به ترتیب در سال های 1298، 1303 و 1304ش روی کار آمدند نمونه هایی از این رژیم ها بودند کمااینکه همین امروز رژیم هایی نظیر رژیم عربستان سعودی(1307) از این جمله به حساب می آیند و باید اضافه کرد که هنوز کشورهایی نظیر کانادا، استرالیا و زولاند نو به صورت مستعمره هستند.
در جریان نظام دو قطبی(1324 تا 1370) دو کشور جایگزین پنج کشور شده و دو بلوک شرق و غرب را شکل دادند. جهان کاملا بین این دو تقسیم شده بود و به ندرت کشورهایی نظیر سوئیس وجود داشتند که از سیطره مستقیم و همه جانبه غرب در امان بودند این روند تا سال 1357 یعنی 33 سال به طور مطلق استمرار داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی این سیستم به هم خورد، ایران از سیطره غرب خارج شد بدون این که در زمره کشورهای پیرامونی شوروی درآید.
خروج ایران از این سیستم به معنای کناره گیری و وانهادن سیستم بین الملل به دو قطب قدرت نبود که اگر این بود پذیرش یک «استثنا» برای آمریکا و شوروی چندان دشوار نبود. انقلاب ایران با شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» در واقع اولین قدم اساسی را در جهت نفی دو ابرقدرت و نظام دو قطبی برداشت و یک مواجهه گرم و فعال را علیه آن سامان داد. حضرت امام خمینی-ره- در چارچوب این شعار فرمودند: «این قرن، قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است» با توجه به اهتمام حضرت امام به تاریخ هجری، قطعا منظور حضرت امام، قرن 14 شمسی است، کما اینکه حضرت امام، افتادن 14 ستون از کاخ ساسانی در مدائن در هنگام ولادت پیامبر بزرگوار اسلام را کنایه احتمالی از سقوط رژیم های شاهنشاهی در قرن 14 می دانستند.
انقلاب اسلامی ایران که این روزها در سی و سومین سالگرد آن بسر می بریم، از همان آغاز شعار براندازی نظام ظالمانه حاکم بر جهان را مطرح کرد و صد البته هدف های نزدیکتر یعنی رژیم های وابسته به این نظام استبدادی را نیز از نظر دور نداشت و طبیعی هم هست که برای رسیدن به قلعه اصلی باید قلاع نزدیکتر را درنوردید.
در سی و سومین سالگرد این انقلاب، بسیاری از باروهای نزدیک و میانی سقوط کرده اند که یک فهرست بلندبالا را تشکیل می دهند، رژیم پهلوی در ایران، رژیم وابسته به شوروی در افغانستان، رژیم نظامی- سکولار وابسته ترکیه، رژیم نظامی- سکولار وابسته پاکستان، رژیم نظامی- سکولار عراق، رژیم نظامی- سکولار سودان، رژیم وابسته و سکولار مصر، رژیم وابسته و سکولار تونس، رژیم مستبد و سکولار لیبی، رژیم مستبد، سکولار و وابسته یمن، دولت مستبد و وابسته لبنان- رژیم مارونی-،رژیم سکولار و وابسته کومور، رژیم مستبد و وابسته سومالی و... از جمله این رژیم ها هستند که بعد از برافتادن یا به دست اسلام گراها افتاده و یا در حال انتقال به اسلام گراها هستند در این بین رژیم های وابسته ای هم با شکست های بزرگ مواجه شده و در آستانه سقوط قرار گرفته اند که در رأس آن ها رژیم وابسته صهیونیستی است.
این رژیم پرنخوت که قبل از انقلاب اسلامی ایران، خواب امپراتوری از نیل تا فرات را می دید اینک به درون محدوده ای کوچک خزیده و سه جنگ 1362، 1385 و 1387 را به حریف- مقاومت لبنانی و فلسطینی- باخته است. رژیم آل خلیفه در بحرین عملا فرو پاشیده و رژیم های عربستان و اردن در چند قدمی فروپاشی قرار دارند. بنابراین می توانیم بگوییم در سی و سومین سال انقلاب اسلامی برج های نزدیک و میانی استکبار فرو پاشیده اند و اینک نوبت به فروپاشی برج های دورتر- یعنی خود آمریکا و اروپا- فرا رسیده و از قضا نشانه های آن هم مشاهده می شود و البته 10 سال از تحقق کامل وعده صدقی که حضرت امام داد- و فرمود این قرن، قرن غلبه مستضعفین بر مستکبرین است- باقی مانده و همه می دانیم که آن نائب بزرگ حضرت بقیه الله سخن به گزافه نمی گفت و آنچه می فرمود به او فرموده بودند و کدام وعده حضرت امام است که تحقق نیافته است مگر در پیام سوم اسفند سال 1367 خود نفرمودند، «جنگ ما آزادی افغانستان و فلسطین و لبنان و مصر را در پی خواهد داشت» و مگر نشد.
اینک قیام ملت ها علیه استکبار جهانی به دروازه های واشنگتن، پاریس، لندن و برلن رسیده است. قیام تسخیر وال استریت در آمریکا اگرچه از نظر عدد در کف خیابان هنوز به عدد میلیون نرسیده است ولی از واقعیات بسیار مهمی حکایت می کند به گونه ای که همین دو روز پیش پلیس آمریکا ناچار به بازداشت صدها نفر از آنان شد. تاکنون سابقه نداشت که یک جنبش بیش از چند روز در کف خیابان باقی بماند.
اینک قیام جوانان به چهار ماهگی خود رسیده و هر روز به دامنه آن افزوده شده است. غرب تاکنون نزدیک به 60 درصد از شهروندان خود که در پای صندوق های رأی حضور پیدا نمی کردند را جمعیت هایی غیرسیاسی که به امور شخصی خود سرگرمند و در عین حال مشکلی هم با جامعه و حکومت خود ندارند، معرفی می کرد.
جنبش اعتراضی جوانان که به ریشه های نظام سرمایه داری غرب کار دارد نه به بعضی از سیاست ها و استقامت آنان در خیابان در سردترین روزهای سال و اعلام پشتیبانی وسیع پدران، مادران، معلمان، اساتید دانشگاه، کارگران و... از آنان به خوبی نشان داد که آن اکثریت مانند همین جوانان فکر می کنند. عدم مخالفت مردمی در مقابل آنان و تظاهر به همراهی با خواسته های جوانان از سوی حزب دمکرات آمریکا نشان می دهد که این جریان به ظاهر کوچک، آن جریان بزرگ را نمایندگی می کنند کمااینکه انقلاب مصر در روز پنجم بهمن سال گذشته با حضور چند هزار نفر در میدان التحریر شروع شد و در نهایت هم عدد نیروهایی که در میدان بودند به بیش از 3 میلیون نفر نرسید ولی آراء 80 درصدی مردم در انتخابات آذر و دی گذشته به اسلام گراها که از مرز 20 میلیون رأی فراتر رفت به خوبی نشان داد که آن چند ده هزار مصری التحریر این 20 میلیون نفر را نمایندگی کرده اند.
غرب امروز به همان دلایلی که وقوع انقلاب در مصر و... را منطقی می کند، دستخوش انقلاب خواهد شد و این بار انقلاب در شئون اجتماعی و سیاسی روی می دهد نه آنچنان که در دهه آخر قرن 81 و یا دهه دوم قرن بیستم در روسیه اتفاق افتاد و تحول در حوزه سیاسی محصور و محدود ماند و دست آخر هم این دو انقلاب 10 سال به درازا نکشید و تمام شد امروز هم بعید است که یک فرانسوی یا یک روس به انقلاب های مورد اشاره افتخار کند البته این دو به عنوان رویداد تاریخی ثبت شده اند. امروز همه کشورهای غربی، «دیکتاتور»، «فاسد» و اکثر آنها «وابسته» هستند. کدام کشور اروپایی یا آمریکای شمالی در طول 70 سال گذشته و امروز جدای از اراده آمریکا عمل می کنند؟ کدامیک از این کشورها به دانشمندان خود اجازه داده اند، بنیان های شکل دهنده به نظام سرمایه داری موسوم به لیبرال دموکراسی را نقد جدی نمایند.
در طول این سال ها به کدام خواسته مردم- حتی آن دسته از خواسته هایی که از طریق تظاهرات میلیونی بیان شده اند و زبان تظاهرات رساترین زبان است- توجه شده است. کدام مصوبه یک کشور اروپایی تحت تاثیر اعتراضات خیابانی تغییر کرده یا حتی تعدیل شده اند. در نوع این کشورها، حکومت تنها از طریق نیروی امنیتی و پلیس با مردم مواجه شده اند و رئیس دولت و حتی یک وزیر نیامده با مردم سخن بگوید و سیاست مورد اعتراض را توجیه کند. همین چند روز پیش که اوباما در مجلس نمایندگان آمریکا «نطق سالیانه» خود را ایراد کرد به بسیاری از رخدادهای خاورمیانه اشاره کرد ولی حتی یک کلمه درباره تظاهرات چهارماهه ده ها هزار جوان دانشجوی آمریکایی نگفت این در حالی است که در طول این دوره هزاران نفر از شهروندان معترض مورد ضرب و شتم شدید و بازداشت قرار گرفته بودند! آیا دیکتاتوری از این بالاتر هم می شود؟ آیا فساد سیستم از این بالاتر هم ممکن است؟
غرب گمان می کرد گسترش ارتباطات و امکانات ارتباطی سبب سیطره بی چون و چرای غرب می شود و دیگر از فرهنگ ها و سنت های دیگران خبری نخواهد بود اما این تصور درستی نبود چرا که ابزار ارتباطی به تنهایی معجزه نمی کند بلکه مهم پیامی است که از طریق آن منتقل می شود. غرب ابزار دارد اما پیام ندارد.
همه حرف های غرب در طول 200 سال گذشته ارائه شده و امروز و حتی از حدود 100 سال پیش ناراستی و ضعیف بودن آن عیان گردیده است. امروز کالای لیبرال دمکراسی کالایی کاملا دمده است. حالا غرب ابزار ارتباطی دارد ولی پیام ندارد و نمی تواند با مخاطب خود که پیامی جدید را مطالبه می کند، سخن بگوید. این در حالی است که حریف غرب- اسلام- همه آنچه را که مردم در غرب و شرق به آن احتیاج دارند و فرهنگ و معنویت در رأس آنهاست، به نحو اکمل دارد و به راحتی می تواند با سوار بر ابزار ارتباطی- که حالا انحصار رسانه های ارتباطی غرب هم شکسته شده است- پیام خود را منتقل کند که دارد منتقل می کند.
هانتینگتون در اواسط دهه 1990 در کتاب «نبرد تمدن ها» مدعی بود که: «درقرن 12 میان غرب و اسلام جنگی سخت درمی گیرد که با مبارزه غرب با کمونیزم که 07 سال طول کشید بکلی متفاوت است. این حریف بسیار سخت جان تر و پیچیده تر است و با عمیق ترین لایه های اجتماعی و موثرترین نخبگان اجتماعی مرتبط می باشد و این جنگ ممکن است در همه قرن آینده استمرار داشته باشد» هانتینگتون البته در این که جنگی درخواهد گرفت، اشتباه می کند، جنگی نیاز نیست، غرب پوسیده تر از آن است که برای بیرون کردنش به جنگ نیاز باشد.