* جهانی بودن پدیدهای چون انقلاب اسلامی ایران را چگونه میتوان معنا کرد و چگونه باید آن را فهمید؟
** باید توجه داشت که هر رفتاری در جهان در مکان و زمان خاصی صورت میگیرد و کسانی که آن حرکت را انجام میدهند در زمان و مکان خاصی محدود شدهاند. اما آنچه مهم است این است که این رفتار خاص بتواند ظرفیتهای جهانی داشته باشد. به عنوان مثال زبانهای بسیاری در جهان وجود دارند که دارای ظرفیتهای مختلفی هستند.
برخی از این ظرفیتها به کشوری خاص محدود میشوند اما برخی زبانها ظرفیتهای بیشتری دارند که در چندین کشور یا بخشهایی از کشورهای مختلف استفاده میشوند. برخی زبانها نیز کاربرد عمده و بینالمللی دارند. به عبارتدیگر ظرفیتهای جهانی یک زبان موجب میشود که گویش منطقهای به گویش جهانی تبدیل شود.
اگر این مثال درست باشد انقلابی که در سال 57 در ایران رخ داد و رفتار خاصی از سوی مردم این کشور در اقشار مختلف به رهبری حضرت امام(ره) صورت گرفت، منطقی را به پیرامون خود عرضه کرد که بعدها فراگیر شد و ظرفیتهای جهانشمولی پیدا کرد. باید گفت این انقلاب که در زمان و مکانی خاص توسط افراد خاصی انجام شد دارای مبانی جهانی و جهانشمول است.
الگوی امام (ره) بر مبانی اسلامی برگرفته از آیات و روایات استوار بود که از قضا پیامبر(ص) نیز در منطقه و زمان خاصی انقلاب جهانی خودشان را عرضه کرده بودند اما ظرفیتهای فراگیر آن موجب شد که پس از مدتی منطق پیامبر(ص) منطق جهانی شده و مورد پذیرش نیمی از جهان آن زمان واقع شود.
بنابراین، منطق و ظرفیت در زمان و مکان خاص جلوه میکند اما قابلیت فراگیری دارد. امام(ره) براساس همین آموزهها انقلاب را با همراهی مردم به پیش برده و به پیروزی رساند که محوریت آن قرآن کریم است که مخاطبش فقط مومنان نبوده و مخاطب آن «مردم» هستند. خداوند به واسطه قرآن در پی هدایت همگان است و به قشر خاص و منطقه خاص و قومی خاص اختصاص ندارد.
در منطق شیعه، منطق مهدویت وجود دارد که جهانشمول است و داعیه هدایت حداکثری جهان را در سر دارد و به آرمان رسانیدن تمدن عالی اسلامی را مطرح میکند. در اسلام بحث جهاد برای هدایت وجود دارد که در انقلاب نیز با تکیه بر این اصل، صدور انقلاب طرح شده است. این صدور، صدور منطق غالب این انقلاب است.
* ورود معنویت در سیاست، چگونه میتوانست رقیب را نیز وادار کند که در این بازی، نقش خود را ایفا کند؟
** اگر اوایل انقلاب بحث معنویت بحث جدی انقلاب بود که معنا را در عرصه سیاست داخل کرد پس از مدتی این بحث برای دشمن ما نیز بحث محوری میشود و «بوش» جنگهای صلیبی را طرح کرده و خود را داعیه دار مسیحیت در مقابل اسلام بر میشمرد، حال اینکه پیش از انقلاب در جهان تنها دو بلوک کمونیست و سرمایهداری وجود داشت.
در این زمان که مکاتب عمده جهانی سوسیال دموکراسی و لیبرال دموکراسی بود این منطق توسط امام(ره) طرح میشود که همان «مردمسالاری دینی» است که هم مردمسالاری مبتنی بر خواست مردم بوده و هم مبتنی بر دین است. در ذیل همین بحث، بحث سیاست و معنویت و اخلاق در عرصه سیاست مطرح شد. این در جهان آن روز بحثی بدیع بود و وجود نداشت و به عنوان یک رقیب جدی وارد عرصه نظامهای سیاسی شد.
نه شرقی و نه غربی و ستیزه با استکبار شعارهای محدود و ملی گرایانه نیست بلکه شعار، شعار جهانی است. در آن زمان هر نظامی ذیل نظام شرقی یا غربی قرار میگرفت و غیر متعهدها نقش چندانی در سیاست جهانی نداشتند. تأسیس نظام سیاسی که شرقی و غربی نباشد کاری جدید بود که تأثیرات علمی و عملی بر دولتها و ملتها گذاشت.
به عنوان نمونه در فلسطین و لبنان و حتی مصر وقتی انقلابها حیثیت ناسیونالیستی و چپ گرایانه داشت پس از مدتی کاملاً تغییر میکند و هویت اسلامی مییابد. امروز پس از سی سال عملاً بسیاری از کشورهای منطقه که بحثی از دموکراسی در آنها وجود نداشت متأثر از نظام مردمسالاری دینی، نظامهای خود را به چالش میکشانند و استبداد و سلطنت را برنمیتابند.
نکته بسیار مهم این است که نظام اسلامی به مستضعفین جهان هویت داد و وقتی مسلمانان در حالت انفعال قرار داشتند امام(ره) با منطق اسلام سیاسی که قادر است در صحنه اجتماع و سیاست نقش ایفا کند به مسلمانان جهان هویت بخشید. اگر غرب زمانی با معنویت گرایی مواجهه جدی داشت امروزه مجبورند به بحث معنویت اقبال نشان دهند اما چارهای ندارند جز اینکه معنویت منفعل خود را مدنظر قرار دهند و در قالب معنویت دروغین عرضه کنند. حتی شکل و شیوه انقلاب که همان راهپیمایی گسترده و مستمر بود به صورت جدی در کشورهای دیگر دنبال شد و نتیجه داد.
از نکات جدی که میتواند به بعد جهانی اشاره کند این است که همه کشورهایی که در حوزه شرق و غرب قرار دارند سعی میکنند این انقلاب را از بین ببرند که مشخص میکند این خط سومی است که میتواند رقیب جدی باشد.
* مؤلفهها و عناصری که ظرفیت جهانی شدن را در انقلاب اسلامی ایجاد میکنند، کدام مؤلفهها هستند؟ آیا میتوان آنها را یک به یک نشان داد؟
** باید به چند مؤلفه به عنوان ظرفیتهای جدی نظام سیاسی اسلامی اشاره کرد. نکته اول بحث احیای اسلام به عنوان مکتبی جامع و جهانی است. در انقلاب اسلامی، اسلام به عنوان یک نظام پویا و فعال در عرصه جهانی مطرح شد و طرفداران بسیار جدی در میان مسلمانان یافت و توانست هویتی جدی برای اسلام بویژه در کنفرانس کشورهای اسلامی ایجاد کند. نظام دوقطبی به چالش کشیده شده و قطبهای جدیدی در عالم به وجود آمدهاند که بر اثر این تأثیر بوده است.
قبل از انقلاب اسلامی ایران عمده دعواها یا بعد نظامی و یا بعد اقتصادی داشت و بین کشورها صورت میگرفت پس از انقلاب این معادله هم تغییر کرد و بسیاری از دعواها بعد هنجاری پیدا کرد. از طرف دیگر بسیاری از منازعات به ملتها سرایت کرد و از بطن ملتها جوشید و فقط به سیاستمداران و دولتها محدود نشد. پس از انقلاب اسلامی خیزش فراگیری از سوی مستضعفین علیه مستکبرین فارغ از مسلمان بودن شکل گرفت که در آفریقا و امریکای جنوبی حضور داشتند.
مؤلفه دیگر تغییر معیارهای قدرت در نظام بینالملل بود که اگر قبلاً شاخصهای مادی داشت و افراد خاص در آن دخالت داشتند شاخصها و معیارها تغییر پیدا کرد و مردم و معنویت به آن راه یافتند و تأثیرگذار شدند و دین به عنوان قدرت نرم به صورت جدی مطرح شد. پس از انقلاب، اسلام سیاسی به عنوان گفتمانی جدید در عرصه سیاست جهانی مطرح شد که تا پیش ازآن سابقه نداشت و به صورت نظاممند وجود نداشت. مباحثی چون عدالت، اخلاق و معنویت سابقهای در سیاست نداشتند و ورود نهادینه شان بسیار جدی بود.
نفی نظام سلطه و غرب محور از مواهب و پیامدهای انقلاب است که مؤلفهای دیگر است. در نهایت جهان اسلام به عنوان قدرتی مطرح در نظم جهانی موجود به شمار آمد. بسیاری از این مؤلفهها به مبانی انقلاب و بسیاری به غایات متکی است و بسیاری نیز در نظام سیاسی تجربه شده است. این ظرفیتی است که برای هر کس که بخواهد از نظم شرقی و غربی خارج شود به وجود آمده تا نظامی براساس رأی مردم، عدالت و آزادی مبتنی بر هنجار مذهبی و ملی داشته باشد.
اگر این الگوها کاملاً به صورت علمی طرح شود مورد قبول بسیاری از ملتها میتواند قرار گیرد که محتاج زمان و تلاش علمی و عملی است همچنان که نهضت پیامبر(ص) توانست پس از مدتی خود را عرضه کند، منطق انقلاب نیز قدرت عرضه خود را به جامعه جهانی دارد.