مهدی هنری
در هفته گذشته علیرغم اینکه اخبار مختلفی مورد توجه مردم و سیاسیون قرار میگرفت؛ یک خبر عجیب در فضای رسانهای کشور منتشر شد. خبر مصاحبه نائب رئیس مجلس شورای اسلامی با شبکه عربی زبان «العربیه» فارغ از توجه به محتوای دورنی این گفتگوی خبری حسّاسیتزا و مشکل آفرین بود. «العربیه» با سرمایه گذاری مستقیم «مرکز پخش خاورمیانه» و با سرمایهای بالغ بر «300 میلیون دلار آمریکا» در سال 2003 میلادی با دفتر مرکزی در دبی و امارات تأسیس و کنترل میشود. «مرکز پخش خاورمیانه» با سرمایه شیوخ «عربستان سعودی»، «کویت» و «سعد حریری» مدیریت میشود.
درباره پیگیری روند رسانهای خصمانه علیه جمهوری اسلامی و حرکتهای همگرا با انقلاب اسلامی «العربیه» چنان کارنامه سیاه و طول و درازی دارد که بسیاری این بنگاه ماهوارهای را برادر عرب زبان شبکههایی چون B.B.C و VOA تعریف میکنند. بر همین اساس نفس مصاحبه یک مسئول رده اول حکومت اسلامی با چنین شبکه ضد انقلابی همان مقدار ناراحت کننده است که کسی چون «زهرا رهنورد» با B.B.C مصاحبه بکند. لیکن از این مسئله مهم که گذر کرد تازه باید دید «محمدرضا باهنر» که از قضاء قبلاً از مصاحبه با رسانههای بیگانه انتقاد کرده بود با العربیه درد دل میکند؟
شاید مهمترین قسمت مصاحبه باهنر با «العربیه» مربوط میشود به جایی که وی از مشارکت 18 تا 20 درصدی مردم تهران در انتخابات آتی مجلس خبر میدهد. متأسفانه درج این گزاره خبری هنگام مصاحبه با شبکه بدسابقهای چون «العربیه» باعث شد موجی گسترده از تخریبها درباره سطح مردم سالاری متوجه ایران شود و سایتها و رسانههای خارج نشینی مانند بالاترین و ... با تمرکز کردن روی این جمله که توسط یک مسئول ارشد مجلس شورای اسلامی مطرح شده؛ عملیات همه جانبه رسانهای را علیه انقلاب اسلامی ترتیب دهند. امّا واقعاً باید دید بازی باهنر در زمین مورد نظر دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی از کجا ناشی میشود؟ برای فهم مقصود سیاسی باهنر از مصاحبه اش باید در سیر حرکت سیاسی یکی دو سال اخیر وی بررسی نمود.
باهنر را خیلیها با مواضع انقلابیش پیش از سالهای 84 میشناختند و البته وی در بسیاری از مواقع از آبروی خود برای نظام خرج کرده بود تا اینکه بعد از ریاست جمهوری «محمود احمدی نژاد» و عدم برآورده شدن انتظارات باهنر از رئیس دولت او به یکی از منتقدین پر و پا قُرص دولت نهم تبدیل شد. دولتی که در آن زمان علاوه بر حمایت خیل عظیمی از مردم؛ بدلیل مواضع اصولیش حمایتهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی را نیز به خود جلب کرده بود. بسیاری زاویه گرفتن باهنر با سیره خود و همقطاران سابقش را از اینجا تحلیل میکنند.
زاویهای که هر روز دهنهای بزرگتر یافت تا اینکه سر بزنگاههای انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال 88 اخبار ناامید کنندهتری از وی شنیده شد. نامه مبهم وی به رهبر معظّم انقلاب اسلامی در حمایت تلویحی از جریان انتخاباتی موسوی و سپس سکوت در برابر فتنه و گاهاً ایراد مواضعی که براحتی همراهی با فتنه تفسیر میشد باعث شد باهنر کم کم در بدنه مردم و امت حزب الله از چشمها بیفتد. تا آنجا که بسیاری از جوانان انقلابی و نیروهای اصولگرا یکی از انتقادهای اساسی خود به فرآیند تصمیمگیری برخی اصولگرایان را متوجه حضور باهنر در رأس تصمیم گیری اصولگرایان بدانند.
نکته مهم در رابطه با رفتارهای سیاسی اخیر باهنر بعد از سال 88 تا حالا به این مسئله مربوط میشود که هر چند وقت یکبار در روزنامههای منتسب به اصلاح طلبان تصویری تمام قَد از وی در صفحه نخست چاپ میشد. نقطه مشترک اغلب این مصاحبه و اظهار نظرها به نوعی با ائتلاف اصولگرایان و اصلاح طلبان، ایجاد همگرایی اصولگرایان و اصلاح طلبان در مجلس برای مهار انحرافیون و کمک به حضور اصلاح طلبان در انتخابات در ادامه حرکت نظام؛ ارتباط داشت. لیکن بعد از اینکه نظام با اتّخاذ موضعی اصولی اجازه نداد پروژه «مشارکت مشروط خاتمی» به بار بنشیند تمام نقطه امیدهای باهنر برای بازگرداندن اصلاحطلبان به رقابت انتخاباتی که میتوانست توجیه گر حضور کسی چون او در بدنه تأثیرگذار اصولگرایی باشد؛ به تاریکی گرایید.
باهنر و کسانی با مدل «علی مطهری»، «حمیدرضا کاتوزیان»، «علی عباسپور» و حتی «عِماد افروغ» طیفی از نیروهای سیاسی هستند که خود را در موازنه قدرت همراه طیف خاکستری القا میکنند لذا برای اینکه این تعریف و مرز بندی مورد دلخواه برای آنان حفظ شود هیچگاه اصلاح طلبان نباید در بازیهای سیاسی حذف شوند حتی اگر مستقیماً توسط آراء مردم از سالهای 86 تا 88 این اتفاق افتاده باشد. دلیل اصرارشان نیز این است که فقط در این نوع تعریف از اصولگرایی است که هم مردم باور میکنند این افراد اصولگرا هستند و هم میتوان دل جماعت اصلاحطلب را به دست آورد.
بازی پیچیده هاشمی رفسنجانی مبتنی بر لزوم حضور اصلاحطلبان در جهت افزایش مشارکت بود؛ لذا مصاحبه باهنر با «العربیه» نوعی باجگیری از نظام و مردم تلقی میشود و میخواهد اینطور القاء کند (علیرغم واقعیات موجود) که با حذف اصلاح طلبان مشارکت مردم در تهران پایین آمده است و نظام باید برای بازگشت اعتماد مردم حداقل هم که شده طیف نزدیک به اصلاح طلبی را جذب کند تا مردم تهران به پای صندوقهای رأی بازگردند.