مستشار توفیق علی وهبة / رئیس "مرکز عربی مطالعات و پژوهشها" و عضو شورایعالی "مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی"
وحدت اسلامی یکی از اهداف مهم اسلام و در واقع در رأس اهداف، مقاصد و کلیات دین یعنی: حفظ دین، جان، ناموس، عقل و مال است. گواینکه فقهای پیشین بدان تصریح نکردهاند به این دلیل بدیهی که این موارد خود ضامن تحقق این اهداف و شکلگیری آنها هستند و بنابرآنچه فقها مقرر داشتهاند: (هرچه به یک امر واجب منجر شود، واجب است).
علاوه بر این متون شرعی متعلق به وجوب قطعی و صریح آنها فراوانند از جمله این آیه کریمه: "إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ" (سوره انبیاء - 92) (این است امتشما که امتی یگانه است و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید.) یا آیه: "وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ" (سوره انعام -153) (و از راهها[ی دیگر] که شما را از راه وی پراکنده میسازد پیروی مکنید.) و سرانجام آیه:"وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِالله جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ" (سوره آلعمران -103) (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.)
و دیگر آیات و احادیثی چون این فرموده پیامبراکرم (صلیالله علیه وآله وسلم): "مثال مؤمنان در دوستی و مهربانی آنان همچون تن واحدی است که چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار."1
وقتی وحدت اسلامی از چنین اهمیت و هدفمندی برخوردار است کاملاً ضروری و شایسته است که مفهوم وحدت را تعیین و تعریف کنیم و روشن سازیم که این وحدت را چه چیزهایی خدشهدار میسازد و آسیب میرساند یا چه مواردی، خدشهای بر آن وارد نمیکند؛ آنگاه از موانع و آسیبها اجتناب ورزیم و در عین حال از آن دسته اختلافها و تعدّدی که آسیبی به این وحدت نمیزند، چشمپوشی نماییم.
و بهرحال وحدت هرگز به معنای شباهت کامل و تطابق دیدگاهها و مواضع نیست و تا هنگامی که این دیدگاهها از بخشهای مشترک و اصول ثابت و مسلمی برگرفته شده باشد و در سایه اسلام ناب شکل یافته باشند با گسترههای بسیار متنوعی روبرو خواهیم بود.
به همین دلیل منظور از وحدت اسلامی لغو مکتبهای فقهی یا جریانهای مذهبی مختلف - مادام که در چارچوب رفتارهای منضبط و محدوده معرفتی مشخصی قرار داشته باشند - نیست.
لذا باید به اختلافهای موجود در مذاهب و مکتبهای فقهی به عنوان سرچشمه غنا و تنوع و اینکه پدیدهای بهداشتی هستند نگاه کرد بویژه که این اختلافها و تعددها از همان صدر اسلام و از زمانی که مسلمانان نسبت به دین و اهداف و مقاصد آن آشناتر از دیگران بودند و از مهربانی و نازکدلی بیشتری برخوردار و به لحاظ علمی عمیقتر و به خدا و رسولش نزدیکتر بودند، وجود داشته است.
این اختلافها به دوره تابعین نیز کشانده شد زیرا دیدگاههای آنان اختلاف پیدا کرد و اقوالشان تعدد یافت و البته کسی، دیگری را مورد سرزنش یا نکوهش قرار نمیداد. این تعدد و تنوع سرچشمه غنا و جاودانگی شریعت اسلامی است و به همین دلیل شایسته همه زمانها و مکانها و مشتمل بر تمامی نیازهای انسان در همه اوضاع و احوال و در همه شرایط جدید و به رغم تمامی حوادث و پدیدههای تازه است.
تردیدی نیست در شریعتی با این غنا و گستردگی، یک مجتهد - با هر میزان دانش و احاطه علمی که داشته باشد - نمیتواند بر آن اشراف داشته باشد و همین نکته فقها را بر آن داشت تا این تنوع و اختلاف را چنانکه در حدیث شریف نبوی آمده است همچون مهر و رحمتی الهی نسبت به بندگانش تلقی کنند:"اختلاف امتی رحمة."
منظور "قتادة" در این سخن نیز همین بوده است:"هرکس اختلاف را نشناسد، بویی از فقه نبرده است."2 و روایت شده که: "هرکس اختلاف مردم را نشناسد، رستگار نمیگردد."3 همچنانکه در این حدیث آمده است:"بدان و آگاه باش که اختلاف مذاهب در این امت، رحمت بزرگ و فضل عظیمی است و در آن رازی نهفته است که عالمان آنرا دریافته و جاهلان از درکش عاجز ماندهاند."4
و این همان چیزی است که "عمربن عبدالعزیز" نیز در این سخن موردنظر داشته است: "اگر یاران محمد اختلاف [نظر] نمیداشتند، خرسند نبودم زیرا در این صورت "رخصتی" مطرح نبود."
همین نکته از سخنان "القاسم بن محمد" نیز برمیآید: "اختلاف یاران رسولخدا (صلیالله علیه و آله وسلم) چیزی بود که خداوند از آن سود رساند و به هرکدام که عمل کنی در دلت تردیدی در اینکه [به شریعت خدا عمل نکردهای] وجود نخواهد داشت."
در پرتو این پیامدها و بسیاری از نتایج دیگر، راه وحدت اسلامی هموار و بسیار آماده شده و اگر نیتها پاک و دلها پایدار و به اولوالامر پایبند باشد، بسیاری از مسیر، پیموده شده تلقی میگردد بویژه آنکه علما در زمانهای مختلف و در عین تنوع اجتهادها و دیدگاههایشان، با پرداختن به شماری از مفاهیم و شالودههایی که در راستای تحقق وحدت عمل میکنند، بر این حقیقت انگشت گذاردهاند؛ از جمله مفاهیمی چون:
1- ادب اختلاف:
از جمله شالودهها و عناصر اصلی تحقق وحدت، رعایت ادب اختلاف است؛ چیزی که در شماری از سخنان پیشوایان مجتهد و پیشاپیش آنان "ابوحنیفة" (رحمةالله) انعکاس روشنی یافته است؛ او میگوید: "این بهترین چیزی بود که توانستیم بدان دست یابیم هرکس بهتر از آنرا مطرح کند، خواهیم پذیرفت."
این گفته امام شافعی (رحمةالله علیه) نیز مشهور است که "نظر من نظر صوابی است که احتمال خطا در آن میرود و نظر دیگران، نظر خطایی است که احتمال صواب در آن وجود دارد."
"امام مالک" نیز عملاً در همین راستا قدم برداشت و درخواست خلیفه عباسی برای تحمیل مذهب او بر مردم را ردّ کرد؛ دلیل او اختلاف نظر فقهای شهرهای مختلف متناسب با دانشی برگرفته از صحابه (رضیالله عنهم) بود.
وقتی "امام مالک" کتاب "الموطأ" را تصنیف کرد "ابوجعفر المنصور" [خلیفه عباسی] به وی گفت: "ای اباعبدالله! علم را تنها یک علم بگردان! مالک به او گفت: یاران رسول خدا(صلیالله علیه و آله وسلم) در سرتاسر سرزمینهای اسلامی پراکندهشدهاند و هرکدام در زمان خود بنابه دیدگاهی که داشتند فتوا دادهاند."
خلیفه هارونالرشید نیز همین درخواست را تکرار میکند و مالک (رحمةالله تعالی علیه) همان پاسخ را به وی میدهد: "فقها و صحابه در شهرها پراکندهشدهاند و هریک علم و فقه خود را دارد و همگی برحق هستند و اختلاف آنها هیچ اشکال و زیانی در برندارد."
به همین دلیل، علما کتابهای فراوانی در مورد اختلاف فقها و نیز در بیان ادب بحث و مناظره تصنیف کردهاند تا بیان کنند که اختلاف نظر گاه به دلایل متعددی چون: اشتراک الفاظ و معانی به لحاظ حقیقی و مجاز بودن، خصوص و عموم و نیز اختلاف شیوه جمع یا ترجیح متون ظاهراً متعارض، است؛ از جمله مشهورترین آثاری که به این موضوع پرداختهاند میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد:
1- "الانصاف فی التنبیه علی المعانی و الاسباب التی اوجبت الاختلاف بینالمسلمین" تصنیف ابن السید البطلیوسی.
2- "رفع الملام عن الائمة و الاعلام" (ابن تیمیة).
3- "الانصاف فی بیان اسباب الاختلاف" (ولیالله الدهلوی).
4- "المنهاج فی ترتیب الحجاج" (الباجی).
5- "الکافیة فی الجدل" (امام الحرمین).
این ثروت فقهی در ادب اختلاف، گنجایش بالای فقه اسلامی و اینکه برای هر زمانی مناسب است را نشان میدهد.
2- رعایت انصاف:
با نگاهی به میراث تمدنی اسلام در دورههای شکوفایی این تمدن، متوجه میشویم که ستایش و احترام و بیان فضل یکدیگر از جمله ویژگیهای شاخص بشمار میرفته و به صورت نامههای ردّ و بدل شده میان آنها انعکاس یافته است؛ از جمله نامههایی که میان "امام مالک بن انس" و "اللیث بن سعد"مبادله شده یا ستایش "محمد بن الحسن" از دوستان "ابوحنیفه" از "امام مالک" که نشان میدهد اختلافنظرهای موجود میان آنها مانع از این ستایشها و احترامها نگشته و البته که این شیوه احترام آمیز و حرمتگذاری، از آنها نیز آغاز نگشته و اقدامی عملی از سوی صحابه بزرگوار (رضیالله عنهم) بوده است.
به عنوان مثال "عمربن الخطاب" همواره امام علی بن ابیطالب (رضیالله عنهما) را مورد ستایش وتمجید قرار میدهد و در این مورد گفته بسیار مشهوری دارد:"ابوالحسن، مرد هر مسئله و موضوعی است." و علی (کرمالله وجهه) نیز به نوبه خود از مناقب عمر (رضیالله عنهما) سخن میگوید.
در مورد امام علی (رضیالله عنه و کرم وجهه) کار به آنجا رسید که حتی دشمنانی چون خوارج را که با او میجنگیدند مورد انصاف قرار میدهد و آنانرا به کفر توصیف نمیکند و جمله مشهوری درباره ایشان دارد:"برادرانی که بر ما ستم روا داشتند." و هنگامی که به ایشان خبر رسید که یارانش، اهل شام را مورد ناسزا قرار میدهند آنانرا از اینکار منع میکند و میفرماید:"من خوشم نمیآید که شما هرزهزبان و ناسزاگو باشید؛ اما اگر کردار زشت آنها را وصف کنید و رفتار ناروایشان را یادآور شوید بهتر و رساتر است. بجای دشنام دادن بگویید: پروردگارا از ریختن خون ما و آنها جلوگیری فرمای و ما و آنها را با هم آشتی داده میان هر دو صلح برگزار نمای. آنها را از گمراهی رهایی ده! تا کسانی که معنی حق را نمیدانند به آن پی ببرند و آنان که شیفته ستیزگی و خونریزی هستند آرام بگیرند."6
قابل توجه اینکه این رعایت انصاف هیچگاه بفراموشی سپرده نمیشود هرچند در دورههای انحطاط و عقبماندگی، بسیاری از عوام متوجه آن نمیشوند.
در این راستا درباره ائمه اهل بیت [علیهمالسلام] در مسندها و مجامیع حدیثی اهل سنت - از جمله در صحیح البخاری و مسلم و غیره - روایات متعددی در ستایش و تمجید و اعتلای قدر و منزلت ایشان همپای اعتلای نام خدا و رسول، نقل شده است تا جاییکه امام "البخاری" فصل ویژهای را به فضایل امام علیبنابیطالب (رضیالله عنه) اختصاص میدهد و در همان حال ائمه اهل بیت از امام علی گرفته تا فرزندان و نوادگانش، جملگی ستایشهای بسیار ارزندهای از شیخین بعمل میآورند.
علمای شیعه نیز همواره علمای اهل سنت را - به دلیل تواناییها و جایگاهی که داشتهاند - مورد تمجید قرار دادهاند و در این میان اختلاف در مذهب مانعی در این کار نبوده است. به عنوان مثال شهیدثانی (زینالدین بن علی الجبعی العاملی متوفی 965?.ق) که بخاطر وحدت اسلامی، با معاصران خود از [علمای] اهل سنت مراوده داشت و از کسانی که با ایشان آمد و رفت داشت با ستایش و احترام یاد میکرد که نشان از رعایت انصاف و منطقیبودنش در برابر کسانی دارد که با آنها در برخی دیدگاهها و مسایل اختلافنظر دارد. مثلاً درباره "محمدبن قطب الدین رومی" فرمانده لشکر در دولت عثمانی میگوید: مردی فاضل، ادیبی خردمند و فرزانه و از خوشاخلاقترین و شایستهترین و بهترین مردم بشمار میرود و در ادامه با توضیح رابطه خود با او میگوید:"برداشت بسیار خوبی از او دارم و به همین دلیل بهره وافری از وی بردم."7
"شهید ثانی" به گشت و گذار خود در سرتاسر جهان اسلام ادامه میدهد:"عازم مصر و فلسطین و سوریه - محل تجمع علمای مذاهب گوناگون - میگردد و از آنها بهرههای علمی فراوانی میگیرد و در حلقههای بحث و درسی که تشکیل میدادند، شرکت میکرد و بدین ترتیب شبکه بزرگی از روابط احترامآمیز و شناخت و آشنایی خالصانه و هدفمند و منزه از هرگونه غرضورزیهای تنگنظرانه یا اهداف آنی یا منافع شخصی و...، برقرار میسازد."8
هدف از این دیدارها و سفرها نیز بنابه گفته "شیخ خنجر حمیة" "آنست که گفتگو شامل همه دیگر مذاهب و همجوشی پویا و زندهای با اصول و قواعد و شالودههای معرفتشناسی متعدد و متنوع آنها در جهت از میان برداشتن موانع روانی جدایی بسیاری از پیروان این مذاهب با یکدیگر، گردد."9
از سوی دیگر شاهد آنیم که علمای اهل سنت، نسبت به علمای شیعه از جمله: "علمالهدی" و برادرش "مرتضی" - که مصنفات اهل سنت سرشار از آثار آنهاست - رعایت انصاف کرده و آثار هرکدام را - که شامل علوم مختلفی در فقه یا تفسیر یا حدیث و حتی لغت و شعر میشود - جداگانه مورد مطالعه و بررسی قرار داده و آثار آنها را در کشورهای سنی و شیعه جهان اسلام چاپ و منتشر ساختهاند.
3- شخصیت امام علی(علیهالسلام) و آیین وی در وحدت بخشیدن به مسلمانان:
سومین عنصر وحدت اسلامی، درسآموزی از شخصیت امیرمؤمنان علی (کرمالله وجهه و رضی عنه) است که از سوی اهل سنت و شیعه به یکسان مورد احترام و ستایش قرار داد و گفتارها و کردارهای وی راه درست و مستقیم وحدت اسلامی در تمامی ابعاد آن بشمار میرود.
از خوششانسی اینکه ایشان تنها خلیفه از میان خلفای [چهارگانه] اسلامی هستند که سخنانش ثبت شده و به صورت گستردهای از آن پاسداری شده و در کتابی با عنوان "نهجالبلاغه" گردآوری شده است؛ این کتاب گرانقدر را شمار زیادی از علمای مذاهب مختلف در گذشته و حال مورد شرح و تفسیر و توضیح قرار دادهاند.
چنانچه شرح نهجالبلاغه از سوی "ابن ابیالحدید" از علمای گذشته بیانگر آیینهای فلسفی و علمی است که یکایک آنها را از میان واژههای این اثر استخراج کرده است؛ مطالعات معاصر این اثر، عهدهدار بیان سیاستهای رهنمونساز و هدایتگری است که در این خطبهها و سخنان نغز نهفته و نظر و دیدگاههای امام را در مورد حوادث زمانه و مواضع ایشان نسبت به آنها را نشان میدهند؛ مواضعی که ما در حال حاضر پیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز داریم تا از محتوای آنها در این زمان، الهام گیریم.
4- بیداری اسلامی:
خود از مهمترین عوامل و عناصری است که در حال حاضر زمینهساز وحدت اسلامی است و آغازگر آن نیز شروع انقلاب اسلامی ایران به رهبری آیتالله العظمی امام خمینی (رحمتالله علیه) است که خداوند متعال در ازای خدماتی که به کشور خود و مسلمانان کرد بهشت برین را منزلگه ابدیش سازد.
پس از آن، انقلابهای بیداری اسلامی در شماری از کشورهای عربی و اسلامی صورت گرفت. ابتدا در تونس و سپس در مصر که هر دو پیروز گشتند و حاکمیت صحیح اسلامی را در هر دو کشور دوست برقرار کردند و این هر دو انقلاب با شتاب هرچه تمامتر در جهت تحقق اهداف امت در بیداری و وحدت در حرکتند.
پس از آن بیداری اسلامی در کشورهای مغرب اسلامی مطرح شد و طی آن احزاب و نهادهای اسلامی در کشورهایی چون: مراکش و الجزایر پیروز شدند و توانستند زمام قدرت را دراین کشورها بدست گیرند و در جهت حاکمیت واعتلای شریعت خدا بکوشند.
پیش از آن پیروزی اسلامگرایان در ترکیه و کوششهای مربوط به بیرون آوردن این کشور از حکومت غیردینی و وارد کردن آن به حوزه اسلام صورت گرفته و اکنون نیز در راه بیداری اسلامی گام برمیدارد.
و اینها همه نشانها و مژده آنست که بیداری اسلامی، سرتاسر جهان عرب و اسلام را دربرخواهد گرفت تا خود به عنوان مهمترین عنصر و زمینهساز وحدت همه جانبه اسلامی گردد.
انقلاب و بیداری اسلامی از ایران شروع شد و همچنانکه دیدیم به شماری از کشورهای اسلامی منتقل گردید و تا هنگامی که شامل همه رژیمهای کشورهای اسلامی نگردد و وحدت و نیرومندی و هیبت را بدانها بازنگرداند، متوقف نخواهد شد؛ در آنصورت استعمار از آنها به لرزه میافتد و اطماعی را که در تحقق آنها از یاری مزدورانش بهره گرفت و به غارت ثروتها و منابع طبیعی آنها پرداخت و بر امکانات و درآمدهایشان چیره شد و حرکت سیاسی و اقتصادی آنها را فلج ساخت، و آنها را از شریعت پروردگار بسی دور ساخت و برای آسانسازی سلطه بر آنها پراکندهشان ساخت، متوقف گردید؛ در این میان بیداری اسلامی مطرح شد تا زمینهساز وحدت امت و همچون سدّ پرتوانی در رویارویی با استعمار و صهیونیسم باشد.
بیداری اسلامی چیست؟
آیتالله شیخ محمدعلی تسخیری میگوید:
"امت اسلامی ما دورههای تاریخی درازی را به غفلت و بیخبری و گمراهی دردآوری سپری کرده است.
درک و فهم درست اسلامی جز در سطح فردی و آنهم در گسترههای بسیار محدودی، مطرح نبود و در این صورت، طبیعی بود که آموزههای جانبخش اسلام، عرصهء طبیعی و مؤثر خود در بنای جانها و جامعه را نمییافت.
و بخشی نگری در این میان اثرات شوم خود را بر گسستگی شخصیت مسلمان از هر نظر برجای میگذاشت؛ دیدگاهش به جهان هستی گسسته است، حال آنکه اسلام از او خواسته نگاه یگانهای به همه چیز داشته باشد ولی او گرفتار گسیختگی شخصیتی است و میان پایبندی به قوانین آسمانی و همراهی با واقعیتهای فاسد پیرامون خود و دلبستگیهای متعدد و خدایگانی با عناوین: تاریخ و تمدن، نژادپرستی، ملیگرایی، میهن پرستی و رنگ و پرچم، سردرگم است؛ اینها همه مفاهیم مطلقی است که ذهن آدمی آنها را از نسبیت خود تهی میکند وجنبه اطلاق میبخشد و از آنجا، آنها را تبدیل به قید و بندهایی بر حرکت رو به جلوی تمدنیاش میسازد و هم و غمّ آدمی را همین مسایل شخصی و محدوده تنگ نگرشیهای فردی میکند و چه کمهستند آنهایی که به صلاح و مصلحت همه امت میاندیشند و در فضای مسایل عمده آن، زندگی میکنند. ولی آلودگیهای کفر و انحرافهای مادی و اخلاقی، عرصه جامعه را تنگ کرده و کمتر کسی یافت میشود که در برابر این انحرافها و آلودگیها بایستد ؛ روحیهها مرده واحساسات تعصبآمیز تنها برای پول، گروه، مذهب معین یا فرمانروایی یکهتاز، مطرح است.
و طبیعی است که در چنین حالتی، زمینه و انگیزهای برای هرگونه اشغال و از جمله اشغال نظامی [ازسوی بیگانگان] وجود داشته باشد.
اوضاع ما در واقع نیز چنین بود ولی اندک اندک، بیداری اسلامی مطرح شدوبه آنچه امروزه مشاهده میکنیم، رسید."10
بیداری، بر دو نوع است: بیداری فرد و بیداری امّت:
بیداری فرد:
بیداری به معنای هشیاری عقل و قلب و بیرون شدن از غفلت و ناآگاهی و در پیش گرفتن راه راست و درستی است که دین بدان فرمان میدهد و دوری از هرآنچه خداوند متعال و پیامبرگرامیاش (صلیالله علیه وآله وسلم) از آن نهی کرده و راهنما و رهنمونش در این راه کتاب خداوند متعال و سنت پیامبر گرامیش صلواتالله و سلامه علیه باشد.
بیداری امت:
به معنای بازگشت هشیاری و توجه به آنست؛ امت نیز همچون افراد بر اثر یک سری فشارها و عوامل درونی یا بخواب بردن مصنوعی از خارج - چه به وسیله دشمنان یا از سوی کسانی که مترصد تسلط بر آن و سوق آن به جایی که به منافع و اهداف پلید آنها خدمت کند و مسلماً در تعارض با مصالح و اهداف امت است - دچار ناهشیاری و خواب و غفلت میشود.
بیداری اسلامی مبتنی بر دو شالوده اساسی زیر است:
یکم: کتاب خداوند متعال (قرآن کریم)
دوم: سنت پیامبرگرامی (صلیالله علیه و آله وسلم)
بیداری اسلامی مطلوب در حال حاضر، بیداری و هشیاری همه جانبهای در تمامی عرصههای اندیشه، در اراده، در عمل، در تعلیم و تعلم، در اقتصاد، در صنعت و در کشاورزی، در نیروی نظامی و جز آن بگونهای است که مجد و عظمت و پویایی امت را بدان بازگرداند و آنرا به عنوان نیروی اثرگذار و مؤثری در سیاست بینالملل و در روابط انسانی در برخورد و تعامل با کشورهای کوچک و بزرگ جهان، مطرح سازد.
اسلام هرگز تن به آن نمیدهد که سرزمینش همچنانکه در گذشته بود، محل حضور و مقرّ استعمارگران و دشمنانی چون: تاتارها، مغولها و صلیبیها و صهیونیستها و دیگران باشد؛ مسلمانان در گذشته گرفتاریهای بزرگی داشته و دچار تکانهای سختی شدهاند و زمانی که بیدار شدند و از خواب غفلت هشیار گردیدند توانستند تمامی دشمنان خود اعم از تاتارها و صلیبیها و دیگران را درهم بشکنند. این امت جز با قدرتمندی، همپیوندی و وحدت صف و هدف، موفق به اینکار و چیره شدن بر ناکامیهای گذشته نشد و این کار نیز تنها با ایمان و بازگشت به دین خدا و تکیه و اعتماد بر او - سبحانه و تعالی - میسر گردید.
بیداری و هشیاری که در بسیاری از کارزارها به پیروزی امت انجامید از سوی رهبران و پیشوایان بزرگواری رهبری شد که همین امت آنها را زاده بود؛ چنین رهبران و بزرگانی فراوانند و امت هرگز از بدنیا آوردن امثال ایشان در هر دوره و زمانی، ناتوان نیست.
ما نیازمند انگیزش هیجان در رویارویی با مسایل سرنوشتی امت و رویارویی با جریانهای الحادی داخلی و خارجی و نیز فرهنگهایی هستیم که از هرسو بر ما یورش آورده و هستی ما را تهدید میکنند.
نشانههای بیداری:
امروزه، نشانههای بیداری اسلامی در موارد فراوانی از جمله موارد زیر تجلی یافته است:
این گرایش کلی در درک اسلام و شناخت جنبههای حیاتی و زندگی بخش آن.
گرایش شاخص بخشهای مختلف جامعه و بویژه نسل جوان به پیاده کردن اسلام بر تمامی امور زندگی اجتماعی و فردی و نگاه به اسلام بمثابه نجات بخش جامعه از مشکلات و مهلکههایی که امت اسلامی گرفتار آنها شده است.
این درک آگاهانه نسبت به نقش قدرتهای استکبار جهانی در برنامهریزی برای مسخ شخصیت اسلامی و کوشش در مکیدن خون مسلمانان.
درک امکانات سترگ امت اسلامی و چند و چون مرحله تاریخی که از سر میگذراند.
احساس همبستگی و همدلی و همپیوندی میان افراد این امت بطوریکه درد و رنج مسلمانان در آن سوی کرهء خاکی، مسلمانان این سوی آنرا میآزارد.
و این گرایش پرشکوه به وحدت اسلامی و تقریب میان مذاهب و بفراموشی سپردن درگیریهای فرعی.
و این برنامهریزیهای پیگیر برای بازیابی عظمت و شکوه اسلامی و تأسیس دولت واحد اسلامی در سرتاسر سرزمین اسلام که به رغم تفاوت سطح این برنامهریزیها و تدارکها، جملگی حکایت از آرزو و امید و تلاش پیگیر برای ساخت آینده چشمانداز روشن آن دارند.
و این احساسات انقلابی فزایندهای که آب به لانه مورچگان انداخته و کاخ مزدوران کوچکتر را به لرزه درآورده و پردههای نفاق و ریا را دریده است ؛ اینها برخاسته از شور و فداکاری و ایثار و صداقت در راه عقیده است و توان خود را از حرکت جهادی مسلمانان صدر اسلامی میگیرد که برای برافراشتن پرچم اسلام و در راه تحقق اهداف والای خود، دنیا و لذتهای مادی را بفراموشی سپرده بودند.
و سرانجام این گرایش همگانی در تعمیم اخلاق اسلامی به کل جامعه و نفی نمودهای طاغوت و عصیان؛ ما شاهد آنیم که حجاب اسلامی تمامی بخشهای جوامع اسلامی را درنوردیده و نفرت و بیزاری از نمودهای بیبندوباری و میخوارگی و قمار و دیگر عادات ناپسند، کاملاً فراگیر شده است ؛ و این مبارک پدیدهاسلامی مبارک است.
همه این نشانهها و نمودها، سردمداران و سرکردگان کفر و مزدوران آنانرا چنان به وحشت افکنده که مطمئن گردیدند از آنچه میترسیدند، برسرشان آمده و دوباره گفته معروف "گلادستون" [نخست وزیر وقت انگلستان] درباره قرآن را و اینکه بزرگترین عنصر دفاعی مسلمانان بشمار میرود و نیز سخنان ژنرال دوگل را که در دهه چهل قرن بیستم آنانرا از این "غول خوابیدهای" که موهای سرش را در آبهای مدیترانه و پاهایش را در آبهای اقیانوس آرام شستشو میدهد، برحذر داشته بود و نیز گفتههای ژنرال غلوپ پاشا را که گفته بود: "تاریخچه مسئله خاورمیانه به قرن هفتم میلادی بازمیگردد." بخاطر آوردند و هشدارها را پیش خود تکرار کردند. وزیر خارجه آمریکا، جهانیان را نسبت به بیداری اسلامی، هشدار میدهد و وزیرخارجه اسراییل این هشدار را تکرار میکند و هر دو ابرقدرت متخاصم در شرق و غرب، برای رویارویی با حرکت اسلامی، دست بدست یکدیگر میدهند. توطئهچینیها و برنامهریزیها برای مواجهه با سیل خروشان اسلامی که تمدن آنانرا تهدید به نابودی میکند زیرا حامل درمان مؤثر [مشکلات جهان معاصر] و برهم زنندهء خواب شیرین آنها و از میان برندهء منافع پست آنهاست، شدت گرفت.
تو گویی استعمار به یکباره متوجه شد که تمامی نقشههای شوم و غدههای سرطانی که در قلب این امت کاشته و تمامی خدایگانی که در برابر آن علم کرده - همچنانکه پیش از این اشاره کردیم - نقش بر آب میشوند و رنگ میبازند درست مانند داستان آن مبلغ مسیحی درماندهای که وقتی از معجزههای (پروردگار مسیح) برای برخی مسلمانان داد سخن داد، با صلوات بر محمد و آل محمد، پاسخش گفتند!
استعمار، متوجه شد که نیروها و ناوهای جنگیاش، با هر فریاد اللهاکبر مجاهدان مسلمان قالب تهی میکنند و آنگاه که بچشم خود دید که غل و زنجیرها و زندانها در برابر تکبیر زندانی مسلمان و فریاد پرخروش و ربّانی او به لرزه درمیآیند، دچار وحشت و هراس گردید.
نقش علما و نهادها و مجامع علمی در عرصه تصحیح مفاهیم و حمایت از بیداری اسلامی به مثابه زمینهساز وحدت همهجانبه:
علمای حقیقی دین، رهبران واقعی امت و پایبندان به کتاب خدا و سنت پیامبر گرامیاش (صلیالله علیه وآله وسلم) هستند؛ آنها فراخوانان به دوستی و مهر و تسامحاند و کمترین کینه و نفرتی نسبت به پیروان سایر مذاهب اسلامی یا غیراسلامی ندارند؛ آنها با حکمت و اندرز نیکو، دیگران را به خداوند فرامیخوانند و در این راه فرمان خداوند متعال در این آیه کریمه را اجرا میکنند: "ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ" (سوره النحل - آیه 125) (با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوهای] که نیکوتر است مجادله نمای در حقیقت پروردگار تو به [حال] کسی که از راه او منحرف شده داناتر و او به [حال] راهیافتگان [نیز] داناتر است.)
لذا در میان آنان افراطی، منحرف یا تروریست نمییابیم؛ آنها قلب تپنده این امت و صاحبان اندیشه میانه و اهل تسامح و مهر و محبت هستند.
علمای اسلام پیش از هرکس دیگری شایستگی سکانداری کشتی نجات امت را در این زمانه دشوار که همه ملل جهان در پی غارت و چپاول آن و چیره شدن بر عقیده و دینشان هستند، دارند؛ دشمنان امت چنین میکنند زیرا میدانند این دین، باعث وحدت این امت است و آنرا به ساحل نجات میرساند.
"برنارد لویس" خاورشناس معاصر آمریکایی میگوید:"ممکن است دولت اسلامی با اشغال نظامی سقوط کند یا زوال یابد ولی جامعه [اسلامی] در زندگی خود و چه بسا طی دهها سال و در معاملات و روابطی که دارد، محکوم به قوانین و احکام اسلامی باقی خواهد ماند تا اینکه بالاخره دولتی جدید شکل گیرد؛ این تجربهای بود که کشورهای اسلامی که برای دهها سال زیر یوغ استعمار قرار داشتند، از سر گذراندند.
بنابراین علما و مراکز و مجامع [دینی] هستند که شبهات تروریستها و متعصبان و شبهات دشمنان خدا را دفع میکنند و القاآت باطل ایشان را دور میسازند؛ آنها گروه معتدل و رهنمونی هستند که باید قدم پیش گذارند و فعالیتهای تبلیغی و روشنگرانه را برعهده گیرند؛ آنها اهل خدا و اهل رسول خدایند؛ اهل حقی هستند که پایبند کتاب خدا و سنت رسولخدا(صلیالله علیه وآله وسلم) میباشند.
آنها حاملان حق و پایبندان به آنچه سلف صالح ما (رضوانالله تعالی علیهم) بر آن بودند و دعوتگران بصیرتمدار به خدا و گوش بفرمان اوامر خداوند متعال و پیامبرگرامی او (صلواتالله و سلامه علیه) میباشند.
موانع وحدت:
گفتیم که جهان در سلطه قدرتمندان است و ضعیفان در آن ره بجایی نمیبرند؛ اوضاع معاصر جهانی نیز ایجاب میکند که کشورهای اسلامی هرچه زودتر صفوف خود را متحد و وحدت خود را تحقق بخشند و جملگی در صفی واحد در برابر نیروهای جهانی دشمن - که کاری جز غارت ثروتها و مقدرات کشورهای کوچک و ضعیف ندارند - ایستادگی کنند.
امت اسلامی بحمدالله دارای آنچنان امکانات و تواناییهایی است که اگر متحد شود قدرت بزرگی را تشکیل میدهد که هرگز نمیتوان آنرا نادیده گرفت ولی باید دید موانعی که بر سر راه تحقق وحدت امت قرار دارند و بیداری اسلامی باید بر آنها فایق آید، کدامند؟
یکم: درگیریهای فرقهای و نژادی:
که دشمنان از آن سوءاستفاده میکنند و آنرا در جهت افزایش تفرقه و تشتت مسلمانان و فتنهانگیزی و توطئهچینی بکار میبرند تا درگیریهای نژادی و فرقهای همچنان پابرجا باشد و برادران دینی و عقیدتی را همچنان به صورت پراکنده و متفرّق نگاه دارند.
دوم: نعرههای قومیگرایی، تعصبهای مذهبی، قومی، نژادی و قبیلهای:
دشمنان اسلام از ضعف و تفرقه و پراکندگی مسلمانان برای طرح ایدههایی در مورد شکلگیری کشورهای کوچک ملی - که همواره با یکدیگر درگیر اختلافهای مرزی، نژادی، قومی و فرقهای باشند - بهرهبرداری کردهاند تا مگر استعمارگران سادهتر بتوانند به غارت ثروتها و منابع آنها بپردازند.
وظیفه علمای بزرگوار و اندیشمندان این امت آنست که بر همه انواع نژادپرستی، تعصّب فایق آیند و فرهنگ برادری، محبّت و تسامح میان همگان را به اعتبار اینکه به مصداق سخن پروردگارسبحان امت واحدی هستند، گسترش دهند؛ خداوند متعال میگوید: "إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً" (سوره انبیاء -92) (این است امتشما که امتی یگانه است.) و نیز: "کونوا عبادالله اخواناً" (بنده خدا! برادر یکدیگر باشید.)
اثرات متعصب مذهبی بر امّت:
1- تعصّب باعث تفرقه و پراکندگی امت و از میان بردن وحدت آن میگردد زیرا [پیروان] هر مذهب خود را برحق و دیگران را بر باطل میپندارند و بسیاری از پیروان مذاهب، این گستاخی را بخرج داده و پیروان دیگر مذاهب و فرقههای اسلامی را به صرف مخالفت آنها با مذهب خود - حتی اگر این اختلاف در فروع و نه اصول باشد - به گمراهی، فاسق بودن، بدعتگذار بودن و حتی تکفیر متهم نمایند.
2- تعصّب منجر به جهل میگردد زیرا کسانی که نسبت به مذهب معینی تعصّب میورزند در چارچوب همان مذهب باقی میمانند و هرگز توان بحث و مطالعه دیدگاههای دیگر را پیدا نمیکنند و همچنانکه امام شافعی (رضیالله عنه) گفته است: "جز جاهلان، تعصّب نمیورزند."
3- کسی که نسبت به نظر یا دیدگاه معینی تعصّب ورزد، نظر خود را امر مسلمی میپندارد حتی اگر با کتاب خدا و سنت شریف نبوی، مخالفت داشته باشد؛ پیشوایان مذهب انسان هستند و انسانها همواره در معرض صواب و خطا میباشند؛ خود پیشوایان مذاهب از پیروان خود خواستهاند تابع دلیل و برهان باشند حتی اگر با نظر آنها همخوانی نداشته باشد زیرا دیدگاه هر انسانی قابل پذیرش یا ردّ است مگر[دیدگاههای] پیامبراکرم(صلیالله علیه وآله وسلم)، بنابراین فرد متعصّب با پیشوای خود مخالفت میکند، با کتاب خدا مخالفت میکند و با سنت پیامبرخدا(صلیالله علیه وآله وصحبه وسلم) نیز مخالفت میورزد.
4- افراد متعصّب با مخالفان مذهبی خود بیادبی میکنند و کارشان بجایی میرسد که نسبت به پیشوایان مذاهب دیگر (رضوانالله تعالی علیهم) نیز اساءادب میکنند حال آنکه این پیشوایان، همان سلف صالحی هستند که احترام و بزرگداشت آنها واجب است ولی متعصّبان، زشتترین الفاظ و بدترین ناسزاها و دشنامها را متوجه این بزرگان میکنند و از این نظر، بسیار خطرناکند؛ خداوندمتعال این متعصبان را نکوهش کرده میگوید: "إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَکَانُواْ شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَیالله ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ" (سوره انعام - 159) (کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستی کارشان فقط با خداست آنگاه به آنچه انجام میدادند آگاهشان خواهد کرد.)
سوم: دخالت بیگانگان:
چه به صورت اعزام نیروهای مسلح - آنچنانکه در عراق و افغانستان صورت گرفت - یا به شکل سلطه فرهنگی و سیاسی و اقتصادی، آنگونه که در بسیاری از کشورهای اسلامی مطرح است.
امام خمینی (رحمةالله علیه) میفرماید:"جنبش اسلامی از همان اول گرفتار یهودیان شد. آنها شروع کردند به فعالیتهای مفسدهجویانه خود برای تشویش اسلام و ایراد اتهام و بهتان علیه آن و اینکار تا به امروز هم ادامه دارد. سپس نوبت به گروههایی رسید که میتوان آنها را بدتر از شیطان و جنود ابلیس دانست؛ همین نقش در فعالیتهای استعماری - که تاریخ آن به سیصدسال پیش میرسد - هم بروز یافت و استعمارگران در جهان اسلام، گمشده خود را پیدا کردند.
آنها برای رسیدن به اهداف استعماری خود کوشیدند تا شرایط مناسبی را ایجاد کنند که در آن فاتحه اسلام را بخوانند؛ آنها نمیخواستند مسلمانان را پس از بیرون کردن آنان از اسلام، مسیحی کنند چرا که آنها به هیچکدام (نه به اسلام و نه به مسیحیت) ایمان ندارند بلکه دنبال سلطه و نفوذ خود هستند زیرا همواره ودر جریان جنگهای صلیبی متوجه شدهاند بزرگترین مانعی که آنها را از رسیدن به اهدافشان بازمیدارد و نقشههایشان را نقش بر آب میسازد، همان اسلام است با احکام و عقاید خودش و با ایمانی که مردم به آن دارند. به همین خاطر علیه آن اقدام کردند و خواستند به آن ضربه بزنند.
مبشران و مبلغان مسیحی و شرقشناسان و نیز رسانههای گروهی هم با آنها [با استعمارگران] همکاری کردند؛ همگی آنها در خدمت کشورهای استعماری هستند برای آنکه حقایق اسلام را چنان تحریف کنند که بسیاری از مردم و بویژه روشنفکران از اسلام دور شوند و راه به آن نبرند."
سپس میفرماید:"هدف استعمارگران از اینکار خاموش ساختن اسلام و زدودن جنبه انقلابی و پویایی آن بود تا مسلمانان هرگز برای آزادی خود و در جهت اجرای احکام دین خود و نیز تأسیس حکومتی که سعادت آنها را در پرتو زندگی شرافتمندانهای تضمین کند، فکر نکنند و نکوشند."11
آنها میخواستند کشورهای اسلامی را از دین خودشان دور سازند؛ میخواستند آنها را از یکدیگر دور کنند و میان آنها فاصله اندازند و نسبت به یکدیگر کینه و نفرت و فتنهانگیزی و اختلاف و تفرقه داشته باشند. آنها میخواهند جنگ در کشورهای اسلامی همواره فروزان باشد تا ضعیف و ناتوان باقی بمانند و در جنگ با یکدیگر باشند و نسبت به همدیگر دشمنی بورزند و برادر با برادر قطع رابطه کند و دشمنان بتوانند از ثروتها و منابع آنها بهرهبرداری کنند و امکاناتشان را به یغما برند و اگر توانستند سرزمینهای آنانرا اشغال نمایند.
میخواهند سلطه استکبار و استعمار جهانی بر این کشورها ادامه داشته باشد و آنها دست بالا و سلطه کامل را بر سرنوشت و مقدرات کشورهای اسلامی و مسلمانان داشته باشند.
در همین راستاست که "ریچارد نیکسون" رئیسجمهور اسبق آمریکا در کتاب خود "فرصت پیشآمده" (به معنای فرصتی که برای از میان بردن اسلام وجود داشت) و در سال 1991م. منتشر شد، مینویسد: "هدف آمریکا از سلطه بر کشورهای اسلامی - که نیکسون از آنها یاد کرده است - تأمین تداوم صدور نفت به سود این کشور و کشورهای دوست و همپیمانانی است که صنایع آنها امکان زندگی بدون نفت را ندارند و نیز تضمین بقای اسراییل است؛ او میافزاید: به رغم عدم وجود پیماننامه یا موافقتنامه دفاع مشترک با اسراییل، آمریکا نسبت به موجودیت اسراییل تعهّد اخلاقی دارد."
از جمله آنچه تأکید میکند این سیاست عمومی ایالات متحد آمریکا را تشکیل میدهد، اظهارات رئیسجمهور کنونی آمریکا "باراک اوباما" است که گفته است: از جمله اهداف آنها، حفظ و پاسداری از امنیت و موجودیت اسراییل است.
بنابراین ایالات متحده در حال حاضر وارث استعمار جهانی است و در پراکندگی و تفرقه و عقبماندگی مسلمانان ذینفع است چون در پی سلطه بر کشورهای اسلامی و سرنوشت آنهاست چون میخواهد از منابع طبیعی و مواد خام آنها در صنایع خودش استفاده کند و میخواهد به عنوان بازار بسیار داغی برای تجارت و تولیداتش از آنها بهرهبرداری نماید.
کشورهای استعماری و استکبار جهانی به رهبری ایالات متحده آمریکا و اسراییل بسیار مایلند که این اختلافها و چنددستگیها و تعصبهای مذهبی و نعرههای فرقهای و نژادی موجود باقی بماند و بیش از پیش امت را از هم بگسلد؛ ضعیف و پراکنده ماندن امت اسلامی و درگیری آن با اختلافها و جنگهای داخلی و پراکنده و متفرق از نعرههای فرقهای و نژادی، یکی از اهداف اساسی دشمنان امت است، آنها تمامی کین و نفرت خود را نثار اسلام و مسلمانان میسازند تا کشورهای آنها همچنان در عقبماندگی و ضعف بماند.
از تازهترین نقشههای دشمنان در جهت متفرق و پراکنده ساختن کشورهای اسلامی، پرده گرفتن اسراییل در تاریخ 10/9/2011م. از نقشههای شومی است که برای انتقام از ترکیه طرحریزی کردهاست. براساس این نقشه، کردها و ارامنه مورد حمایت قرار میگیرند و به لحاظ مادی و نظامی به منظور تشویق آنها به جداشدن از ترکیه و تشکیل دولتهای مستقل، به آنها کمک میشود.
روزنامه اسراییلی "یدیعوت آهارنوت" از این نقشهای که "لیبرمان" وزیرخارجه اسراییل علیه ترکیه طراحی کرده خبر داد. براساس این برنامه با اقلیت کردها به منظور تأسیس دولت مستقلی در شرق ترکیه همکاری تنگاتنگی شده و با رهبران جداییطلب کرد به منظور اعطای کمکهای مادی و نظامی - اعم از اسلحه و آموزش - دیدارهایی صورت گرفته است.
این نقشه همچنین شامل همکاری لابی صهیونیستی با لابی ارمنی در کنگره آمریکا برای همکاری در جهت تقسیم ترکیه و تضعیف آن، میگردد.
از دیگر نقشههای اسراییل، اعلام تهدیدهای مکرّر در ویران ساختن سدّ المعالی در مصر به منظور غرق کردن زمینهای کشاورزی شامل ساکنان، گیاهان و جانوران آنجا و اتلاف زمینهای کشاورزی و نابود کردن زندگی در این منطقه و به عبارت ویرانی تمام عیار آن منطقه است.
همین برانگیختن نعرههای فرقهای و نژادی میان ساکنان استان "النوبة" در جنوب مصر و تشویق ایشان به جدایی از دولت مرکزی و تشکیل دولت مستقلی برای آنها در جنوب مصر و نیز همکاری کشورهای استکباری و استعمار جهانی با اسراییل و صهیونیسم جهانی و برخی دشمنان خارجی به منظور شعلهور ساختن فتنههای مذهبی میان مسلمانان و قطبیها و تشویق اینان به مطالبه دولت مستقلی برای خود در جنوب.
اینها همه علاوه بر تمامی توطئهها و نقشههای صهیونیستی و امپریالیستی در سودان، لبنان، افغانستان، پاکستان و جاهای دیگر از کشورهای جهان اسلام در همین راستاست.
در همین زمینه سازمانها و محافل دشمن میکوشند تا تمامی کشورهای منطقه را تجزیه کنند و آنها را به کشورهای کوچک و ضعیفی تقسیم سازند که توان دفاع از خود را نداشته باشند تا به عنوان لقمه چرب و نرم و آمادهای، وارد دهان استعمار آمریکایی و اسراییلی گردند. این همان چیزی است که دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسراییل نیز به تبلیغ و ترویج آن میپردازند. در همین رابطه، سرگرد "اهارون رئیفی فرکش" رئیس اسبق شعبه اطلاعات نظامی اسراییل در کنفرانسی که در مرکز "هرتسلیا" برگزار شد، در این خصوص سخن گفت و یادآور شد که خاورمیانه در آینده شاهد نقشه کاملاً جدیدی شبیه نقشه اروپا خواهد بود و شامل منطقه متفرقی مشتمل بر سی کشور خواهد شد؛ او گفت: تحولات آیندهای که منطقه دستخوش آن میشود بر اثر جنگ داخلی و بدون کمترین هزینه نظامی برای اسراییل است و کشورهای منطقه را به کشورهای کوچکتری تقسیم خواهد کرد.
از سوی دیگر ایالات متحده آمریکا و اسراییل میکوشند از یک سو کشورهای اروپایی را علیه ایران بسیج کنند و آنها را به جنگ و تحریم اقتصادی و تهدید به ویران ساختن مؤسسات و مراکز اتمی، تشویق نمایند و از سوی دیگر کشورهای عربی مسلمان را نیز به دشمنی علیه ایران برانگیزند و بکوشند از راه هراساندن آنها از نیروی فزاینده ایران و طرح امکان چیرگی این کشور بر منطقه، آنها را در کنار دشمنان امت اسلامی، قرار دهند.
این فراخوان جنایتآمیز و شرربار هرگز به سود کشورهای عربی نیست بلکه به نفع آمریکا و کشورهای استعماری غربی و اسراییل است زیرا آمریکا هرگز خیر و صلاح اعراب و مسلمانان را نمیخواهد؛ این کشور بدنبال منافع و مصالح خود و همپیمانان خود از جمله صهیونیستها و غربیهاست.
از آنچه گفته شد به این نتیجه میرسیم که امت اسلامی با چالشهای بزرگی روبروست که میتوان آنها را به این شرح، برشمرد:
1- تعصّبهای مذهبی که منجر به تکفیر برادران مسلمان از سوی پیروان برخی مذاهب و به نوبه خود به تفرقه و پراکندگی و آسیب رساندن به وحدت امت، منجر میگردد.
2- نعرههای فرقهای.
3- تبعیضهای نژادی و قبیلهای.
4- نیروهای استعمار و استکبار جهانی و رویارویی با توطئهها و دسیسهچینیها در جهت هراسافکنی میان کشورهای اسلامی و کوشش برای دور ساختن آنها از یکدیگر با انتشار شایعات و اخبار غرضآلود.
5- تفرقه و پراکندگی و تشتتی که امت اسلامی گرفتار آن شده و با توطئههای استعماری و برنامههای فتنهجویانه، تحقق وحدت آنرا به تأخیر انداخته است؛ امت ما برای رویارویی با این چالشها، راهی جز وحدت ندارد.
وحدت اسلامی که غائله دشمنان، استعمارگران، متعصبان، مسیحیها و تکفیریها و... را دفع میکند و نقطه پایانی بر آنها میگذارد زیرا خداوند متعال خود در قرآن کریم گفته است:"إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ" (سوره انبیاء -92) (این است امتشما که امتی یگانه است و منم پروردگار شما پس مرا بپرستید.) و نیز: "وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِالله جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ" (سوره آلعمران -103)(و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.)
عزّت و توانمندی امّت در وحدت آنست.
ما در جامعهای جهانی زندگی میکنیم که کشورهای بزرگ و تجمعها و اتحادیههایی که در آنها شماری از کشورها قدرت اقتصادی و نظامی مؤثر جامعه بینالمللی را تشکیل میدهند، زندگی میکنیم و در آن جایی برای کشورهای کوچک و ضعیف وجود ندارد.
بنابراین وحدت امت اسلامی، کشورهای آنرا در جامعه بینالمللی به صورت نیروی مؤثر و فعّالی درمیآورد که در میان قدرتهای بزرگ و مجموعههای بینالمللی، از جایگاه برجستهای برخوردار است و این همان چیزی است که استکبار جهانی و استعمارگران و تمامی دشمنان داخلی و خارجی اسلام از آن هراس دارند.
در نتیجه امت ما وظیفه دارد ثابت کند که همانگونه که پروردگار جهانیان در کتاب خود توصیف کرده است. ["کنتم خیر امة اخرجت للناس"] بهترین امتی باشد که بر روی کره خاکی وجود دارد.
امروزه در صحنه اسلامی شرایط جدیدی فراهم آمده که آمیختهای از آگاهی، چالشپذیری و تجربیات گرانباری است که نوید آینده اسلامی بسیار درخشانی میدهد؛ ملتهای اسلامی اکنون احساس میکنند نزدیکی بیشتری با یکدیگر دارند و از تفرقه و پراکندگی - که استعمار بر آنان تحمیل کرده است - فاصله بیشتری میگیرند و ضعف و سستی و عقبماندگی را که برای سالیان دراز آنها را از یکدیگر دور ساخته بود - به کناری میزنند.
بیداری اسلامی و وحدت:
ما نیازمند بیداری و هشیاری اسلامی آگاهانهای هستیم که از همه جنبههای سازنده استفاده کند و موارد منفی را دور سازد و مجد و عظمت و عزت را به امت اسلامی بازگرداند و آسیبهایی را که دشمنان داخلی و خارجی به آن وارد آوردهاند، دفع کند.
بیداری اسلامی مطلوب - که نشانهها و آثار آن در انقلابهای شکوهمند اسلامی اخیر [در بهار عربی] ظاهر شده است - زمینهساز وحدت اسلامی همهجانبهای است12.
لذا وظیفه این امت در سطح گروهها و جماعتها و افراد، آنست که به یاری این بیداری بشتابند و در جهت ردّ خشونت و تعصّب و فرقهگرایی بکوشند تا امّت به جایگاه و اوضاع درست وشایسته خویش بازگردد و دینی برکنار از هرگونه افراطگرایی داشته باشد تا به حق به عنوان "خیر امة اخرجت للناس" و آنگونه که خداوند متعال آنرا در این آیه توصیف کرده است مطرح گردد: "کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ" (سوره آلعمران- 110) (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شدهاید به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمیدارید و به خدا ایمان دارید.)
از جمله موارد نهی از منکر، مبارزه با گروههای منحرفی است که دارای اندیشه و باورهای ویرانگر و تروریستیاند و جامعه را تکفیر میکنند و مخالفان را به قتل میرسانند و اموال مسلمانان و غیرمسلمانان را برای خود حلال میشمارند.13
این کار نیز - همچنانکه پیش از این گفتیم - جز با بازگشت به کتاب خدا و سنت رسول خدا بیهیچ تعصّب و خشونت و انحرافی - ضمن پایبندی به میانهگرایی که اسلام بدان فراخوانده است - میسّر نیست.
این مقاله را با این دعای خیر به پایان میبریم:
- "ربنا لاتؤاخذنا بما فعل السفهاء منا"
(پروردگارا ما را به آنچه سفیهان ما میکنند، نکوهش مکن.)
- "ربنا آتنا من لدنک رحمة و هئ لنا من امرنا رشدا"
(بارخدایا، رحمتی از درگاهت بر ما فرود آر و راه درستی دربرابرمان قرار ده.)