* آقای دکتر سبحانی تشکر میکنم از شما که وقتتان را در اختیار روزنامه جمهوری اسلامی قرار دادید. همانطور که مستحضرید ما در سی و چهارمین دهه فجر انقلاب اسلامی قرار داریم. از آنجا که جنابعالی از افرادی هستید که در دوران انقلاب حضور داشتید، در ابتدا علاقهمندیم خاطرات خود شما را از دوران مبارزه بشنویم.
** بسماللهالرحمنالرحیم. من هم تشکر میکنم از عنایتی که مسئولین روزنامه جمهوری اسلامی نسبت به من داشتند. تبریک عرض میکنم فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) را. من هم مثل مردم ایران در انقلاب سهم داشتهام و چیز زیادی برای گفتن ندارم. اما مختصر عرض میکنم که من در دامغان به دنیا آمدم و در آنجا زندگی میکردم.
متولد سال 1333 هستم و اولین باری که در محدوده یک شهر کوچک با مسائل انقلاب اسلامی آشنا شدم سن 17-16 سالگی بود که در دامغان بعضی دوستان که در قم بودند و برای تبلیغ به دامغان میآمدند و یا برخی روحانیون مقیم از جمله مرحوم شهید سیدحسن شاهچراغی و مرحوم شهید سید قاسم موسوی که هر دوی آنها در حادثه سقوط هواپیما شهید شدند و اولین نمایندگان مردم دامغان در مجلس بودند، کانونی را به عنوان کانون اسلامی جوانان در دامغان تاسیس کردند و به دلیل علاقهای که بود در فاصله سالهای 1350 جذب آن شدیم و تا سال 56، مسایلی که دنبال میکردیم در حد محدوده شهر کوچک از جمله محدودیت سنی که بود در محدوده عادی بود.
مجلات مورد علاقه من بود. سال 51 من سپاهی دانش در جنوب بیرجند بودم و در همان فضا کتابچهای درست کرده بودم به نام سیری در مطبوعات ایران که در آن عمدتاً از محتوای مجلات استفاده میکردم. باز در همین فضا، آن را برای یکی از علمای قم که انتشارات نسل جوان را منتشر میکرد فرستاده بودم که فرموده بودند اوضاع و احوال کنونی کشور اجازه نشر آن را نمیدهد.
میخواهم بگویم به لحاظ سن و سالی که داشتم جذب محیطهای فکری شده بودم. البته معلم بودم و درعین حال در دانشگاه هم تحصیل میکردم. بنابراین با توجه به این که لیسانس خود را در مهر سال 58 گرفتم، دردبیرستان هم بادانشآموزان ارتباط فکری داشتم و آن زمان در مدارس رسم بود که نزدیکیهای نوروز بچهها کارتهایی برای تبریک عید مینوشتند و برای من معمولاً زیاد میفرستادند و من جواب نمیدادم و در بازگشت، پس از عید نوروز، بحث مفصلی بود که میگفتم پاسخ اینها تا زمانی که یخهای زمستان اندیشه باز نشود، ممکن نیست، برای بچهها توضیح میدادم که بعد از مدتی در سالهای 57 - 56 فعالیتها افزایش یافت تا حدی که با پیروزی انقلاب اسلامی بنده یکی از اعضای کمیته انقلاب اسلامی آن شهرستان شدم که معمولاً مسئولیت سئوالات شرعی را برعهده داشتم و به طور طبیعی به عنوان یک آدم متوسط در دامغان فعالیتهای انقلاب اسلامی را دنبال میکردم که خیلی مهم و تأثیرگذار نیست که بخواهیم آن را به عنوان شاخص مطرح سازیم.
* آقای دکتر شما اهل تحقیق و مطالعه هستید، قطعاً در مورد مسایل پیش از پیروزی انقلاب دارای مطالعات و نظرات هستید، با توجه به تحقیقات، شما رمز آن انسجامی که حضرت امام در میان ملت ایران به وجود آورده بودند را در چه میدانید؟
** آن چه به نظر میآید این است که مردم هر ندای مخلصانهای که به گوششان برسد به طور طبیعی آن نداها را مطابق با فطرتشان میپذیرند و به صاحب آن یاری میرسانند. به نظر میآید آنچه در زمینه دامن زده شدن تودهای به مسایل انقلاب در سالهای نزدیک به پیروزی گذشت توفیق امام در رقم زدن همین معنا بود. به عبارت دیگر ایشان کمتر به مسایل اقتصادی میپرداختند که بتوانیم مدعی شویم با توجه به تنگناهای اقتصادی امام بر آنها تاکید کردند و مردم را به صحنه آوردند.
یا این که بخواهیم مدعی شویم رشد سیاسی مردم به گونهای بود که احساس تحول و انقلاب دارند.اما چون مردم فطرت خداجو داشتند، آنگاه که با ابزارهایی توفیق حاصل شد که این فطرت به نحوی برانگیخته شود، به نظر میآید که جمع پاسخ داد و هزینههای آن را پرداخت کرد تا اینکه باید گفت هرچه آگاهی مردم بیشتر شد، سرعت همگانی شدن حرکتها و خروش ملی هم بیشتر شده بود. بنابراین شاید باید بگوئیم تلاش برای آگاه کردن مردم مبتنی بر فطرتشان بود وکمکی که این فطرت کرد، نقش مهمی در انسجام ملی برای پیوستن به انقلاب اسلامی بود.
* آقای دکتر از مقاطعی که در طول انقلاب در ذهن جنابعالی باقی مانده یا از مطالعات و تحقیقات آن را به دستآوردید، که میپندارید آن مقاطع در پیروزی انقلاب اسلامی مؤثر بوده آن را تبیین کنید.
** من البته بنا داشتم دو سئوال اول را یکجا با همان مباحث اولیه پاسخ دهم و اگر اجازه بدهید همان باشد.
* آقای دکتر، پیروزی انقلاب با همه سختیها و تلخیها و بعد از آن با شیرینیها، گذشت. اکنون که در سیو چهارمین سالگرد دهه فجر انقلاب اسلامی قرار داریم. طبیعتا عدهای از تحلیلگران ، آفتهایی برای انقلاب بر میشمارند. از نظر شما این آفتها تا چه اندازه صحیح است و چه راهی برای پیشگیری از این آفتها که انقلاب را دچار انحراف و مشکل نکند، در نظر دارید؟ و آن را توصیه میکنید؟
** من البته همواره و طی سالها و حتی هم اکنون اعتقاد داشتم و دارم که انقلاب اسلامی و رژیم سیاسی که مبتنی بر آن بوجود آمد، قطعاً آنقدر مشروعیت سیاسی دارد که هم اکنون و هم برای دهههای آینده بتواند از ماهیت خوددفاع کند. اما آنچه صادقانه نگاه میکنیم، علیرغم این که تا حدودی خاطرمان جمع است که نظام مشروعیت خود را حفظ میکند، همواره این دغدغه هم وجوددارد که انواع ناکارآمدیها، به ناحق این مشروعیت را زیرسئوال ببرد.
و خدای نکرده، مقاطعی در آیندههای دور پدید آید که مشروعیت نظام تحت الشعاع عدم کارآمدی قرار گیرد، مشکلی که میتواند بزرگترین دغدغه یاتهدید برای انقلاب اسلامی باشد. قصدم از عدم کارآمدیها این است که کشور که مجموعهای از دستگاههای اجرایی و نیروی انسانی و عوامل فیزیکی و مادی را در اختیار دارد، اما همواره از خوب به کار نگرفتن نیروها صحبت میشود و نظام برای درمان این نقیصه کمتر اقدام میکند تا بتواند کارآمدیهایی سیستم را بالا ببرد.
برای این مشکل فراوان میتوان مثال آورد. به عنوان نمونه میتوان از اصول قانون اساسی اسم برد، قانونی که توسط اکثریت قریب به اتفاق از مردم مهر تایید خورده است و رسمیت دارد. حتماً متناسب با نیاز و ظرفیتهای قانون اساسی، در راستای اجرایی شدن آن اقدامات متنابهی صورت نگرفته است. یا مثالی دیگر، اگر فصل مربوط به حقوق ملت را در نص قانون اساسی دنبال کنید و با وضعیتی که جاری است و یا مواردی که در گذشته پیش آمده، مشاهده میکنید که به نحو محسوس با آنچه خبرگان ملت مستظهر به دین در قانون اساسی برای مردم ایران تصویب کردهاند، فاصله داریم.
ناکارآمدیهای ناشی از عدم رعایت حقوق ملت، تحت عناوین مختلف ممکن است توجیه شود و چون مواردی مثل مصلحت سنجی فراوان درجامعه مطرح شده و سطح مشروعیت سنجی هم به صورت طبقاتی در جاهای مختلف وجوددارد، همه به نحوی مصلحت سنجی میکنند و دوست دارند آنرا برای خود اعمال کنند.
واقعیت این است که حق ملت به این صورت که ما داریم از آن به نفع خود استفاده میکنیم قابل دفاع نباشد. البته ما در مقیاس ملی صحبت میکنیم، ممکن است در مواردی مطرح شود که رعایت میشود، اما بسیاری موارد دیگر از جمله در قضاوت، برائت، احکام و موارد زیادی هم رعایت نمیشود. در مواد مربوط به اصول اقتصادی قانون اساسی هم چنین است.
* آقای دکتر قبل از اینکه جنابعالی به اصول اقتصادی بپردازید، میخواستم نظر برخی از اندیشمندان سیاسی راهم مطرح کنم که معتقدند بعضی از اصول قانون اساسی اگر اجرا نمیشود، به دلیل همین مصلحتاندیشیهاست، آیا این مصلحتاندیشیهای فراوان خود به آفتی تبدیل شده است؟
** البته ما نفس مصلحت را در قانون اساسی و این که چه کسی این مصلحت سنجی را انجام دهد، داریم بنابراین اصل آن میتواند آفت نباشد، اما این که شرایط به گونهای شود که خیلیها به خود اجازه دهند که در موضع مصلحت سنج ظاهر شوند و رسمی و غیررسمی دارای این موقعیت باشند، و آن را به نفع خود اعمال کنند، به طور طبیعی این حرکتها نارضایتیهای وسیعی ایجاد میکنند. موارد دیگری در زمینه اقتصادی و مادی سبب میشود عکسالعمل نشان دهند. اما در موارد ضعیفتر نرمافزاری مثل رعایت حقوق ملت که اصل آزادی افراد، حرمت و کرامتشان آنجا هست، کمتر عکسالعمل اجتماعی نشان میدهند.
اما نظامی را که به نام دین و جمهوریت دینی پاگرفته و در تامین اولیه حقوقی که باید داشته باشند،دچار نقصان ببینند، این نارضایتی سبب کاهش پشتیبانی از مشروعیت نظام است. در غیراینصورت آنچه راکه به عنوان مصلحت میتوان از آن دفاع کرد آن است که نمایندگان مجلس شورای اسلامی در وضع قانون بر خلاف اصول قانون اساسی یا بر خلاف موازین شرع می بینند و یک مجموعهای به نام مجمع تشخیص باید قضاوت کند که آیا مصلحتی که نمایندگان اندیشیدهاند، مصلحت هست یا نه؟
یعنی تنها نهادی که مصلحت سنجی میکند مجلس است و بر خلاف آنچه مطرح است، مجمع تشخیص،مصوبه نمایندگان مجلس را مورد ارزیابی قرار میدهد در غیراینصورت اختیار اصلی در اختیار نمایندگان مجلس شورای اسلامی است و بقیه موارد هرچه باشد،دارای پایگاه قانونی نیست. البته آنچه که به ولی فقیه برمیگردد، ویژگیهایی که برای ولی قایل هستیم که ممکن است سر از مصلحت در آورد، قطعاً تعداد آن بسیار بسیار اندک میشود که جای خود میتواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
* میخواستید در مورد اصول اقتصادی قانون اساسی به نفع ملت بگویید.
** در مورد اصول اقتصادی، در باره ناکارآمدیها بود که معقتد بودم به اصول اقتصادی قانون اساسی ضربه وارد میسازد.
پس این طور به نظر میرسد که مجموعه اصول،یک نظام اقتصادی متناسب با جمهوری اسلامی تعریف کرده است و امام خمینی(ره) هم این اصول را دیده بودند و گفته بودند که من چیزی خلاف اسلام در قانون اساسی نمیبینم. متأسفانه در سالهای گذشته به دلایلی که بعداً هم میتوان آنها را شمارش کرد، ما به وسیله عواملی که مشخص است کجا بودند و چه کارهایی کردند، چون شیوههای اقتصادی غالب در دنیا را به عنوان اصلیترین شیوه گرفتیم، اصول اقتصادی قانون اساسی را تحتالشعاع آن شیوههای رایج عمدتاً غربی قرار داریم و این کار باعث شد که روح اصول اقتصاد اسلامی موجود در قانون اساسی پیاده نشود.
که به طور خلاصه از قانون اساسی میتوان فهمید که کسانی که شیوه راتغییر دادند، به یک ایدهای تمکین کردند به نام "ایده تامین نیازهای اساسی". این ایده در واقع انسان نادار و فقیر را از نظر بهداشت، درمان، آموزش، تغذیه و تاحدودی مسکن کارآمد میکند که بتواند با تأمین این موارد در رشد کشورش مشارکت داشته باشد.
ما اکنون هم که با هم صحبت میکنیم باید بگوئیم که در نظام اجرایی کشور از این ایده تأمین نیازهای اساسی بسیار بسیار دور شدهایم. به عنوان مثال از مدارس طبقاتی از چندین نوع عنوان در حال استفاده هستیم. و یا بیمارستانهایی که اگر بیماری در آن فوت هم کرده باشد، برای مرخص کردن جنازه هم پول میخواهند! و مسایل دیگری در زمینههای مختلف که جامعه را در منظر عموم بخصوص برای نسلهای بعدی ناکارآمد معرفی میکند که قادر به حل سادهترین مسایل خود نیست. مسایلی مثل شغل، مادران شاغل، و... که منتقدان به ما میگویند اکنون کشورهای دیگر بدون تمسک به دین به آسانی این خواستههای اساسی را برای مردم خود فراهم کردند. این چه دردی است که شما اصرار دارید حتماً باید از طریق اقتصاد مبتنی بر دین آن را حل کنید؟
میخواهم عرض کنم این موارد، موارد بسیار مهمی است که افراد را به آنجا میرساند که چنین فکر کنند که نکند دین در اداره امور ناکارآمد هست و نمیتواند کارهای نظام را به درستی مدیریت و اداره کند. این واقعاً یک تهدید است. یا در بحث قوه قضائیه که انسان ورود پیدا میکند، میبیند، تشکیلاتی که حدود 12 میلیون پرونده ورودی و خروجی دارد، منطقا نشان میدهد که جامعهای داریم که مشکلات آن حل نشده است چون قرار نیست تا این حد پرونده قضایی داشته باشیم که بسیاری از عوامل جرم خیزی ریشه در ناکارآمدیها دارد.
به عبارت دیگر وقتی شما در اقتصاد ناکارآمد هستید و معیشت مردم را نمیتوانید تامین کنید، حتماً باید انتظار داشته باشید ورودی جرایم معطوف به فقر، بیکاری، طلاق، قاچاق، و... زیاد شود و قوه قضائیه درگیر مقولههایی میشود که میخواهد بگوید اگر به من مراجعه کنید احقاق حق خواهید شد. وقتی افراد احساس کنند، عدالت به سختی تحصیل شدنی است، میتواند مشروعیت نظام را زیر سئوال ببرد.
موارد فوق تنها از جمله اساسیترین نکات بود. که من موارد دیگری دارم که میتوانم به منزوی کردن نیروهای انقلاب که سرمایه سیاسی و اجتماعی کشور هم هستند اشاره کنم. این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. ممکن است چنین موردی در روزنامه قابل نشر نباشد ولی من وقتی بزرگان، سران و افراد نزدیک به سران کشور را در سالهای نزدیک میبینم که اصلاً هیچکس ماندگار نیست. یعنی هر کس در قدرت هست آن را میتوان دید و به محض اینکه بیرون میآید دیگر نیست و چون تسری هم دارد، قابل دفاع به نظر نمیآید و بعید است که انقلاب چنین هدفی را در نظر داشته بود.
موضوع دیگری که در نظرم است. دفاع از اصل ولایت فقیه است ما ادعا داریم نظام سیاسی منحصر به فردی مبتنی بر ولایت فقیه داریم، فقیهی که میخواهد فقه را حاکم و مسایل فقهی را پیاده کند. به هر حال در این غربت خیلی بهتر میشود از این مفهوم دفاع کرد، دفاعی که دافعه ایجاد نکند. واقعاًاحساسم این است که د رجامعه تعدادی افراد توجیه نشدند یا توجیه نمیشوند و این را من در دانشگاه و مدرسه میبینم که بهانههایی میگیرند تا موضعگیری کنند اگر چه فطرتاً آدمهای خوبی هم هستند. این نارکارآمدیها، زیر سئوال رفتن مشروعیت راتشدید میکند.
* یکی از دغدغههایی که امروز بسیاری از دلسوزان انقلاب دارند، اینست که عدهای از طرفداران جناحها یا دستجات سیاسی تلاش دارند در واقع نظام را در انحصار خودشان داشته باشند و با تقسیمبندی افراد انقلاب به نیروهای خودی یا غیر خودی در واقع میخواهند انحصارطلبی کنند، برای مقابله با این جریانها به نظر شما چه حرکتهایی لازم است؟
** حالا جدای از مسایل تنویرافکاری و کارهای نظری، شاید در اصلاح نظام سازی کشور اگر حرکتی انجام شود میتوان این نقایص را درمان کرد. منظورم این است که نهادهایی هستند مثل مجلس و دولت و یا نهادهای کلیدیتر که وظایفی را برعهده دارند، که باید به همت این مجموعه حل و فصل شود. به دلایلی که میتوان در جای خود بررسی کرد به موازات سالهایی که از اول انقلاب دور میشویم این نهادها، از سوی دستجات ضعیف و ضعیفتری اداره میشود. و لااقل درباره مجلس، خودم آن را به عینه میدیدم که پس از مجالس اول، دوم، سوم وقتی به مجالس سالهای اخیر میرسیم با نمایندگانی مواجه شدیم که نشان میدهد شئونات این کار را نمیشناسند و شاید ادعای زیادی باشد ولی با کسانی مواجه میشویم که وظیفهای که برای قانونگذاری در اختیار آنها هست، آن را تشخیص نمیدهند.
من این حرف را به پشتوانه 12 سال نمایندگی مجلس میگویم و مسئولیت شرعی بیان این حرف را برعهده میگیرم. البته همه نمایندهها چنین نیستند ولی از 290 نفر تا چهار پنجم نمایندگان دستوری را که آن روز قرار است درباره آن رأیگیری شود در اختیار ندارند! چه برسد که درباره آن مطالعه کرده باشند. این که مثلاً گاهی رؤسای مجلس گلایه میکنند که چرا نمایندگان در رأی گیری شرکت نمیکنند، به طور قهری کسی که اصلاً در جریان مسایل نیست، منطق او هم این است که اصلاً مشارکت نکند.
در دولت ها هم ممکن است که چنین اتفاقی بیفتد ممکن است که پست سیاسی خود را در اختیار یک فرد غیرمتخصص در رشته خود قرار دهد یا اقتصاد را در اختیار قاضی قرار دهند که حداقل اشکال آن این است که مسایل کشور را با این روش نمیتوان به تدریج حل کرد. حل نکردن مسایل کشور هم تلنبار مسایل لاینحل است و هم باعث بروز مسایل جدید میشود. چیزی که در مورد ما اتفاق افتاده است.
این وضعیت وقتی که جمع میشود، باید یک جایی برای حل کردن آن ظاهر شود، که متأسفانه به سمت رأس هرم جهتگیری کردیم. اینکه مقام معظم رهبری در الگوی توسعه کشور نگران هستند که آیا افراد وظایف خود را انجام دادند که ایشان دخالت کنند، یا اینکه نه افراد وقتی کارشان را به درستی انجام نمیدهند، باید جایی غیر از رهبری آن را بررسی و برای آن راهحل پیدا کند.
آیا افراد وظایف خودشان را انجام دادند یا اینکه افراد بخاطر اینکه وظایف خود را انجام ندادند و مسئلهها باقی مانده یک جایی باید جلوه بکند و حل شود که به نظر من دومی است. خوب از یک سیستمی مثل ولایت فقیه در مملکتی که تقسیم کار هم هست و ما نیروها هم خودمان ارتباط را میشناسیم مگر چقدر انتظار میرود که تمام مسئلههای مهم و راهبردی کشور را حل بکنیم لذا این نگرانی وجود دارد که به تدریج مسئلههادر آنجا هم تلبنار میشود و جامعه آنجا هم احساس میکند گویا آنجا هم این مسائل حل نمیشود.
بهر حال به نظر میآید که یکی از راهکارها تلاش کسانیکه درگیر اداره هستند برای ارتقاءسطح نهادهایی است که مسئولیتهای مهم را بعهده دارند یعنی اگر مجلس وظایف خودش را در حد متوسط انجام بدهد خیلی از مسائل نه به اشاره رهبری لازم است نه اینکه هم افراد بگویند ببینیم نظر ایشان چه است. در مورد دولت هم همین طور است. اینکه در خیلی از مسائل پای رهبری به میان کشیده میشود بخاطر ضعف نهادهایی است که تشکیل میشود معنای آن اینستکه هر شیوهای که بتواند نهادها را تقویت بکند به لحاظ حاکمیتی، بنظر من بطور مستقیم و غیرمستقیم دفاع از ولایت فقیه است. چون در ذهن افکار عمومی اینطور ایجاد نمیکند که ولایت فقیه در همه امور یا در برخی از امور دخالت میکند. البته باید با شیوههای صحیحی و منطبق با قانون به امور توجه شود.
* آقای دکتر شما در صحبتهای خودتان بر جاری کردن قانون در کشور تاکید داشتید که فرمودید مراجع قانونی اگر به درستی فعالیت خودشان را انجام بدهند بسیاری از مشکلات رفع میشود. یکی از مشکلاتی که در جامعه امروز ما که بین مردم نمود دارد و یکی از دلایل نگرانی مردم هم هست اختلافاتی است که بین مراجع قانونی ما بوجود میآید و این اختلافات به جامعه کشیده میشود. در مطبوعات و رسانهها انعکاس پیدا میکند و شما مجلس را با این فرمایشاتی که گفتید در رأس امور میدانید. خوب خیلی تلاشها صورت میگیرد که مجلس از آن در رأس امور بودن بیفتد، این چقدر میتواند در ایجاد مشکلاتی که شما به آن اشاره کردید تأثیر داشته باشد؟
** آنچه که الان دارد اتفاق میافتد اینستکه تعرض بعضی از قوا یا نهادها یا مسئولین به وظایف قوا، نهادها و مسئولین میگویند، نه ناشی از قدرت آنها که به آن نهادها تعرض میکنند بلکه ناشی از ضعف نهاد یا بخش مورد تعرض است. یعنی من همیشه با خودم فکر میکنم که علت اینکه دولت فعلی برخی از قوانین را برای اجرا ابلاغ نمیکند یا بعضیها را اجرا نمیکند در چیست؟ ریز که میشوم این را در کارکرد مجلس هفتم میبینم. یعنی در اوایل کار این دولت هرگز این روحیه با مجلس بین دولت و مجلس نبود. ولی اگر دولتی احساس بکند که مجلس کارکرد خودش را ندارد، البته به غلط، جری میشود که خودش هم بعضی از امور دیگر را رعایت نکند.
بخشی از این موضوع به قانون برمیگردد. شما ملاحظه بکنید هر سال که قانون بودجه به مجلس داده میشود وقتی که قانون ابلاغ شد معمولاً این سالهای اخیر رئیس جمهور به رئیس مجلس نامه مینویسد و انتقاد میکند به قانون تصویب شده، مثلا میگوید این قسمتها را نمیشود اجرا کنیم و یا ما نگفتیم. رئیس مجلس هم معمولاً پاسخ میدهد که ما هم مجلس هستیم و حق داریم، اگر در اجرا مشکلی داشتید بیائید اصلاح کنیم، معمولاً هم اختلاف پیش میآید. در حالیکه اصل قضیه بر میگردد به این که مثلاً در اصل 52 قانون اساسی بودجه کل کشور بر اساس قانون تهیه میشود.
بررسی و تصویب آن هم توسط مجلس است، تغییر در ارقام آن هم بر موجب موازین قانونی است. الان من میگویم در جمهوری اسلامی قانون اصل 52 را ننوشیم تا بحال، بنابراین قانون به عنوان معیار برای اینکه بودجه اینطور نوشته شود و آن کسی که اصلاح و تصویب میکند اینقدر حق دارد که اگر خواست رقمها را تغییر بدهد هر چه که قانون گفت باید تغییر بدهد چون این را نداریم هر چه که با هر فرمتی، کم - زیاد با هر محتوایی که دولت یک مجموعهای را بدهد خلاف قانون نیست، چون اصلاًقانونی نیست که خلاف آن باشد.
مجلسها هم هر طوری که تصویب کردند، ولو اینکه مثلاً بودجه یک سازمانی در طول 40 سال که بوجود آمده مثلاً 100 میلیارد تومان باشد، مجلس در یک تصمیم این 100 را150 بکند و دولت بگوید من اگر بخواهم این دستگاه اجرایی را اداره بکنم با100 میلیارد اداره میکنم شما چرا 150 میخواهید بکنید ولی چون قانون وجود ندارد مجلس هم خلاف قانون عمل میکند، لذا شما ملاحظه میکنید که اختلافاتی بین دولت و مجلس پیش میآید بخاطر اینکه محور اصلی که تأسیس قانون نحوه بودجه است، وجود ندارد. همین مطلبی که میگویم در مورد برنامه هم صدق میکند.
به عبارتی دیگر واقعاً بخش یا عمدهای از موارد بخاطر اینستکه افراد کارهای اصلی خودشان را نمیکنند، لذا کارها روی زمین میماند و چون مسائل کشور صبر قانون را نمیکند و باید به نوعی سامان پیدا بکند آن موقع افراد در فقدان قانون و معیارهای قانونی در عمده موارد دست به اجتهاد وخود فهمی میزنند. این اجتهاد و خود فهمی اختلاف هم ایجاد میکند. البته ریشه در جاهای زیادی دارد که به عنوان نمونه اینها میتواند باشد.
* آقای دکتر مصاحبه ما چون در ارتباط با دهه فجر است ما ناچاراً بیشتر سئوالات روز را در ارتباط با انقلاب تلفیق میکنیم. بسیاری از بزرگان ما اعتقاد دارند این انقلاب چون برآمده از اندیشههای حضرت امام(ره) است در واقع تداوم انقلاب و ادامه راه زمانی میسر است که ما بر اساس اندیشههای حضرت امام حرکت بکنیم و هرگاه که از اندیشههای امام فاصله گرفتیم بیشتر دچار مشکل شدیم و هرگاه بر اندیشههای حضرت امام نزدیکتر شدیم مشکلات بهتر حل شده، بنظر شما تا چه حد توانستیم بر اساس اندیشههای حضرت امام حرکت بکنیم و چقدر در عمل به این اصل واقعاً متعهد بودیم؟
** در تحقیقاتی که صورت گرفته و منتشر هم شده ناظر بر این نکته است که امام بخصوص در اندیشه سیاسی و اداره حاکمیت و نگاه به دولت، از این جهت طراحی یک نظام تئوریک خوبی کرده که آنچه را اراده میکرده برای جمهوری اسلامی، قبلاً از نظر تهذیب که متوجه خودش بوده در خودشان نهایی کرده بود. یعنی بطور طبیعی آنچه را که میگفت از درون یک خود ساختهای بیرون میآمده است. یادم است روزی فرموده بودند اینهایی که من میگویم اگر بخواهیم این حرفها را پس بگیریم، نمیتوانم پس بگیرم. چون این حرفهای اسلام است.
به نظر میآید بالاخره آنچه ایشان میفرمودند، درکش میکردند و سئوال اینستکه اگر ما یک مجموعه اصول و معیار و مفاهیم داشته باشیم مثلاً امام آنها را فرمودند در هر شرایطی حتی اگر بخواهیم، میتوانیم آنها را عملیاتی بکنیم؟ این شرط لازم است برای معیارها، ولی شرط کافی نیست. به عبارتی دیگر آنهایی که میخواهند آن باورها و ذهنیتها را عملیاتی کنند باید تا حد زیادی از نظر ذهنی آماده برای فهم آن مسائل بوده باشند.
که چون بطور طبیعی هر انقلابی هر چه از مبدا خود فاصله بگیرد و آدمهایی که حول و حوش آن مدیریت میکردند به تدریج جای خودشان را به مسئولان بعدی میسپارند بخاطر دوربودن نسلهای بعدی از این مقوله، همانطوریکه مشاهده میکنید میگویند به نظر میآید که فاصله گرفتیم. دیگر این، آن نیست و بخش عمده آن بخاطر اینستکه نظام در حقیقت افرادی را که باید منویات آنرا اداره بکنند مطابق آن ذهنیتی که معمار انقلاب مطرح کرده، تربیت نکرده است. این بدان معنی نیست که در مملکت دهها میلیون نفری، تربیت نشده متقی نداریم، ولی به این معنا است که در این دهها میلیون نفر، میلیونها نفر هم هستند که تربیت نشده هستند البته یکسری تربیت شده هم وجود دارد.
* پس آقای دکتر برداشت من را شما اصلاح بفرمائید آیا میتوانیم بگوئیم ما در شناساندن اندیشههای حضرت امام به نسل بعد از خودمان دچار قصور بودهایم؟
** من فکر میکنم که قطعا میتوانیم این مطلب را بگوئیم حالا البته هر کس برای خودش توجیحاتی دارد. البته چیز دیگری که هست بهر حال افکار حضرت امام فرصت نظامسازی را پیدا نکرد. چون ما بهر حال یکوقت از اندیشههای دینی جدا جدا صحبت میکنیم، یکوقت این اندیشهها در کلیت یک اجتماع مثلا نظام اجتماعی، اقتصادی فرهنگی چطوری تعبیر میکنیم که براه افتاد به اصطلاح کار خودش را انجام بدهد.
پس میخواهم بگویم نظامسازی هم نشد در انتقال آن مفاهیم. هم بدلیل منفعلبودن کوتاهی کردیم، لذا حقیقت، بعضی از فرمایشات ایشان امروز غریب مینماید اینطوری است. واقع بینانه که نگاه بکنیم شاید یک عامل مهم دیگری باید در کنار آن بگذاریم برای اینکه قضاوت نابحق نداشته باشیم و آن اینکه حقیقت اندیشههایی که در قبال اندیشههای دینی هم مطرح هستند به لحاظ نوع رفاهی که برای مردم ارمغان آوردند انسانهای یک مقدار فاصله گرفته از فطرت را خیلی زود اغوا میکنند.
ما در مسائل اجتماعی اقتصادی میگوئیم موقعی بود که غربیها برای اینکه توسعه را برای کشورهای ضعیفتر ببرند، میگفتند میخواهیم آنها را استعمار کنیم یا کشیش مسیحی فرستادند تا سرباز مزدور یا بازرگان، به تدریج توسعه را بیاورند، ولی در 50-60 سال اخیر اصلا خودشان را کنار کشیدند و گفتند اینهایی که ما داریم توسعه است شماها اگر میخواهیم بیائید و بگیرید. در واقع نه تنها دیگر نمیآیند عرضه کنند، بلکه شرایطی پیدا کردند کهآدمهایی را شیفته آن رفاه مادی کردند و کسانیکه هم اداره کردند در اینجا، در چنین جاهایی درس خواندند همه که در نظامات دینی عمل نکردند.
دو اقتصاددان در جنگ قبل از سال 1985(1364) میلادی با هم صحبت میکردند، یکی آمریکایی و دیگری روس. اینها برای آینده جهان صحبت میکردند و اقتصاددان آمریکایی به روس میگوید در آینده ما حتی کارخانجات و صنایع مثل الکترونیک در آمریکا نخواهیم داشت چون آن موقع صنایع، فولاد، مواد شیمیایی را به جهان در حال توسعه میدادند و صنایع ظریف و حفظ محیط زیست را خودشان اداره میکردند او میگوید در آینده ما حتی صنایع الکترونیک را نمیخواهیم ما فقط خدمات را ارائه میدهیم.
مردم را از سراسر دنیا دعوت میکنیم به دانشگاههای خودمان و به آنان یاد میدهیم که جهان را چطور به نیابت از ما اداره کنند و آنان وقتی به سرزمینهای خودشان رفتند همانطور اداره میکنند که ما گفتیم و این یک واقعیتی است که من میتوانم به صراحت بگویم در برنامههای توسعه ایران رخ داده است. البته نمیخواهم کسی را متهم بکنم که آگاهانه این کار را کرده است ولی هر کسی همانطور عمل میکند که یاد گرفته است. میخواهم بگویم آنطرف قضیه هم قوی بوده است هر چند معنوی نبوده ولی رفاه مادی را داشته، کسانیکه هم دستاندرکار امور بودند بعضا از اینطرف و آن طرف دنیا درس خوانده بودند و همینها باعث شده که گویا ما احساس کنیم که امروزی اداره بکنیم شاید آن معماری اولیه را بتوانیم از آن غافل شویم.
* آقای دکتر انقلاب ما به غیر از آن بحثهای داخلی که بهرحال پیشرفتها یا مشکلات را همچنان دارد یا کاستیهایی که در بعضیجاها، برجستگیهایی هم دارد در خارج از مرزها، انقلاب شناخته شده است. بسیاری معتقدند که جایگاه انقلاب اسلامی در حال حاضر در خارج از مرزهای ایران، جایگاهی برجستهتر از آن چیزی است که در داخل کشور خودمان آن ارج و قرب این انقلاب را در مردم ما کمتر میببینیم. از نظر شما جایگاه انقلاب ما در جهان بشریت، به غیر از جهان اسلام، در کل دنیا در حال حاضر کجاست؟
** البته این سئوال سختی است. یک احساس عمومی انسان دارد البته این احساس عمومی را مطالعات تجربی لزوما تایید نمیکند یا میشود گفت مطالعه تجربی زیادی برای اثبات این مدعا صورت نگرفته است. آنچه به احساس عمومی انسان برمیگردد این است که یک انقلابی که با آن شرایط سخت 33 سال سرپا ایستاد و استقلال سیاسی خود را به تمامه پاسداری کرد از طرف همه مورد ستایش قرار میگیرد ولی اینکه من هم عرض بکنم از طرف هر آدم فهیمی بنظر میآید در بین نخبگانی که در اینجا و آنجای جهان مسائل را رصد میکنند قطعا جایگاه خیلی والایی برای یک حرکت آزادیخواهانهای که در اینجا اتفاق افتاده دارد چه آنهایی که به دین علاقه داشته باشند و چه نداشته باشند.
ولی اینکه واقعا این فهم تا چه اندازه تودهای است و تودههای میلیونی که با این انقلاب تماس دارند، من شخصا که میخواهم باشد، اما نمیتوانم قضاوت کنم واقعا چقدر است. همین قدر میدانم که ما در این زمینه کاستی داریم به عبارت دیگر در فرمایشات حضرت امام که دقت کنیم در جاهای مختلف وقتی از صدور انقلاب صحبت میکند انسان مسائل را در بحث صدور انقلاب کنار هم میگذارد به این نتیجه میرسد که بهر حال ما باید از داخل خوب عمل بکنیم تا مردم یک حرکت خوب را ببیند و در این صورت، انقلاب خودبخود صادر شده است، اگر آن ناکارآمدی که اوایل بحث عرض کردم بخواهد ادامه پیدا بکند بهرحال کسانیکه از دوردستها ما را رصد میکنند حداقل به اندازه توجهی یا صحبتی که از دین و معنویت میکنیم به رفاه مادی و شرایط مردم هم توجهی دارند ولی اگر در دومی ضعف باشد، یک مقداری مانع از دیدن اولی هم میشود.
من در مجموع میگویم در مورد نخبگان مثلا انسان میتواند به یقین بگوید نخبگان آزادیخواه جهان به ایران توجه دارند. اما در مورد تودهایبودن این مقوله، من فکر میکنم بایستی با یک مطالعات تجربی تایید بشود، شاید مثلا به غیر از (چون صحبت کشورهای غیراسلامی بود) پتانسیل تسری آن به دیگران بیشتر از آنی بوده که اگر ما به آن میپرداختیم تسری پیدا میکرد نباید یک حجابی بشود که ما برای دفاع و تعریف از خودمان به یکی از گزارههایی تمسک بکنیم که اگر این گذارهها احتمالا هم درست است ولی لزوما قابل اثبات ممکن است نباشد شاید بعضیها از این حرف هم خوششان نیاید و به اصطلاح قانع نمیکند.
* آیا این بداخلاقیهای سیاسی که طی چند سال گذشته در کشور شاهد بودیم میتواند موثر باشد در برداشت آن گروه نخبهای که از انقلاب برداشت داشتند؟
** تا آنجا که منطقا به نظر میآید آنان را ناراحت میکند من البته باز برای دنیای غیراسلام گفتم چون بعضی وقتها دانشجوهایی از کشورهای شیعه زبان مثلا وجود دارد وقتی که نزدیک میشوند به شدت اظهار نارضایتی از اختلافاتی میکنند که طبیعی هم به نظر میرسد، اصلا انتظارش را ندارند. وجود اختلافاتی در این حد که به حذف افراد متعهد به اصول نظام بینجامد بهرحال در ذهن کسی که نخبه است و این سخنان را میشنود میتواند به ناصحیح به قضاوت درخصوص ناکارآمدی نظریه هم منجر بشود چون ذهن او آزاد است خیلی قید به آن ندارد که من حرف بزنم مثلا خلاف حرف خدا و پیامبر است یا نه، آزاد فکر میکند این چه نظریهای است که مثلا متعهدین به خودش در درونش به اختلافات حاد میرسند.
* آقای دکتر این انقلابها و در واقع حرکتهای اسلامی در منطقه را شما تا چه حد تاثیر پذیرفته از انقلاب اسلامی ایران تلقی میکنید؟
** در مورد کشورهای اسلامی به نسبت آن سئوال قبلی به نظر میآید شرایط کمی متفاوت است. نفس اسلامیت به اصطلاح گرایشاتی را به سمت ما دارد البته در جوامع شیعه مذهب بطور طبیعی علقه و همبستگی بیشتر است. شاید در کشورهای سنینشین به اصطلاح به لحاظ سیاسی مردم در معرض آنچه که میگذرد قرار نمیگیرند اما اینطور به نظر میرسد که از لحاظ نظری خیلیها این صحبت را میکنند که افزایش رفاه مردم و مادیات، زمینه را برای وقوف و آگاهی مردم به پرداختن مسائل مهمتر آماده میکند.
کتابی را شخصی بنام "تحولات فرهنگی در جوامع صنعتی معاصر" نوشته بود برای مثلا جامعه آلمان بررسی کرده بود که هرچقدر از جنگ جهانی دوم اینها فاصله گرفتند، یا اروپا در 65 سال گذشته جز جنگ بوسنی و چند جای منطقهای، جنگ مهمی را تجربه نکرد. بهر حال 65 سال سن یک آدم است که میآید و میرود و نسلهای قدیمی آمدند و رفتند و چون رفاه آنان و درآمد سرانه بالاتر بوده به مسائل فرهنگی بیشتر اهتمام کردند مثل دمکراسی، حقوق بشر نه سیاسیون. در دین هم داریم "من لامعاش له لامعادله".
رفاه اقتصادی و بالا آمدن سطح رفاه مردم که در کشورهای اسلامی زندگی میکنند به همان نسبت زمینههای وقوع و آگاهی آنان بر وضعیت خودشان و هویتهایی که در آنان گمشده فراهم کرده ممکن است در حکومتهای دیکتاتوری و یا ناقص هم این اتفاق افتاده باشد ولی بالاخره آگاهی وجود دارد که پروژه ارتباطات است. این آگاهی با آن فطرت مسلمان بودن جفت و جور شده و جرقههایی را زده و اگر آن اول بعضیها به افراط میگفتند آنها اسلامی هستند بدون اینکه دلیل داشته باشند برای نشان دادن، ولی الان واقعا جایی که انتخابات صورت گرفته و مسلمانها اکثریت را بدست آوردند این تجربهای است که داد میزند ریشه اسلامی است.
حال ممکن است که نگویند الا از ایران گرفتهایم ولی این فطرت انسانی است که با آگاهی حقوق شده است. در بدبینانهترین نگاه که انسان دارد حداقل استقلال سیاسی ایران طی این 33 سال الگو بوده است. چون ما استقلال سیاسی داشتیم که تصمیم خودمان میگیریم ولو اینکه در بعضی جاها بد تصمیم گرفتیم ولی خودمان تصمیم گرفتیم و این را کسی شک ندارد.
در خاطرات علم میخواندم که یکبار سفرای شرق آسیا و آمریکا در تهران برای شرکت در کنفرانس منطقهای جمع شده بودند معاونین وزارت خارجه آمریکا که میخواستند بیایند برای اینها سخنرانی کنند هلیکوپترشان در کاخ شاه نشسته بود. یک چنین وضعیتی حالا رسیده به این که به هر حال کشوری اینطور از خود دفاع میکند ولو بعضی وقتها تصمیماتی بد هم گرفته میشود من فکر میکنم که قطعا برای کشورهای مسلمان موثر است.
* با توجه به اینکه الان 33 سال هست که کشور ما بعد از شاهدبودن پیروزی انقلاب اسلامی از همان روزهای ابتدایی در تنگنای دولتهای استکباری و قدرتهای بزرگ قرار گرفته، برای اینکه انقلاب منافع آنها را در این کشور به خطر انداخت، امروز در واقع بعد از 33 سال که مورد تحریمهای گسترده علیه کشور هستیم به عنوان یک متخصص اقتصاد تاثیر این تحریمها در آینده اقتصاد کشور را تا چه حد میدانید و طبیعتا اگر راهکاری برای مقابله با این تحریمها به ذهنتان میرسد، بیان بفرمائید؟
** من جزو آدمهایی هستم که معتقدند دشمن در ارتباط با انقلاب اسلامی هوشمند عمل میکند مثلا سخت میتوانم قبول کنم که دیگرانی که علیه ما عمل میکنند مثلا همینطوری یک کاری بکنند و خیلی به موفقشدن کارشان امید ندارند، اعتقاد دارم که تحریمها حتما هوشمند است و حتما تاثیر میگذارد در سازوکار اقتصادی کشور و این بدان معنا نیست که مثلا نمیشود از تحریم استفاده خوب کرد یا اینکه خلاقیتها را پرورش داد، کما اینکه تاکنون این کار شده است شاید یک خطا این باشد که ما به جامعه به جای اینکه هوشیارش کنیم که تحریم میتواند لطمه بزند دائم بگوئیم که هیچ اثری ندارد یعنی در واقع جامعه را دچار غفلت کنیم البته این که عرض میکنم، ممکن است رهبران یا بزرگان حسب موضعی که دارند، صحبتهایی بکنند ولی در مرحله کارشناسی آنها، باور بر این باشد که هیچ اتفاقی مثلا نیست من فکر نمیکنم که این برداشت، برداشت درستی باشد.
اما اینکه تحریم شکننده است و میتواند به اصطلاح تاثیرگذار باشد من فکر میکنم، میتواند، نباشد البته معنایش اینست که میتواند هم باشد حسب اینکه ما چگونه با این قضیه خودمان را مواجهه بدهیم. قاعدتا کشوری که در تحریم زندگی میکند هزینه دارد باید عرض کنم که ما وارداتمان از خارج 80 درصدش کالاهای سرمایهای و واسطهای و مواد اولیه است 20 درصد آن هم مصرفی است هرچند که آن مصرفیها هم در زندگی مردم اثر دارد ولی حتی اگر ما مصرفی را قطع کنیم احتیاج داریم به واردات ماشینالات و مواد اولیه کارخانجات تا اقتصادمان بچرخد.
بنابراین ما در تحریم کالاهایمان را باید گرانتر تهیه کنیم. غیرممکن نیست وقتی که مثلا ممکن است ما یک درصدی گرانتر و با زحمت تهیه کنیم شرایط اقتصادی داخل منطقا نباید به مثابه زمانی باشد که تحریمی وجود ندارد یا گاهی در مواردی دست به یک کارهایی بزنیم که ناخواسته تحریم را تعمیق بکنیم.
در یک مجله خارجی میخواندم که مثلا دولت با هدفمندی یارانهها اثرات تحریم را دارد تقویت میکند مثلا شما در هدفمندی یارانهها افزایش هزینههای تولید را دارید و افزایش هزینههای تولید به صاحب پول که میگویید الان به سمت تولید نیامده خود این ضدتولید است تحریم هم یک مقوله ضدتولید است لذا همسویی اینها یعنی ناخواسته کمک به یک گذر بسته مثلا یک سیستم باصطلاح آگاه با مسائل و مقتضیات کشور و نه یک مجموعه چشم دوخته به تئوریهای اقتصاد غرب، بنشینند و بگویند حالا با این شرایط که پیش آمده در داخل، اقتصاد چگونه باید اداره شود، بودجه دولت با چه حجمی بسته شود اگر اینطور باشد من فکر میکنم که تحریم را اینطور از سر میگذرانیم نه اینکه اثر ندارد ولی پشت سرمیگذاریم یا واقعا به هر دلیلی طوری تلقی کنیم و باورمان هم شود که هیچ تاثیری ندارد به هر حال جامعه لطمه میبیند.
شما ببینید دولت از نرخ رشد اقتصادی، براساس یک عرف و روالی که بود هر سه ماه یک بار اعلام میکرد (فصلی). الان ما از اول مهر 87 تا الان که 10 الی 11 فصل گذشته یک رقم رشد اقتصادی رسمی نداریم. خوب، معلوم است که در این زمینه مشکل داریم.
وقتی مشکل داریم، قاعدتا باید فضای پرداختن به مسائل اقتصادی فرق کند با آن موقعی که مثلا رشدهای بالایی داشته است. لذا بدون آنکه بخواهم ذرهای تعارف کنم و یا تعصب به خرج دهم فکر میکنم یک اقتصاد 75 میلیون نفری، که اقتصاد خیلی حجیم و بزرگی است، حتما یک ظرفیت دارد که با این مسئله برخورد کند مشروط به اینکه در درون، برنامه برای اداره خودش داشته باشد برنامهای که به مردم القا شود و افراد مدام فکرشان باشد که الان ما این حرکتی که میکنیم این حرکت مثبت و منفیاش به تحریم برمیگردد.
یکبار رفته بودم جایی بازدید کنم با هر مسئول یکه در آن کشور صحبت میکردیم اول و آخر حرفش این بود که ما باید تا سال دو هزار و فلان به اتحادیه اروپا بپیوندیم هر کاری که میکردند بخاطر آن بود. تمام اولویتهایشان در درون بود. در درون کشور ما مثلا آقا فرمودند جهاد اقتصادی، خودشان هم فرمودند جهاد اقتصادی یعنی 8 درصد رشد، این معنایش این است که تولید اصلیترین مسئله است.
خوب نمیشود که مثلا هر نوع قانونی را بگذاریم یا هر حرفی را بزنیم بیرون هم تحریم کارش را انجام دهد بعد هم بگوییم 8 درصد هم حاصل میشود، این عملی نیست. و هم اینکه الان اعلام نمیشود، معلوم است این رشد حاصل نشده است. اگر برای اینکه حاصل میشد چون فرض دوتاست اگر این رشدها حاصل بشود خوب هست دیگر، وقتی خوب است مدام اعلام میکنیم. هم اینکه رسما اعلام نمیکنیم، یعنی مشکلی داریم.
* در پایان اگر مطلبی و یا نکتهای در ذهنتان باقی مانده و نفرمودهاید و مایل به بیان آن هستید، بفرمائید.
** بنظر بنده، حقیقتا انقلاب اسلامی در کلیت خودش روی خلوص مردان و زنانی که انقلاب را یاری کردند، بطور مشخص منظورم ایثارگرانی است که تمام زندگی خود را برای انقلاب دادهاند مثلا مردانی که رفتند و هرگز فرزندان و زنان خود را ندیدند، مادران و پدرانی که حتی کوچکترین استخوانی از فرزندانشان برنگشت. انقلاب براساس این خلوص رشد کرد یعنی باید بگویم هم خلوص بود، هم هزینه معنوی و مادی. مثلا برای پاسداری از انقلاب 5 استان کشور 8 سال از حیز موضوعیت خارج شد، تولیدش، کشاورزی و صنعت و نیروی انسانی که از دست رفت که اینها مسائل مادی است.
اداره عقلانی چنین انقلابی حداقل انتظاری است که باید از مسئولین داشت این هم یک مقولهای نیست که بنشینیم بگوییم عقلانی اداره کنیم باید روندها یک گونهای باشد تا نهادهای حکومتی قابلیت این ادارهکردن عقلانی را داشته باشند، عقلانیت به نظر من هیچ منافاتی با نقل و کلام وحی هم ندارد "کل ما حکم به العقل، و حکم به الشرع".
از این جهت هم یک 30 سال جلو آمدیم دیگر و محیط اطرافمان عوض شده مثلا چه قدرتهایی بودند رفتند چه نظاماتی آمدند، تکنولوژیها عوض شده، آن خلوص و هزینهای که برای آن داده شده، باید به سهم خود تلاش کند با یک عقلانیتی برای اداره امور گره بخورد و یک زمانبندی هم لابد برای بسط اندیشههای شیعی لازم هست یعنی میخواهم بگویم همه چیز را شاید نشود بدست آورد و تکلیف هم به اندازه وسع هست از این حیث شاید آدم احساس میکند اگر جاری و ساری شود میتواند موثر باشد پذیرش این مسئله است که در اداره امور کشور تجدیدنظر در روشها باید یک امر جاری باشد.
باید هر روز تجدیدنظر بکنیم تا خاطرمان جمع شود آن را که اتخاذ کردیم همچنان موضوعیت ادامه دادن دارد. این که ما یک حرفی زدیم و حتما مثلا در اداره آموزش، اداره شهرداری و امور شهری و در همه امری مطلبی را علیرغم گذر زمان و تغییر شرایط تجدیدنظر نخواهیم بکنیم با شرط عقلانیت جور در نمیآید. تجدیدنظر لزوما برای تغییر موضع نیست بلکه برای اطمینان از این است که موضعی که اتخاذ کردیم همچنان موضوعیت و استمرار دارد، شاید این یکی از چیزهایی است که کمبودش احساس میشود.