تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۱  ، 
کد خبر : ۲۳۷۵۷۶
گفت‌وگوی ایران با حجت‌الاسلام دکتر سیدمهدی ساداتی‌نژاد

ریشه‌های تاریخی انقلاب اسلامی

سیدجمال‌الدین حسینی اشاره: انقلاب اسلامی در سیر تاریخی مبارزه حق علیه باطل در سال 57 هجری شمسی به ثمر رسید. در بررسی ریشه‌های انقلاب اسلامی، نیاز بود تا به تجربه‌های تاریخی مردم ایران پرداخته شود. در همین زمینه با حجت الاسلام دکتر سید مهدی ساداتی نژاد به گفت‌وگو نشستیم.حجت‌الاسلام ساداتی نژاد استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است. کتاب‌های «علل و انگیزه‌های آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران» و «مقدمه‌ای بر فلسفه اخلاق» و مقالات علمی-پژوهشی «سیر تحول مشروعیت در فقه سیاسی شیعه از دوران صفویه تا انقلاب اسلامی» و «واکنش جریان روشنفکری ایران در برابر لیبرالیسم از دهه 40 تا انقلاب اسلامی» را می‌توان از جمله تألیفات وی برشمرد.

* آیا انقلاب اسلامی یک خواست تاریخی بوده است؟ به عبارت دیگر آیا به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی یک «جنبش اجتماعی» مبتنی بر یک اندیشه تاریخی بود یا پدیده نوظهور که خیلی هم ریشه‌های تاریخی نداشته است؟
** در پاسخ به این سؤال اول باید ببینیم ماهیت این انقلاب چیست؟ چون هر نوع تجزیه و تحلیل در بحث‌های تاریخی تابعی از این خواهد بود که اول باید خود پدیده را بشناسیم، ماهیت آن را بشناسیم، در بحث ماهیت چند مسئله باید روشن شود انقلاب‌های صورت گرفته در دنیا عناوین مختلفی دارند که می‌تواند سیاسی، علمی، فرهنگی و یا صنعتی باشد. باید دید انقلاب ما از چه نوعی بوده است؟
در اینکه این انقلاب یک انقلاب سیاسی - اجتماعی بود، تردیدی نیست. این انقلاب در عرصه سیاست‌ در واقع یک رژیم پادشاهی را از بین برد و یک نظام سیاسی جدید را متولد کرد. علاوه بر این، این انقلاب یک انقلاب اجتماعی نیز بود، یعنی آثاری در تحول اجتماعی داشته که بسیار محسوس است.
بررسی ماهیت انقلاب سال 57 نشان می‌دهد علی‌رغم وجود شعارهای صرف سیاسی و مبارزه با استبداد و برقراری عدالت اجتماعی و طرفداری از آزادی، یکی از مطالبات اساسی که در شعارهای مردم مطرح می‌شد، بحث مذهب و درخواست‌ها تشکیل حکومت اسلامی از سوی مردم بود.
نکته دوم درخصوص ماهیت انقلاب اسلامی، رهبری آن است. اگر ما نگاهی به گفته‌های بعضی از سخنگویان یا رهبران جریان‌های غیر اسلامی دوران قبل از انقلاب اسلامی داشته باشیم متوجه می‌شویم که حتی آنها هم اذعان داشته‌اند که کسی در رهبری حرکت انقلابی ایران به پای امام نمی‌رسید حتی حزب توده که از بنیان و اساس تفکر مذهبی را قبول نداشت پذیرفتند که رهبر، حضرت امام(ره) می‌باشد و کسی جز امام(ره) نمی‌تواند این حرکت انقلابی را به نتیجه و سروسامان برساند. امام یک مرجع تقلید است که از دل حوزه علمیه بیرون آمده و این باز نشان می‌دهد ماهیت این انقلاب قطعاً مذهبی بوده است.
نکته سوم آن است که آنچه در فراسوی همه این مباحث اتفاق افتاد چیزی است به نام «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی». با در نظر گرفتن این سه ویژگی ماهیت انقلاب اسلامی قطعاً یک ماهیت مذهبی است.
وقتی این دو مقوله را در نظر می‌گیریم یعنی اولاً این انقلاب یک انقلاب سیاسی - اجتماعی است و ثانیاً انقلابی است که ماهیتاً مذهبی است طبیعتاً ما وارد تاریخ می‌شویم و باید ببینیم آیا این نوع حرکت‌ها در تاریخ ایران مشابهتی داشته است؟ از بعد مذهبی می‌بینیم که قبل از انقلاب اسلامی حرکت‌هایی داشتیم که هیچ‌کدام به بزرگی و عظمت انقلاب اسلامی نبوده با اینکه این دو ویژگی را داشته‌اند یعنی هم بعد مذهبی و هم بعد سیاسی - اجتماعی در آن بوده است. اما آن جامعیت و کاملیتی که در انقلاب اسلامی ایران وجود داشته در انقلاب دیگر نبوده است. مثلاً در انقلاب مشروطه که بعضی‌ها به جای واژه انقلاب در مورد مشروطه ترجیح می‌دهند واژه نهضت را به کار ببرند یکی از خواسته‌های مردم مباحث سیاسی - اجتماعی بوده است یعنی تحت تأثیر تحولاتی که در مغرب زمین ایجاد شده بود. بازتاب‌ها و امواج دنیای مدرن به ایران رسیده بود و روشنفکرانی که در خارج از ایران بودند تحت تأثیر این فضا قرار گرفته بودند سعی می‌کردند آن وجه از تحولات سیاسی - اجتماعی که در جامعه غربی هست را به شکلی به ایران منتقل کنند.
در جامعه ایران جریان مذهبی هم با این حرکت همراهی کرد که بخشی از شعارهایی را که این روشنفکران مطرح می‌کردند تضاد و تعارضی با مبانی دینی نداشت بلکه قابل توجیه هم بوده است، وقتی از بعد سیاسی به موضوع نگاه می‌کنیم آن چیزی را که در انقلاب اسلامی ایران مردم از نظر سیاسی – اجتماعی دنبالش بودند و به درجات نازل‌تری در حرکت‌های قبلی مثل مشروطه وجود داشت. گرچه نهضت مشروطه در ادامه کارش به‌دلیل عدم اجماعی که بین روشنفکران و روحانیون به وجود آمد از هدف اصلی خود ناکام ماند، ولی بالاخره تا حدودی به موقعیت‌هایی رسید تا حدی که بتواند حداقل به شکل ظاهری و صوری سلطنت مطلقه را به سلطنت مشروطه تبدیل کند، قانون اساسی را تدوین کند و تا حدی پارلمانی با حضور نمایندگانی از مردم شکل گیرد.
همچنین در نهضت ملی شدن صنعت نفت جنبه دیگری از خواست مردم که در مرحله اول ملی شدن صنعت نفت و مرحله بعدی حرکت آزادیخواهان مطرح می‌شود. البته متأسفانه همان شکلی را که در نهضت مشروطه اتفاق افتاد به شکل دیگر در اینجا هم می‌بینیم.
* اندوخته تجربی اجتماعی که از این دو نهضت به وجود آمده (از نظر نزدیکی زمانی به مسئله انقلاب) آیا در انقلاب تأثیر داشته است؟ شواهدی هست که نشان دهد ملت ایران اشتباهات آن زمان را در انقلاب اسلامی تکرار نکند؟
** در اینکه این انقلاب در تاریخ ریشه دارد نباید تردید کنیم. در واقع هیچ پدیده سیاسی - اجتماعی نیست که ریشه در تاریخ یک مرز و بوم نداشته باشد، ولی در تجزیه و تحلیل این قضیه باید نظری به تاریخ دور و تاریخ نزدیک داشته باشیم. از بعد سیاسی، انقلاب اسلامی ریشه در تاریخ نزدیک دارد. منظور در دو قرن اخیر است. یعنی آن تجربیاتی که در اذهان و حافظه مردم از دو قرن گذشته نسل‌به‌نسل باقی مانده و آثار خود را در انقلاب اسلامی نشان داد و این را نمی‌توان نادیده بگیریم. مردم ما از دو قرن گذشته با مسائل و دنیای روشنفکری و جهان مدرنیته مواجه شدند و کشاکشی بین جامعه سنتی با دنیای مدرن به وجود آمده و حتی در مقاطعی نهضت‌هایی شکل گرفته که این نهضت‌ها به دلایل گفته شده و همچنین اجماع نگرفتن بین اندیشمندان ایرانی و روشنفکران و روحانیون به شکل ابتر منجر به حرکت‌هایی شده و آن نتیجه نهایی را ملت نگرفته‌اند، ولی در انقلاب اسلامی ایران همه آن تجربه‌های یک جامعه به مدد آمده و حرکت نهضت مردم به یک نتیجه‌ای می‌رسد. اگر تمام تجربه‌های تحول‌های سیاسی گذشته را در ذهن رهبری انقلاب (حضرت‌امام(ره)) جست‌وجو کنیم درمی‌یابیم که امام کسی است که نهضت ملی نفت را خودشان تجربه کردند. یعنی در آن زمان حضور داشتند. سن امام در آن زمان حدود 40 تا 50 بود.
* امام آن زمان با آیت‌الله کاشانی ارتباط داشتند؟
** با آیت‌الله کاشانی هم ارتباط داشتند حتی قبل و بعد از آن. حتی در زمان رضاخان طبق خاطرات و گزارشات موجود در مجلس شورای ملی آن زمان هم شرکت می‌کردند و در قسمت تماشاگران مجلس می‌نشستند و مذاکرات مجلس را گوش می‌دادند. با آیت‌الله مدرس هم گفت‌وگو و ملاقات داشتند. به نظر شخص من امام یکی از تجربیاتی که از نهضت نفت و جنبش تنباکو می‌گیرند این است که اگر بخواهد یک شخصیت مذهبی منشأ تأثیر در تحولات ایران باشد حتمأ باید در ایران از مراجع باشد.
امام نواب صفوی را می‌شناسد و حرکت نواب را دقیقاً درک کرده است. مشکلاتی را که در آن زمان نواب داشته فهمیده، با اینکه در آن زمان نواب واقعاً یک شخصیت انقلابی بود. اما چرا نواب در آن زمان موفق نمی‌شود؟ یکی از مشکلاتش به این خاطر است که مرجع تقلید نیست و نمی‌تواند فتوی بدهد. حتی آیت‌الله کاشانی که یک شخصیت واقعاً متنفذ مذهبی و سیاسی است، چون مرجع تقلید نیست نمی‌تواند آن تأثیری را که باید بگذارد، بنابراین این طور باید نتیجه گرفت که مرجعیت باید سردمدار تحولات بشود.
حتی امام در زمان حضور آیت‌الله بروجردی خیلی وارد مبارزات علنی سیاسی نمی‌شوند، گرچه آیت‌الله بروجردی امام را به‌عنوان نماینده سیاسی خودشان معرفی می‌کند یعنی در همان زمان هم برای بزرگان معلوم بود که امام شم و فهم سیاسی دارد ولی امام حتی در زمان آیت‌الله بروجردی تا زمانی که ایشان حیات دارند به احترام مقام مرجعیت تامه ایشان حرکتی انجام نمی‌دهد.
وقتی ما به این قضایا نگاه می‌کنیم می‌بینیم این حرکت انقلاب اسلامی ایران در تحولات دو قرن اخیرش ریشه داشته است، هم در حافظه مردم که در دهه 40، 50 زندگی می‌کرده‌اند و هم رهبران انقلابی این حافظه را تقویت می‌کردند. لذا ما می‌توانیم بگوییم قطعاً انقلاب اسلامی ایران در واقع یک بنایی است که تجربیات حرکت‌های قبلی به آن کمک کرده است تا به اینجا رسیده است. حتی از نظر فکری در زمان مشروطه جریان تفکر مذهبی حوزوی به این جمع‌بندی می‌رسد که ما که دستمان از اصل حکومت کوتاه است و حداقل کاری که می‌توانیم انجام بدهیم این است که به قول علامه نایینی باید سه ظلمی که در حکومت قاجار وجود دارد به دو ظلم تقلیل بدهیم. این سه ظلم عبارت بود از ظلمی که در حق خداست، دوم ظلم در حق امام می‌باشد چون ما معتقدیم که حاکمیت از طرف خدا به پیغمبر و از طرف پیامبر به امام معصوم و در دوران غیبت به مجتهد جامع الشرایط تفویض می‌شود و سوم ظلم در حق مردم است. علامه نایینی معتقد است که اگر ما از مشروطه حمایت کنیم و سلطنت مطلقه را به سلطنت مشروطه تبدیل کنیم سه ظلم را به دو ظلم تغییر داده‌ایم و ظلم به مردم را تا حدودی از بین برده‌ایم.
* ولی آیا این موضوع از نظر علامه نایینی ایده‌ال است؟
** قطعاً چنین چیزی نیست. یعنی نایینی به‌عنوان اینکه حداقل در این شرایط حرکت کردن به سمت یک جامعه ایده‌آل‌تر است با این دید این مسئله را مطرح می‌کند.
در عین حال حضرت امام(ره) به این جمع‌بندی می‌رسد که اگر به این شکل به جلو برویم نمی‌توانیم به نتیجه برسم. همان طور که مشروطه هم نتوانست. امام می‌گوید ما باید حکومت شاهنشاهی را از بین ببریم و باید نظام اسلامی بر سر کار بیاوریم.
در واقع اگر گذشتگان با احتیاط به‌دلیل شرایط زمان جلو می‌آمدند و سعی می‌کردند با طرح تئوری‌هایی گام‌به گام مسیر را مهیا کنند (برای اینکه اندیشه اسلامی ظهور بهتری داشته باشد)، امام کار را تمام می‌کند و لذا این است که ما می‌گوییم امام تئوری ولایت فقیه را محقق کرد. امام تئوری ولایت فقیه را ابداع نکردند. امام مهمترین کاری که می‌کند در زمان خود این اندیشه را متجلی می‌کند. منتها امام به این جمع‌بندی می‌رسد که ما فقط یک راه داریم.
* این ریشه تاریخی انقلاب درخصوص مردم هم مصداق دارد؟
** این موضوع از نظر سیاسی در حوادث یکی دو قرن اخیر ریشه داشته است و در شکل‌گیری تفکر مردم برای تحقق حکومت اسلامی قطعاً اثر‌گذار بوده است و در مورد اغلب مردم و نخبگان و اندیشمندان بزرگ انقلابی می‌توان بیان داشت. این تجربه سیاسی براساس اتفاقات یکی دو قرن اخیر و سرخوردگی‌های مردم از تفکرات مارکسیستی و لیبرالی به وجود می‌آید. مردم به خاطر همین تجربه‌ها به این نتیجه رسیدند که نه شرقی و نه غربی. یعنی نه ایده‌های غربی می‌تواند به ما کمک کند و نه ایده‌‌های شرقی. ما باید شعاری به نام بازگشت به خویشتن داشته باشیم باید به خویشتن خودمان با سنت‌های خودمان و با آن ظرفیت‌هایی که در دل سنت‌های ملی و مذهبی خودمان وجود دارد فکر و چاره‌ای برای کشورمان بکنیم.
* آیا می‌توان گفت این جنبش و خواست اجتماعی که منجر به انقلاب شد، ریشه در تشیع دارد؟
** به اعتقاد بنده از بعد سیاسی، انقلاب ما ریشه در تاریخ نزدیک دارد. اما از بعد مذهبی ریشه طولانی دارد یعنی این یک حرکتی است که به اسلام و تشیع مرتبط است. ما انقلابمان یک انقلاب اسلامی و یک انقلاب شیعی است.
می‌شود گفت که آن خواست اجتماعی به نوعی بر زبان رهبران مذهبی جامعه آمده است. در صحبت‌ها و سخنرانی‌های امام در صحیفه نور این موضوع مشهود است که اساس حرکت امام بر اسلام است. سخنرانی‌ای وجود ندارد که امام از اسلام صحبت نکرده باشند. پس اسلام اندیشه‌ای است که ریشه در تاریخ دور و دراز این مملکت دارد یعنی از زمانی که اسلام وارد ایران می‌شود تفکر ما ایرانیان، تفکر شیعی بود. در زمان امام باقر(ع) به طور مثال مردم منطقه کاشان از امام باقر(ع) برای تبلیغ تعالیم اهل بیت درخواست می‌کنند و امام(ع) فرزندشان را به این منطقه می‌فرستند و این نشان‌دهنده این است که به تفکر شیعی علاقه بیشتری دارند.
به خاطر اینکه طبق گفته امام(ره) انقلاب ما از محرم و صفر است، یعنی آن مؤلفه‌هایی که در تفکر اسلامی و شیعه وجود دارد دقیقاً همان مؤلفه‌ها خود را در انقلاب اسلامی نشان می‌دهد.
* اگر بپذیریم که این انقلاب یک ریشه تاریخی دارد، پس باید به تاریخی هم اتصال پیدا کند. با این نتیجه موافقید؟
** فرانسیس فوکویاما در اجلاسی گفته است تشیع دارای دو بال است یک بال سبز و یک بال قرمز. بال سرخش را از قیام عاشورا گرفته است و بال سبزش را از امید و انتظاری که به آینده دارد این انتظاری که از مدینه فاضله دارد در عصر مهدوی در ظهور امام زمان(عج) محقق می‌شود و او می‌گوید که شیعه با این دو بال پرواز می‌کند.
تجلی این دو بال سرخ و سبز به‌طور خاص در انقلاب اسلامی دیده شد به این معنی که وقتی ما انقلاب اسلامی را از بعد مذهبی تجزیه و تحلیل می‌کنیم و ماهیت آن را از شعارهای مردم می‌شناسیم، متوجه می‌شویم آنان منتظر ظهور هستند. مردم از اول انقلاب شعار می‌دادند: «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» از کنار این شعار نمی‌توانیم یه سادگی بگذریم. شعاری بود که کل نیروهای انقلابی، مردم انقلابی این شعار را سر می‌دادند. این شعار پیام بسیاری دارد. این انقلاب را انقلابی می‌دانند که از تاریخ سرچشمه گرفته و به تاریخ ختم می‌شود و در آینده هم به صاحب اصلی انقلاب که امام زمان(عج) است، می‌رسانند. ما یک سیر تاریخی داشتیم و حالا می‌خواهیم به یک تاریخی هم در آینده برسیم، یعنی ما به دنبال تاریخ‌سازی در آینده هستیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات