تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۳۷۵۸۲

تناقض‌گویی باهنر!


گروه سیاسی: پس از انتشار لیست جبهه متحد اصولگرایی و درج نام محمدرضا باهنر در آن، فرصت مناسبی است تا برخی از تناقضات رفتاری و گفتاری وی بررسی شود. اهمیت این موضوع از آن روست که وی علاوه بر حضورش در لیست این جمع از اصولگرایان به عنوان تعیین کننده افراد دیگر در لیست جبهه متحد نیز مطرح بوده و علی‌رغم مخالفت بدنه اصولگرایی، همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است. بدین منظور با پایه قرار دادن تنها یکی از مصاحبه‌های باهنر که قبل از انتشار لیست اصولگرایان با یک خبرگزاری اصولگرا انجام شد و نقد آن به برخی مواضع این عضو مؤثر جبهه متحد اصولگرایی می‌پردازیم. بدین منظور چند نکته قابل طرح است:
1- صرف حضور سیاسیون در رسانه‌ها در آستانه انتخابات، امری پذیرفته شده در جامعه ماست. اما اینکه چرا برخی از سیاسیون تنها زمانیکه احساس می‌کنند در افکار عمومی از افت محبوبیت برخوردار بوده به سراغ رسانه‌ها رفته، از نام انقلاب و نظام خرج می‌کنند اما وقتی‌که نظام، انقلاب و مردم انتظار روشنگری سیاسیون و خواص را دارند، حتی رهبری انقلاب امر به شکستن سکوت می‌کنند اما برخی از ایشان- همچون محمدرضا باهنر- چنین احساس نیازی به روشنگری در رسانه‌ها احساس نمی‌کنند، جای سؤال جدی دارد.
2- خبرگزاری اصولگرای فارس در مطلب ورودی خود که در ابتدای مصاحبه با باهنر منتشر ساخت سعی بلیغی در سنگ‌تمام‌گذاردن برای باهنر گذاشت. به این جملات دقت کنید: «محمدرضا باهنر برادر شهید محمدجواد باهنر است... وی در اغلب انتخابات پس از انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ای در ترکیب و پیروزی اصولگرایان داشته و تجربه‌های زیادی در اداره مجلس کسب کرده است. همین تجربه‌ها از وی چهره‌ای برجسته در ارتباط‌های سیاسی داخل و خارج مجلس ساخته است... عضویت در شورای مرکزی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان که در انتخابات اخیر!!! پیروزی اصولگرایان را در پی داشت از دیگر فعالیتهای وی بوده است»
خبرگزاری فارس البته در ادامه این‌همه تجلیل‌های بیهوده از باهنر اعلام کرده که خبرنگاران فارس سؤالات صریحی از باهنر کرده‌اند که با مراجعه به متن مصاحبه به جای صراحت، در برخی موارد شائبه حمایت‌های بی مورد از وی نیز به شمام می‌رسد. و اگر این موضع تمجیدگونه در کنار خدشه‌‌آفرینی در مصاحبه‌ها و حتی بایکوت برخی از اعضای اصلی جبهه پایداری در این خبرگزاری قرار گیرد، نتیجه مطلوبی به‌دست نمی‌آید.
3- محمدرضا باهنر یک ماه پیش از انتخابات سال 88 در جمع برخی از اصولگرایان - در دفتر علی لاریجانی و در حضور دکتر زارعی، حجت الاسلام حسینیان و حجت الاسلام رسایی - اصرار فراوانی به حمایت شخصیت‌‌ها و احزاب اصولگرا از میرحسین موسوی داشته بود. این تنها جلسه‌ای نبود که باهنر رسماً در آن علاوه بر حمایت خود از موسوی از سایر اصولگرایان نیز می‌خواسته تا از وی حمایت کنند.
استدلال او نیز آن بوده که "چون احتمال دارد موسوی رأی بیاورد باید از او حمایت کنیم تا اگر رأی آورد بتوانیم از او سهم بگیریم و نگذاریم فقط اصلاح‌‌طلبان قدرت را در اختیار داشته باشند". اما صرف‌نظر از اینکه برای سیاستمداری که نتواند اوضاع جامعه خود را تحلیل کند، تشخیص دهد که میل افکار عمومی به چه سمتی است و حداقل یک قدم جلوتر از مردم نباشد، باید چه جایگاهی در میان سیاسیون تصور نمود؟ ‌و نیز سوای آنکه دریابیم وظیفه سیاستمداران حقیقت‌گرا، فروگذاردن مصلحت‌اندیشی‌های بی‌مورد و حرکت بر مدار تکلیف و وظیفه بوده و اندیشیدن به سهم و قدرت و ... اساساً در قاموس اصولگرایی جایگاهی ندارد، محمدرضا باهنر در گفتگوی خود با خبرگزاری فارس دو سال پس از انتخابات سال 88 کاملاً مغایر کرده‌های خود، حرف‌های جالبی به زبان آورده است. وی در این مصاحبه گفته است: «بنده از ابتدای انقلاب آقای موسوی را می‌شناختم و نسبت به ایشان خطراتی را نیز احساس می‌کردم.»
4- باهنر در پاسخ به سؤالی در زمینه اینکه چه کسانی توهّم پیروزی برای موسوی به‌وجود آوردند می‌گوید: «برخی اطرافیان ایشان به طور قطع به آنها می‌گفتند که شما پیروز هستید مخصوصاً به آقای موسوی.»
باهنر اما در این مصاحبه اشاره‌ای به آن نمی‌کند که خود او قبل از انتخابات سال 88 در سخنی به تابش- برادر زاده خاتمی- و پیغامی برای خاتمی بیان می‌کند که: «زبان ما بسته است و امیدواریم شما برخی نکات را درباره دولت نهم بیان کنید.» باهنر همچنین از اینکه بعد از انتخابات هم به موسوی پیغام می‌دهد، حتی به دیدار او می‌رود و از به راه‌اندازی جبهه سیاسی از سوی موسوی اعلام حمایت می‌کند، حتی خبر آن را هم به رسانه‌ها می‌دهد سخنی به میان نیاورده است.
5- باهنر در چند سخنرانی پیش از برگزاری انتخابات سال 88 در جمع مردم با اعلام حمایت خود از موسوی بیان می‌کند: «موسوی و احمدی‌نژاد هر دو اصولگرایند؛ فقط احمدی‌نژاد با سرعت 220 کیلومتر می‌راند و ممکن است تصادف کند اما موسوی اصولگرایی است که به تعادل می‌راند.» صرف‌نظر از اینکه اصولگرای متعادل از نظر باهنر چه بلایی را بر سر کشور در سال 88 آورد، خون چقدر جوان این مملکت را بر زمین ریخت و چه خساراتی را به نظام و انقلاب و مردم وارد آورد اما همین محمدرضا باهنر در مصاحبه خود با فارس اعلام می‌کند که: «ما مثل کف دست‌مان موسوی را می‌شناختیم!» باز این سؤال مطرح می‌شود که اگر باهنر موسوی را مانند کف دست خود می‌شناخته پس چرا وی را اصولگرای متعادل خوانده است و اگر او را نمی‌شناخته پس چرا الان مدعی است از او احساس خطر می‌کرده است!
6- محمدرضا باهنر در آستانه انتخابات سال 88 نامه‌ای به محضر رهبری معظم انقلاب اسلامی نگاشت. او هیچگاه خود حاضر نشد تا نامه اش را در افکار عمومی هم منتشر کند اما مطّلعین از این نامه که از دوستان وی هم به شمار می‌روند لحن آن‌را همانند لحن نامه "جام زهر" به محضر امام راحل ارزیابی می‌کردند.
علاوه بر انتشار این نامه خلاف ادب، باهنر اساساً خود قافیه را باخته بود و حتی حاضر شده بود تا در فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی هم به نفع وی صحبت کند. گرچه اعضای ستاد موسوی دست رد به این پیشنهاد باهنر زده و موسوی را از پذیرفتن آن منع کرده بودند. استدلال آنان هم این بود که آرای آن‌ها از راست سنتی منزّه باشد!
اما قریب به دو سال و نیم پس از این اتفاقات، توجیهات باهنر برای انتشار نامه مذکور خطاب به مقتدای بصیر جامعه اسلامی جالب توجه است. وی در این رابطه گفته است: «هنوز هم فکر می‌کنم که در نگارش آن نامه به رهبر انقلاب به وظیفه خود عمل کردم... من ننوشتم که حتما موسوی پیروز می‌شود! بلکه احتمال پیروزی آقای موسوی را مطرح کردم... این نامه جزو وظایف شرعی بنده بود... در آن خطر تکرار دوم خرداد را گوشزد کردم!!!»
باهنر اما نه در این مصاحبه و نه هیچ‌یک از مصاحبه‌ها و اظهارات دیگر خود اعلام نکرد که به چه حقی تحلیل غلط خود را به محضر رهبری گوشزد! نموده است. او همچنین در حالی‌که می‌خواهد خود را پای‌بند به موازین شرعی قلمداد کند هیچگاه اعلام نکرده که چرا هنگامی‌که رهبری معظم انقلاب اسلامی فریاد أین عمار سر داد، هم ایشان از خواص خواستند که مرزبندی خود با فتنه‌گران را شفاف سازند و ... این احساس تکلیف شرعی گریبان‌ باهنر و امثال وی را نگرفت؟
راه حل اما کاملاً روشن است. به نظر می‌رسد بهترین راه، انتشار متن اصلی نامه و به قضاوت‌گذاردن نتیجه آن توسط افکار عمومی باشد. باهنر که در این مصاحبه اعلام می‌کند نظرش کارشناسی بوده و "یادآوری تذکری بود که علی‌رغم میل اصولگرایان اگر موسوی پیروز شد چه کنیم" در اظهارات خود نمی‌گوید که اگر اینگونه بوده چرا به جای مخاطب قرار دادن اصولگرایان در این نامه کاملاً کارشناسانه!، مخاطب خود را فرمانده اصلی انقلاب اسلامی قرار داده است! گرچه به نظرمی‌رسد باهنر پس از وقایع 9دی 88 هیچگاه حاضر به انتشار نامه خود نمی‌شود.
7- باهنر در مصاحبه اخیر خود بارها از احساس خطر خود از موسوی و شناخت عمیق خود از وی سخن می‌گوید. اما همزمانبر خلاف تمام قرائن و مستندات اعلام می‌کند که به محسن رضایی رأی داده است. سخن اما در محاکمه افراد به واسطه آراءشان نیست که هر فرد، مختار به نگاشتن هر نام در برگه رأی خود است اما سؤال اینجاست که در فضای به‌شدت دو قطبی انتخابات سال 88، باهنر که به شدت از موسوی نگران بوده، هم او که از وی احساس خطر می‌کرده چرا حاضر شده تا موسوی را اصولگرای متعادل معرفی کند تا همین سبب افزایش رأی موسوی شود. باهنر که در مصاحبه مذکور اعلام کرده: "منهای اتفاقات بعد از انتخابات، اصولا موسوی را صالح برای اداره کشور نمی‌دانستم" چرا وی حاضر شده بود تا با فرد چنین ناصالحی دست دوستی و مراودت دراز کرده و از او به عنوان اصولگرای معتدل تجلیل کند؟
اساساً چرا وی در به اجماع رسیدن فراکسیون اصولگرا در ایام انتخابات سال 88 برای حمایت از احمدی‌نژاد جلوگیری کرده وحتی پس از جمع‌بندی این فراکسیون در حمایت از احمدی‌نژاد تا سه روز قبل از انتخابات مانع آن شد تا این جمع‌بندی به رسانه‌ها و افکار عمومی منتقل شود؟
اما به فرض صحت ادعای امروزی باهنر، آیا از جمله قواعد اصولگرایی آن است که در صورت شناخت کامل از معاویه زمان دست دوستی به سمت او دراز نمایند و از افشاگری علیه او خودداری کنند؟ این جز قدرت‌طلبی و مصلحت‌اندیشی، دکان‌سازی از اصولگرایی معنای دیگری نیز دارد؟ البته این سؤال همچنان مفتوح خواهد بود که باهنر که خو را سیاستمدار و کارشناس می‌داند، موسوی را همچون کف دست می‌شناسد چرا به رضایی که در نزد همگان از رأی‌آوری پائینی برخوردار بود و علاوه بر آن گاف‌ها و خطاهای مکرر دیگری نیز مرتکب شده بود رأی داده است؟
8- باهنر در مصاحبه مفصل خود اما وقتی با این سؤال مواجه می‌شود که چه زمانی بوی فتنه را فهمیدی اعلام می‌کند که: «برای اولین بار بعد از انتخابات متوجه شدم. قبل از انتخابات چنین احساسی نداشتم.» او اما با این سخنان در خوش‌بینانه‌ترین حالت، بار دیگر شمّ ضعیف سیاسی خود را اثبات کرده است، ضمن آنکه پیش از انتخابات سال 88 اکثر رسانه‌های اصولگرا و دلسوزان بوی فتنه را فهمیده و از خطرات برخی برنامه‌ریزی‌ها اعلام هشدار کرده بودند.
ضمن آنکه رسانه‌های بیگانه نظیر BBC ، VOA و محافل اپوزیسیون و ضدانقلاب نیز به صراحت ضرورت انقلاب رنگی پس از انتخابات را پمپاژ ساختند و حال این سؤال مطرح است که باهنر به چه دلیل نخواسته است این همه نشانه ار نادیده بگیرد؟ حتی به فرض صحت ادعای باهنر نسبت به اینکه پس از انتخابات فهمیده که فتنه در کشورواقع شده سؤال این است که چرا همان زمان اعلام موضع نکرده و علی‌رغم تأکید رهبری معظم، مردم و دلسوزان همچنان فتنه‌ای که آن را می‌شناخته را محکوم نساخته است؟
همه اینها در حالی است که باهنر در همین مصاحبه اعلام می‌کند: «من در جلسه‌ام با آقای موسوی 10 تعریف از ایشان کردم.» وی اما توضیحی نمی‌دهد که این‌همه تعریف ناشی از احساس خطری بوده که از موسوی داشته یا شناختی بوده که همانند کف دست از او داشته یا به علت فهمیدن فتنه‌انگیزی موسوی پس از انتخابات بوده یا ...
باهنر اما اعلام نمی‌کند که این تعاریف او از موسوی چه تأثیری در افزایش توهّم در او ایجاد کرده است.
9- باهنر در ادامه مصاحبه خود با فارس در پاسخ به این پرسش که علت آنکه فتنه در نطفه خفه نشد چه بود اعلام می‌کند که: «میوه باید برسد تا چیده شود!» باهنر به عبارت دیگر اعلام می‌دارد که ما صبر کردیم تا فتنه‌گران مقدسات را زیر سؤال ببرند،‌آشوب برپا کنند، علیه امام رهبری شعار دهند،‌ عکس امام را پاره کنند، به نفع آمریکا و اسرائیل شعار دهند، از اوباما تجلیل کنند، روزه‌خواری علنی کنند، بسیج و بسیجی‌ها را بکشند، و بالاخره عاشورای 88 را پدید آورند، 9دی اتفاق افتد و آن هنگام که دیدیم نظام اسلامی بر سر کار باقی است، فتنه را محکوم نمائیم!
باهنر اما پا را این هم فراتر می‌نهد و صراحتاً لزوم تبعیت و فرمانبرداری آحاد ملت از رهبری را زیر سؤال می‌برد و می‌گوید: «وظیفه آقا یک چیز است و وظیفه ما یک چیز دیگر!!!» این هم حتماً بدین معناست که وظیفه رهبری فریاد برآوردن بر سر خواص مبنی بر اعلام موضع بوده و وظیفه افرادی نظیر باهنر سکوت، صبر و مدیریت فضا!! او البته صراحتاً می‌افزاید:‌ «اگر منظورشان عملکرد من در مجلس است... ما در مجلس 60 اصلاح‌طلب داشتیم.» و این یعنی آنکه مخاطب أین عمار رهبری تنها کسانی بودند که در هبچ مسئولیتی حضور نداشته و همچون عوام‌الناس "مسئول و خاص" نبوده‌اند! چرا مسئولین در مجلس به دلیل حضور 60 اصلاح‌طلب نباید موضع صریح می‌گرفتند و...
10- و بالاخره آنکه باهنر در این مصاحبه کأنّه خود را مرکز عالم فرض کرده و با معرفی‌کردن حلقه انحرافی به عنوان جریان انحرافی می‌گوید: «اینها خود را امام زمانی‌تر از "ما" می‌دانند و مدعی‌اند ولایت‌فقیه را بهتر از "ما" می فهمند و قبول دارند... در صورت قدرت‌گرفتن جریان! انحرافی اصل نظام و ولایت فقیه به چالش کشیده و انقلاب اسلامی تهدید خواهد شد» او البته اشتیاق خود از بزرگ‌نمایی حلقه منحرف اطراف رئیس جمهور را بیان نمی‌کند اما به‌نظر صاحبنظران شاید یکی از این علل اشتیاق، در سایه قرارگرفتن عملکرد او و امثال او در این راستا باشد. ضمن آنکه توضیحی نمی‌دهد که اگر با حضور فتنه‌گران اصل نظام، ولایت فقیه و انقلاب اسلامی به چالش کشیده نشده و تهدید نشد که وجه تمایز فتنه و انحراف از نظر وی این خصوصیات تعریف شده است.
در پایان اما ذکر این نکته لازم است گر چه مطالب متعدد دیگری نیز در مصاحبه باهنر و سایر اظهارات او که در تناقض جدی با رفتار و عملکرد گذشته او قرار دارد نیز موجود است اما آن را به وقت دیگری وا می‌نهیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات