ریشارد پستمر3 بخشدار 65ساله است. او از پشت میز چوبی که چشماندازی به باغچه سبزیجاتش دارد نامهای اعتراضی به شرکت RWE مینویسد. در صدر نامه او علامت مشخصه روستا با دو چکش به چشم میخورد و در پشتسر بخشدار، میشود آثار مارکس4، مائو5 و لائوتسه6 را مشاهده کرد. کنار مجموعه کتابها، عکسی از ایام جوانی پستمر با ریش و موهای بلند جاخوش کرده است، جوان سابق اکنون با موهای کوتاه بخشداری است که مقاومت را سازماندهی کرده است.
پستمر 20سال پیش در جستوجوی محلی دنج بههمراه همسرش مقیم اینجا شد.
در روستای هونسروک مردم به حزب دموکرات مسیحی رای میدادند، اما پستمر در شهر کلن عضو حزب سبزها بود، طولی نکشید که او ندا در داد که مردم نوین کرشن باید خودشان گردش اقتصادی جنگل پشت روستا را به دست بگیرند و سبزی بکارند. در روستایی کوچک با 159نفر سکنه معمولا انسان با طرح کردن چنین مسایلی به حاشیه رانده میشود. او نهتنها به حاشیه رانده نشد بلکه به مقام بخشداری هم برگزیده شد. مردم حرفهای ریشارد را میپسندیدند. ریشارد پستمر میگفت: «همه از سرمایهداری قمارخانهای و جنون سود حرف میزنند، اما چطور میشود آن را جایگزین کرد؟ سوسیالیسم ناکام ماند و تاکنون کسی هم مدل تازه و بزرگی پیدا نکرده است. بنابراین باید در مقیاس کوچک دست بهکار شد. مردم در نقاط مختلف آلمان سعی میکنند خارج از نظام زندگی کنند. با بازارهای کمتر، رشد اقتصادی کمتر و گاهی وقتها هم با پول اندک. ولی زندگی اینچنینی چه شکل و شمایلی دارد؟
آغاز سفر ریشارد پستمر با این سوال کلید میخورد. او عازم برلین میشود. آنجا مغازههایی وجود دارد که میشود کالای خود را بدون پرداخت وجهی عرضه کنی در بین راه با پروفسور اقتصادی مواجه خواهیم شد که بر مبنای شناخت، اتومبیل نمیراند و گاه به ندرت سوار قطار میشود. او با عذاب وجدان تا ایستگاه آخر سوار قطار میشود تا به دامنه کوههای آلپ در ایالت بایرعلیا برسد، چون آنجا یک آموزگار سابق نوع جدیدی از پول را اختراع کرده است. اما ابتدا، در جنوب غربی هونسروک؛ محلی که روزانه فقط گذر سه اتوبوس از شهر ترییر7 به اینجا میافتد، نگاهی به اعماق دره میاندازیم که در این صبح پاییزی پوشیده از ابر است. ریشارد پستمر آن پایین زندگی میکند.
جادهای پر پیچ و خم بدون خطکشی که به نوین کرشن منتهی میشود. خانههای دهقانی قدیمی در کنار خانههای چوبی جاگرفتهاند که بیشتر در سوئد و فنلاند با این مناظر روبهرو میشویم. پستمر اکنون هفت سال است که بدون پایگاه حزبی بخشدار افتخاری اینجا محسوب میشود. او سابق بر این، مترجم زبان ژاپنی بود. اکنون در مرحله بازنشستگی است. او میگوید 50 سال است که دنبال جایگزین سرمایهداری میگردم. آنهم اینجا و در این روستا که نه از شبکه تلفن دیجیتالی برخوردار است و نه گیرندهای برای موبایل دارد، ظاهرا چنین بهنظر میرسد که او درست انتخاب کرده است.
پستمر در آشپزخانه مشغول تدارک غذای ظهر است. سیبزمینیهای کبابی و سالاد از باغچه شخصی. از پس پنجره مزارع سبزیجات همسایهها دامن گستراندهاند، اوایل دسامبر ترهفرنگی وگلکلم بهبار مینشیند. پستمر سه مرغ و یک خوک دارد که جایشان در طویله همسایه است. او پیشبینی میکند: «پس از جایگزینی انرژیهای فسیلی، نوبت به جایگزینی مواد غذایی میرسد.»
رشد افسار گسیخته در درازمدت ناکارآمد میشود
پستمر بهزبان ساده و راحت میگوید«سرمایهداری کمتر، مساوی است با خرید کمتر و تولید شخصی بیشتر.» و بر این باور است که ساختار تامین مایحتاج شخصی در شهرها هم میسر است. او از«ذخیره انرژی خورشیدی برای جوامع کوچک و بزرگ» سخن میگوید، نظامی منطقهای از تولید و مصرف. او چندی پیش در همین زمینه در دانشگاه ترییر سخنانی ایراد کرد.
بلافاصله در پسزمینه روستا، جنگل قرار گرفته است. در حد فاصل درختان کاج 80 ساله، بر سطح زمینی که درختانش را برای تولید کاغذ بریدهاند، نهالهای تازهای قد میکشند. سابق بر این جنگل بخشی از جنگلهای منطقهای بود که مشترکا اداره میشد. آن وقتها جنگلها سودآوری نداشتند. از وقتی که منطقه ما خود حاکم بر اقتصاد اینجا شده، سوددهی جنگل فزونی یافته، ضمن اینکه شیوه اقتصادی نیز مقرون به صرفه شده و در مرحله اول نیازی هم به سودآوری ندارد.
برای آنه کخ8 بانویی که در جنگل تلاش میکند محل کار ثابت پدید آمد. اهالی روستا اکنون چوب مورد نیاز سوخت را از جنگل خودشان تامین میکنند. از وقتی پستمر به جای نفت، خانهاش را با چوب گرم میکند هزینه سوخت وی 3/1 کاهش پیدا کرده. او دیگر وابسته به نفتخام نیست و افزون بر این ذخیره سوخت هم دارد تا جایی از جنگلها چوب برداشت میکند که آسیبی به بازتولید وارد نشود. پستمر سالها پیش کتابی خوانده بود که حالا دوباره مطرح شده است. 40سال پیش اقتصاددان آلمانیتبار انگلیسی، ارنست فریدریش شوماخر9 رمانی با عنوان«کوچک زیبا است10» نوشته بود. موضوع کتاب او کاملا با تلاش پستمر برای منطقهای ساختن اقتصاد مطابقت میکند.
شوماخر در کتاب خود تشویق رشد فزاینده را به باد انتقاد میگیرد. رشد بینهایت، با دامنزدن به ذخایر زیرزمینی محدود، نمیتواند در درازمدت کارآمد باشد. شوماخر از دست نازیها به انگلیس گریخت و پساز جنگ، مشاور دولت انگلیس شد. او در کتاب خود فلسفه قناعتپیشگی را ارج مینهد، چرا که رشد اقتصادی بهطور خودکار خوب نیست و«بزرگتر شدن دال بر بهتر شدن نیست. مصرف، هدف شخصی نیست.» رفاه واقعی را نمیتوان با افزایش تولید ناخالص اجتماعی اندازهگیری کرد.
اکنون در نوین کرشن صلیبهای گورستانها را خود مردم تولید میکنند و به موسسات سفارش نمیدهند. خیابانها را خودشان آب و جارو میکنند. این کار باعث پسانداز پول و تقویت حس جمعی میشود. این اقدام کوچک، خاری است در چشم ایالت راینلند- فالتز11. اصلاح مدیریت منطقهای در نوین کرشن میتواند به این معنا باشد که بهزودی بزرگترین وحدت منطقهای تعطیل خواهد شد و به این ترتیب اداره مستقل روستا هم فنا میشود، به همین سبب حالا پستمر نه تنها با غول برقرسانی RWE در نبرد است، بلکه نامههای تند و تیزی هم به دولت ایالتی مستقر در شهر ماینز12 مینویسد.
حتما لازم نیست راهی روستا شویم تا در آلمان شاهد مناطقی باشیم که رودرروی سرمایهداری ایستادهاند. تقریبا در همه شهرهای بزرگ فروشگاه کالاهای رایگان راهاندازی شده است؛ مغازههایی که در قفسههایشان اجناسی جا گرفته است که کسی روزی آنها را خریده و زمانی هم دیگر نیازی به آنها نداشته. مشتریانی که به این فروشگاهها تردد میکنند، میتوانند از اجناس رایگان استفاده کنند. اینجا فروش بدون پرداخت پول در جریان است: نقد عملی سرمایهداری.
روبرت پودزوایت13 بهیاد دارد وقتی هفت سال پیش متوجه شد که اولین فروشگاه کالاهای رایگان تاسیس شده، حیرت کرد. او که چند سال در دانشگاه، علوم بازرگانی خوانده، میگوید قوانین اقتصادی را میشناسد. چرا مردم باید چیزهایی را که لازم ندارند و سودی هم نمیبرند به فروشگاهها ببرند؟ او فروشگاههای کالاهای رایگان را مشاهده کرد و وقتی دید که موسساتی علیه قوانین اقتصادی دست بهکار میشوند و موفق میشوند، ابراز خرسندی کرد. او پنج سال پیش در محله فریدریشزهاین14 برلین با همیاری عدهای «مغازه هدایای نقض نظام» دایر کرد. مغازه چند ساعتی در روز دایر است. روبرت پودزوایت که چاپخانه کوچکی را میگرداند، امروز بعدازظهر مسوول گرداندن مغازه است، آن هم بدون دریافت مواجب. ظاهرا برای یافتن راه برونرفت از سرمایهداری ابتدا باید صادقانه کار کرد.
در مغازه هدایا مثل همه فروشگاههای دستدومفروشی بوی لباسهای مستعمل و PVC به مشام میرسد. قفسهها انباشته از لباس، ظروف، لوازم شیشهای، کامپیوتر است؛ اشیایی که تمیز و سالم هستند و گردانندگان فروشگاه براین باورند که برای دیگران کارایی داشته باشد. در گذر زمان تعدادی فروشگاههای کالاهای رایگان در آلمان دایر شدهاند. پودزوایت میگوید: «اسم مغازه ما مغازه هدایاست چون واژه رایگان تاثیر منفی میگذارد.» مبادله کالا نارسایی نظام نیست. برای دریافت کالایی، ضرورتی ندارد، کسی چیزی با خود بیاورد. قفسهها کماکان پر هستند. زوجی جوان با دختری کوچک لباسها را برانداز میکنند. کل گرفتاریهای سرمایهمحور باید حذف شود.
رفاه مادی باعث خوشبختی بیشتر نمیشود
روبرت پودزوایت اصلا ناراحت نیست که بعد از ساعات اداری در مغازه حضور پیدا کند. او میگوید: «من هم میتوانم چیزهایی را با خودم ببرم، به این ترتیب به پول کمتری نیاز دارم و مستقلم.» مستقل بودن در سرمایهداری یعنی آنقدر پول داشته باشی که فکرش را نکنی خرج چه چیزهایی میکنی. برای پودزوایت آزادی یعنی به دور از فشار پول زیستن. مبادا تصور کنید که پودزوایت دشمن نظام است. او در حزب سوسیالدموکرات عضویت دارد و با پیراهن آبی، شلوار پشمی مرغوب و موهای مرتب شانه کرده ظاهری بورژوایی بروز میدهد، اما از نظر او حزبش کمتر بهفکر تغییر نظام است؛ موردی که نیازش بهشدت احساس میشود. هرچه مازاد بر نیاز است باید تقسیم کرد و تولید کمتر را دامن بزنیم. تقاضا کاهش پیدا میکند و این یورش به سرمایهداری است.
اما بدون پول هم یورش به سرمایهداری کارایی ندارد. مغازه اجارهبها لازم دارد. این پروژه فقط تا زمانی میتواند دوام بیاورد که اهداکنندگان و پدرخواندهها از آن پشتیبانی کنند. در مغازه هدایا به این میگویند همبستگی اقتصادی. نیکوپیچ15 به این میگوید فرارشد اقتصادی. او در دانشگاه اولدنبورگ16 تدریس میکند و شاید غیرعادیترین پروفسور اقتصاد در آلمان است. سر یک موضوع اقتصاددانان مارکسیست و نئولیبرال، چپ و راست همیشه اتفاقنظر داشتند که: رشد چیز خوبی است، اقتصاد هم همیشه به این فکر بوده تا حتیالامکان پول بیشتری دربیاورد. قصد پیچ این نیست که اقتصاد دیگری در دستور کار باشد، بلکه مقدم بر همه میخواهد دیگرگون زندگی کند. مثلا در هفته فقط 20ساعت کار کند.
برای گذر از سرمایهداری، وقت آزاد بیشتری داشته باشد. بهنظر میآید نسخه جالبتوجهی است. با نیکو پیچ بهاین سادگی نمیشود تماس گرفت. او از روی تجربه موبایل ندارد و آن را زباله رفاه میداند. باید سعی کنی او را در دفتری که پارهوقت کار میکند، پیدا کنی. حتی ایمیلهایش را هم نمیخواند. وقتی هم که پای تلفن گیرش بیاوری، میگوید تازگیها یکی از دوستانش میخواست او را برای شرکت در کنفرانسی در هند قانع کند و میگفت هندیها هم حق دارند از اقتصاد «فرارشد» اطلاع حاصل کنند اما پیچ میگفت نمیخواهد جزیی از مقامات بلندبالای شسته و رفته حامیان رفع آلودگی هوا باشد که بهنام امری خیر با خیال راحت و بدون کمترین تاثیر از قارهای به قاره دیگر پرواز میکنند.
امروزه تقریبا همه میدانند که ارتباطی بین آسیبهای محیطزیستی و رفاه انسانی وجود دارد. اما همه به این دلیل مثل نیکو پیچ سریع مسیر زندگیشان را عوض نمیکنند. او نه تنها موبایل ندارد، سوار اتومبیل هم نمیشود، با هواپیما سفر نمیکند و با قطار هم بهندرت مسافرت میکند و از یک لپتاپ قدیمی با دوستانش شراکتی استفاده میکند. پیچ همه اینها را نه بهعنوان انکار، بلکه «رهایی از گرفتاریهای رفاه و باز رسیدن به استقلال» میپندارد.
در کشورهای ثروتمندی مثل آلمان رفاه مادی مدتهاست که دیگر به خوشبختتر شدن انسانها نمیانجامد. پیچ اندیشه قواعد موفقیت را مطرح میکند: انسانی که هنوز هم پول درمیآورد و مصرف میکند، اما به تولید هم دامن میزند. از اوقات فراغت خود برای پختن نان یا تعمیر دوچرخه بهره میجوید. اگر ابزاری نیاز دارد ابتدا سعی میکند با دوستان یا همسایهها از طریق مبادله تهیه کند. پیچ دانشپژوه این شیوه را «اتکا به حداقلها در محدوده تامین شخصی» مینامد.
به این ترتیب پروفسور اقتصاد نوعی زندگی پیش گرفته که با اقتصاد بازار فقط به طور جانبی در ارتباط است. او میداند که با نسخهاش میتواند فقط اندک جماعتی را به وجد آورد. ولی معتقد است که مردم یک روزی راه دیگری جز اینگونه زیستن نخواهند داشت. او با ایدههایش، جمعیت رو به رشدی از منتقدان سرشناس رشد را گرد هم آورد. ریشارد پستمر به او استناد میکند و همینطور کریستین گلری17 کاشف پول، که به شدت از افکار پیچ متاثر است.
آخرین بخش سفر را به دیدار گلری میرویم. روزنهایم18 شهری که با قطار از مونیخ نیمساعت فاصله دارد در ایالت بایر علیا واقع شده و همان جا آموزگار روستای والدورف19 چیز کوچکی اختراع کرد و براین باور است که میتواند پاسخی برای بحران گسترده یورو باشد: نوع دیگری از پول. او کاشف پول رایج روستای شیمگاو20 است و این پول در آن روستا در جریان است. این پول در کنار یورو دومین ابزار داد و ستد به شمار میرود. بالغ بر 600 فروشگاه و موسسه اکنون پول شیمگاو را پذیرفتهاند. مردم از پول جدید مثل قدیم استفاده میکنند و با آن نان، سبزی و تلویزیون میخرند و با این کار سرمایهداری را کوچکتر میکنند. کسی از راه میرسد و دو لپتاپ که یکی، دو سالی از عمرشان میگذرد با خود میآورد. او اکنون کامپیوتر جدیدی خریده و به آنها نیاز ندارد.
نظام پولی باید از اساس بازنگری شود
همه چیز با پروژه آموزشی در سال 2002 آغاز شد. آن روزها گلری دبیر اقتصاد دبیرستان والدورف بود. او به همراه دانشآموزان فکر راهاندازی پول جدیدی را عملی کرد که در اصل ایدهای بسیار قدیمی است.
هزاران سال پیش وقتی پول رایج شدیک وسیله تبادل کالا بود ولاغیر، مردم از آن بهره میجستند چون مبادله بز با گندم یا گاو در برابر شلوار دردسرآفرین بود. اما امروزهروز دیگر پول در آن راستا فعال نیست و محض تبادل کالا بهکار نمیرود. جمعآوری میشود، از بورسها سردر میآورد، بر فساد مالی دامن میزند، به نزول و بدهی تبدیل میشود و نیمی از جهان را در بحران فرو میبرد. برای اینکه پول دیگر آسیبی بهبار نیاورد، باید بهوسیله محض تبادل کالا مبدل شود. با پول نباید به فساد مالی دامن زد، بلکه باید آن را خرج کرد. پول بهجای اینکه سر از بازارهای مالی دربیاورد، باید در جریان باشد. این فکر اصلی پول شیمگاو است. شیمگاو ارزشی معادل یک یورو دارد. اما عمرش کوتاه است. هر اسکناس رایج منطقهای سه ماه ارزش مبادله دارد. بعد از گذشت سه ماه اگر کسی آن را در کیف پول داشته باشد باید نشان اعتباری بخرد و روی اسکناس بچسباند. به این ترتیب در گذر زمان ارزش خود را از دست میدهد مگر اینکه خرج شود.
میتوان ادعا کرد که داد و ستدی نامطلوب است. اما مردم شیمگاو طور دیگری میبینند. مغازهداران پول جدید را میپسندند، برای اینکه مشتریان را با آنها مرتبط میکند. مشتریان هم از پول شیمگاو استقبال میکنند چرا که خواستار استقلال اقتصاد منطقهای هستند. حال اگر موسسهای به جای شیمگاو با یورو پرداخت کند، سه درصد از آن برای خدمات عامالمنفعه کسر میشود. اسکناس شیمگاو در سه رنگ قرمز، زرد و آبی عرضه میشود. اسکناسها شبیه پولهای اسباببازی هستند و شباهتی به کاغذهای چاپی ندارند و از ارزش ویژهای بهرهمند نیستند. قصد متولیان امر هم همین است. اصلا قرار نیست مردم رابطهای غریزی با پول جدید پیدا کنند. ششسال پیش گلری از کار ثابت خود دست کشید. امروزه او رییس هیاتمدیره این موسسه اقتصادی است که اسکناس شیمگاو تولید میکند و به جریان میاندازد. با مختصر خستگی راهی دفتری در منطقه صنعتی روزنهایم میشود، چون روز قبل در گردهمایی موسسه بیقراری حاکم بود. میپرسیدند پول جدید با چه سرعتی باید رشد کند. تاکنون 550 هزار اسکناس شیمگاو در جریان است. بهزودی کارمند سوم هم استخدام خواهد شد، سرمایهگذاریهای جدید هم میسر است. گلری جزو گروهی است که خواستار رشد آهسته هستند و به قول خودش «رشدی آهسته و سالم» او با شغل جدید ثروتمند نمیشود. حقوقی نمادین دریافت میکند و درآمد اصلیاش از سخنرانیها و گردهماییها تامین میشود. او این اقدام را «شیوه خود استثماری» مینامد.
گلری بر این باور است که نظام پولی منطقهای حتی در کشورهای بحرانزدهای چون یونان میتواند کاربرد داشته باشد. به این ترتیب یونانیها میتوانند به اقتصاد تولید داخلی دامن بزنند و سد راه خروج پول از کشور شوند. او میگوید: «مگر چیزی برای از دست دادن وجود دارد؟ اگر همه چیز به همین نحو پیش رود یونان را از حوزه یورو بیرون میکنند.»
حال مدتهاست که او دیگر تنها کسی نیست که اطمینان دارد که نظام پولی باید از اساس دگرگون شود. کریستین گلری اکنون بسیار مورد توجه است. چندی پیش شبکه اول تلویزیون آلمان برای گفتوگویی که از او دعوت بهعمل آورد و مدتی بعد طی نشستی درباره «پول موازی ملی برای یونان» سخنانی ایراد کرد. چهبسا روزنامه گاردین21 انگلیسی هم گزارشی درباره گلری چاپ کرده است. مسلم اینکه با پول درگردش شیمگاو مشکل است بتوان سود 25درصدی دریافت کرد.
پول رایجی که پیوسته از ارزش آن کاسته میشود، نمیتواند سودآور باشد که البته بحرانساز هم نیست. سرانجام گلری میگوید: «مساله این است، آیا نظامی میخواهیم که روی خطر کردن سرمایهگذاری میکند یا نظامی که قصد مبادله دارد و بر ثبات اقتصادی تاکید میورزد.» همه اینها به سوال شیوه تفکر برمیگردد. گلری اطمینان دارد، زمان آن فرا رسیده، تا با هر آنچه داریم، حتی اگر زیاد هم نباشد، راضی باشیم. شاید در دوران بحران مالی کنونی، وضع سهام چنین شیوه تفکری چندان هم بد نباشد.