تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۳۷۵۹۴

نگاهی به گفتمان انقلاب اسلامی (بخش پایانی)


هادی شریفی
ارکان و مولفه‌های گفتمان انقلاب اسلامی
در نظریه گفتمان با یک اثبات و یک نفی مواجه ایم؛ یعنی هر گفتمان، در عین اثبات خودش، موارد دیگری را نفی می کند؛ به عبارت دیگر نظریه گفتمان هویت ساز است و در مقام اثبات هویت خود درصدد نفی دیگری خودش برمی آید و این گونه است که دیگری ساز می شود. از این نظر امام خمینی ضمن اثبات گفتمان انقلاب اسلامی در مقام نفی وضع موجود جهان بود؛ یعنی با نظم حاکم بر آن (یعنی نظم دوقطبی) مخالفت می کرد؛ ازهمین رو شعار نه شرقی نه غربی را مطرح نمود.
منظور از این شعار اثبات جمهوری اسلامی بود و نشان می داد که ایشان سوسیالیسم (شرق) و لیبرالیسم (غرب) را معارض گفتمان انقلاب اسلامی و دیگری گفتمان انقلاب اسلامی می دانست و برای انقلاب اسلامی هویتی مستقل قائل بود. امام(ره) با ادبیاتی که به کار گرفت و نیز تلقی انقلاب اسلامی به انقلاب مستضعفان و پابرهنگان در مقابل مستکبران نه تنها نظریه دموکراسی لیبرال، بلکه نظریه سوسیالیسم را نیز نفی کرد. از دیدگاه ایشان اسلام سیاسی، با محوریت نظریه ولایت فقیه، نیازهای امروز انسان را برطرف می کند.
همان گونه که در بالا اشاره شد ، قسمت مهمی از گفتمان انقلاب اسلامی، همانند دیگر گفتمان ها، نفی است و بعد اثبات. امام خمینی(ره)، علاوه بر نفی شرق و غرب و نظام دوقطبی حاکم بر جهان، طاغوت را که در اینجا وابسته به غرب است نفی نمود، رژیم صهیونیستی اسرائیل را مرکز و علل بدبختی های منطقه معرفی کرد و امریکا را عامل بدبختی های جهان دانست؛ از همین رو نفی در گفتمان امام(ره) نفی طاغوت در ایران، رژیم صهیونیستی و رژیم امریکاست و اینها با گفتمان انقلاب اسلامی در تعارض قرار دارند.
همان گونه که بیان شد، اسلام دال مرکزی این گفتمان است؛ حال آنکه در گفتمان مدرنیته، که لیبرالیسم و سوسیالیسم را شامل می شود، خدا از صحنه سیاسی و اجتماعی کنار گذاشته شده است. در نظریه سوسیالیسم بر عدالت، و در نظریه لیبرالیسم بر آزادی تأکید می شود، اما در گفتمان انقلاب اسلامی و اندیشه امام(ره) تأکید بر هر دوی اینهاست. در این گفتمان بر استقلال آن هم نه فقط استقلال سیاسی، بلکه استقلال اقتصادی و فرهنگی در همان مفهوم نه شرقی نه غربی تأکید می شود؛ بنابراین به محض اینکه گفتمان انقلاب اسلامی مطرح می شود، نوعی مرزبندی میان وضع موجود جهان و نظام دوقطبی حاکم بر آن ایجاد می گردد.
با گذشت زمان نیز بسیاری از پیش بینی های امام خمینی تحقق یافت و نظام دوقطبی فرو پاشید؛ اتحاد جماهیر شوروی ده سال پس از پیروزی انقلاب فرو ریخت و نظام سرمایه داری یا همان لیبرالیسم و مهم ترین رکن آن، یعنی سکولاریسم، نیز هم اکنون رو به افول است.
امروزه با افول این دو گفتمان در سطح جهان به این بیان امام خمینی (ره) بیشتر پی می بریم که در مقابل سکولاریسم می گفت: دین از سیاست جدا نیست؛ یعنی سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما.
گفتمان امام خمینی(ره) را می شود در دو مسئله دموکراسی و اسلامیت نیز بررسی کرد؛ زیرا ایشان انقلاب اسلامی را بر دو پایه دموکراسی و اسلامیت بنا کرد. امام (ره) جمهوریت را با مردم سالاری مترادف می دانست. ایشان به حاکمیت مردم نظری ویژه داشت و برخلاف نظر عده ای که جمهوریت را شکل نظام می دانستند، جمهوریت را محتوای نظام می دانست.
جمهوریت از نظر امام سه رکن اساسی داشت: یکی مسئله مشارکت مردم در مسائل سیاسی و سهیم بودن آنها در حاکمیت و سرنوشت خود، و تعیین مسئولان نظام است؛ دوم، آزادی های نسبی است.
امام خمینی(ره) معتقد بود که مردم باید در جامعه آزادی داشته باشند؛ از جمله آزادی انتخاب، شغل، بیان، عقیده و آزادی در مطبوعات و ایجاد احزاب؛ البته همه این آزادی ها در دیدگاه امام(ره) صورت نسبی داشتند تا به توطئه در جامعه منجر نشود؛ بنابراین آزادی مدّنظر ایشان، آزادی در نظر گرفته شده برای افراد در دین اسلام بود؛ سوم، مسئله تساوی افراد در برابر قانون و رفع تبعیض بین افراد در این زمینه بود که امام خمینی(ره) بر این مسئله و آمدن آن در قانون اساسی بسیار تأکید نمود. این مسئله در اصل 107 قانون اساسی گنجانده شده است که براساس آن رهبر جامعه اسلامی در برابر قانون مساوی با افراد دیگر است.
سه رکن مشارکت، آزادی و تساوی را امام خمینی(ره) از ویژگی های دموکراسی می دانست و می فرمود که دموکراسی در اسلام مندرج است؛ یعنی اسلام دموکراسی را جز احکام امضایی خود قرار داده و در دستورات و احکام اسلامی گنجانده است. مقام معظم رهبری هم بر این مسئله تأکید نموده و مردم سالاری را با دموکراسی مترادف دانسته است؛ البته نه دموکراسی لیبرال؛ چون متأسفانه بسیاری از افراد مردم سالاری را با دموکراسی لیبرال مترادف می دانند؛ حال آنکه امام(ره) چنین نظری نداشت و معتقد بود که دموکراسی در متن اسلام است. مقام معظم رهبری نیز که مردم سالاری را با دموکراسی و جمهوریت مترادف می داند معتقد است مردم سالاری در متن تعالیم اسلامی وجود دارد.
بعد دوم اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، اسلامیت است. ایشان مشروعیت حکومت در عصر ائمه معصومین(ع) را به اجازه رهبر اسلامی منصوب شده از سوی خداوند تبارک و تعالی، یعنی ائمه، منوط می دانست و بر این اساس در عصر غیبت مسئله ولایت فقیه را مطرح می نمود که نایب امام معصوم است و در صورت برکناری آنها از حکومت، آن حکومت طاغوت تلقی می شد؛ درواقع اگر کارها به اذن فقیه انجام نشود، طاغوت است و طاغوت زمانی از بین می رود که به اذن خداوند تبارک و تعالی افرادی منصوب شوند. در کل امام(ره)، در گفتمان انقلاب اسلامی و اندیشه سیاسی شان بر دو بعد جمهوریت و ولایت فقیه تأکید می نمود و آنها را محتوای حکومت اسلامی تلقی می کرد
گفتمان‌های رقیب انقلاب اسلامی
در بحث گفتمان های رقیب گفتمان انقلاب اسلامی، همچون زمان ظهور دین اسلام که با بودیسم، مسیحیت و زرتشت مواجه بود. گفتمان انقلاب اسلامی نیز، در داخل ایران، با سه گفتمان سلطنت طلبی (چه سلطنت مشروطه چه سلطنت مطلقه) کمونیستی و لیبرالیستی مواجه بود. اصول عقاید گفتمان لیبرالیستی یعنی اومانیسم، عقلانیت عرفی، عقل گرایی، نسبی بودن اصول اخلاقی، سکولاریسم یا جدایی سیاست از دین ماوراءالطبیعی، لذت گرایی و سود گرایی که مسلماً هیچ کدام از آنها با گفتمان انقلاب اسلامی سازگاری نداشت.
کمونیست ها معتقد بودند که خدایی در جهان خلقت وجود ندارد، مالکیت خصوصی بسیار منفور و فسادآور است و باید در جامعه از بین برود، دولت حاصل ستم طبقاتی است که در پرتو مالکیت خصوصی به وجود آمده است؛ بنابراین زمانی که مالکیت خصوصی از بین برود، دولت هم کنار می رود، دوره های تاریخی بر اساس یک دترمینیسم تاریخی به وجود آمده که ماتریالیسم دیالکتیک بر آن تأثیر بسیاری گذاشته؛ بدین صورت که ماده سبب شده است دوره برده داری به دوره فئودالیته، دوره فئودالیته به دوره سرمایه داری، و دوره سرمایه داری به دوره سوسیالیستی تبدیل شود و با نابودی مالکیت خصوصی در دوره سوسیالیستی، دولت نیز از بین می رود.
در پایان دوره سوسیالیستی که دولت از بین رفت جامعه به دوران کمونیستی وارد می شود. اینها اصول اساسی گفتمان کمونیستی است که با گفتمان انقلاب اسلامی به هیچ وجه سازگار نیست. در گفتمان سلطنت طلبی نیز عده ای همچون نهضت آزادی ها معتقد بودند که شاه بماند و سلطنت کند نه حکومت و آنهایی که طرفدار سلطنت مطلقه بودند می گفتند که پادشاهی باید در جامعه ایران برقرار باشد و چون شاه خلیفه خدا در زمین محسوب می شود، در بین افراد سلطنت به صورت موروثی منتقل بشود.
از نظر آنها شاه می توانست در همه شئونات افراد جامعه مداخله کند. در این گفتمان قانون گذاری به جای خداوند به دست شاه بود؛ از همین رو گفتمان فوق نیز با گفتمان انقلاب اسلامی سازگاری نداشت. گفتمان انقلاب اسلامی، همان گونه که اشاره شد، دو رکن اساسی داشت: یکی جدی گرفتن خدا در جامعه و نیز قانون گذاری؛ یعنی اجرا و حاکم شدن قانون خدا در جامعه و دیگری حکومت مردم و مشارکت، آزادی و تساوی آنها. این دو رکن اصلی، گفتمان انقلاب اسلامی را از گفتمان های دیگر جدا می کند.
گفتمان انقلاب اسلامی و گسست نسل‌ها
یکی از گزاره های مطرح در گفتمان انقلاب اسلامی، بحث گسست و پیوند نسل ها ست؛ به عبارت دیگر عده ای از طرفداران انقلاب اسلامی و نیز منتقدان و مخالفان آن بحث گسست نسل های سوم و چهارم انقلاب از نسل های اول و دوم آن و دور شدن از گفتمان انقلاب را مطرح می کنند . اختلاف نسل ها واقعیتی است که نمی شود آن را کتمان کرد؛ زیرا نسل های گذشته معمولاً مشاهداتی داشته و درس هایی آموخته اند که هر چقدر هم برای نسل های بعدی توضیح دهند، بخشی از نسل های بعدی نمی توانند آنها را درک کنند.
این موضوع درواقع مصداق این عبارت است که تا چیزی را نبینند و با گوشت و پوست خودشان لمس نکند، هر قدر هم که برای آنها توضیح دهید متقاعد نمی شوند و درک نمی کنند. نسل اوّل انقلاب دوران شاه، حضور مستشاران امریکایی در ایران، فساد گسترده کشور، نظیر برگزاری جشن هنر شیراز، ملکه زیبایی، کاپیتولاسیون و... را درک کرد، اما نسل های بعدی این مسائل را با چشم خود مشاهده نکردند؛ با این حال نسل دوّم انقلاب در دوران جنگ تحمیلی زورگویی های امریکا را درک کرد؛ ازهمین رو به مسائل انقلاب اسلامی حساسیت های بسیاری دارد، اما نسل سوم نه دوران شاه و مشکلات مردم در آن زمان را درک کرد و نه دوران جنگ و پیامدهای استعمار و استکبار جهانی بر ملّت ایران را.
همین مسئله بین این نسل ها تفاوت دیدگاه ایجاد می کند. برای رفع این تفاوت جامعه باید به نسل جدید بفهماند که دشمن، دشمن است و هیچ گاه دوست نخواهد شد. استکبار هیچ گاه دوست نخواهد شد، هیچ گاه از استعمار و استثمار دست برنخواهد داشت، و هیچ وقت منافع ملّت ها را بر منافع خودش ترجیح نخواهد داد. در صورت انتقال این درک، نسل جدید هوشیار خواهد شد و خواهد توانست نسل قبلی را درک کند.
به همین خاطر است که بعد جمهوریت در نظام هایی که واقعاً جمهوری هستند و به طرف دموکراسی می روند، زمینه ای را فراهم می کند تا نسل ها بتوانند با این واقعیت ها روبه رو شوند. در پرتو جمهوریت، مردم حق مشارکت دارند و می توانند اشتباه کنند و آنگاه از اشتباه خود بازگردند. همین مسئله سبب می شود نسل ها همدیگر را درک کنند؛ به طور مثال در دوره اصلاحات مردم ما این نکته را درک کردند که ممکن است آنچه با نام اصلاحات بر سر کار آمده است به ضرر آنها باشد؛ بنابراین دوباره به اصول انقلاب بازگشتند و دوره حکومت اصول گرایی دوره بازگشت مردم به اصول انقلاب است. به این شیوه، یعنی از طریق جمهوریت و آزادی، نسل جدید نسل گذشته را درک کرد و گسست نسلی از بین رفت.
بر این اساس آنهایی که معتقدند دموکراسی اسلامی فقط در دوره ابتدایی انقلاب برقرار بود و اکنون جمهوری اسلامی وارد دوره حکومت اسلامی شده است که مردم در آن جایگاهی ندارند، اشتباه می کنند. امام خمینی(ره) دموکراسی اسلامی را عین حکومت اسلامی می دانست که سیر تکاملی خود را طی می کند تا به دموکراسی اسلامی صددرصدی تبدیل شود. پس باید به مسئولان و دلسوزان نظام گفت که از مشارکت مردم در جامعه نکاهید تا به گسست نسلی منجر نشود. اجازه دهید نسل جدید حق اشتباه داشته باشد. این فقط در سایه دموکراسی و جمهوریت روی می دهد.
شهید مطهری نیز در کتاب انقلاب اسلامی و پیرامون جمهوری اسلامی چنین بیان کرده است که مشارکت مردم مانند آموزش شنا به افراد است. اگر مربی شنا، برای آموزش همواره دستش را در زیر شکم افراد بگیرد، این افراد هیچ گاه شنا یاد نمی گیرند. اما اگر دستش را بردارد و آن مبتدی چندبار اشتباه کند و حتی ناراحتی بکشد، سرانجام اشتباه خود را تصحیح می کند و شناگر می شود. حکومت نیز اگر آزادی های مردم را محدود نکند، این مردم سرانجام از اشتباه های خود درس می گیرند و آن را اصلاح می کنند و گسست نسلی هم به وجود نمی آید.
با توجه به موارد گفته شده دربالا گفتمان انقلاب اسلامی ، اصیل ترین و بنیادی ترین گفتمان در بین سایر گفتمان هست ، البته نمی توان بر این اساس که گفتمان انقلاب اسلامی اصالت فطری و الهی دارد، از آسیب شناسی گزاره های آن و موقعیت تاریخی گفتمان های رقیب غافل شد، بلکه باید اولاً به بسط کامل گفتمان انقلاب اسلامی دل سپرد و به این گام های پیموده دلخوش نبود و ثانیاً همواره در تکاپوی بازتولید و روزآمد کردن آن برآمد تا از اعتبار نیفتد و از دسترس خارج نگردد.
البته نباید انتظار داشت گفتمان معنوی انقلاب اسلامی ما به زودی و به درستی در سطح جهان درک و فهمیده شود و چنان که در سی سال گذشته نیز عده بسیاری، به ویژه غربی ها، از فهم درست گفتمان انقلاب اسلامی عاجز بوده اند، زمان و اهتمام بیشتری برای مفاهمه و گسترش این گفتمان در سطوح بالاتر تاریخی و جغرافیایی نیاز است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات