تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۳۷۶۶۷

موقعیت آمریکا در خاورمیانه امروز (بخش اول)

احمد صادقی اشاره: به رغم ادعای یک مقام دولت آمریکا دال بر دست بالا داشتن آمریکا در شرایط پیش رو در خاورمیانه، روند یک سویه سیاست‌های آمریکا در منطقه به سود رژیم صهیونیستی و اقدام‌های نظامی‌گرایانه آن در عراق و خاورمیانه که با کشتار وسیع مردم مسلمان این کشورها همراه بود، نه فقط برای بهبود چهره آمریکا در بین کشورهای اسلامی سودمند نبوده، بلکه بیزاری از آمریکا را استمرار بخشیده و بر شدت آن افزوده است. این مقاله درصدد تبیین پیش‌فرض یاد شده است.

«توماس دانیلون» مشاور امنیت ملی باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا در اظهاراتی که در 22 نوامبر 2011 در مؤسسه مطالعات «بروکینگز» در شهر واشنگتن ایراد کرد، ضمن اشاره به سیاست و خط‌مشی‌های اجرایی دولت آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران از ژانویه 2009 تاکنون، به زعم خود تلاش کرد دو نکته را القا کند:
- دولت اوباما وضعیت نامطلوب برای منافع آمریکا در قبال ایران را از دولت سلف خود به ارث برده است.
- طی دو سال گذشته توانسته است، شرایط موازنه در مناسبات خود با ایران و وضعیت پیش رو در خاورمیانه را به زیان ایران رقم زند.
تحریف حقایق موجود درباره وضعیت سیاست‌های آمریکا در ارتباط با منطقه و ایران توسط دانیلون، بیش از آنکه توجه ناظران آگاه بین‌المللی و کارشناسان سیاست خارجی آمریکا را به خود جلب کند، خوراک داخلی (در آمریکا) داشته و مخاطبان درونی را هدف قرار داده است. چند نکته اساسی مبین این مدعا است:
1) فصل مبارزات انتخاباتی در آمریکا همراه با اقتضائات و ضرورت‌های آن برای دولت اوباما فرا رسیده و این مهم مستلزم آن است که تصویری جدی از دشواری‌های پیش روی آمریکا در خاورمیانه و ناکامی‌های آن در ارتباط با ایران رقم زده شود تا منتقدان سرسخت دولت آمریکا به ویژه در مورد ناموفق بودن خط‌مشی‌های تحریمی آمریکا در توقف برنامه هسته‌ای ایران تا حدی آرام شوند.
2) شرایط درهم ریخته اقتصادی و فشارهای سیاسی شدید نامزدهای جمهوری‌خواه ریاست جمهوری آمریکا در مورد ناموفق بودن چشم‌انداز عملکرد اقتصادی و ایجاد شغل توسط اوباما در فضای داخلی و از اینها مهم‌تر موج جنبشی اعتراضی علیه نابرابری اقتصادی و خودکامگی‌های وال‌استریت آمریکا به نحوی تحت تأثیر قرار گیرد.
3) در عین حال گرایش فکری شخص دانیلون از حیث نزدیکی به خطوط فکری عناصر تندرو و لابی اسرائیل در حلقه‌های سیاست‌گذاری آمریکا و دفاع از برنامه عملکرد نزدیک به یک ساله خودش (پس از جانشینی به جای جیم جونز) در کسوت مشاور امنیت ملی نیز مطرح بوده است.
با این وجود، اظهارات وی مؤید نهایت بدسگالی و بداندیشی دولت متبوع وی نسبت به ایران و در عین حال مستلزم پرداختن و روشنگری پاره‌ای نکات مورد تجاهل وی در ارتباط با سیاست‌های آمریکاست. پیش از هر چیز می‌توان گفت شرایط پیش روی سیاست‌های آمریکا نسبت به ایران و منطقه بسیار نامطلوب‌تر از آن است که دانیلون در تلاش برای القای آن است.
دستور کاری ناموفق برای تغییر
اوباما به عنوان نخستین رئیس‌جمهوری سیاه‌پوست آمریکا ـ امری بی‌سابقه در تاریخ این کشور ـ در مبارزات انتخاباتی خود نه فقط خط‌مشی‌های داخلی و خارجی دولت‌های سلف، بلکه اساس شکل‌گیری سیاست‌ها در حاکمیت آمریکا را زیر سؤال برد. وی ضمن انتقاد از دولت بوش در قالب «برنامه‌ای برای تغییر» خود تأکید داشت که قدرت و نفوذ لابی‌های مستقردر واشنگتن را در عرصه تصمیم‌سازی محدود خواهد کرد و اختیارات در این زمینه را به مردم آمریکا بازخواهد گرداند.
با طی شدن سه سال از دورة ریاست‌جمهوری وی، نگاهی به واقعیت موجود در صحنه عمل در ارتباط با همین یک موضوع (موردنظر اوباما) این سؤال مطرح می‌شود که اوباما در این عرصه چگونه عملکردی داشته است؟ برخورد دولت آمریکا با جنبش وال‌استریت که خواهان برقراری مردم‌سالاری واقعی در آمریکا و بازگشت حقوق 99 درصدی مردم از چنگال اقلیت 1 درصدی خودکامگان مالی و پولی وال‌استریت است، چگونه بود؟
ادعاهایی دروغین
در ارتباط با مشی آمریکا نسبت به ایران، اوباما در انتقاد از سیاست‌های دولت بوش، برقراری «گفت‌وگوی بدون پیش شرط» با ایران و شرکت تمام عیار در گفت‌وگوهای هسته‌ای پنج قدرت شورای امنیت با ایران را وعده داد، اما در مقام رئیس‌جمهوری، هیچ‌یک از سیاست‌های جاری، اهداف و عملکردهای آمریکا در ارتباط با ایران را تغییر نداد و به برخی اظهارات بی‌محتوا و فریب‌آمیز از جمله ارسال پیام نوروزی (سال 1388) بسنده کرد.
با این وصف، لختی به طول نیانجامید که اوباما چهره مزورانه خود را در بازگشت به مشی ترکیبی دیپلماسی زور و فشارهای تحریمی همراه با زبان اجبار و تهدید دوره بوش آشکار کند. آمریکا به جای روی آوردن به گفت‌وگوی موعود و مبتنی بر احترام متقابل، خود به تهدید اعمال تحریم‌های بیشتر در صورتی که مسیر گفت‌وگوهای هسته‌ای به سود اهداف و خواسته‌های آمریکا پیش نرود، اقدام کرد.
اظهارات اوباما در 19 مه 2011 در وزارت خارجه آمریکا در خصومت با ایران، تغییر حرکت قطعی از ژست‌های انتخاباتی به دستور کار واقعی وی را بیش از پیش بروز داد و رسماً بر ترکیب دیپلماسی اجبار با فشار اقتصادی ـ سیاسی علیه ایران صحه گذارد. از این رو ادعاهای مداوم و دروغین مقام‌های دولت آمریکا (از جمله دانیلون در اظهارات اخیر خود) دال بر اینکه اوباما نخست دست خود را برای تعامل به سوی ایران دراز کرد، جز یک حرکت تبلیغاتی کاذب و فریبنده چیز دیگری نیست.
دسیسه‌های اخیر دولت آمریکا در وارد کردن اتهام ترور به ایران در خاک آمریکا و طراحی و انتشار گزارش اخیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در نوامبر 2011 بر پایه مطالب اطلاعاتی مورد ادعای غرب نیز گامی از همین مسیر و در عین حال ناشی از جهالت و تغافل دولت آمریکا نسبت به این واقعیت مسلم بوده است که بازگشت به دستور کار قبلی برای برچیدن فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای ایران، امری ناممکن است که برای دولت بوش نیز به اثبات رسید.
زمینه تاریخی عملکرد خصمانه آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران، این باور را به درستی نزد برخی صاحب‌نظران ایجاد کرده است که کاربرد انواع روش‌ها و شیوه‌ها اعم از اعمال تحریم‌ها و فشارها و تحریک دولت صدام به تحمیلی جنگ علیه ایران تا درخواست دروغین برای گفت‌وگو، همگی در خدمت براندزای و برگرداندن شرایط دست‌اندازی آمریکا به شرایط پیش از انقلاب است. در قالب این نگرش، مادامی که جمهوری اسلامی ایران بر اصول اعتقادی خود پای می‌فشارد، شاهد استمرار خصومت آمریکا خواهد بود. این اصول عبارتند از:
- ایستادگی در برابر نظام استکبار جهانی
- برپا داشتن قوانین شریعت اسلامی در داخل کشور
- همراهی و حمایت از مظلومان و تلاش برای برقراری مجدد اتحاد اسلامی میان ملت‌های مسلمان جهان و اعاده قدرت آنان
- مخالفت با موجودیت صهیونیستی به عنوان پایگاه منافع غرب در منطقه و مظهر تروریسم دولتی
به همین سیاق به وجود یک پارادایم فکری دال بر دشمن‌انگاری ذاتی ایران در نظام حاکمه آمریکا به عنوان مانع زیربنایی و ساختاری در مسیر مناسبات ایران و آمریکا اشاره می‌شود که طی آن، تلقی تمامی دولت‌های بر سر کار در آمریکا، از جمله اوباما، درباره ایران این بوده است که ایران دشمنی است که چون اعمال زور، فشار و تحریم بر آن کارگر نیافتاده است، ناچار باید از در گفت‌وگو با آن وارد شد. بدیهی است که با چنین نگاهی حاکی از دشمنی پایدار، آمریکا حتی به رغم برقراری مناسبات ظاهری، مترصد ایجاد فرصت برای وارد آوردن ضربه به حریف باقی خواهد ماند و بدون برطرف شدن چنین سوء نگرش ساختاری و معرفتی در آمریکا، حل و فصل مشکلات میسور نمی‌شود.
خاورمیانه و جهان اسلام
آنچه کارشناسان امر در باب خط مشی‌های آمریکا در خاورمیانه باور دارند، این است که سیاست آمریکا در این منطقه در دورة پس از جنگ سرد به تلاش برای اعمال تسلط بر منابع غنی انرژی و مواد خام این منطقه و بهره‌گیری از آن برای مدیریت و مهار قدرت‌های نوظهور در عرصه سیاست جهان، معطوف بوده است. برای نیل به این مهم، تحکیم سلطه یا اعمال کنترل بر کشورهای عربستان، عراق، ترکیه، مصر، ایران، افغانستان، پاکستان و حوزه جنوب خلیج فارس در استراتژی آمریکا مطرح می‌شود.
با این وصف، هر آنچه در قالب مبارزه با تروریسم، پیشبرد دموکراسی در خاورمیانه بزرگ و دیگر مفاهیم از این دست طی سالیان گذشته تاکنون به عنوان مفاهیم سیاست خارجی آمریکا از آن یاد شده، جز در خدمت اجرای چنین استراتژی معنا نمی‌یابد. در همین قالب اوباما در بیانیه انتخاباتی سال 2008 خود نیز معترف بود که در پی آن است تا استیلاطلبی و چیرگی آمریکا را به شکلی نو دراندازد و با چالش‌های پیش روی آن بستیزد.
به رغم این چارچوب کلی مورد نظر آمریکا برای تحقق منافع خودپنداشته در خاورمیانه، از ابتدای سال‌های دهه 1980 (یعنی از بحبوحه جنگ سرد) به این سو مشی آمریکا در خاورمیانه با پسرفت و فتور همراه بوده است.
الف)‌ لبنان
برای آگاهی و تبادر ذهن کسانی چون «دانیلون» گفتنی است که نقطه آغاز این ناکامی‌ها از عملیات اکتبر 1983 علیه نیروهای تکاور دریایی آمریکا در لبنان رقم خورد؛ عملیاتی که پس از تهاجم و کشتار فجیع صبرا و شتیلا در روزهای 14ـ13 سپتامبر 1982 توسط رژیم صهیونیستی صورت گرفت. متعاقب این اقدام، چندین عملیات مشترک توسط حزب‌الله و جنبش امل از 4فوریه 1984 به بعد، عقب‌نشینی دشمن صهیونیستی از صیدا در فوریه 1985 را به همراه آورد.
شهادت سیدعباس موسوی دبیرکل وقت حزب‌الله لبنان در فوریه 1992 نیز مانعی برای تحکیم پایگاه و قدرت حزب‌الله در لبنان طی دهه 1990 نبود. دو عملیات موسوم به «مشت آهنین» در سال 1993 و «خوشه‌های خشم» 1996 به رغم اوج سبعیت و درنده‌خویی رژیم صهیونیستی در کشتار غیرنظامیان و بیگناهان، برای تحکیم حضور آن در مناطق اشغالی جنوب لبنان طرفی نبست. طی سال‌های 2000ـ1996 چندین عملیات پی در پی حزب‌الله علیه دشمن اشغالگر صهیونیستی، سرانجام فرار مفتضحانه نیروهای این رژیم از اراضی اشغالی جنوب در ژوئیه 2000 را در پی آورد.
از آن زمان بدین سو، تمامی ترفندهای بداندیشانه آمریکا و اسرائیل در لبنان در سراسر دهه 2000 از فعالیت جاسوسی گرفته تا تحریک اختلافات قومی و جناحی و جنگ تمام عیار تابستان 2006 و طراحی و اجرای توطئه قتل رفیق حریری در 27 مارس سال 2007 و به راه انداختن معرکه دادگاه رسیدگی به این جنایت به عنوان مستمسکی برای طرح اتهام علیه حزب‌الله لبنان، هیچ یک قادر به تضعیف قدرت و توان این نیروی مقتدر نبوده است.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات