مقدمه اول؛ مخاطبشناسی و ضرورت بحث
از آنجا که مطالعات پراکنده یا دروس معارفی که در کنار دروس تخصصی در دانشگاهها تدریس میشود و یا گوشفرا دادن به سخنرانیهای پراکنده، تشنگی جوانان و افسران جنگ نرم را برطرف نمیکند، معمولاً بهدنبال یک سیر منظم مطالعاتی هستند که آغاز و پایانش مشخص و هدفمند و با اولویتبندی باشد بهطوریکه کتابهای مورد مطالعه در این سیر اولاً در عین عمیق و مستدل بودن، سنگین و غیرقابل فهم نباشد و ثانیاً معارف کلیدی و کاربردی اسلام را بیان کنند.
شاید بتوان طیف گسترده مخاطبین این نوشته را بهصورت زیر دستهبندی کرد: 1- بسیاری از دانشجویانی که رشته تحصیلیشان ارتباط مستقیم با معارف اسلامی ندارد و اشتغالات فراوان درسی مانع صرف زمان زیاد برای مطالعه منسجم معارف اسلامی میشود مانند دانشجویان رشتههای علوم پایه یا فنیمهندسی یا پزشکی و یا ...،
2- بسیاری از دانشجویان رشتههای علوم انسانی که دغدغه اسلامیشدن علوم انسانی را دارند و یا بهدلیل تدریس مفاهیم غربی در دانشکدههای علوم انسانی، در پی شالودهسازی فکر خود بر اساس مبانی اسلامی هستند تا از نفوذ ناخودآگاه مبانی غربی علوم انسانی در ذهنشان جلوگیری کنند. مانند دانشجویان روانشناسی، جامعهشناسی، علوم سیاسی و...،
3- بسیاری از دانشجویانی که رشته تحصیلیشان در نسبت با معارف اسلامی یا جنبه مقدّمی دارد- یعنی صرفاً مقدمات فهم معارف اسلامی را در طول دوران تحصیل کسب میکنند و در مقدمات متوقفاند- و یا آنها به بخشی از معارف اسلامی میپردازند و از سایر بخشهای مهم اسلامی مرتبط با رشته تحصیلیشان غافلند. دانشجویان رشتههایی مانند علوم قرآن و حدیث، فلسفه و کلام اسلامی، تاریخ اسلام و ... در این گروه جای میگیرند،
4- بسیاری از محصلین حوزههای علمیه- بهخصوص در سالهای ابتدایی تحصیل- که بهدلیل اشتغال طولانی به مباحث مفصل ادبیات عرب و فقه و اصول از تعمّق در معارف قرآنی باز میمانند؛ این گروه نیز عمده وقتشان در دوران تحصیل یا صرف مقدمات میشود و یا به بخشی از معارف اسلامی میپردازند. به این بخش از سخنان مقام معظم رهبری توجه کنید: «در عین حالیکه فقاهت اساس امر است، نباید از دیگر علوم اسلامی در حوزهها غفلت بشود... چقدر مفاهیم اسلامی در قرآن هست که اگر بخواهیم در فقه بحث کنیم به فکر آنها نمیافتیم. این انزوای قرآن در حوزههای علمیه و عدم انس ما با قرآن برای ما خیلی مشکلات درست کرده است و بعد از این هم خواهد کرد و به ما تنگنظری خواهد داد.
من یکوقت در سالهای قبل از انقلاب در مشهد در درس تفسیر به طلبهها میگفتم که ما از اول «بدان ایّدک الله» تا وقتی که ورقه اجتهادمان را میگیریم میتوانیم حتی یکبار به قرآن مراجعه نکنیم! یعنی وضع درسی ما اینطور هست که اگر طلبهای از ابتدا حتی یکبار به قرآن مراجعه نکند میتواند همین رشته ما را از اول تا آخر سیر کند و مجتهد بشود. چرا؟ چون درس ما اصلاً از قرآن عبور نمیکند. متأسفانه حالا هم که نگاه میکنم میبینم همانطور است... قرآن از حوزهها منزوی است.» (حدیث ولایت/ج8/ص64)
لازم به ذکر است که این سخنان مقام معظم رهبری ناظر به سیستم آموزشی حوزههای علمیه است اما برخی از علما و روحانیون محترم نیز در خارج از سیستم حوزه به مطالعات عمیق قرآنی و حدیثی و تعمّق در تاریخ اسلام و نهجالبلاغه و ... میپردازند و این نقص سیستم آموزشی حوزه را با اهتمام جدی به مطالعات شخصی جبران میکنند، 5- بسیاری از جوانان متدینی که در شرف ورود به مسئولیتهای مهم فرهنگی- سیاسی هستند و قصد دارند تا همه تصمیماتشان ناشی از یک نظام فکری منسجم اسلامی باشد و 6- آخرین گروه نیز کسانی هستند که هم برای تربیت دینی خود و بهخصوص برای تربیت فرزندانشان، بهدنبال فهم معارف کلیدی اسلام هستند چرا که تربیت دینی فرزند با وجود این نظام فکری منسجم در ذهن پدر و مادر بسیار کمخطاتر خواهد بود.
مقدمه دوم؛ قرآن مملوّ از مبانی همه علوم اسلامی و انسانی
در قرآن همه معارف اساسی اسلام وجود دارد؛ قرآن مملوّ از مبانی و جزئیات علوم کلامی و اعتقادی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، مدیریتی، روانشناختی و ... است و کسی که بهدنبال شالودهسازی فکر خود بر اساس مبانی اسلامی است چارهای جز رجوع به قرآن ندارد. دانشجویان رشتههای علوم انسانی اگر بخواهند در مبانی غربی هضم نشوند و مبانی اسلام را در حوزه تخصصیشان استخراج کنند باید پیش از مراجعه به هر منبع دیگری، یک دوره مطالعه فشرده و عمیق از معارف قرآن انجام داده باشند؛ در غیر اینصورت در تغییر مبانی علوم انسانی راه به جایی نخواهیم برد.
به عقیده نگارنده حتی برای درک درست مفاهیم علومی مانند فلسفه و کلام اسلامی، تاریخ اسلام و ... نیز باید ابتدا یک دوره مطالعه قرآنی از همه موضوعات کلیدی اسلامی انجام شود و سپس هر کس در موضوع رشته تحصیلی خود بهصورت تخصصیتر به قرآن رجوع کند. اسلام درباره آنها اظهارنظر کرده است- چه علوم انسانی، چه علوم اسلامی- بهصورت یکپارچه و مرتبط با یکدیگر در قرآن وجود دارد. بنابراین تنها با مطالعه عمیق معارف قرآنی است که میتوان به نظام منسجم فکری از معارف اسلامی دست یافت.
کسانی که برای فهم معارف اسلامی بیش و پیش از قرآن به سراغ روایات میروند به چند دلیل اشتباه میکنند. اولاً بسیاری از روایات ما به جزئیاتی میپردازند که در قرآن کریم مبانی آن جزئیات بیان شده است. ثانیاً خود معصومین(ع) به شیعیان یاد دادهاند که اگر در صحت روایتی تردید دارند آن را با مبانی قرآن بسنجند و در صورت تعارض با قرآن: «فَاضرِبوهُ علی الجدار؛ آن روایت را به دیوار بزنید و بدانید که از ما نیست.» بهرهبردن از معارفی که در روایات معصومین(ع) وجود دارد با وجود یک نظام منسجم فکری از معارف قرآنی، بسیار تأثیرگذارتر و مفیدتر خواهد بود. و از آنجا که محصلین محترم در حوزههای علمیه به دلیل عجینبودن بسیاری از مباحث فقهی با روایات، انس بیشتری با کتب روایی دارند ممکن است دچار آفت شده و بهتدریج و ناخودآگاه از تعمق در معارف قرآنی غفلت کنند.
مقدمه سوم؛ نه مطالعات پراکنده و نه مطالعه تفاسیر حجیم و تخصصی بلکه...
حال که دریافتیم برای فهم معارف اساسی اسلام چارهای جز مراجعه به قرآن نداریم، باید به این سؤال پاسخ داد که چه باید کرد تا هم تشنگی و دغدغه مخاطبین ما برطرف شود و هم اقتضائات زمانی آن در نظر گرفته شود؟ کدام سیر مطالعاتی فشردهای میتواند هدف ما را محقق سازد؟ در پاسخ به این دغدغه، برخی به مطالعات پراکنده و غیرمرتبط با هم و غیر هدفمند روی میآورند و برخی دیگر مطالعه تفاسیر ترتیبی حجیم را پی میگیرند. به نظر نگارنده هر دو گروه اشتباه میکنند.
مطالعات پراکنده، پیش از شکلگیری یک نظام فکری، صرفاً بر اطلاعات و آگاهیهایی از برخی مباحث اسلامی میافزاید و مطالعه تفاسیر حجیم نیز بهدلیل طولانی بودن مباحث آن، وقت زیادی میطلبد و مخاطب خاص خود را دارد. روش اول نظام فکری منسجمی را در ذهن شکل نمیدهد. و روش دوم با اقتضائات زمانی مخاطبین ما تعارض دارد. نگارنده در پاسخ به این دغدغه مخاطبین عزیز روش سومی را پیشنهاد میکند و معتقد است همه طیفهای مخاطبینی که در ابتدای این نوشته به آنها اشاره شد میتوانند در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه به کلیدیترین و کاربردیترین معارف اسلامی مورد نیاز خود دست یابند و نظام فکری منسجمی از این معارف در ذهن خود شکل دهند.
از سه مقدمهای که تاکنون بیان شد به این نتیجه میرسیم که برای ایجاد نظام فکری منسجم و هدفمند از معارف اسلامی چارهای جز رجوع به قرآن پیش از رجوع به هر منبع دیگری نداریم. زیرا در قرآن مبانی همه علوم اسلامی و انسانی بهصورت کاملاً یکپارچه و مرتبط باهم وجود دارد؛ و مخاطبین این نوشته برای استحکام معارف اسلامی خود باید یک دوره مطالعه فشرده از معارف قرآنی انجام دهند. نه باید به مطاله پراکنده غیرهدفمند روی آورد و نه میتوان به مطالعه تفاسیر ترتیبی پرحجم پرداخت که مستلزم صرف سالها وقت است.
به نظر میرسد با توجه به ویژگیهای تفاسیر موضوعی رایج قرآن بهترین راه شکلدادن یک نظام فکری منسجم و هدفمند در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه، مطالعه یک تفسیر موضوعی از قرآن کریم است که دارای ویژگیهای زیر باشد: 1- مفسر آن، موضوعات کلیدی و پرکاربرد معارف اسلامی را درست و دقیق انتخاب کرده باشد و این موضوعات بهگونهای مرتبط با هم و با اولویتبندی از جایی شروع و به جایی ختم شوند و از پرداختن مفصل به موضوعات فرعی اجتناب شده باشد. 2- محتوای تفسیر نه ضعیف و نه غیر قابل فهم برای مخاطبین باشد بلکه در عین عمیق و مستدلبودن، قابل فهم باشد.
3- نویسنده آن در همه مسائل اساسی اسلام صاحب نظر باشد. حال به معرفی یک تفسیر موضوعی خواهیم پرداخت که به نظر نگارنده نه تنها واجد ویژگیهای فوق است و مطالعه آن تا حد بسیار زیادی دغدغه مخاطبین ما را برطرف میکند، بلکه مزیتهای فوقالعاده دیگری نیز دارد. از نظر نویسنده «تفسیر موضوعی آیت ا... مصباح یزدی» نیازهای اشاره شده در این مطلب را می تواند بر طرف سازد لذا در شماره آینده به معرفی بهتر این تفسیر موضوعی ایده آل خواهیم پرداخت. ادامه دارد...