تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۹  ، 
کد خبر : ۲۳۷۸۰۲

اشتراک سیاسی اصحاب فتنه با آل‌سعود


عبدالله گنجی: حضور مخالفان داخلی نظام جمهوری اسلامی ایران در کنار حکام آل‌سعود و سفر رسمی و دعوت شده به این کشور آنقدر خفت‌آور است که دشمنان حقیر نظام جمهوری اسلامی نیز از آن احساس حقارت می‌کنند.
چرایی این عمل صرفا از منظر سیاسی قابل بررسی و تحلیل نیست چرا که منظر سیاسی یکی از این مناظر این پیوند است. پیوند از منظر سیاسی نقطه‌عطف این مساله است اما همه آن چیز دیگری است. برای پاسخ به چرایی این پیوند باید به 2 سوال اساسی پاسخ گفت؛ اشتراک سیاسی اپوزیسیون و اصحاب فتنه با حکومت آل‌سعود چیست؟ آیا می‌توان بین آنان پیوند اعتقادی و اصولی نیز برقرار کرد؟
به زعم نگارنده وجه اشتراک این جماعت با آل‌سعود بیشتر در بعد اعتقادی است چرا که در بعد سیاسی وجه اشتراک صرفا نبود نظام جمهوری اسلامی ایران است. وجه سومی نیز برای ماجرا متصور است و آن طمع اپوزیسیون به جیب‌های پرپول آل‌سعود است که آن را هم باید از منظر سیاسی تحلیل کرد. در بعد سیاسی مخالفان نظام بویژه اصلاح‌طلبان دیروز و اصحاب فتنه امروز، چه گفتمانی داشته‌اند؟ علت مخالفت آنان با نظام چیست؟ غور در گفتمان آنان نشان می‌دهد که عناصری همچون‌ انتخابات آزاد، تکثرگرایی، دموکراسی‌خواهی، جمهوریخواهی، تساهل و تسامح، تحمل مخالف، جامعه مدنی، نفی اقتدارگرایی، حذف روحیه پدرسالارانه و... شاکله اصلی گفتمان آنان است.
اگر این عناصر گفتمان واقعی آنان است، چه اشتراکی بین این جماعت و آل‌سعود وجود دارد؟ آیا آل‌سعود انتخابات آزاد برگزار می‌کند؟ تکثرگرایی و چندصدایی را ترویج می‌کند؟ تساهل و تسامح سیاسی- مذهبی دارد؟ دنبال پیاده‌سازی دموکراسی است؟ از اینجا می‌توان فهمید که شعارهای دیروز اصلاح‌طلبان دروغ‌هایی بزرگ بیش نیست، چرا که جمهوری مدعایی خویش را در انتخابات ۱۳۸۸ نیز به چالش طلبیدند. بنابراین تناقض یادشده در پرونده امثال مهاجرانی و حتی نوری‌زاده ثبت است که شعارهای شما چه سنخیت و همگرایی‌ای با آل‌سعود دارد؟
بعد دوم عرصه سیاسی اشتراک این دو، نبود نظام دینی در ایران است که در این صورت آل‌سعود به مثابه ارباب و آل‌فتنه به مثابه رعیتی که حقوق خوبی هم دریافت می‌کند باید تلقی شوند. اما آنچه باید در این میان مورد توجه قرار گیرد وجه مشترک اعتقادی آل‌فتنه و آل‌سعود است. وهابیت حاکم در سعودی خود را «پاکدینان» ‌و «اصلاح‌گرایان دینی» می‌دانند که درصدد حذف خرافات و اسلام تاریخی از اسلام ذاتی هستند.
به اصلاح‌طلبان برگردید؛ هاشم آغاجری همگروه عطاءالله مهاجرانی در دانشگاه تربیت مدرس، در سخنرانی سال ۱۳۸۱ خود (خانه معلم همدان)، پروتستانتیسم دینی را طرح می‌کند و با جعل واژه‌ها به «اومانیسم الهی» می‌رسد. تقلید را عملی میمون‌وار می‌داند و عطاءالله مهاجرانی هنگام اخذ رای اعتماد از مجلس پنجم خود را اهل «تساهل و تسامح» معرفی می‌کند. این 2 واژه از خصایص اصلی لیبرالیسم و سکولاریسم و به تعبیر سروش در راستای ایدئولوژی‌زدایی از قدرت به کار گرفته می‌شوند. سخنان سروش درباره عاشورا، سخنان هاشم آغاجری و محسن کدیور درباره اسلام تاریخی، در امتداد امثال تقی‌زاده‌ها و کسروی‌هاست؛
کسروی «شیعه‌گری» ‌را می‌نوشت و خود را «پاکدین» معرفی می‌کرد. اکنون می‌توان به صورت جدی پیوند بین پروتستانتیسم دینی اصلاح‌طلبان با پاکدینان‌ آل‌سعود را به نظاره نشست. رد عقاید شیعه و خرافی دانستن آن وجه مشترک این پیوند است. به نخبگان به اصطلاح اصلاح‌طلب در ایران نگاه کنید؛ آیا تاکنون آنان در عزای حسین‌(ع) دیده شده‌اند؟! آیا غیر از دعای کمیل سراغ دعاهای دیگر شیعه و معارف اهل بیت(ع) می‌روند؟
باور کنید در اصلاح‌گری دینی، فتنه و آل‌سعود به یک ‌تقاطع رسیده‌اند، البته جریان انحراف نیز مستمسک خوبی برای آل‌سعود تولید کرد. طرح «مکتب ایرانی» موجب شد آنان مدعای گذشته خود را که به جای شیعه از واژه «صفویه» استفاده می‌کردند، تکرار کنند و مکتب ایرانی را همتراز شیعه بدانند و طرح آن از درون حاکمیت را اعتراف به من درآوردی ‌بودن شیعه و چیزی خاص ایرانیان بدانند. بنابراین همانگونه که انسان‌های نامدار و بزرگی همانند اقبال لاهوری نهضت وهابیت در سعودی را «نهضتی اصلاحی» می‌پنداشت (رجوع شود به کتاب نهضت‌های اسلامی در یکصد سال اخیر شهید مطهری بخش مربوط به اقبال لاهوری)، اصلاح‌طلبان ایرانی نیز وهابیت را دینی پیراسته شده و خالص می‌دانند.
در غیر این صورت چه لزومی دارد دموکراسی‌خواهان، سکولارها و پروتستانتیسم‌ها به آل‌سعود گرایش پیدا کنند. در اینجا باید از مخالفان نظام خواست حداقل ایرانی بودن خود را به فروش نگذارید. لااقل پدری آمریکا را که پذیرفته‌اید، حفظ کنید. آمریکا ارزش دشمن بودن برای نظام را دارد. آل‌سعود چه چیزی به مسیر سیاسی شما اضافه می‌کند؟ بنابراین نمی‌توان بین شاخص‌های توسعه سیاسی مورد ادعای اصلاح‌طلبان و آل‌سعود وجه مشترکی پیدا کرد، مگر اینکه شعارهای آنان را دروغین بدانیم. اما پیوند اعتقادی این دو- که قبلا غیرسیستماتیک و امروز به صورت سیستماتیک انجام می‌شود- را باید به آنان تبریک گفت. این سقوط آزاد موجب شناخت ملت ما ‌خواهد شد.
شاید در کشور ما کسانی باشند که از آمریکا، مدینه فاضله‌ای برای خود متصور باشند اما هیچکسی را نمی‌توان یافت که آرمان و آرزوی خود را در پیوند با آل‌سعود بداند و این سقوط مضاعف نیز منشأ بیداری دیگری برای ملت ما خواهد بود که اصلاح‌طلبان ایرانی و اصلاح‌طلبان سعودی، نه در اصلاح سیاسی که در اصلاح دینی واقعا وجوه مشترک دارند و در آینده نیز باید در سایه پول‌های سعودی مخالفت با ولایت‌فقیه، زیارت قبور ائمه، دعای توسل، قربانی، نذر، عزاداری و... را ببینیم.
اگر آل‌سعود پول‌ها را با دستور و اشاره آمریکایی‌ها داده باشند باید اشتراک را در نبود نظام جمهوری اسلامی جست‌وجو کرد اما اگر به اراده خود اعطا کرده باشند باید پیوند را در حوزه اصلاح‌گری دینی جست‌وجو کرد. اکنون وظیفه رسانه‌های معتقد به انقلاب و نظام است که سابقه شرکت ایرانیان در «الجنادریه» را احصا و رسانه‌ای کنند. اگر زیبا‌کلام در سال ۱۳۸۲ در آن شرکت کرده است از آن روز تا امروز چه کسانی شرکت کرده‌اند؟ به نظر می‌رسد از زمان مصطلح شدن گفتمان اصلاحات این تعامل مشترک وجود داشته اما حزب‌الله از زوم روی آن غافل بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات