در ابتدا به برخی از مطالب منتشر شده از سوی «شورای روابط خارجی آمریکا» که به عنوان یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین کانونهای فکری آمریکا در زمینه سیاست خارجی این کشور محسوب میشود، اشاره میکنیم.
«ادوارد آلدن»1 یکی از کارشناسان این شورا در گزارشی به بررسی سیاستهای مهاجرتی آمریکا در این دهه پرداخته و نتیجهگیری کرده است که قبل از 11 سپتامبر، بحث بر سر تأثیرات مهاجرت بر اقتصاد، فرهنگ و قوانین در آمریکا بود، اما پس از آن بحث بیشتر بر تأثیرات مهاجرت برروی امنیت ملی متمرکز شد. بازنگری در سیاست مهاجرت از منظر امنیت ملی تغییرات خوبی را در پی داشته است.
دیگر هر مسافری نمیتواند صرفاً با در دست داشتن یک گذرنامه به هرجای آمریکا سفر کند. هویت بسیاری از مسافران به دقت بررسی میشود. از بسیاری انگشتنگاری میشود و براساس فهرست تروریسم اسامی آنها را کنترل میکنند و برای اولینبار در تاریخ آمریکا اقداماتی در واشنگتن برای جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی صورت پذیرفت. اما این سختگیریها پیامدهای مخرب و ناگواری هم در پی داشته است: به عنوان مثال آمریکا که یکی از سهلگیرترین کشورها برای جهانگردان، دانشجویان، تجار و مهاجرین بود، تبدیل به یکی از سختترین کشورها در این زمینه شد که یکی از نتایجی که در پی داشت کاهش سرمایهگذاری و سفر دانشجویان و جهانگردان و حتی مسافران عادی به آمریکا بود. مسافران اکنون باید مراحل سخت و دشواری را پشت سر بگذارد تا وارد آمریکا شوندو این مانع موجب شده بهترین، ماهرترین، باهوشترین و سازگارترین مهاجران به جای آمریکا کشورهای دیگری را برای اقامت و مسافرت انتخاب کنند.2
نکته تأسفبرانگیز دیگر در این زمینه آن است که میشد از بسیاری از هزینههایی که در این زمینه صرف شد، جلوگیری کرد. بازرسی دقیق از تروریستها نیازمند آن نبود که با هرکسی مانند یک تروریست بالقوه رفتار شود. با استفاده از یک سیستم هوشمند، میشد افراد مظنون را شناسایی کرد تا اکثریت افراد در معرض این تهدیدات قرار نگیرد. خلاصه آنکه سیاست اتخاذ تدابیر شدید امنیتی دولت آمریکا در قبال مرزها و امور مهاجرتی پس از 11 سپتامبر، بسیار فراگیر بوده و باعث تغییر و تنوع بازدیدکنندگان از آمریکا شده است.
«ریچاردبتز»3 یکی دیگر از کارشناسان این کانون فکری به بررسی و ارزیابی عملکرد دولت آمریکا در زمینه اصلاحات و تغییر و تحولات صورت گرفته در حوزه اطلاعاتی پرداخته است. از نظر وی هرچند واقعه 11 سپتامبر همه را شوکه کرد، اما به آن شگفتی که مردم فکر میکنند، نبود. کارشناسان و تحلیلگران مسائل تروریسم از قبل نسبت به وقوع چنین حوادث خطرناکی از سوی گروههایی نظیر القاعده با استفاده از سلاحهای کشتار جمعی هشدار داده بودند. در پی رهگیری برخی ارتباطات در تابستان 2001، دستگاه اطلاعاتی آمریکا مؤکداً نسبت به انجام یک حمله تروریستی قریبالوقوع به دولت آمریکا هشدار داد.
مردم میدانند که چنین حوادثی ممکن است دوباره هم اتفاق بیافتد، اما انتظار اینکه روی تمامی مسائل زندگی آنها تأثیر بگذارد، ندارند. این محدودیتهای روانی طبیعی روی دولتمردان هم به اندازه افراد دیگر تأثیر میگذارد و دولت نمیتواند بیش از حد، توان خود را روی تهدیدات بالقوه متمرکز کند. در واقع دولت بوش قبل از 11 سپتامبر نسبت به درخواست دولت کلینتون مبنی بر تمرکز بیشتر روی تروریسم تجاهل ورزید و به جای مقابله تخصصی با این پدیده، فقط در حد اختصاص نهادی در شورای امنیت ملی به این موضوع، بسنده کرد.
بسیاری از پیشبینیها و پیشنهادها بنا به دلایل مختلف مانند دربرداشتن هزینههای بالا، نادیده گرفته شد. حتی هنوزهم احتمال حمله مشابه دیگری جدی گرفته نمیشود. تمامی سازمانها و نهادهای جدید مانند بخش امنیت داخلی، مرکز ملی مبارزه با تروریسم و همچنین سازمانهای قدیمی مانند «اف.بی.آی» پلیس «هاربور»4 و گارد ساحلی عمدتاً مشغول جمعآوری اطلاعات و بازرسی محمولهها، بازرسی افراد و دیگر فعالیتها برای استفاده از فرصتها هستند. اکنون شرایط برای القاعده برای وارد آوردن ضربه هولناک دیگری در داخل آمریکا بسیار دشوار شده است.5
در مورد عملکرد آمریکا در زمینه مبارزه با تروریسم، کارشناس این شورا معتقد است: سیاست مبارزه با تروریسم ایالات متحده پس از 11 سپتامبر تاکنون بسیار موفقیتآمیز بوده است . چه کسی در سال 2001 میتوانست تصور کند که ده سال بعد حتی یک مورد حمله موفقیتآمیز تروریستی دیگری در داخل خاک آمریکا رخ نخواهد داد؟ این موفقیت را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ بخشی از آن مربوط به آن است که آمریکا دور از خاورمیانه قرار دارد و از داخل هم با تهدید فوری مواجه نیست. یکی از بزرگترین نقاط قوت آمریکا در مبارزه با تروریسم آن است که مهاجرانی با ملیتهای بسیار متنوع از جمله مسلمانان را در خود جذب کرده است.
آمریکا جمعیت ناراضی از مهاجران مسلمان ندارد یا دارای نسلی از مهاجرانی نیست که زمینه رشد تروریسم در اروپا بودهاند. القاعده با استفاده از وارد کردن عوامل خود موفق شد بدترین حمله تروریستی را که در تاریخ آمریکا سابقه نداشته است، انجام دهد اما دیگر قادر به تکرار آن نخواهد شد. به چه دلیل؟
یکی از دلایل آن است که بسیاری از موانع بوروکراتیک برای همکاری که قبلاً میان دستگاهها و نهادهای ذیربط مانند« اف.بی.آی»، «سی.آی.ای» و پلیس مرکزی نیویورک وجود داشت، از میان برداشته شد.
اقدام دیگر که جنجال برانگیز هم شد، آن بود که بوش دستور داد تا فراتر از قوانین سنتی عمل شود. به عنوان مثال این موارد در دستور کار قرار گرفتند: استفاده از روشهای بازجویی پیشرفته (بخوانید اعمال شکنجههای نوین) در مورد بازداشت شدگان مهم و معروف مانند «خالدشیخ محمد»، شنود مکالمات کسانی که احتمالاً با تروریستها در آمریکا در ارتباط بودند، استرداد مجرمین به کشورهایشان حتی کشورهایی که در زمینه شکنجه بدنام بودند، بازداشت نامحدود و بدون محاکمه 800 مظنون به اعمال تروریستی در خلیج گوانتانامو که در فهرست سیاه سازمان CIA بودند، ایجاد دادگاههای نظامی برای محاکمه آنها و هدف (ترور) قراردادن رهبران القاعده به وسیله هواپیماهای بدون سرنشین در پاکستان و یمن.
هرچند این اقدامات از سوی مدافعان آزادیهای مدنی محکوم شد و بسیاری از این اقدامات توسط کنگره و دادگاهها کاهش یافته یا حذف شدند، اما جنبههای اصلی و اساسی رویکرد بوش از دادگاههای نظامی و بازداشتها در گوانتانامو گرفته تا حملات مهلک، همچنان توسط دولت اوباما هم به کار گرفته میشود.ما اکنون دارای یک رویکرد مورد قبول دو حزب حاکم در آمریکا در قبال مبارزه با تروریسم هستیم که ایالات متحده را ظرف دهه گذشته محافظت کرده است.6
اما در ارتباط با سیاستهای آمریکا در قبال جهان اسلام، کارشناس این شورا این گونه تحلیل کرده است: « پس از 11 سپتامبر این سوال در آمریکا مطرح شد که چرا مسلمانان تا این اندازه از ما متنفرند؟ یکی از دلایل تنفر مسلمانان از آمریکا، عدم ارتباط مؤثر آمریکا با جهان اسلام است که آن هم ریشه در سوءتفاهم عمیقی دارد که میان این دو وجود داشته است. درمان اصولی این مشکل در آن بود که مقامات آمریکایی در این زمینه آگاهیبخشی کنند.
شاید اگر با چنین مشکلاتی بر اساس منطق و شفافیت برخورد میکردیم، بسیاری از مشکلات حل میشد.» ابتدا بوش و سپس اوباما فرستادگان ویژه ای را به منظور بهبود وجهه آمریکا و توضیح سیاستهای آمریکا در زمینههای دموکراسی، حقوق بشر و صلح اسرائیل و فلسطینیها روانه جهان اسلام کردند. خود اوباما هم به مصر سفر و در دانشگاه قاهره سخنرانی کرد. او از طرف آمریکا به اسلام به عنوان یک مذهب و تمدن ادای احترام کرد.
از نظر اوباما حل و فصل نزاع اسرائیلی ـ فلسطینی هسته اصلی منافع ملی آمریکا به شمار میرود. لذا او از سیاست معمول آمریکا مبنی بر عدم دخالت در امور اسرائیل عدول و برخی اقدامات اسرائیل را محکوم کرد، اما با این حال هنوز نگرشها در جهان اسلام در قبال آمریکا تغییر نکرده است. به عنوان مثال اکثر قریب به اتفاق مسلمانان شرکتکننده در نظرسنجی دانشگاه «مریلند» و مؤسسه «زاگبی»، گزینه بسیار نامطلوب را در قبال سیاستهای آمریکا انتخاب کردهاند.
پس از کمتر از دو سال از سخنرانی قاهره، محبوبیت اوباما در جهان عرب به 10درصد تنزل پیدا کرده است یعنی از سال 2008 هم کمتر شده است. نظرسنجیها نشان میدهد سیاستهای آمریکا عامل اصلی نارضایتی مسلمانان است. اکثر افرادی که در نظرسنجی شرکت کردهاند معتقدند موضوع کنترل نفت در خاورمیانه در اولویت سیاستهای آمریکا در این منطقه قرار دارد. بر اساس نظرسنجی اخیر مؤسسه «پیو»7، اکثر آنهایی که در نظرسنجی شرکت کردهاند، معتقدند به دلیل سیاستهای آمریکا و غرب است که ملتهای مسلمان ثروتمند نیست. مطمئناً عامل اصلی و ثابت نارضایتی و رنجش مسلمانان از آمریکا، حمایت آمریکا از اسرائیل و همچنین حضور نظامی طولانی آمریکا در منطقه است.
مشکل دیگر آن است که بیشتر مسلمانان معتقد نیستند که حملات 11 سپتامبر توسط اعراب انجام شده باشد. با وجود چنین دیدگاهی، آمریکا نمیتواند فقط از راه دیپلماسی عمومی نظر آنها را نسبت به خود تغییر دهد.
در ارتباط با موضوع «امنیت سرزمینی»8 کارشناسان9 شورای روابط خارجی آمریکا معتقدند: بدون تردید اکنون سرزمین آمریکا در برابر حملات تروریستی نسبت به 10 سال پیش بسیار امنتر شده است هرچند طرحها و برنامههای آمریکا در این زمینه نقاط ضعف و آسیبپذیری بسیاری نیز دارد، اما اصلاحات مختلف در داخل حکومت، اقدام علیه تروریستها در خارج از آمریکا، تشدید امنیت مرزها، تقویت دستگاه اطلاعاتی، تقویت اعمال و اجرای قانون و پاسخگویی بهتر تا حدود زیادی باعث کاهش تهدیدات تروریستی علیه آمریکا شده است.
قتل بنلادن نوعی تسکین روانی ایجاد کرد که میتوان از تجارب استفاده شده در این عملیات، برای نابودی القاعده استفاده کرد. در ضمن نوعی اجماع هم در خصوص نحوه مبارزه با تروریسم و امنیت سرزمینی به وجود آمده است. در مجموع میتوان گفت هر چند اوباما ادبیات متفاوتی در این دو زمینه به کار میبرد، اما همان سیاست و روشهایی را که بوش به کار میگرفت، در پیش گرفته است.
حملات 11 سپتامبر موجب نهادینه شدن برخی اقدامات شد. بنابراین آمریکاییها باید انتظار این را داشته باشند که دولتشان در این زمینه خطاهایی داشته باشد و برای آنها مزاحمتهایی هم ایجاد شود. هرچند باید به دنبال یافتن درمانی اساسی برای تروریسم بود، اما باید توجه داشته باشیم که چالشهای ملی و بینالمللی دیگری هم هستند که در صورت نپرداختن به آنها، ضرر و زیان بسیار بیشتری به مردم خواهد رسید، لذا شایسته نیست موضوع تروریسم به محور سیاست خارجی آمریکا تبدیل شود.10
در مورد اقدامات دولت آمریکا در زمینه تروریسم هستهای، کارشناس این کانون فکری چنین نتیجهگیری میکند: آمریکا پس از 11 سپتامبر در زمینه جلوگیری از تروریسم هستهای موفقیت چشمگیری داشته به طوری که در این مدت هیچگونه حمله تروریستی صورت نگرفته است. به زعم وی، از جمله عواملی که در این موفقیت دخیل بودهاند، حمله به افغانستان بوده است! به دلیل اینکه تروریستها یکی از قویترین پناهگاههای خود را از دست دادند.
عامل دیگر تقویت امنیت آمریکا در برابر تروریسم هستهای از راه همکاریهای انجام شده برای حفاظت از مواد تشکیلدهنده سلاحهای هستهای در سراسر جهان است، به طوری که امنیت نگهداری اورانیوم با غنای بالا و سلاح پلوتونیوم اکنون بهتر شده است. روش سنتی مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت کشور هم سهم مهمی در این راستا داشته است. عامل بعدی هم شانس است. دست کم گرفتن موضوع هستهای اشتباه است. بزرگنمایی آن هم پیامدهایی را در بر دارد.
آمریکا هنوز کارهای زیادی را میتواند برای جلوگیری از حملات ویرانگر دیگری انجام دهد که مطمئناً در این صورت میتوان برای یک دهه بعد نیز ادعای موفقیت کرد.11 در یکی دیگر از مطالب منتشر شده در سایت شورای روابط خارجی آمریکا آمده است: بنابر اظهارات مقامات آمریکایی در آینده از تمرکز بر استفاده از نیروی نظامی برای مبارزه با تروریسم در خارج از کشور کاسته خواهد شد و به جای آن از روشهایی مانند هواپیماهای بدون سرنشین برای اجرای عملیات علیه تروریستها استفاده خواهد شد که هزینههای مالی و دیپلماتیک بسیار کمتری داشته باشد.12
همچنین در مطلب دیگری در خصوص برقراری امنیت در جهان توسط آمریکا که در سایت این شورا منتشر شد، چنین آمده است: یکی از مهمترین درسهای حادثه 11سپتامبر این بود که هزینه ایجاد امنیت مطلق در دنیای جهانی شده بسیار بالاست. ادامه دارد...