* نوسانات حادی که در قیمت سکه و ارز به وجود آمده و اقتصاد کشور را در شرایط دشواری قرار داده است اساسا از کجا نشات یافته و در صورت عدم کنترل صحیح چه نتایجی ممکن است به بار بیاورد؟
** واژه نوسانات سکه و ارز واژه صحیحی نیست بلکه عمدتا جریان افزایش یا فرآیند افزایشی است. مفهوم نوسانات به مفهوم پایین آمدن یا بالا رفتن قیمت هاست، در حالی که ما عمدتا شاهد بالا رفتن و تثبیت و دوباره بالا رفتن قیمت ها بوده ایم. بنابراین یک جریان افزایشی است که به جهش قیمتی تبدیل شده است. یعنی افزایشی که در ابتدا آهنگش کندتر بود و بعد می بینیم کاملا به مرز انفجاری رسیده که متاسفانه نگرانی هایی ایجاد می کند، یعنی ضریب فزاینده ای که ایجاد کرده فضای اقتصاد ملی را به شدت نگران کننده و ملتهب نموده است.
* چه دلایلی باعث افزایش این چنینی نرخ سکه و ارز شده است؟
** البته این می تواند مجموعه ای از مباحث را در بر گیرد. ولی مهمترین نکته قابل تامل اینکه در حقیقت در سالی که به نام جهاد اقتصادی نامگذاری شده است و می باید تاکید روی حوزه اقتصادی می بود و مخصوصا آهنگ این اقتصاد که بایستی به صورت جهادی یعنی یک تلاش به اصطلاح ارزشی با وجه الهی و سخت کوشی و با آهنگ حرکت خستگی ناپذیر در جهت رونق تولید ملی صورت می گرفت، بر عکس، حوزه اقتصاد که محور و تبلورش تولید ناخالص ملی و فعالیت های مولد اقتصادی است نه تنها نتوانسته شرایط و وضعیت خودش را با روند سال قبل حفظ کند و به عبارتی سطح تولید ملی یعنی نرخ رشد اقتصادی (مجموع تولید کالا و خدمات) را افزایش دهد بلکه برعکس کاهش معنی داری هم پیدا کرده و همزمان افزایش قیمت ها را سبب شده و به سمت نوعی رکود -تورمی جدید- رفته است.
در این فضا یکی از دلایل این است که به جای توجه به فعالیت های مولد، بعضی تصمیمات و سیاست های اقتصادی متاسفانه به فعالیت های غیرمولد دامن زده است که در راس آن جریانات سوداگری و فرصت طلبی های اقتصادی هست. معمولا در هر اقتصادی در هرجای دنیا یک درصدی از افراد به سودهای متعارف قانع نیستند و به سمت سودهای بالا و نوعی سوداگری حرکت می کنند که برای آن، هم نظام اقتصادی، هم نظام سیاستگذاری و هم تصمیم گیری های کلان قلمروهایی را طراحی می کنند که در آن حوزه حضور داشته باشند; به گونه ای که ضربه به اصل اقتصاد و اقتصاد پویا و فعال و مخصوصا اقتصادی که کالاهای بنیادی و اقلام تولید می کنند و حوزه های اصلی اقتصاد هستند وارد شود.
برای همین شما می بینید مثلا کلکسیونری یکی از این قلمروهاست که در آن پول های آن چنانی خرید و فروش اشیای عتیقه به کار می رود که در هر حراجی نیز ممکن است سودهای بالا و چند برابری برایشان ایجاد کند، مثلا یک تابلوی میکلانژ در یک حراج یک میلیون دلار و در حراج بعدی پنج میلیون دلار می شود و امثال اینها حشره های نایاب و... بنابراین امر سوداگری در هرجایی البته با ضریب های محدود و متعارف وجود دارد. همچنین اگر سیاست های اقتصادی به جای اینکه این قبیل مسائل را کنترل و مهار کند، با همان روند در قلمروهای دیگر مثلا اسب دوانی، سگ دوانی و...که می تواند سودهای آن چنانی داشته باشد باز چهارچوب هایی تعبیه و طراحی شود متعاقبا مسائلی را به وجود خواهد آورد.
متاسفانه در اقتصاد ایران ما مشاهده می کنیم با غفلت و البته غفلتی که شائبه تعمدی دارد فضای سوداگری ایجاد شده است. کافیست که اظهارنظرهای مدیریت کلان اقتصادی و در راس آن بانک مرکزی و امثال آن را ببینیم که چگونه به اعمال سیاست های نامناسب ارزی و پولی و امثالهم از جمله حوزه سوداگری مبادرت می ورزند، این نمی تواند یک جریان طبیعی و ساده ای باشد و به نظر در حقیقت یک نوع نگاه انحرافی اقتصادی را به شدت در حوزه اقتصاد نشان می دهد.
یعنی بر خلاف اینکه به ظاهر گفته می شود که نقدینگی سرگردان و حجم پول بالا این کار را دامن می زند، من با صراحت اشاره می کنم که نقدینگی موقعی به عنوان یک جریان سرگردان مطرح می شود که درهای بخش مولد بسته بشود و متعاقبا جاذبه در حوزه های سوداگری ایجاد گردد و خیلی از نقدینه ها حتی نقدینه های بالقوه مولد خودش را به اینجا می رساند، کمااینکه بخش قابل توجهی از منابعی که در سوداگری داخل شده است منابع مالی باشد که به نهادهای دولتی و بخش های عمومی مثل شهرداری ها مربوط می شود که ما مثال های از آن شنیده ایم و دیده ایم یا خیلی از شرکت های دولتی و شرکت های وابسته و زیر مجموعه اینها، موقعی که می بینند سودهای بادآورده و کلانی در حوزه های سوداگری هست منابع نقدینگی شان را به این سمت میآورند و فاجعه موقعی است که بخش تولید هم قانع و متقاعد می شود که به جای تولید خودش، برعکس با تعطیل کردن بخشی از تولید منابع را به امر سوداگرانه پیش ببرد و یکی از دلایل آن را هم الان شاهد هستیم که با صراحت اعلام شد که سکه به افراد حقیقی فروخته می شود و به اشخاص حقوقی داده نمیشود.
مفهوم حقوقی هم شامل بخش قابل توجهی از منابع نقدینگی که در این حوزه ها آمده است می باشد. منتها این حرف و این سیاست به شدت با تاخیر و دیرهنگام یعنی زمانی که اثر لازم را ندارد شروع شده است مخصوصا در حوزه های پیش فروش سکه معطوف گردیده که در روزهای اخیر شاهد آن بوده ایم.
* ما یک مفهوم به نام رکود داریم و مفهوم دیگر به نام فاجعه که از بار منفی بیشتری برخوردار است؟ حال وضعیت کنونی را فاجعه بنامیم بهتر است یا رکود؟
** من با لغات به آن مفهوم نمی خواهم بازی کنم ولی قطعا ما در سطح مباحث از نظر مدیریت استراتژیک می گوییم یک مقوله و یک مسئله مثل مسئله مسکن یا مسئله ارز یک موقع به معضل تبدیل شده و مسئله پیچیده تر می شود یعنی تناقضات اقتصادی را به سمت معضل می برد و مقطعی به نام بحران ایجاد می شود. قطعا بحث ارز و بازارهای سکه الان در حوزه و فرآیندی است که یک معضل در حال تبدیل شدن به بحران است. بنابراین هر مقطعی را اگر نتوانیم خوب تدبیر و مدیریت کنیم برای توصیف آن می شود از یک سری لغات محاوره استفاده کرد. یعنی از نظر رده بندی ما الان در یک مسیری قرار داریم که از معضل به سمت بحران حرکت می کنیم که البته خیلی سعی می کنم سیر حرکتی از سمت معضل به بحران را با نگاه خوشبینانه تر بگویم که در هر صورت شاید از این مقطع یعنی بحران هم عبور کرده باشد.
* آیا ارزش پول ملی ما یعنی ریال کاهش یافته و بازار سکه و ارز دچار این وضعیت نابسامان شده است یا اینکه برعکس قیمت جهانی دلار افزایش یافته است و این شرایط را سبب شده است؟
** قطعا پاسخ شما پول ملی است یعنی ارزش پول ملی پایین آمده است. بانک مرکزی وظیفه ذاتی اش حفظ ارزش پول ملی است یعنی بانک مرکزی دست به هر اقدام یا سیاست ارزی و مالی که می زند نباید در تعارض با حفظ ارزش پول ملی باشد آن هم در کشوری مثل کشور ما که صادرات محدودی دارد و بیشتر صادرات نفتی است. بنابراین این کاهش معنادار اتفاق افتاده است متاسفانه که شعارهای عدالت، که شعارهای اصلی مجلس هفتم و دولت نهم و نیز مجلس هشتم و دولت دهم بوده است دچار فراموشی شد.
ما در سالهای اخیر شاهد هستیم که خیلی از سیاست های ما آثار ضد عدالت داشته است از جمله اینکه سیاست های اقتصادی باعث غنی تر شدن اغنیا گردیده و طبقات ثروتمند بخصوص افرادی که به دلار و منابع بالا وصل بوده اند توانسته اند ثروت هایشان را افزایش معناداری دهند . متعاقبا فضایی را که در سال های اخیر به ویژه ماه های اخیر پیش آمده است من از آن به عنوان بهشت سوداگران و دلالان و فرصت طلبان یاد می کنم که در 33 سال گذشته چنین سطحی از فرصت طلبی و بهشت بودن را ندیده اند که این هم متاسفانه نه با یک سری شعارهای سکولار و نه با شعارهای بی توجه به ارزش و عدالت بلکه برعکس با شعارهایی با پوشش عدالت مطرح می شود که قابل حل نیست ، البته می شود دلایل آن را تشخیص داد که چه چیز هست. این تناقض بین شعار و عمل را که متاسفانه شاهد آن هستیم می تواند هزینه های به مراتب بالاتر از خود این ارزش ها به بار بیاورد.
افزایش قیمت ارز و دلار و اینها قطعا آثار ناگواری را در قلمروهای مختلف مخصوصا افزایش قیمت دلار و سطح عمومی قیمت ها خواهد داشت اگر این وضعیت خوب مدیریت نشود آثار ناگوار ناشی این افزایش قیمت، در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و بالاخص فرهنگی بروز می کند و خودش را به صورت جریانات امنیتی نشان می دهد که این مسئله قابل تاملی است که میتواند تنش های اجتماعی را در بر داشته باشد که آن موقع نه تنها دولت بلکه اصل نظام هدف قرار خواهد گرفت.
* نقش عوامل خارجی از جمله رویکردهای اقتصادی قدرت های بزرگ که از آن طریق درصدد افزایش هزینه های اقتصادی کشور هستند را چگونه ارزیابی می کنید؟
** در درجه اول یکی از کارهایی که آمریکا با تحریم ها پیش می برد این است که هزینه اقتصادی و مالی را برای نظام جمهوری اسلامی بالا می برد. آمریکا در حوزه تولید و فروش نفت و درآمدهای نفتی دست به اقدامات سازمان یافته زده است و سعی کرده است تا در عرضه تولید و فروش نفت کشورمان را با چالش روبرو سازد. متاسفانه ما شاهد هستیم که بعضا تصمیماتی که دولتمردان گرفته اند ما را به سمت تکمیل همان پازلی می برد که آمریکا و نظام سلطه برای ایجاد چالش برای سیستم اقتصادی ایجاد کرده اند و این اقدامات باعث شده است که ما بعضا در زمین آمریکا به بازی بپردازیم.
* تحریم هایی که برای اولین بار گلوگاه های اقتصادی کشور یعنی بانک مرکزی و صنایع پتروشیمی و نفت و گاز را نشانه گرفته است، آیا نگاه صرف را بر روی تحریم ها متمرکز کنیم و برخورد متقابل داشته باشیم بهتر است یا اینکه نه بر روی مدیریت استراتژیک تحریم ها را متمرکز شویم؟
** تحریم ها به صرف تحریم بودن، نگران کننده نیستند. آنچه در این تحریم ها که مصداقی از تهدید است مورد توجه و اهمیت است، بحث مدیریت این تهدید هاست. اگر مدیریت از توانایی های لازم استفاده نکند و یا با محدودنگری، ساده نگری و کوتاه بینی به این تحریم ها نگاه کند، این مسائل عواقب نگران کننده ای خواهند داشت، اما اگر بر عکس مدیریت ها از بصیرت و اشراف اطلاعاتی برخوردار بوده و از ظرفیت های موجود در کشور در جهت تصمیم گیری استفاده کند، خواهد توانست در جهت کنترل و بی اثر کردن این تحریم ها پیش رود.
متاسفانه شاهدیم که برخی از رده های تصمیم گیری در مدیریت کشور مخصوصا مدیریت های میانی دائما از تبدیل تهدید به فرصت سخن به میان می آورند که این خود در حکم محدود نگری است.
البته تاریخ انقلاب و تاریخ سی و سه سال نظام جمهوری اسلامی نشان می دهد که ما برگه های درخشانی از تبدیل تهدید به فرصت را داشته ایم. در زمان حضرت امام که جنگ تحمیلی یک تهدید براندازانه و ویرانگر بود دیدیم که چگونه این مساله تبدیل به فرصت شد و چگونه به فرموده مقام معظم رهبری در حالی که سیم خاردار هم از ایران دریغ شده بود، توانستیم این تهدید را به تقویت بنیه دفاعی کشور تبدیل کرده و خوشبختانه امروز در عرصه های نظامی و دفاعی به یک قدرت انکار ناپذیر بدل شویم. در برخی دیگر از موارد در تاریخ انقلاب مانند حضور آمریکا در خلیج فارس و جنگ عراق را هم داشتیم که در این موارد، مقام معظم رهبری با تدابیر خود این تهدید ها را کنترل، مهار و به سمت نوعی فرصت پیش بردند.
بنابراین نگرانی ناشی از این است که در عرصه کلان و استراتژیک و در عرصه قانونگذاری، سیاست گذاری و مخصوصا اجرا با محدود نگری، خوش باوری و حتی خام خیالی، شیطنت های نظام سلطه ساده گرفته شود. این به مفهوم رعب و ترس نیست بلکه به این معناست که ما باید از ظرفیت های عقلانیت، درایت و مقابله مطلوبی برخوردا باشیم.
* نقش عوامل درون زا و برون زا در هدایت اقتصاد کشور بویژه تاثیر متغیرهای درونی در رونق یا رکود اقتصادی چیست؟
** نکته مهم و حائز اهمیت که بایستی به آن اشاره کرد این موضوع است که در اقتصاد داخلی کشور دو عامل تاثیرگذار است: عوامل دورن زا که مسائل داخلی است و عوامل برون زا که شامل تحریم ها می شود. اهل فن و کسانی که تبحر در مسائل استراتژیک دارند از حوزه برون زا آنقدر نگران نیستند که این را هم در سیره حضرت امام و هم در تاکیدات رهبری می توانید مشاهده کنید که بیشتر نگران ضعف داخلی هستند و آن چیز که ما را ممکن است آسیب پذیر کند قبل از اینکه حوزه برون زا باشد بحث های داخلی است که می تواند در سیاست های نامناسب و نابخردانه و بعضی اقدامات شبهه برانگیز و سیاست هایی که شبهه تعمدی دارد بستر را برای تحقق آن افعال ایجاد کند وگرنه مدیریت کلان اگر مدیریت قوی باشد می تواند هم تحریم که مصداقی از تهدید هست و این تهدید را اگر اطلاعات و اشراف و تسلط نسبت به تحریم ها داشته باشد هم از جنبه های ایجادیش و مخصوصا شیوه های اجرایی و عملیاتی و آثار و پیامدهایش می تواند با اشراف اطلاعاتی و بصیرت و آگاهی در جهت کنترل، مهار، کم اثر کردن و یا بی اثر کردنش پیش ببرد. و البته اگر این را هم نمی شود انتظار داشت، اگر ابرمدیریت وجود داشته باشد می تواند تحریم را تبدیل به فرصت کند.
بحث تحریم بانک مرکزی به عنوان یک موضوع مجزا باید مورد تحلیل، بررسی و دقت لازم قرار بگیرد.
در درجه اول یکی از کارهایی که آمریکا با تحریم ها دارد پیش می برد این است که هزینه اقتصادی و مالی را برای نظام جمهوری اسلامی بالا می برد. اگر چه خیلی از تحریم ها مهار شده و تدابیری برایشان اندیشیده شده است ولی خروجی این تحریم ها این بوده است که ما نوعی افزایش قیمت و هزینه ها و به تعبیری کاهش درآمدهای واقعی خودمان را به خاطر این شیطنت ها، داشتیم که این مساله می تواند تاثیرات بازدارنده ای در نرخ رشد اقتصادی داشته باشد بنابراین من آنقدر که نگران نوع واکنش ها و سیاست های نامناسب داخلی هستم نگران اصل تهدید نیستم.
* به مدیریت کلان اقتصادی کشور در مقطع کنونی چه نمرهای می دهید؟
** نمره منفی و به شدت ضعیفی را می گیرد که در سوال قبلی هم اشاره کردم وضعیت کنونی نشان می دهد که ظرفیت های اداره دولت و مدیریت کلان اقتصادی دولت در این شرایط کافی نیست و مداخلات قوای دیگر از جمله شورای عالی امنیت ملی را می طلبد و یک عقبه قوی از کارشناسان دلسوز را باید به کار گرفت و از استمرار این جریان که تا همین الان هم تخریب داشته باید جلوگیری کرد.
* آیا هدفمندی یارانه ها باعث هدفمندی اقتصاد کشور نیز شده است؟
** اصلا دیگر اسم یارانه را نیاورید و هر کس که دفاع کرده باید بیاید و جواب دهد. بحث یارانه ها معلوم شد که در واقع یک افزایش قیمت بود و نتوانست آن قانونی را که تولید را کمک می کرد و اینها نیز باید به آن مبادرت می کردند، حتی تعهدات پرداختی را هم نداد. بنابراین یارانه را که بعضی ها روی جهالت شان، بعضی ها روی غفلت شان و بعضی ها روی خوش بینی شان و بعضی ها روی امیدشان از حوزه های مختلف آن را تعبیر نموده بودند الان متاسفانه نشان داد که نگرانی که ماها داشتیم تحقق پیدا کرده و این مقوله الان بیشتر یک نوع عمدتا افزایش قیمتی بوده که صورت گرفته است.
هدفمندی یارانه ها یک نوع کپی برداری از شعارهای انتخاباتی بوده است، یعنی موقعی که ما الان 40 یا 45 هزار تومان داریم توزیع می کنیم که آن آثار و پیامدها را نداشته است این همان شعار انتخاباتی که در سال 83 یکی از رقبای انتخاباتی مطرح کرد و بنده خودم در همان موقع جزو مخالف ها بودم و در یک مناظره هم به شدت همان روش را که کرامت انسانی را زیر سوال می برد را مورد نقد قرار دادم ولی دیدیم که متاسفانه همین روش را حاکم کردیم آن هم با تایید گرفتن از خیلی از افرادی که دلسوز نظام بودند. بنابراین الان هدفمند کردن یارانه به این مفهوم را معتقدم واژه اش را باید دوباره تصحیح کنیم به پرداخت های نقدی به مردم و به جای آن از این عنوان نام ببریم. این حرف هم حرفی بود که قبلا زده شد که البته شما هم می دانید توسط چه کسی زده شد.