ناصر ایمانی
گروه سیاسی: حمله نظامی ایالات متحده به عراق و تبعات ناشی از آن در آینده، بدون اغراق باید با اعلامیه بالفور توسط انگلستان در مورد به رسمیت شناختن دولت یهود در سرزمین فلسطین مقایسه شود. به اعتقاد این قلم، آثار حمله نظامی آمریکا به عراق و استقرار یک نظام دستنشانده در عراق، آثار مخربتری برای منطقه و جهان اسلام، در مقایسه با استقرار دولت یهود در فلسطین دارد که متاسفانه به ابعاد آن به طور بایسته توجه نمیشود.
طرح دول استعمارگر برای تاسیس دولت صهیونیستی در قلب جهان اسلام، با حساسیت و مقابله مناسب و بموقع مسلمانان منطقه مواجه نشد بلکه خیانتهای دولت عرب و مسلمان، این فاجعه را تثبیت نمود. خیانتی که اکنون پس از نیم قرن از تاسیس دولت اسراییل و ریشه دوانیدن آن دولت غاصب در منطقه، امکان نابودی و کنترل آن بسیار مشکل به نظر میآید. همین اتفاق با ابعاد بسیار عمیقتر هماکنون در حال تکرار است و با استقرار دولت مزدور آمریکا در عراق و کنترل چاههای نفت آن کشور، اقتصاد و سیاست منطقه به طور عینی و کامل در کنترل ایالات متحده خواهد آمد و اسراییل نیز از انزوای جغرافیایی خارج خواهد شد.
بیگمان آمریکا به عراق حمله نظامی خواهد کرد و سادهلوحی است که اگر اهداف اصلی آمریکا را به جز تغییر جغرافیای ژئوپلیتیک و ترسیم نقشهای جدید برای منطقه خاورمیانه فرض نمود. نقشهای که احتمالاً کشورهای فعلی خاورمیانه و نیز نوع رژیمهای حاکم بر آنها دستخوش تحول خواهند شد و مشکل خاورمیانه عربی اسلامی برای همیشه حل میشود و اسراییل که طی نیم قرن موفق به تسلط کامل بر این منطقه نشد، با تسخیر مستقیم عراق توسط آمریکا و مددرسانی به اسراییل، برنامهریزی به تعویق افتاده نیمقرن پیش، اجرا خواهد شد.
کنترل نفت عراق به معنای کنترل اوپک و شاهرگ حیاتی کشورهای موثر مسلمان مانند ایران و عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد بود و استقلال نیمبند این کشورهای عربی که به واسطه فروش نفت تامین میشد، به طور کامل و مطلق در اختیار ایالات متحده قرار میگیرد. حتی به نظر میرسد که دول امپریالیستی در حال بازگشت به سیاستهای یک قرن پیش خود مبنی بر استقرار دول کاملاً دستنشانده هستند. سیاستی که بتدریج در قرن بیستم به کناری گذاشته شده بود و از طریق کنترلهای غیر مستقیم دولتها از طریق فشارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و یا فشارهای سازمانهای بینالمللی، دنبال میشد، اینک آمریکا با حمله به افغانستان و عراق، به دوران استعمار کهن انگلستان و فرانسه بازمیگردد.
اما مهم در این میان، سیاست خارجی کشور ماست که ببینیم چه نقشی در این برهه بسیار حساس زمانی پیشه کرده است. برههای که شاید فرزندان ما و مسلمانان دیگر تا قرنهای آینده، نتایج و تبعات سوء آن را تحمل نمایند همچنانکه هماکنون در مورد فلسطین، همین سرنوشت در جریان است.
علیرغم اینکه قصد نداشتیم در این موقعیت حساس برای سیاست خارجی کشور آن را به چالش بطلبیم، اما حساسیت زمان و متاسفانه بعضی سیاستهای ناکارآمد دولت، اقتضاء دارد که این سطور نوشته شود، نمیدانم منظور از سیاست بیطرفی فعال چیست اما اگر منظور عملی از آن همان سیاستی است که در ماجرای افغانستان پیاده شد، باید بگوییم که از نتایج آن سیاست نه تنها هیچ دستاورد سیاسی ـ امنیتی ـ و حتی اقتصادی عاید کشور ما نشد، بلکه علیرغم برخورد مثبت ایران با دول مهاجم به طالبان و حتی همکاری ضمنی با آنان، هیچ سهمی برای ما قائل نشده بلکه ایران را در مقایسه با زمان استقرار متحجران طالبانی، دچار چالشهای بیشتری نیز نمودند.
در مورد عراق هم تا فرصت باقی است باید با خروج از لاک سیاست دفاعی و توام با هر امن و ضعف، نقش خود را در دفاع از منافع ایران و مسلمانان منطقه ایفا نماید. مطمئن باشید که همکاری با ایالات متحده و یا رضایت با حمله آمریکا به عراق، هیچگونه سهمی به ایران در آینده عراق نخواهد داد. همچنان که در مورد افغانستان نیز چنین بود. ضمن آنکه سهمی را که آمریکا به کشورها بالاخص به دشمن خود ایران بدهد، به راحتی قابل ستاندن است. مشکل اصلی ما در سیاست خارجی، نوعی خودباختگی و یا عدم خودباوری و ریسکناپذیری است که باید ترمیم شود.