ژئوپلیتیک و نظریههای آن
در مورد ماهیت و مفهوم ژئوپلیتیک، تعاریف متعددی صورت پذیرفته است که از جمله این تعاریف میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ژئوپلیتیک شیوههای قرائت و نگارش سیاست بینالملل، توسط صاحبان قدرت و اندیشه و تاثیر آنها بر تصمیمگیریهای سیاسی در سطح ملی و منطقهای است. (میرحیدر، 1377: 22)
- ژئوپلیتیک از جهتی، عبارت است از مطالعه ترتیب و توالی قدرت در جهان سیاسی تقسیم شده و از هم گسیخته، مطالعاتی که هم شکل جهانی ترتیب و توالی را در نظر دارد و هم شکل منطقهای آن را بررسی میکند. (مجتهدزاده، 1379: 63)
ژئوپلیتیک عبارت است از علم مطالعه روابط متقابل جغرافیا، قدرت و سیاست و کنشهای ناشی از ترکیب آنها با یکدیگر. (حافظنیا، 1385: 37) به رغم تفاوت میان تعاریف ژئوپلیتیک در بیشتر آنها توجه و تاکید به عنصر قدرت به چشم میخورد. به همین دلیل در نظریههای ژئوپلیتیک نیز تلاش میشود که فضاهای جغرافیایی قدرتآفرین و تاثیرگذار در سیاست جهانی شناسایی و تبیین گردد. اصولاً این نظریه مجموعهای از مفاهیم و تفکراتی است که به نحوی با یکدیگر در ارتباط هستند.
به عبارت سادهتر یک تئوری درک و فهمی است که جهان را به نحوی دیگر تعریف و توجیه میکند و در ضمن راهکارهایی را نیز نشان میدهد. ارزش هر تئوری سیاسی و اجتماعی در این است که چگونه توانسته جهان اطراف خود را بهتر توجیه کند. (عزتی، 1386: 13) در این میان، نظریهپردازان ژئوپلیتیک نیز به دنبال شناسایی و ترسیم ساختار فضایی ژئوپلیتیک1 حاکم بر جهان میباشند و در واقع ساختار فضایی نظریههای ژئوپلیتیک، نقشههای ژئوپلیتیک جهان2 محسوب میشوند که در آن یک یا چند فضای جغرافیایی اهمیت راهبردی در تغییر و تحولات نظام جهانی3 دارند.
اهمیت آسیای مرکزی
آسیای مرکزی با داشتن 60 میلیون نفر جمعیت و 3،994،400 کیلومتر مربع مساحت، مجموعاً نزدیک به 10 درصد مساحت قاره آسیا را به خود اختصاص داده است. این منطقه از نظر ژئواستراتژیک، موقعیت برجستهای در نقشه جهان دارد؛ کشورهای تاجیکستان، ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان و قرقیزستان، میان روسیه، چین و هند قرار داشته و از جنوب بلوک کشورهای مسلمان، یعنی افغانستان، جمهوری اسلامی ایران و پاکستان آن را احاطه کردهاند. (شربیانی، 1387: 93) کشورهای آسیای مرکزی با در اختیار داشتن منابع عظیم نفت و گاز، زغالسنگ، اورانیوم، منابع متعدد معدنی و استعدادهای کشاورزی از اهمیت جهانی برخوردار هستند. (فولر، 1373: 186) کشورهای این منطقه پس از استقلال با دو تحول ژئوپلیتیک داخلی و منطقهای مواجه شدند.
یکی مسائل سیاسی، قومی، هویتی و مرزی به جا مانده از دوران حکومت اتحاد جماهیر شوروی و تحول دیگر مربوط به دوران پس از جنگ سرد است که فضای ژئوپلیتیک جدیدی در این منطقه به وجود آورده است. این تحولات از یکسو، موجب خلاء قدرت در منطقه به دلیل شرایط حاکم بر روسیه شده و از سوی دیگر، صحنهای برای رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای شد که هر کدام اهداف و منافع خود را دنبال میکنند. (واعظی، 1387: 59) آمریکا به عنوان هژمون4 جهانی، اهدافی را در آسیای مرکزی دنبال میکند که از جمله آنها میتوان به کنترل منابع انرژی منطقه، جلوگیری از تامین منافع و نفوذ جمهوری اسلامی ایران و همچنین جلوگیری از احیای نفوذ تاریخی روسیه اشاره کرد. (کولایی، 1384: 7-11) همچنین، موقعیت آسیای مرکزی در نزدیکی به مرزهای افغانستان به دلیل عملیات «نیروی بینالمللی کمک به امنیت» توجه خاص ناتو به کشورهای این منطقه را موجب شده است. (جانوس، 1386: 107)
علاوه بر این از آنجایی که آسیای مرکزی عرصه نفوذی است که باعث آسیبپذیری روسیه میشود، مسکو در بهترین حالت، مرزهای نزدیک به این منطقه را به عنوان ضربهگیر در نظر میگیرد؛ زیرا هرگونه تسلط خارجی در منطقه میتواند تمامیت ارضی روسیه را به مخاطره افکند. (امینی، 1385: 145) در واقع روسیه، منطقه آسیای مرکزی را بخشی از «حیاط خلوت» و یا منطقه نفوذ خود تلقی میکند و با تسلط آمریکا و ناتو بر منطقه نفوذ سنتی خود به شدت مخالف است. (کاظمی، 1385: 102) رقابتهای قدرتهای منطقهای و فرامنطقه در آسیای مرکزی به علاوه ویژگیهای داخلی و جغرافیایی این کشورها این منطقه را در آغاز هزاره سوم به یکی از مهمترین مناطق سیاسی جهان تبدیل کرده است. یکی از نمودهای اهمیت آسیای مرکزی، جایگاه این منطقه در نظریههای ژئوپلیتیک است.
جایگاه آسیای مرکزی در نظریههای ژئوپلیتیک
الف) نظریه هارتلند مکیندر
نظریه سرهالفورد مکیندر5 با عنوان «محور جغرافیایی تاریخ» برای نخستین بار در سال 1904 در «مجله جغرافیایی» منتشر شد. (لورو و توال، 1380: 15) ناحیه محور مکیندر در قلب اوراسیا محصور بود و شامل حوزههای رودخانههایی بود که به طرف قطب شمال کشیده میشدند به علاوه نواحی داخلی که به طرف مرزهای پائین دریاچه آرال و دریای خزر امتداد داشتند. همچنین این منطقه در غرب به وسیله رودخانه ولگا6 و در شرق به سیبری7 محدود میگردد. (Blouet, 2005: 1) وی همچنین بیان میکند که ناحیه مرکزی اوراسیا به دلیل آنکه غیرقابل استفاده برای قدرت دریایی است، پناهگاهی برای قدرت بری محسوب میگردد. (Glassner, 1992: 226) در دوران گذشته، این منطقه عرصه تاخت و تاز امپراطوری مغول بود و بعدها روسیه جانشین این امپراطوری گردید و موقعیت راهبردی مرکزی را برعهده گرفت. (اتوتایل و دیگران، 1380: 84)
به عقیده مکیندر اطراف هارتلند8 (ناحیه محور) را دو ناحیه فرا گرفته است:
1- هلال داخلی یا حاشیهای که شامل سرزمینهایی است که پشت به خشکی ارواسیا و در کنار آب قرار دارند و قابل دسترسی قدرت دریایی هستند.
2- هلال خارجی یا جزیرهای که شامل بریتانیا، ژاپن و استرالیا است. (عزتی، 1382: 13)
کشورهای آسیای مرکزی که نزدیک به دو دهه از استقلال آنها میگذرد در هنگام طرح نظریه محور جغرافیایی از سوی مکیندر، بخشی از پیکره روسیه (اتحاد جماهیر شوروی) را تشکیل میدادند. اگر ناحیه محور یا هارتلند مکیندر را به چهار بخش تقسیمبندی کنیم، کشورهای آسیای مرکزی بخش جنوبی و تا حدودی مرکزی (قزاقستان) آن را تشکیل میدادند و مرزهای آبی ـ خاکی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای آسیای مرکزی در واقع، جداکننده دو قلمرو قدرت بری و بحری بوده است.
این کشورها با موقعیت بری و نداشتن ارتباط با آبهای آزاد، بخشی از دژ قارهای را تشکیل میدادهاند که دور از دسترس قدرت دریایی قرار داشتهاند. بنابراین، مکیندر در نظریه خود منطقه آسیای مرکزی را بخشی از ناحیه محور و در واقع، مهمترین منطقه میدانسته که دسترسی به آن باعث کنترل جزیره جهانی و در نتیجه کنترل جهان میگردیده است. مکیندر اتحاد جماهیر شوروی را به علت در اختیار داشتن این منطقه، نامزد قدرت جهانی معرفی کرد.
از نظر مکیندر ناحیه محور که آسیای مرکزی نیز بخشی از آن را تشکیل میداد، کلید دستیابی به قدرت جهانی است و معتقد بود همانطور که این منطقه در دوران تاریخی کانون فشار و تهاجم از سوی سکنه خود ـ که با حیوانات و اسب حرکت میکردند ـ به مناطق پیرامونی بوده است (امپراطوری مغول) در حال حاضر نیز با استفاده از وسایل حمل و نقل پیشرفته (راهآهن) میتواند مناطق و کشورهای پیرامونی خود را تحت فشار قرار دهد. مکیندر در راه دستیابی به قدرت جهانی و تولید قدرت، اصالت را به خشکی میدهد و منطقه آسیای مرکزی به دلیل داشتن موقعیت بری و فقدان محورهای نفوذ دریایی در این نظریه از جایگاه بسیار پراهمیتی برخوردار است و در واقع بخشی از مهمترین منطقه (هارتلند) نظریه مکیندر را تشکیل میدهد.
ب) نظریه سرزمین حاشیه اسپایکمن (ریملند)
تفسیر اسپایکمن9 از اهمیت ارتباط هارتلند با حلقه محاصره اطراف آن، اندکی با اظهارات مکیندر متفاوت است. مکیندر این محدوده را هلال داخلی و خارجی میخواند، اما در بیان اسپایکمن سرزمین حاشیه یا ریملند10 خوانده میشود که در محاصره آبها است. براساس این نظریه، سهولت حرکت در دریا (تجارت دریایی)، امکان برقراری یک سلطه مافوق را که نمونهای از ساخت ژئوپلیتیک جدید است، امکانپذیر میکند. از طرفی این نظریه در مقایسه با الگوی مکیندر که قدرت مافوق را نیرویی میدانست که بتواند سرزمینهای وسیعی را در خشکی اوراسیا به عهده بگیرد، متفاوت است.
بنابراین اسپایکمن بیشتر روی دریا تاکید میکند. دلیل اهمیت دادن اسپایکمن به ریملند در مقایسه با هارتلند از این جهت بود که به اعتقاد وی این منطقه امکان ترکیب قدرت بری و بحری را بهتر فراهم میسازد از طرف دیگر، بیشترین منابع نیروی انسانی و سهولت ارتباطات در این بخش از جهان وجود دارد. (عزتی، 1371: 14) موقعیت کشورهای آسیای مرکزی در نظریه اسپایکمن به دلیل مجاورت با سرزمین حاشیه از اهمیت- قابل ملاحظهای برخوردار است.
بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد بین دو قدرت بری ـ بحری، قلمرو ریملند عرصه رقابت این دو قدرت قرار گرفت. منطقه آسیای مرکزی به دلیل قرار گرفتن در نوک پیکان قدرت بری از جایگاه بسیار با اهمیتی در استراتژی قدرت بری برخوردار شد. کشیده شدن مرزهای آهنین و غیر قابل نفوذ بین کشورهای این منطقه با کشورهای قرار گرفته در قلمرو ریملند، نشان دهنده اهمیت این منطقه بود.
در واقع، اتحاد جماهیر شوروی به عنوان قدرتی که هارتلند را در اختیار داشت، سعی میکرد دایره نفوذ آن را به ریملند بکشاند در مقابل استراتژی سد نفوذ11 آمریکا که توسط جرج کنان از نظریه اسپایکمن الگوبرداری شده بود برای جلوگیری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در این منطقه به مرحله اجرا درآمد. بنابراین منطقه آسیای مرکزی در نظریه اسپایکمن به دلیل آنکه نقطه ارتباط دهنده و برخورد هارتلند و ریملند بود اهمیت بالایی داشت؛ اما در هر صورت در این نظریه به دلیل اهمیت بیشتر ریملند و توجه به عرصههای دریایی، اهمیت آسیای مرکزی نسبت به نظریه هارتلند که در آن موقعیت مرکزی داشت، پایینتر است.
ج) نظریه قدرت هوایی سورسکی
سورسکی الگوی فضایی خود را در قالب نقشهای که بر پایه سیستم آزیموت کشیده شده و بر هارتلند قطب شمال تمرکز کرده بود، ارائه نمود. همچنین وی ثابت کرد که فاصله مراکز حساس اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا از همدیگر از بالای قطب شمال نزدیکتر است. وی در الگوی فضایی خود، دو قلمرو غلبه قدرت هوایی را برای آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی مشخص کرد که هریک قلمرو جغرافیایی دیگری را در قلمرو قدرت هوایی خود قرار داده و مناطقی را نیز خارج از حوزه پوشش رقیب خود جای میداد. (حافظنیا، 1385: 239-240) سورسکی خاطر نشان میکند که این حوزه، تطابق سرزمینهای اصلی بحران و کشمکش دو طرف بر سر تفوق نظامی خواهد بود و این منطقه را به نام «منطقه تصمیم»12 نامگذاری کرد. از طرفی وی معتقد است که در صورت وقوع یک جنگ تمام عیار این «منطقه تصمیم» است که سرنوشت را تعیین میکند. (عزتی، 1371: 70-71)
در ساختار فضایی نظریه سورسکی، منطقه تصمیم در برگیرنده دو ناحیه است که یکی نواحی هستهای13 است که بیشترین اهمیت و حساسیت را داشته و همچنین هستههای ثانویه14 که نسبت به نواحی مرکزی اهمیت کمتری دارند، اما آنها هم اهمیت بسیار بالایی دارند. منطقه آسیای مرکزی در این نظریه در «منطقه تصمیم» و در قلمرو نواحی هستهای و هستههای ثانویه اتحاد جماهیر شوروی قرار میگرفت. به طوری که نواحی شمالی و شمال غربی آسیای مرکزی که در حال حاضر شامل نواحی شمالی و شمال غربی قزاقستان است در منطقه نواحی هستهای قلمرو اتحاد جماهیر شوروی قرار داشته است.
در واقع، کشورهای آسیای مرکزی در این نظریه، جزء مناطق استراتژیک قدرت بری (منطقه تصمیم) قرار داشتند که توسط نیروی هوایی، قدرت بحری قابل دسترسی بودند و از آنجایی که منطقه تصمیم و نواحی هستهای آن در نظریه سورسکی واجد بالاترین درجه اهمیت بودند، منطقه آسیای مرکزی و کشورهای واقع در آن به دلیل قرار گیری در منطقه تصمیم و همچنین قرارگیری بخشهایی از آن در نواحی هستهای قلمرو اتحاد جماهیر شوروی، جایگاه بسیار با اهمیتی را در این نظریه به خود اختصاص دادند.
د) نظریه برخورد تمدنها
انتشار نظریه برخورد تمدنها15 و بازسازی نظم جهان، اثر نظریهپرداز سرشناس «ساموئل هانتینگتون» است. (علمداری، 1381: 68) وی معتقد است که تمدن، هویت فرهنگی یک مجموع انسانی را بیان میکند و بالاترین سطح تقسیمبندی ابنای بشر است و تقابل تمدنها که در سطح خطوط گسل رخ میدهد، سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیریهای عصر جدید را شکل خواهد داد. (حافظنیا، 1385: 63)
هانتینگتون در کتاب «برخورد تمدنها» درباره فرضیه خود مینویسد: «اصولاً نقطه اصلی برخورد در این جهان نو، نه رنگ ایدئولوژیک دارد و نه اقتصادی. شکاف عمیق میان افراد بشر و به اصطلاح نقطه جوش برخوردها، دارای ماهیت فرهنگی خواهد بود و بس.» (هانتینگتون، 1375: 45) همچنین به اعتقاد وی خصومت گذشته اسلام و غرب در حال افزایش است و روابط میان دو تمدن اسلام و غرب، آبستن بروز حوادثی خونین است. بدین ترتیب، پارادایم «برخورد تمدنها» دیگر مسائل جهانی را تحت تاثیر قرار میدهد و در عصر جدید، صف آراییهای تازهای بر محور تمدنها شکل میگیرد و سرانجام نیز تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی در کنار هم، رویاروی تمدن غرب قرار میگیرند.
به عبارتی کانون اصلی درگیریها در آینده بین تمدن غرب و اتحاد جوامع کنفوسیوسی شرق آسیا و جهان اسلام خواهد بود. (هانتینگتون، 1375: 23) در اوراسیا نیز گسترش درگیرهای قومی که در حد افراطی خود به صورت «قومزدایی» ظاهر میشود، کاملاً اتفاقی نیست. این درگیریها بسیار فراوان و به خشنترین وجه میان گروههای وابسته به تمدنهای مختلف روی داده است. در این منطقه، خطوط گسل تاریخی میان تمدنها بار دیگر مشتعل شده است. این وضع به ویژه در مورد مرزهای هلال گونه بلوک اسلامی از قلب آفریقا تا آسیای مرکزی، صدق میکند.
در شرق آسیا نیز چین، اختلافات مرزی فراوانی با بیشتر همسایگان خود دارد. (امیری وحید، 1382: 60-61) تشخیص «مرزهای هویتی» تمدنها آسان نیست. تعدادی از تمدنها به مرزهای جغرافیایی کشورها محدود میشوند؛ اما این وضعیت در تمام احوال به این صورت پیش نمیآید به خصوص آن که مرزهای سیاسی کشورها در گذار زمان دستخوش تغییر میشوند و جای خود را به مرزهای جدید میدهند. در واقع، تمدنها از مرکز به سمت پیرامون گسترش مییابند و عناصر آن با جذب شدن در جوامع، بومی میگردند. (معینی علمداری، 1380: 57)
منطقه آسیای مرکزی با پنج جمهوری مسلمان خود در ساختار فضایی نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون در قلمرو تمدن اسلامی قرار میگیرد. این منطقه، حد نهایی قلمرو تمدن اسلامی را در ناحیه شمال و شمال خاوری نشان میدهد. در واقع مرزهای شمالی، شمال غربی و شرقی منطقه آسیای مرکزی یکی از خطوط گسل تمدنها در نظریه هانتینگتون است که میان تمدنهای مسیحی ارتدوکسی در شمال و غرب، تمدن بودایی در شرق و تمدن کنفوسیوسی در شرق و جنوب شرقی قرار دارد. منطقه آسیای مرکزی از حیث ارتباط با تمدنهای دیگر در مناطق پیرامونی تمدن اسلامی، منحصر به فرد است.
از طرفی به نظر میرسد، بتوان نمودهای برخورد تمدنها را در این منطقه با تمدنهای پیرامونی در مناطق سین کیانگ16 (ترکستان) چین و همچنین دره فرغانه که محل شکلگیری اسلام افراطی و جهادی است، مشاهد کرد. در هر صورت، منطقه آسیای مرکزی چه در نقش برخورد و چه در نقش همکاری، منطقه پیرامونی و نقطه جوش تمدن اسلامی با تمدنهای دیگر است. به طوری که عدهای شکلگیری سازمان همکاری شانگهای در این منطقه را از منظر نظریه برخورد تمدنها، اتحادی از تمدن اسلامی، کنفوسیوسی و ارتودوکسی در مقابل تمدن غربی (آمریکایی ـ اروپایی) به حساب آوردهاند.
ه) بیضی استراتژیک انرژی
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و اعلام استقلال 15 جمهوری آن با مطرح شدن استراتژی جدید ژئواکونومیک17 که در مقابل استراتژی نظامی بود، همراه گردید. (اکبریان، 1382: 124)
دیدگاه بیضی استراتژیک انرژی18 جفری کمپ در ادبیات جغرافیای سیاسی، جایگاه ویژهای دارد و به دلیل اهمیت یافتن مسائل ژئواکونومیک (نفت و گاز) مطرح شده است. به اعتقاد جفری کمپ حدود 70 درصد ذخایر ثابت شده جهانی نفت و بیش از 40 درصد از منابع گاز طبیعی آن در داخل منطقهای تخممرغ شکل از جنوب روسیه و قزاقستان تا عربستان سعودی و امارات متحده عربی محصور شده است. آنچه ارتباط خاصی با این مسئله دارد، نیازمندیهای انرژی رو به رشد آسیا از جمله کشورهای چین، هند و جنوب شرقی آسیا است. (کمپ و هارکاوی، 1383: 14)
در واقع بیضی استراتژیک انرژی، منابع عظیم نفت و گاز در خلیجفارس از جمله بزرگترین میدان گازی جهان (پارس جنوبی و گنبد شمالی)19 که به تنهایی 19 درصد از کل ذخایر گاز جهان را در بر میگیرد (حشمتزاده و غلامی، 1387: 13) تا دریای خزر که پس از خلیجفارس و سیبری، یکی از مهمترین منابع انرژی جهان است (افشار، 1381: 81) را شامل میشود. این بیضی قسمتهای غربی منطقه آسیای مرکزی و سه کشور ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان را نیز در برمیگیرد.
از طرفی، منابع نفتی دریای خزر که تقریباً 200 میلیارد بشکه، تخمین زده میشوند (مجتهدزاده، 1381: 283) در این منطقه قرار میگیرند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد کشورهای جدید مستقل در اطراف دریای خزر، آمار و ارقام بسیار متفاوتی درباره میزان ذخایر نفت و گاز دریا به ویژه در محدوده فرضی و تعیین نشده این کشورها از سوی محافل نفتی و خود کشورها انتشار یافته است. (دهقان، 1384: 57) سه کشور ترکمنستان، ازبکستان و قزاقستان که در بیضی استراتژیک انرژی قرار دارند به ترتیب در ردههای 4، 14، 16 کشورهای دارای بیشترین ذخایر گاز طبیعی جهان قرار گرفتهاند. (www.bp.com)
مجموع ذخایر نفت خام قراقستان بین 9 تا 40 میلیارد بشکه تخمین زده شده است که حد پایین آن، قابل مقایسه با نفت الجزایر و حد بالای آن قابل مقایسه با ذخایر لیبی است. ذخایر گاز طبیعی این کشور نیز بین 65 تا 100 تریلیون فوت مکعب، تخمین زده میشود. از سویی، میزان ذخایر اثبات شده نفت خام ترکمنستان، تقریباً 546 میلیون بشکه برآورد شده است؛ در حالی که برخی منابع تا سقف 7/1 میلیارد بشکه برآورد کردهاند. میزان ذخایر نفت و گاز ازبکستان نیز طبق گزارش نشریه نفت و گاز به ترتیب، برابر 594 میلیون بشکه و 2/66 تریلیون فوت مکعب برآورد شده است. (قالیباف و پوینده، 1386: 56-57) بنابراین، مشاهد میشود که این سه کشور به دلیل داشتن ذخایر قابل توجه انرژی در بیضی استراتژیک انرژی که به هارتلند جدید معروف است قرار گرفتهاند.
و) نظریه نظامهای جهانی والرشتاین
نظریه نظامهای جهان20 بر وجود جهان به مثابه یک نظام منفرد، تاکید بسیار زیادی دارد. ساختار این نظریه بر مبنای نوشتههای آندره گوندره فرانک، سمیر امین و به ویژه، امونوئل والرشتاین است. با این همه، تیلور21 این نظریه را در سال 1986 به جغرافیدانان عرضه کرده و متعاقباً این نظریه را به منظور آماده ساختن چارچوب اصلی کار خود در زمینه جغرافیای سیاسی، توسعه داد.
ساختار این نظام که نیروی محرکه خود را از رقابت میان حکومتهای ملی مختلف کسب میکند، شامل سه سطح مرکز، نیمه پیرامون و پیرامون است؛ از طرفی نیمه پیرامون نقش بسیار مهمی دارد و جایگاه میانهای را بین محور و پیرامون اشغال میکند و کشورهای آن با توجه به شرایط اقتصادی خود از یک موقعیت به موقعیت دیگر صعود و یا سقوط میکنند. (مویر، 1379: 394-395) والرشتاین معتقد است که نواحی مرکزی با رژیمهای پیچیده همراه بوده و نواحی حاشیهای غالباً دارای ساختارهایی ابتدایی میباشند.
از طرفی، تیلور با تمرکز بر اجزای مختلف نظریه نظامهای جهانی، یک «ماتریس فضا ـ مکان» را برای جغرافیای سیاسی در نظر میگیرد که براساس چرخه کاندراتیف و موقعیت فضایی ـ مرکز، حاشیه و نیمه حاشیه ساخته میشود. این ماتریس به عنوان مبنایی برای تحلیل گونههای مختلف کنش و واکنش سیاسی مورد بهرهبرداری قرار میگیرد و بدین گونه، چارچوبی فراگیر و همسان برای جغرافیای سیاسی به ارمغان میآورد. (جونز و دیگران، 1386: 21-22) نظریه نظامهای جهانی که بیشتر ماهیت اقتصادی دارد، موقعیت کشورهای جهان از لحاظ توانایی اقتصادی و نوع و شیوه تولید را در سه جایگاه محور ـ پیرامون ـ نیمه پیرامون22، نشان میدهد.
ویژگیهای اقتصادی و سیاسی کشورهای آسیای مرکزی به استثنای قزاقستان (نیمه پیرامون) آنها را در زمره کشورهای پیرامونی قرار میدهد. از جمله این ویژگیها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. کشورهای این منطقه از شیوههای تولید ابتدایی برخوردارند و عموماً تک محصولی بوده و صادرکننده مواد خام (نفت، گاز، مواد معدنی و...) میباشند.
2. میزان تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه پائینی دارند.
3. میزان جمعیت روستایی بالا و طول عمر و سطح سواد پائینی دارند. (نسبت به کشورهای توسعه یافته)
4. ساختارهای سیاسی ناپایداری دارند و جزء دولتهای شکننده23 محسوب میشوند.
5. قدرت ملی آنان دارای برد محلی است و از چارچوب مرزهای سیاسی خود فراتر نمیرود.
6. چون قادر به تامین امنیت و ثبات منطقهای نیستند، منطقه آنان در عرصه رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای قرار گرفته است.
7. همچنین دچار اختلافات قومی، بحرانهای زیست محیطی و اختلافات مرزی و ارضی بوده و در نهایت، در فرایند ملتسازی دچار مشکل و دارای بحران هویت میباشند.
ز) نظریه سیستم ژئوپلیتیک جهان24
این نظریه، توسط سائل برنارد کوهن25 جغرافیدان معاصر آمریکایی ارائه شده است. در این سیستم که در مراحل اولیه تخصصی شدن و یکپارچگی سلسله مراتبی قرار دارد، قلمروهای ژئواستراتژیک دوگانه، روابط مراکز قدرت درونی خود را شکل میدهند و این سیستم به وسیله یک رشته پیوندها و مکانیزمهای موازنه دهنده و محرک یکپارچگی خود را حفظ میکند. کوهن در قالب این سیستم الگوی توزیع قدرت، روابط قدرت بین اجزای سیستم، سطحبندی سیستم و ساختار فضایی سیستم را توضیح میدهد. الگویی را که او ارائه میکند از پویایی برخوردار است و ایستا نیست؛ زیرا سیستم باز بوده و در چارچوب روابط گسترده و متقابل بین اجزا، انرژی مبادله شده و بینظمی سیستم کاهش مییابد.
ساختار فضایی سیستم، شامل دو قلمرو بزرگ ژئواستراتژیک که در بردارنده مناطق ژئوپلیتیک ویژه هستند و نیز مناطق کمربند شکننده و کشورهای دروازهای، است. سیستم ژئوپلیتیک جهانی از همبستگی درونی بر پایه تجارت خارجی، نیروهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، نظام شهری و تحول تکنولوژیکی برخوردار میباشد که تکامل نظام سیاسی جهان را نیز باعث میشوند. (حافظنیا، 1385: 240)
کشورهای آسیای مرکزی در این نظریه در قلمرو ژئواستراتژی بری قرار دارند و از لحاظ سطح بینظمی، دارای سطح متوسط هستند. اما بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بر هم خوردن تعادل قوا جایگاه کشورهای آسیای مرکزی در سیستم ژئوپلیتیک جهانی تغییر کرده است؛ زیرا در این نظریه، عنصر کلیدی و پویایی سیستم ژئوپلیتیک جهانی را تغییرات قدرت بین کشورها و مناطق جغرافیایی تشکیل میدهد. بنابراین با از بین رفتن قدرت قارهای (اتحاد جماهیر شوروی) سیستم ژئوپلیتیک جهانی دچار تغییرات قابل ملاحظهای شده است. از جمله کشورهایی که در چارچوب ساختار فضایی نظریه سیستم ژئوپلیتیک جهان دچار تغییر شدهاند، کشورهای آسیای مرکزی میباشند.
از طرفی به نظر میرسد، منطقه آسیای مرکزی دچار ویژگیهای مناطق و کمربند شکننده26 شده است. از جمله دلایل ایجاد ساختار شکننده در این منطقه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. رقابت و اختلاف بین کشورهای درون منطقه از جمله اختلافات بین قزاقستان_ازبکستان، ازبکستان_تاجیکستان و اختلافات ارضی و مرزی در دره فرغانه و همچنین اختلاف بر سر منابع آب.
2. بحرانهای سیاسی_فرهنگی در منطقه از جمله: بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران نفوذ، بحران مشارکت، بحران توزیع، بحران همگرایی و بحران قومی (تقویاصل، 1379: 67).
3. رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای از جمله: آمریکا، روسیه، چین، ترکیه، اسرائیل، اتحادیه اروپا و در نهایت ایران در آسیای مرکزی.
4. قاچاق مواد مخدر، گروههای سازمان یافته تروریستی و خشونت سیاسی.
5. حکومتهای نوپا، اقتدارگرا و غیر دموکراتیک، بیثباتی سیاسی و انقلابهای رنگی.
وجود این عوامل در بین کشورهای آسیای مرکزی باعث شده است که اغلب این کشورها حکومتهای شکننده داشته باشند و توانایی ایجاد یک امنیت منطقهای پایدار را نداشته باشند. بنابراین از دید نگارندگان ساختار فضایی نظریه سیستم ژئوپلیتیک، کوهن دچار انبساط فضایی شده است و کمربند شکننده علاوه بر خاورمیانه و جنوب غربی آسیا در جهت شمال و شمال شرق، جنوب و جنوب غرب توسعه پیدا کرده است و مناطق آسیای مرکزی و قفقاز، شاخ آفریقا و غرب این قاره را نیز شامل میشود.
از سویی میتوان به ویژگیهای این منطقه شکننده به قرار زیر اشاره کرد:
1. این منطقه، قلمرو به هم پیوسته آسیای مرکزی و قفقاز، جنوب غربی آسیا و شمال شرق و شاخ آفریقا را در برمیگیرد.
2. این منطقه، منطبق بر قلب جهان اسلام است و به طور کلی فرهنگ و تمدن اسلامی در آن حاکم است.
3. همه کشورهای قرار گرفته در آن در ردیف کشورهای در حال توسعه محسوب میشوند.
4. حکومتهای موجود در این منطقه، اغلب ساختاری شکننده و غیر دموکراتیک دارند و بیثباتی سیاسی در آنها حکمفرما است.
5. در این منطقه، بحرانهای جغرافیایی به شکلی حاد وجود دارد از جمله بحران آب، بحرانهای قومی، بحرانهای زیست محیطی و حتی بحران غذا.
6. این منطقه محل شکلگیری و رشد اسلام افراطی و تروریسم بینالمللی است.
7. در این منطقه، جنگهای بینالمللی از جمله جنگ جمهوری اسلامی ایران و عراق، اعراب و اسرائیل، جمهوری آذربایجان و ارمنستان، عراق و کویت و همچنین جنگها و درگیریهای داخلی در کشورهای تاجیکستان، سودان، یمن و افغانستان رخ داده است.
8. این قلمرو جغرافیایی، بیشترین میزان ذخایر فسیلی جهان را دارد.
9. از اهمیت و مقیاس تاثیرگذاری این منطقه شکننده از مرکز به پیرامون کاسته میشود.
10. در نهایت، این منطقه محل رقابت و درگیریهای قدرتهای منطقهای و جهانی است.
تجزیه و تحلیل و نتیجهگیری
از بررسی جایگاه آسیای مرکزی در نظریههای ژئوپلیتیک چنین نتیجه گرفته میشود که در نظریههای کلاسیک (سنتی) مانند: هارتلند مکیندر، ریملند اسپایکمن و منطقه تصمیم سورسکی، کشورهای آسیای مرکزی اهمیت و جایگاه خود را از قرارگیری در قلمرو ژئواستراتژیک بری کسب کردهاند. در واقع در این نظریههای ژئوپلیتیک، کشورهای آسیای مرکزی هویتی جدا از ابرقدرت بری نداشتهاند و بخشی از قلمرو این قدرت به شمار میآمدند.
از طرفی نظریههای کلاسیک بیشتر ماهیتی ژئواستراتژیکی و نظامی داشته و در فضای رقابت میان دو قلمرو ژئواستراتژی بری ـ بحری و از سوی نظریهپردازان قدرت بحری ارائه شدهاند. به همین دلیل، اهمیت هارتلند قلمرو ژئواستراتژی بری که آسیای مرکزی نیز بخشی از آن بود، بزرگنمایی شده است.
در برخی از نظریات جدیدتر، اهمیت ژئواکونومیک آسیای مرکزی مورد توجه قرار گرفته است. در نظریه بیضی استراتژیک انرژی، کشورهای آسیای مرکزی به دلیل موقعیت جغرافیایی و قرارگیری در محور دریای خزر و همچنین دارا بودن منابع قابل توجه نفت و گاز اهمیت بالایی داشته و جایگاه این منطقه در بیضی استراتژیک انرژی، ناشی از اهمیت آن در ژئوپلیتیک انرژی است. اما در نظریه نظامهای جهانی والرشتاین، آسیای مرکزی به دلیل اقتصاد ضعیف و ساختار شکننده دولت و حکومت و وجود ناپایداری سیاسی جزء کشورهای پیرامونی و استثمار شده به حساب میآید.
در نظریه برخورد تمدنها که براساس ویژگیهای تمدنی و فرهنگی طراحی شده است، آسیای مرکزی موقعیت حساسی دارد به شکلی که این منطقه، نقطه جوش تمدن اسلامی با سه تمدن کنفوسیوسی، اسلاوی و ارتودکسی و همچنین تمدن بودایی است و بالاخره در نظریه سیستم ژئوپلیتیکی جهانی کوهن، میتوان گفت اگرچه آسیای مرکزی در ساختار فضایی این نظریه در ابتدا به طور سنتی در قلمرو ژئواستراتژی بری قرار گرفته است، اما به دلیل سرشت پویای این نظریه و تغییرات پیش آمده در موازنه قدرت بعد از جنگ سرد در جهان به نظر میرسد با توجه به ویژگیهای منطقه آسیای مرکزی میتوان این منطقه را دارای ساختار شکننده و در قلمرو کمربند شکننده به حساب آورد.
در مجموع میتوانیم جایگاه آسیای مرکزی را در نظریههای ژئوپلیتیک به 4 دسته تقسیم کنیم:
1. نظریههایی که ماهیتی ژئواستراتژیک و نظامی دارند. (هارتلند مکیندر، ریملند اسپایکمن و منطقه تصمیم سورسکی)
2. نظریههایی که ماهیت ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک دارند. (بیضی استراتژیک انرژی و نظامهای جهانی والراشتاین).
3. نظریهای که براساس ژئوکالچر و ویژگیهای فرهنگی و تمدنی طراحی شده است. (برخورد تمدنها).
4. در نهایت، نظریهای که تلفیقی از ویژگیهای ژئواستراتژیک، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و حتی ژئوکالچر بوده و از پویایی برخوردار میباشد. (سیستم ژئوپلیتیک جهانی).
بنابراین میتوان اهمیت آسیای مرکزی را در نظریات ژئوپلیتیک، ناشی از دلایل زیر دانست:
1. ویژگیهای جغرافیایی و قرارگیری در قلب اوراسیا و قلمرو ژئواستراتژیک بری.
2. موقعیت جغرافیایی در مجاورت قدرتهای منطقهای و جهانی از جمله: روسیه، چین، هند، جمهوری اسلامی ایران و پاکستان.
3. داشتن منابع قابل توجه نفت و گاز و مواد کانی و غیر کانی از جمله اورانیوم.
4. ویژگیهای فرهنگی و تمدنی و قرار گرفتن در پیکره جهان اسلام.
5. ویژگیهای داخلی مانند: بیثباتی سیاسی و حکومتهای شکننده، قاچاق مواد مخدر، شیوع افراطگرایی اسلامی، بحرانای قومی، زیست محیطی، آب و...
6. بالاخره منافع، اهداف و رقابتهای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای در آسیای مرکزی.