بابک مهدیزاده
* چرا جنبش دانشجویی تا این اندازه آسیبپذیر شده؟
** وقتی مبارزات دانشجویی از محدوده مطالبات صنفی خارج میشود و خواستههای سیاسی و مشخصا تحقق دموکراسی و حقوق بشر را هدف قرار میدهد، این فعالیتها، لوازمی دارد که باید با آن لوازم آشنا بود. به عبارتی این هدفها آنقدر آسان و در دسترس نیستند که دانشجویان به تنهایی بتوانند از عهدهاش برآیند. قطعا اکثر دانشجویان به دموکراسی و حقوق بشر علاقه دارند اما در حال حاضر تعداد کمی از آنها حاضرند در این زمینه مسوولیت بپذیرند. البته این امر هم علتهای مختلفی دارد که شاید اصلیتری دلیل همان وجود محدودیتهایی است که بر فعالیتهای سیاسی اعمال میشود. در ضمن همین تلاشها هم انعکاس لازم را در بین جامعه ندارد و حمایت موثر مردم را جذب نمیکند. حتی شاهد هستیم وقتی بخشی از کارگران، زنان و معلمان برای حقوق صنفیشان مبارزه میکنند، پیوند بین فعالان دانشجویی با این گروههای اجتماعی بسیار ضعیف است و اساسا همکاری و همبستگی متقابلی وجود ندارد. علت این شکاف این است که گروههای اجتماعی به رغم اینکه گرفتار مسایل اقتصادی هستند از آنچه که در دانشگاهها هم میگذرد نه اطلاع دقیقی دارند و نه احساس همدردی در آنها مشاهده میشود. این امر به این خاطر نیست که مردم نسبت به حقوق سیاسیشان بیاعتنا هستند بلکه علتش این است که پل ارتباطی در سالهای اخیر میان دانشجویان و جنبش سیاسی اصلاحات با اقشار اجتماعی شکل نگرفته است.
* چرا این ارتباط صورت نگرفته؟
** یک دلیلش این بود که تاکیدی که در یک دهه گذشته بر حقوق مدنی انجام میگرفت یک جانبه بود. به عبارتی بیاعتنایی دانشجویان و احزاب اصلاحطلب نسبت به مشکلات اجتماعی و اقتصادی و مساله وفاق اجتماعی که اکثریت اقشار جامعه از جمله معلمان، کارگران و ... گرفتار آن بودند باعث این دوری میشد. ما شاهد این بودیم که آسیبهای اجتماعی اقشار مختلف جامعه را رنج میداد یا کمبودها و بیعدالتیهایی به طور گسترده در همه زمینهها وجود داشت یا حقوق فرهنگی و اجتماعی اقلیتهای دینی و قومی تضییع میشد ولی جنبش مدنی نزدیک به دموکراسی همه این مطالبات را معلق کرده بود و فقط به استقرار دموکراسی میاندیشید. در حالی که طرح این مطالبات در جریان تلاش برای آزادی و دموکراسی امری است فوقالعاده ضروری تا اقشار اجتماعی احساس کنند کسب حقوق تضییع شدهشان در گرو مبارزات مدنی به دست میآید.
* با این اوصاف شعار دیدهبانی حقوق بشر را چگونه توصیف میکنید؟
** چند وقت پیش جریان دانشجویی آمد با یک جمعبندی از دوران اصلاحات مسوولیت خودش را در نظارت و دیدهبانی بر حقوق بشر و دموکراسی محدود کرد و خودش را در این چارچوب تعریف کرد. اما در یک کلام میتوان گفت که اگر تشکلها بخواهند بر روی حقوق بشر و دموکراسی نظارت کنند این کار نیاز به اقدام سیاسی و بسیج نیروها و سازماندهی آنها در عرصه عمل ندارد بلکه باید اطلاعات درستی از همه جا در خصوص وضعیت حقوق بشر گردآوری شود و به صورت گزارش تهیه شود و آن گزارشها به مراجع ذیصلاح و افکار عمومی جامعه فرستاده شود ولی اگر از این حد تجاوز کند و دانشجویان بخواهند در تحقق دموکراسی و حقوق بشر فعالانه شرکت کنند ابتدا باید در نظر بگیرند این کار به تنهایی از عهده جمعی از دانشجویان برنمیآید بلکه این امر مشارکت اقشار وسیع جامعه را میطلبد. بنابراین ایجاد شرایطی که در آن همبستگی ملی به وجود بیاید باید در دستور کار قرار گیرد.
* جنبش دانشجویی چگونه میتواند با احزاب ارتباط داشته باشد اما پیاده نظام آنها نشود؟
** بالاخره احزاب اصلاحطلب هم با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم میکنند یعنی آنها هم فاقد همبستگی ارگانیک با نیروهای اجتماعی هستند. آنها هم در تلاشهایشان نمیتوانند حمایتهای عملی نیروهای اجتماعی را داشته باشند و همانگونه که دیدیم در دوران اصلاحات و در شرایطی که تحت فشار قرار گرفتند از این حمایت محروم بودند...
* یعنی شما اتحاد و تعامل بین احزاب و جنبش دانشجویی را در شرایط فعلی یک ضرورت میدانید؟
** من معتقدم قبل از این کار هر دو گروه باید این خلا و شکاف میان خود و نیروهای اجتماعی را از دو طریق پر کنند. یکی تاکید بیشتر بر خواستهها و مطالبات اجتماعی و اقتصادی مردم و دوم مشارکت عملی فعال در فعالیتهای مدنی و ارائه خدمات و ایجاد نهادهای خدماتی اجتماعی که بتواند به اقشار جامعه که گرفتار انواع آسیبهای اجتماعی از فقر گرفته تا اعتیاد و فحشا و ... هستند، کمک کند. با این فعالیت عملی که برای تقلیل رنجها صورت میگیرد و ارائه کمکهایی که در توان نیروهای دموکراسیخواه است این شکاف پر میشود و آن وقت تودههای مردم با دانشجویان و احزاب اصلاحطلب در پیگیری مطالبات مربوط به توسعه سیاسی شرکت خواهند کرد. اکنون میان گروههای اصلاحطلب و دانشجویان باید پیوندی موثر و خلاق به وجود بیاید اما هر اندازه هم که اینها کنار هم باشند باز هم این اتحادشان تغییر چندانی در اوضاع به وجود نمیآورد مگر اینکه هر دو در فعالیتهای اجتماعی درگیر شوند. یک نکته هم در مورد نوع ارتباط دانشجویان و احزاب بگویم و آن اینکه اتحاد و همبستگی احزاب سیاسی و دانشجویان باید در جریان عمل اجتماعی اتفاق بیفتد و نباید اینگونه باشد که دانشجویان تبعیت کنند و احزاب آمریت و یا برعکس. اصلا چنین چیزی مدنظر نیست. ما اما الان باید ببینیم احزاب سیاسی و دانشجویان در کجا با تودهها در عمل پیوند میخورند.