صدرا خسروی
ایده وحدت اسلامی که منادی آن در دهههای اخیر امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری بودند، یک ایده استوار، معقول، شدنی و حیاتی برای حفظ هویت اسلامی است. در این زمینه، باید یکسره کوشید و از ابراز نظرهای افراطی هراسی به خود راه نداد و در هر دو بخش چه این سوی و چه آن سوی، با افراطیها مبارزه کرد، کسانی که برای ریختن خون مسلمانان از شیعه و سنی ارزشی قائل نیستند و هیچگاه برای اصل اسلام احترامی قایل نبوده و تنها به دنبال ازاله کامل آن از صفحه روزگار میباشند. در اینجا تنها براساس تجربه مطالعاتی در زمینه تاریخ و سیاست، راهکارهایی را که اجرا و رعایت آنها میتواند به امر وحدت اسلامی کمک کند ارائه میکنیم. با این امید که در سال وحدت و انسجام اسلامی مؤثر واقع شود.
1- باور دولتهای اسلامی
در درجه نخست دولتهای اسلامی، الزاماً میبایست وحدت را به عنوان یک اصل مسلم باور کرده و آن را مبنای سیاستهای عمومی خویش قرار دهند تا بتوان پیشرفتی در این زمینه داشت. یکی از مهمترین نتایج این امر طراحی سیاستی است که بتواند امت اسلامی را به وحدت برساند. مهمترین این سیاستها، حرکت در جهت از بین بردن تعصب و طائفیگری است که هم برای ایجاد وحدت سیاسی در کشورها اهمیت دارد و هم برای ایجاد همگرایی در کلیت جهان اسلام. بلافاصله باید تذکر داد که بیش از حد دولتی کردن سیاست وحدتطلبی، واکنشهایی را میان مردم و برخی رهبران سنتی برای مخالفت پدید میآورد، اما باید برای آنها چارهای اندیشید، زیرا ما برای آینده هیچ راهی جز این اتحاد نخواهیم داشت. آنچه تاکنون شاهد آن بودهایم، به خصوص از ناحیه برخی از کشورهای عرب منطقه، ابراز نظرهای صوری برای وحدت، اما در عمل میدان دادن به اختلافافکنان بوده است. بدون تردید چیزی که میتواند زمینه این امر را فراهم کند، تصویب قوانینی در سازمانهای اسلامی برای جلوگیری عملی از این اقدامات و امکان بازرسی و بازخواست از دولتهای متخلف است. تمرکز دولتها بر وحدت همچنین میتواند خنثیکننده تلاشهای بیگانگان برای ایجاد اختلاف و استفاده از مسائل طائفی و مذهبی برای رسیدن به مقاصدشان باشد.
2- ارائه پژوهشهای علمی
یک گام مهم، ارائه پژوهشهای علمی برای تبیین حقایق تاریخی از دیدگاه علمی بدون تعصبات مذهبی است. از آنجایی که بسیاری از تعصبات در اطراف مسائلی دور میزند که پایه علمی ندارد. این تحقیقات میتواند روشنگر بسیاری از نکات باشد البته در اینباره باید افرادی که خودشان از تعصب به دور هستند، کتاب و مقاله بنویسند و در نگارش هم حرمت همه چیز را پاس بدارند و در نوع نگارش، لطمهای به عواطف و احساسات مذهبی نزنند. روشن است که نشر این قبیل پژوهشها که باید با زبان کاملا علمی نوشته شده و تحریککننده نباشد، میتواند دست کم روی قشری از فرهیختگان تأثیر بگذارد و از طریق آنان به تودههای مردم منتقل شود. در سالهای اخیر روشنفکران جهان اسلام، تألیفاتی دراین زمینه داشتهاند که گرچه برخی با واکنشهای منفی مواجه شده، اما روی نسل جدید تأثیر خاص خود را داشته و میتوان امید داشت که به مرور فراگیر شود.
3- مراعات حقوق اقلیتها
باید توجه داشت که بروز تعصبات مذهبی، بیش از آن که از ناحیه اکثریت باشد که نیازی به آنها ندارد، از ناحیه جامعه اقلیتی است که در میان یک اکثریت زندگی میکند و تحت فشار آنهاست. دلیل این امر آن است که هر اقلیتی وقتی خود را در تهدید ببیند، روی مسائل خاص خود تکیه میکند و با شدت وحدت بیشتری به حفظ آنها میپردازد. بنابراین تا وقتی مشکل اقلیتها حل نشود، و آنان احساس نکنند که میبایست روی تفاوتهای خودشان برای حفظ هویتشان انگشت بگذارند، ماجرای اختلاف میان آنان و دیگران حل نخواهد شد. اقلیت باید احساس کند تفاوتی با دیگران ندارد و این امر تنها با اعطای حقوق حقه او امکانپذیر است.
4- زمینهسازی رهبران مذهبی
رهبران هر مذهبی، میبایست برای وحدت، زمینهسازی کنند. این کار در دو مرحله انجام میگیرد: اول ایجاد زمینههای ذهنی که اندیشمندان باید فراهم کنند. دوم توصیههای عملی و راهبردی که نمیتواند از سوی علمای درجه سوم و حتی دوم مطرح شود. این اقدام برای آن که به نتیجه برسد، باید از سوی بالاترین مقامات مذهبی که مورد اعتماد مردم و هممذهبان خود هستند، اعلام شود. اظهارنظر در اینباره از سوی دیگران ممکن است زمینهای را فراهم کند، اما بسا تردیدهایی را هم به وجود میآورد. باید تلاش کرد تا رهبران مذهبی اصلی، رهبری جریان وحدت اسلامی را در دست بگیرند. شاید همینجا نکته دیگری هم اهمیت داشته باشد و آن این است که نباید اصلاح صرفا از سوی محافل روشنفکری مذهبی باشد. زیرا این جماعت در میان تودههای مردم نفوذ چندانی ندارند و هر از گاهی به لائیک بودن هم متهم میشوند. قشری که باید وحدت را بپذیرد و ترویج کند، قشری است که به طور مستمر به عنوان رهبر مذهبی، کار هدایت مردم را برعهده دارد. اعتماد مردم به رهبران درجه اول مذهبی که مسایل دینی را بسیار صریح و بدون تردید بیان میکنند بیشتر از دیگران است.
5- پدید آوردن شعارها و نمادها
یک اقدام اساسی برای وحدت، پدید آوردن شعارها و نمادهایی برای وحدت است که میباید در دستور کار مراکز تبلیغی و رسانهای قرار گیرد. برای این کار باید تمامی مراکز هنری آماده شوند. یک مثال خوب تاریخی، نشریهای است که حدود پنجاه سال پیش از این در تهران با نام مسلمین به چاپ میرسید و نشریهای وحدتگرا بود. در این نشریه به اخبار جهان اسلام به طور یکسان نگاه میشد و به هیچوجه طائفیگری در آن دخالت داده نمیشد. بحث هندوستان، اندونزی، مسایل آفریقا و غیر آن. اما جالب بود که به لحاظ شعاری، روی جلد آن، در حاشیه، در سه سمت بالا و چپ و راست، تصویر کوچک شده دهها مسجد بزرگ جهان اسلام را که هر کدام از یکی از شهرهای برجسته در جهان اسلام بود، انتخاب کرده و تقریبا به صورت دائمی این حاشیه را روی جلد نشریه به چاپ میرساند. دنبال کردن بحثهای مربوط به تمدن اسلامی و تبیین نظریاتی برای بازگشت به شکوه و عظمت جهان اسلام که معلول نوعی اتحاد میان اقوام و ملتهای اسلامی در قرن چهارم و پنجم هجری بود، میتواند در آماده کردن اذهان امت برای وحدت و در نهایت رسیدن به مجد و عظمت پیشین موثر باشد.
6- بیان آثار و پیامدهای اختلافات مذهبی
کار دیگر برای ایجاد زمینه ذهنی آن است که محققان و نویسندگان و رسانهها درباره بیان ضرر و زیان اختلافات مذهبی در گذشته و این که تا چه اندازه خسارتبار بوده و هر بار سبب از میان رفتن نیرو و انرژی بخش مهمی از جهان اسلام شده، بدون آن که این اختلاف مشکلی را حل کرده و در بستهای را گشوده باشد، تحقیق کنند و کتاب بنویسند و خبر و گزارش تهیه کنند. به عبارت دیگر، بیان تجارب تلخ اختلافها میتواند راه را برای ساختن ذهنیتی در جهت بیفایده بودن تکرار آن مسایل هموار کند. البته گفتنی است که برخی از طوایف، دقیقا از این مسایل برای تعمیق و توسعه اختلافات استفاده کرده هر بار میکوشند تا با مرور بر آن تجربهها، دیگری را مقصر نشان داده و زمینه را برای خشمگین کردن طائفه مقابل فراهم سازند.
7- افزایش شناخت و درک متقابل از یکدیگر
فاصله معرفتی میان دو طایفه مذهبی، دشواریهایی را در داشتن یک تصور صحیح از یکدیگر در اذهان آنان فراهم میسازد. راهحل این نیست که ما دو طایفه را از صحنه حذف کنیم تا وحدت فراهم شود، راهحل قرآنی (اصل تعارف میان اقوام و قبایل) آن است که این تفاوت را زمینه آشنایی آنان نسبت به یکدیگر قرار دهیم. به عبارت دیگر راهحل رفع این مشکل آن است که زمینههایی برای معرفت متقابل میان آنان فراهم آید. این زمینهها به خصوص با تاکید بر روی جنبههای مثبت دیندارانه از طرف هر یک نسبت به دیگری است تا تصور نکنند گروه مقابل کافر هستند و اساسا توجهی به دین ندارند. این معرفت را میتوان با تبادل محصولات مذهبی که به نوعی با هنر نیز ممزوج باشد شبیه فیلمهای تلوزیونی و سینمایی و یا پدیدههای هنری دیگر توسعه داد.
8- تأکید و تمرکز بر عرفان و معنویت
تاریخ تمدن اسلامی نشان میدهد که در دنیای اسلام، همگرایی با تأکید روی عرفان و معنویت بسیار سریع فراهم میآمده است. زمانی که دنیای اسلام علائق عرفانی گسترده داشت، توانسته بود نسلها و نژادها و طوایف مختلف را زیر سایه وحدتی فراگیر جای دهد و از آنان یک امت واحده که زبان یکدیگر را راحت میفهمیدند بسازد.
9- طرح نظریه جهانی شدن در راستای اسلام
در حال حاضر بحث جهانی شدن بحثی فراگیر است. این رویه به دنبال یکسانسازی در جهان از طریق تبلیغ ارزشهای اجتماعی و انسانی فراگیر است. مسلم این تجربهها به کار ما میآید. ما باید در مقابل آن، نظریه جهانی شدن اسلامی را مطرح کنیم. یعنی اکنون که فضایی در جهت جهانی شدن فراهم آمده، دقیقاً آن را به سمت جهانی شدن اسلامی یا یک پارچه کردن جهان اسلام بکشانیم. طبعا برای این کار باید ارزشهای تعریف شده در اسلام را تا آنجا که بتواند تمامی جهان اسلام و طوایف درونی آن را پوشش دهد، تعریف کنیم و بشناسانیم و براساس آنها نوعی جهانی شدن اسلامی را تبلیغ کنیم. با این کار، هم در مقابل جهانی شدن به سبک غربیها ایستادهایم و هم وحدت طوایف داخلی جهان اسلام را استوار کردهایم.
10- جلوگیری و محکومیت کارهای افراطی
جلوگیری از کارهای افراطی و محکوم کردن اعمال غیرانسانی افرادی که جزو افراطیها هستند، یکی از کارهایی است که باید دنبال شود. در قدم نخست این اعمال که به نام دفاع از مذهب علیه دیگران خشونت به خرج داده میشود باید محکوم گردد.
به علاوه نباید برای آنها زمینهسازی صورت گیرد، یعنی از سوی افراد غیرمسئول یا مسئول مطالبی ابراز شود که نوعی پوشش مشروعیت گونه پنهانی برای آنها درست کند. بر دولتهاست تا عملاً در برابر این قبیل اعمال حساسیت خاص نشان بدهند و چنان که پیگیری جدی نکنند، عاملان آن اعمال تصور خواهند کرد اعمالشان مورد تأیید برخی از دولتهاست.
این برخورد سرد، مشکل دیگری را هم پدید خواهد آورد و آن این که جناح مقابل برای به کار گرفتن خشونت توجیه مشروعی به دست میآورد و بعد از آن است که یک دور غیرقابل انتها پدید خواهد آمد که آغاز و شروع کننده مشخص نخواهد بود.
در اینجا باید گفت، رفتارهای وحشیانهای که این روزها در عراق برضد شیعه به بهانههای مذهبی و سیاسی صورت میگیرد یا حرکتهای تروریستی که در پاکستان برضد شیعه صورت میگیرد، یکی از مهمترین مسائلی است که باید از سوی دولتهای اسلامی محکوم شود؛ زیرا این قبیل مسائل در آینده فجایع دیگری را به دنبال خواهد داشت که در حال حاضر قابل پیشبینی نیست.
11- عدم تحریک هممذهبان
نکته دیگر آن است که عالمان و اندیشمندانی که در تلاش برای وحدت میان مسلمانان هستند، میبایست از اظهارنظرهایی که سبب تحریک هممذهبان آن میشود جلوگیری کنند. در واقع آنان باید توجه داشته باشند که روی یک لبه باریک و در عین حال تیز حرکت میکنند. آنان باید مراعات احساسات مذهبی هر دو طرف را بکنند. هرگاه آنان، اظهاراتی بکنند که تحت عنوان اصلاحطلبی نوعی مخالفت با عقاید و باورهای پذیرفته شده داشته باشد، طبعاً نقش آنان دیگر نقشی وحدتآفرین نیست. بسا این کارها لازم باشد اما نه از زبان کسی که دنبال وحدت است. این کار را باید علمای اصلاحطلب انجام دهند و تبعات آن را هم بپذیرند. اما کسی که طالب وحدت است، اگر در این زمینهها اظهارنظر کند، سبب برآشفتن هممذهبان خود شده و آنان را نسبت به اهداف خود مشکوک میکند.
12- طرح نقاط عطف تاریخی مشترک
در جریان وحدت، میبایست هرچه بیشتر به دنبال مقاطعی از تاریخ گشت که بتواند نقطه اتکای هر دو طرف باشد. برای مثال، سیره نبوی باید با نهایت اهمیت در این چند جامعه شیعه دنبال شود. مسلماً در طرح سیره نبوی(ص) امکان آن هست که بدون مسائل فرقهای به آن پرداخته شود و بر اسلامیت به طور کلی و تجربه اسلامی منهای آنچه که به مسائل مذهبی مربوط میشود تأکید صورت گیرد. ما هرچه قدر بتوانیم روی احیای اسلام از طریق آثار مشترک تلاش کنیم، هم دین را حفظ کردهایم و هم از آثار ویرانگر فرقهگرایی پرهیز نمودهایم.