عماد بهاور
از فردای 27 خرداد 84 و پس از انتخابات، ناگهان اصلاحطلبان دریافتند که دیگر در درون دولت جایگاهی نخواهند داشت. از آن پس تا سوم تیر هر آنچه کردند برای بازدارندگی بود و چنانچه دیدیم فایدهای هم نداشت. اصلاحطلبان طبق یک برنامه حساب شده از قدرت اخراج شده بودند. این به معنای پایانی بوده برای اصلاحطلبانی که تاکتیک خروج بهنگام را نیاموخته بودند تا مبادا روزی به اخراج اجباری تن در دهند. از هنرهای سیاستمداران یکی نیز تشخیص زمان مناسب برای ورود به حکومت یا خروج از آن است. بسیار دیده شده که در کشورهای مختلف یک حزب به خروج از یک ائتلاف سیاسی اقدام میکند یا وزرای خود را از درون دولت ائتلافی بیرون میکشد یا حتی با خروج از پارلمان، موجب انتخابات زودرس میشود. اینها نه فقط در حکومتهای دموکراتیک که در کشورهای در حال گذار به دموکراسی نیز به عنوان تاکتیک مورد استفاده گروههای سیاسی قرار میگیردند. اما چگونه است که در ایران شاهد اینگونه خروجها نیستیم. آیا این به خاطر آن نیست که گروههای سیاسی در هراس آنند که خروج از حکومت منجر به اخراج دائمیشان از نظام سیاسی شود؟ این همان ترسی است که بنبست اصلاحات را موجب شد.
حکایت خروجها و اخراجها
آنجا که خروج به موقع رخ ندهد اخراجی را در پی خواهد داشت. این را میتوان در تاریخ 8 ساله اصلاحطلبان به وضوح ردیابی کرد. شاید برای شروع بد نباشد از وزارت عطاءالله مهاجرانی و مصطفی معین بگوییم که حکایتی آموزنده است. اگر مهاجرانی خروج داوطلبانه از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را پذیرفت حداقل مزیتش آن بود که اصلاحطلبان توانستند وزیر نسبتاً مقتدری را چون احمدمسجد جامعی جایگزین او کنند. بهترین زمان خروج داوطلبانه معین اما پس از 18 تیر ماه 78 بود یا سالی پس از آن. حداقل این امکان وجود داشت که در دور دوم ریاست جمهوری خاتمی وزیری دیگر جایگزین شود و معین در اعتراض به سرانجام نرسیدن پرونده دانشجویان استعفا دهد. این میتوانست پایگاه اجتماعی بسیار قویتری را برای وی تدارک ببیند که در انتخابات ریاست جمهوری به کار آید. اما عدم خروج به موقع وی (همچون مهاجرانی) باعث شد که خروج از کابینه بر وی تحمیل شود. استانداران نیز در آن تاریخ طی نامهای تهدید به استعفا کردند. اما نه خاتمی داوطلبانه خارج شد و نه استاندارانش. گویی محافظهکاران نیز میدانستند که خروج از دولت تنها در حد حرف و تهدید کلامی است که وقعی نمینهادند و اهمیتی نمیدادند. در آن هنگام عدم خروج اصلاحطلبان از قدرت نهایتاً به اخراجشان در جریان انتخابات سال 84 انجامید. خروج داوطلبانه و اصلاحطلبانه خاتمی از قدرت ضمن احاترام به قوانین نظام و سایر شئون آن، میتوانست به احیا و نوزایش جنبش اصلاحطلبی منجر شود و اصلاحطلبان را از شکست برهاند. نمونه دیگر مربوط به مجلس ششم بود. اصلاحطلبان با اینکه صلاح را در خروج داوطلبانه از مجلس میدیدند اما این خروج را از حد نمایشی و نمادین بیشتر عملیاتی نکردند. بیش از بیست روز تحصن بیثمر در مجلس و یک استعفای نمایشی و در نهایت مشغول شدن به لوایح بودجه، نهایت جسارت ایشان در امر اعتراضی بود. نتیجهاش نیز چیزی نبود جز اخراجشان از مجلس در جریان انتخابات مجلس هفتم. رد صلاحیتهای مجلس هفتم اما یک ضرر دیگر نیز برای اصلاحطلبان داشت و آن اینکه از میان رد صلاحیت شدگان دیگر کسی نمیتوانست یک سال پس از کاندیدای ریاست جمهوری شود و این حسرت بر دل اصلاحطلبان ماند که اگر محمدرضا خاتمی داوطلبانه از کاندیداتوری مجلس هفتم کنارهگیری میکرد شاید به جای مصطفی معین او میتوانست گزینه اصلی و نهایی اصلاحطلبان در دور نهم انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 باشد. در جریان انتخابات ریاست جمهوری 84 اگر سه خروج داوطلبانه رخ میداد سرنوشت انتخابات بدینگونه رقم نمیخورد. اول خروج داوطلبانه کروبی و انصراف وی از انتخابات به نفع مصطفی معین بود که حامیان معین در میان اصلاحطلبان بیشتر بودند. پس اگر کروبی خارج نشد، این معین بود که میبایست پس از رد صلاحیت و تأیید دوباره، از کاندیداتوری انصراف میداد و باز هم اگر معین خارج نشد، هاشمی میبایست به توصیه عباس عبدی گوش فرا میداد و در میانه دو مرحله انتخابات صحنه را به نفع رویارویی کروبی و احمدینژاد ترک میگفت. هر یک از اینها اگر اتفاق میافتاد اصلاحطلبان در آن روز پیروز میدان بودند. پیچیدگی و حساسیت فراوان انتخابات اما این فراست و هوشیاری را از اصلاحطلبان ربود. اما شاید بد نباشد که در میانه این تجربیات از یک خروج داوطلبانه واقعی نیز یاد کنیم و آن خروج هاشمی رفسنجانی بود از مجلس ششم. خروج او از آن مجلس کاملاً تاکتیکی و حساب شده بود و زمینه حضور وی را در سالهای بعد و با قدرت بیشتر فراهم میکرد. از حسن اتفاق مهاجرانی نیز که به موقع از دولت کنار کشید از نزدیکان هاشمی بود. گویی راست مدرن در ایران بیشتر با تکنیکهای خروج به موقع مانوس است تا چپ مدرن.
یک مقایسه اشتباه
اصلاحطلبان ایران همیشه از تجربه استعفای دولت موقت به بدی یاد میکنند. به رغم ایشان استعفای بازرگان از نخستوزیری باعث کنار گذاشته شدن وی و همراهانش از نظام سیاسی ایران شد. از این زوایه اگر وی کمی تحمل و مدارا میکرد، میتوانست درون حکومت باقی بماند. اگر چه اصلاحطلبان کنونی ایران خود روزگاری بانی استفاده بازرگان شده بودند اما کابوس درافتادن به سرنوشت بازرگان همیشه دامنگیر ایشان بوده است. انتخاب بازرگان در آن روزگار میان ماندن حداقلی در حکومت از یک سو و خروج از قدرت از سویی دیگر نبود. پس مقایسه دوران بازرگان با حال حاضر اصلاحطلبان قیاس معالفارق است. وی با خروج به موقع از قدرت، بقای راهش را ضمانت کرد. پس از آن نیز در انتخابات اول ریاست جمهوری و مجلس نقش فعال داشت و به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس اول راه یافت. این نشان میدهد که خروجش خروجی تاکتیکی بود و نه قهر با نظام سیاسی برای ترک همیشگی حکومت که حکومت را حق میدانست و حق را نیز نمیتوان ترک گفت.
ضرورت خروج بهنگام
تاکتیک خروج بهنگام از قدرت، اقدام علیه حاکمیت یک نظام سیاسی به معنای یک حرکت ضد قانونی یا ساختارشکن نیست. خروج از حکومت (دولت یا مجلس) به معنای خروج از نظام سیاسی نیست. این نیز از اهداف محافظهکاران بود که چنین القا کنند که هر نوع استعفا یا خروجی از مجلس و دولت، یک حرکت معاندانه محسوب میشود. در حالی که اینطور نبوده و نیست. در چارچوب اصلاحطلبی و قانون و با رفتار مسالمتجویانه نیز میتوان در مواقع بنبست به ترک دولت یا مجلس اقدام کرد بیآنکه نظام سیاسی را زیر سوال برد. یک خروج بهنگام از قدرت میتواند به بقای بلندمدت بینجامد و عدم خروج به موقع در عوض سرنوشتی جز اخراج و حذف در پی ندارد. خروج داوطلبانه از قدرت برای جلوگیری از اخراج است و چون هزینه اخراج برای اصلاحطلبان بالاست، خروج به موقع میتواند با هدف کمیتهسازی هزینهها و تداوم بقا صورت گیرد. در واقع خروج زمانی مفید است که به بازسازی پایگاههای اجتماعی از دست رفته بینجامد و این نیز زمینهساز حضوری دوباره و با اقتدار در قدرت شود. خروج داوطلبانه همچنین میتواند با هدف بازسازی رابطهها و تشکیلات صورت گیرد که این نیز ائتلافها و اتحادیههای جدیدی به دنبال خواهد داشت.
نکته مهمتر آنکه خروج اصلاحطلبانه یک تاکتیک است و در چارچوب استراتژیهای اصلاحطلبانه قرار میگیرد و به هیچوجه مانند خروج تحریمیان رادیکال ساختارشکن نیست. پس نباید خروج را در چارچوب مفهوم رادیکالیسم تفسیر کرد. در حقیقت مفهوم «خروج در حکومت» متفاوت از مفهوم «خروج بر حکومت» است که اولی اصلاحطلبانه و دومی رادیکالی است.
اکنون که در سالگرد اخراج اصلاحطلبان از قدرت قرار داریم، بازبینی تجربیات گذشته میتواند چراغی برای راه آینده باشد. هر ورودی به قدرت روزی به خروجی میانجامد که اگر این خروج، دموکراتیک و مثلاً به دلیل شکست انتخاباتی نباشد پس بهتر است که تبدیل به خروجی زودهنگام و داوطلبانه شود. محافظهکاران نیز باید عادت کنند و بپذیرند که موانعی که ایجاد میکنند ممکن است باعث یک شرایط سیاسی ناشی از خروج اصلاحطلبان از قدرت شود. از سویی دیگر هر اتفاقی منجر به بیثباتی نظام سیاسی نمیشود و موجودیت آن نظام را به خطر نمیاندازد به شرط آنکه خروج کنندگان بتوانند بار دیگر به صورت دموکراتیک ورودی به قدرت داشته باشند. این همان اتفاقی است که در غرب بارها رخ میدهد بدون آنکه نظامهای سیاسی آن سامان با چنین شرایطی مواجه شود.