تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۳۸۳۱

پیدایش امپراتوری هسته‌ای ایالات متحده

نویسندگان: لیبر، داریل پرس چکیده: پس از پایان جنگ جهانی دوم و پیدایش جهان دوقطبی، ایالات متحده تلاش نمود تا با سرمایه‌گذاری گسترده در بخش تسلیحات هسته‌ای و اتمی، از تهدیدات احتمالی بلوک شرق جلوگیری نماید. هواپیماهای حامل بمب‌های هسته‌ای، زیردریایی‌های حامل کلاهک هسته‌ای و در نهایت، موشک‌های بالستیک، سه عنصر اساسی کاربرد زرادخانه‌های کشتار جمعی ارتش آمریکا به شمار می‌رفتند. اما با پایان جنگ سرد و فروپاشی ابرقدرت شوروی، سرمایه‌گذاری‌های هنگفت این بخش، با کاهش رو به رو نگردید، چرا که کارشناسان معتقدند، آمریکا در تلاش است تا با افزایش این توانمندی‌ها، خود را به عنوان امپراتور هسته‌ای دنیا معرفی کند. البته همواره این سؤال مطرح بوده که آیا ساخت یک هزار کلاهک هسته‌ای، با هدف مبارزه با گروه‌های پراکنده تروریستی صورت گرفته است؟ به علاوه، متخصصان معتقدند که سیستم تسلیحات هسته‌ای ایالات متحده، اصولاً تهاجمی و نه تدافعی می‌باشد.

دنیای امروز در آستانه نابودی

برای بیش از نیم‌قرن، قدرتمندترین کشورهای هسته‌ای دنیا در وضعیتی نظامی به سر می‌بردند که «نابودی متقابل تضمین شده MAD نام داشت. در اوایل دهه شصت میلادی، زرادخانه هسته‌ای دولت ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی تا چنان حد زیادی گسترش یافته بود که هیچ یک از دو قدرت، توانایی نابودی طرف دیگر را حتی در صورت حمله‌ای غافلگیرانه نداشت. در این شرایط، آغاز نمودن یک جنگ هسته‌ای، به معنای خودکشی تلقی می‌گردید.

در طول سال‌های جنگ سرد، بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران سیاسی معتقد بودند که بازدارندگی حاصل از سلاح‌های اتمی، منجر به ایجاد ثبات و صلح در دنیا گردیده است. چرا که این تسلیحات در عرصه سیاست‌های بین‌المللی، علاوه بر تعادل بخشی به مذاکرات کشورها باعث تعدیل رفتار ابرقدرت‌های دنیا نیز می‌گردند. (هرچند باید توجه نمود که همزمان با بحران موشکی کوبا در سال 1962 میلادی، این دوره پایان یافت. به دلیل بن‌بست هسته‌ای آن سال‌ها، کارشناسان خوشبین اعتقاد داشتند که دیگر عصر قدرت‌های بزرگ بین‌المللی به پایان رسیده است. اما منتقدان این وضعیت معتقد بودند که این بازدارندگی، علی‌رغم ناتوانی در جلوگیری از جنگ افروزی و تهدید قدرت‌های بزرگ، در نهایت تنها به فروپاشی امپراتوری زیاده خواه و استبدادی اتحاد جماهیر شوروی در پایان دهه هشتاد میلادی خواهد انجامید. بنابراین، بازدارندگی هسته‌ای تنها به نابودی یک امپراتوری شیطانی منتهی گردید.

البته این مباحث ممکن است امروزه مرور اتفاقات تاریخی سال گذشته محسوب گردد، اما سایه آثار این وقایع هنوز هم بر دنیا سنگینی می‌کند؛ هر چند ما به پایان این دوره نزدیک شده‌ایم. امروزه، برای اولین بار در 50 سال اخیر، ایالات متحده به جایگاه «رهبری هسته‌ای دنیا» نزدیک شده است. به علاوه، احتمالاً در آینده‌ای نه چندان دور، دولت این کشور قادر خواهد بود که زرادخانه‌های هسته‌ای دوربرد روسیه و چین را با یک حمله ناگهانی نابود نماید. این تغییر عمده در توازن قدرت جهان، ناشی از عواملی به ویژه بهبود سیستم ایالات متحده، فروپاشی سریع زرادخانه‌های اتمی و هسته‌ای روسیه و در نهایت، پیشرفت سریع نیروهای هسته‌ای چین می‌باشد.

در این میان، تغییر در سیاست‌های واشنگتن و یا گام نهادن مسکو و پکن در مسیر افزایش تسلیحات جنگی و آمادگی‌های نیروهای نظامی، می‌تواند منجر به شکل‌گیری فردایی گردد که در آن، روسیه و چین و سایر کشورهای دنیا، برای سال‌های متمادی در سایه امپراتوری هسته‌ای ایالات متحده قرار گیرند.

در این وضعیت نوین، دیدگاه تئوریک افراد،‌ تعیین کننده چگونگی تبیین اوضاع هسته‌ای جهان خواهد بود. آقای هاوکس معتقد است که ایالات متحده به نیرویی منعطف در دنیا تبدیل گردیده است که از شکل‌گیری یک عصر نوین هسته‌ای استقبال می‌نماید، زیرا آنان (روسیه و چین) به سلطه ایالات متحده در دو بخش سلاح‌های هسته‌ای و متداول اتکا داشته و این امر به بازداشتن حملات احتمالی سایر کشورها به خاک آمریکا کمک خواهد نمود. به عنوان مثال، با توسعه امپراتوری هسته‌ای ایالات متحده، رهبران چین ممکن است با دقت بیشتری در مورد مسائلی نظیر تایوان تصمیم‌گیری نمایند؛ زیرا معتقدند، ‌در صورت دخالت نظامی آمریکا در تایوان و عکس‌العمل نیروهای نظامی چین، ممکن است زرادخانه‌های هسته‌ای چین مورد حمله ارتش آمریکا قرار گیرد. اما صلح‌جویان دنیا با کاربرد تهدیدات هسته‌ای علیه کشورهای دیگر مخالفند و از شک‌گیری آمریکایی جسور و بی‌‌قید و بند بیمناکند. به علاوه، شکل‌گیری این امپراتوری هسته‌ای ممکن است دولت آمریکا را به انجام رفتارهای تهاجمی در سایر نقاط دنیا سوق دهد که به ویژه، این وضعیت با توجه به سلطه آمریکا در بسیاری از نقاط دنیا دور از انتظار نخواهد بود و در بسیاری از نقاط دنیا دور از انتظار نخواهد بود و در نهایت اینکه، یک گروه سوم که از امکان ایجاد یک برخورد غیرعمدی هسته‌ای بیمناکند، معتقدند که امپراتوری هسته‌ای ایالات متحده ممکن است سایر قدرت‌های هسته‌ای دنیا را به اتخاذ تصمیماتی نسنجیده و خطرناک که حتی ممکن است به آغاز حملات ناخواسته اتمی علیه سایر دولت‌ها منجر شود، مجاب نماید. این افراد این وضعیت جدی را «ناپایداری بحرانی» می‌نامند.

زرادخانه‌های نظامی یک دولت مردم سالار

برای حدود 50 سال، برنامه‌ریزان جنگی سازمان پنتاگون، مدیریت زرادخانه‌های هسته‌ای آمریکا را به گونه‌ای طراحی نموده بودند که مهاجمان احتمالی را از هرگونه اقدامی بازدارد و در صورت لزوم، در یک جنگ هسته‌ای به وجود آمده، نیروهای تهاجمی را نابود نمایند. برای دستیابی به این اهداف، دولت ایالات متحده بر یک مجموعه سه‌گانه هسته‌ای شامل بمب افکن‌های استراتژیک، موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای و زیردریایی‌های دارای موشک‌های بالستیک اتکا دارد. بدین ترتیب، هیچ مهاجمی نمی‌تواند در یک حمله ضربتی، همه نیروهای هسته‌ای ارتش ایالات متحده را نابود نماید. به علاوه، در صورت وقوع احتمالی چنین حمله‌ای، نیروهای ارتش آمریکا قادر خواهند بود، به سرعت عکس‌العمل نشان دهند. البته باید دانست که این نیروهای سه‌گانه قادر خواهند بود که در حملات پیش دستانه احتمالی ارتش ایالات متحده نیز مشارکت داشته باشند. همچنین بمب افکن‌های رادار گریز «استیلث» و زیردریایی‌های شناور در اطراف سواحل کشورهای دشمن، قادر خواهند بود که در کنار موشک‌ میان قاره‌ای ارتش آمریکا، نقش مهمی در استراتژی‌های جنگی این کشور ایفا نمایند. بدین ترتیب، این تجهیزات پیشرفته به شکل‌گیری «امپراتوری هسته‌ای» ایالات متحده منجر شده است. توانمندی‌های هسته‌ای ایالات متحده در سال‌های جنگ سرد، علاوه بر افزایش قدرت چانه‌زنی سیاسی رهبران این کشور، به برنامه‌ریزی آنان برای مقابله با گسترش نظام‌های کمونیستی در اروپا نیز کمک می‌نمود. اگر اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های دهه پنجاه میلادی، اروپای غربی را اشغال می‌نمود، حمله اتمی ارتش آمریکا به خاک روسیه و کشورهای اروپای شرقی و چین می‌توانست به پیدایش جنگ جهانی سوم منتهی گردد؛ البته باید بدانیم که طرح این برنامه، نه تنها در سطح مدیران میانی این کشور که در بالاترین رده دولت آمریکا نیز مورد پذیرش قرار گرفته بود.

امپراتوری هسته‌ای ایالت متحده در سال‌های دهه شصت میلادی، با پیشرفت‌های چشم‌گیر نظامی ارتش سرخ رو به افول گذاشت. بدین ترتیب دولت آمریکا استراتژی دفاع پیش‌گیرانه هسته‌ای خود را به راهبرد سلطه جهانی هسته‌ای تغییر داد. بدین ترتیب، دولت آمریکا با گسترش زرادخانه هسته‌ای خود، بهبود دقت هدف گیری و افزایش قدرت تخریب جنگ افزارها، سرمایه‌گذاری در بخش دفاع ضدموشکی، گسیل زیردریایی اتمی به سواحل بلوک شرق و ساخت موشک‌های قاره‌پیمای چند مرحله‌ای قابل شلیک از پایگاه‌های زمینی و زیردریایی‌ها، در کنار تولید بمب افکن رادار گریز و موشک‌های کروز هسته‌ای رادار گریز، به سوی تحقق اهداف خویش گام نهاد. البته در همین حال، اتحاد جماهیر شوروی نیز به گسترش جنگ افزارهای هسته‌ای خود همت گماشت. بدین ترتیب، اگرچه هر دو کشور از مزیت‌های شکل‌گیری یک امپراتوری هسته‌ای آگاه بودند، اما هیچ یک نمی‌توانستند ریسک ناشی از قراگرفتن در جایگاه دوم جهانی را از نظر قدرت هسته‌ای بپذیرند.

با پایان جنگ سرد، ارتش ایالات متحده تصمیم گرفت که زرادخانه هسته‌ای و اتمی خود را بازسازی نماید. لذا این کشور موشک‌های بالستیک موجود در زیردریایی‌های خود را با موشک‌ها بسیار دقیق‌تر و سه مرحله‌ای ه-‌‌‌‌D که بسیاری از آنها کلاهک‌هایی جدیدتر و بزرگ‌تر حمل می‌نمودند، تعویض کرد. نیروی دریایی ایالات متحده نیز بخش قابل توجهی از موشک هسته‌ای قابل شلیک از زیردریایی‌های خود را به موشک‌ «پاسینیک»‌ تبدیل نمود که دامنه برد آنها مناطق ساحلی چین و روسیه را نیز در بر می‌گرفت. در بخش نیروی هوایی هم، بمب افکن‌های استراتژیک 2ه-B با موشک‌های کروز هسته‌ای مسلح گردید که گفته می‌شود، این موشک قابلیت گریز ار رادارهای دفاع هوایی کشورهای چین و روسیه را دارا می‌باشند. به علاوه، نیروی هوایی با بهبود سیستم‌های اویونیک (الکترونیک هواپیما) بمب‌ افکن‌های رادارگریز 2-B قابلیت پرواز در ارتفاع پایین و فرار از دید قدرتمندترین رادارهای کشورهای متخاصم را به این نوع هواپیماها افزوده است.

عدم توازن

علی‌رغم اینکه نیروهای هسته‌ای ایالات متحده در مقایسه با سال پایانی جنگ سرد، قدرتمندتر شده‌اند، از سوی دیگر، قدرت نظامی روسیه در بخش‌های هواپیماهای دور پرواز، موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای و زیردریایی‌های حامل موشک بالستیک، به ترتیب با 39/58/ 80% کاهش رو به رو شده است. مثلا اینکه بمب افکن‌های استراتژیک ارتش روسیه، تنها در دو پایگاه هوایی این کشور مستقرند که در صورت وقوع یک حمله ناگهانی، به شدت آسیب‌پذیرند. به علاوه، با کاهش شدید تعداد رزمایش‌های این نیروها آمادگی رزمی آنان در هاله‌ای از تردید قرار دارد. از سوی دیگر گفته می‌شود که 80% موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای ارتش روسیه به پایان عمر مفید عملیاتی خویش رسیده‌اند و فعالیت‌های مربوط به جایگزینی این موشک‌ها با نمونه‌های جدیدتر، به دلیل ضعف‌های موجود و تولید اندک محصولات، به کندی صورت می‌گیرد.

بدین ترتیب برای تعیین حجم تغییرات در توازن هسته‌ای دنیا از دوره جنگ سرد، ما از یک مدل رایانه‌ای بر مبنای حمله احتمالی ایالات متحده به زرادخانه‌های هسته‌ای روسیه بهره گرفتیم. مهم‌ترین نتیجه قابل پیش‌بینی، آسیب‌پذیری شدید ارتش روسیه، وجود نقاط کور فراوان راداری و تأخیر در اعلام هشدار حمله هسته‌ای از سوی دولت روسیه در صورت وقوع حمله‌ای احتمالی بود.

به هرحال، با افول نیروهای هسته‌ای روسیه، آسیب‌پذیری این کشور در برابر حملات احتمالی ارتش آمریکا افزایش یافته است. بررسی‌های ما نشان داد که برنامه‌ریزی‌های دفاعی روسیه در مقایسه با استراتژی‌های مدرن هسته‌ای، اثربخشی کمتری داشته‌اند.

از سوی دیگر، نیروهای هسته‌ای چین نیز از آسیب‌پذیری زیادی در صورت حملات ناگهانی و یا از پیش اخطار داده شده برخوردارند. البته آنان در مقایسه با روسیه، زرادخانه کوچک‌تری را در بخش سلاح‌های اتمی و هسته‌ای دارا هستند. به علاوه، آنان فاقد بمب افکن‌های دوربرد استراتژیک و زیردریایی‌های حامل موشک‌های هسته‌ای بالستیک می‌باشند.

طراحی هوشمند

آیا به راستی ایالات متحده به دنبال امپراتوری مطلق هسته‌ای است؟ و آیا این تبلیغات، به دلیل تلاش جهت جذب بودجه بیشتر از سوی پنتاگون، همراه با بزرگ‌نمایی خطر حملات تروریستی دولت‌های محور شرارت صورت نمی‌گیرد؟ البته به سهولت نمی‌توان در این مورد اظهارنظر نمود، اما شواهد بسیاری حاکی از آن است که این کشور به دنبال دستیابی به یک امپراتوری هسته‌ای در دنیای امروز می‌باشد. از سوی دیگر، سرمایه‌گذاری‌های هنگفت ایالات متحده در مسیر تقویت توان هسته‌ای خود،‌ این فرضیه را تا حدود زیادی تقویت می‌نماید.

به عنوان مثال، بهینه‌سازی کلاهک‌های هسته‌ای 76-w که قابل پرتاب از زیردریایی‌های این کشورند، با هدف تقویت قابلیت تهاجمی این تسلیحات انجام گردیده است.

همچنین در سال‌های اخیر، تحقیقات زیادی در مورد بهبود دقت جنگ افزارها و موشک‌های هسته‌ای و همچنین قدرت تخریب اهداف زیرزمینی کشور هدف انجام گردیده که علی‌رغم وجود نارسایی‌ها و مشکلات متعدد فنی، به دستاوردهای زیادی نیز برای ارتش ایالات متحده منجر شده است.

البته در این میان سؤال جدید به وجود می‌آید، اگر دولت آمریکا همواره از خطر دولت‌های محور شرارت و یا گروه‌های تروریستی ابراز نگرانی می‌نماید، چرا تاکنون بیش از یک هزار کلاهک هسته‌ای ساخته است؟ و آیا واقعاً ابراز نگرانی‌های آنان در مورد خطرات خارجی تهدید کننده این کشور، ‌واقعی می‌باشد؟ لذا در مجموع، این شرایط حاکی از آن است که تقویت و شکل‌گیری امپراتوری هسته‌ای ایالات متحده، اهداف مهم‌تری نظیر خلع سلاح داوطلبانه روسیه و چین را نیز در بر می‌گیرد. هر چند منتقدان معتقدند که علی‌رغم سرمایه‌گذاری‌های گسترده ارتش ایالات متحده در بخش‌های دفاع زمینی، هوایی، دریایی، و فضایی، هنوز هم این کشور در صورت وقوع یک حمله ناگهانی، آسیب‌پذیری زیادی خواهد داشت.

از سوی دیگر،‌ این منتقدان خاطرنشان می‌نمایند که ساختار نظامی ارتش آمریکا، اصولا به صورت تهاجمی و نه تدافعی شکل گرفته است.

آیا باید تهدیدات نظامی را متوقف نمود؟

در طول سال‌های جنگ سرد، سرمایه‌گذاری در جهت شکل‌گیری یک امپراتوری هسته‌ای، تا حدود زیادی غیرعقلایی به شمار می‌رفت؛ اما با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رؤیایی یک امپراتوری هسته‌ای در اذهان دولتمردان آمریکایی شکل گرفت. به علاوه آنان تلاش نمودند تا آمادگی لازم را جهت رویارویی با چند کشور متخاصم به ویژه چین، کره شمالی و ایران را به دست آورند.

البته در این میان، تعدادی از کارشناسان سیاسی دنیا، نگرانی خود را از پیدایش آمریکایی که بدون واهمه از هیچ قدرت و کشوری، به تهدید و یا حتی استفاده از این سلاح‌ها علیه سایر کشورهای جهان در جهت دستیابی به اهداف سیاست خارجی خویش می‌پردازند، ‌ابراز نموده‌اند».

دکتر اوول در این باره می‌گوید: «تلاش و سرمایه‌گذاری گسترده دولتمردان کاخ سفید و پنتاگون در جهت ایجاد یک امپراتوری هسته‌ای، می‌تواند باعث به وجود آمدن عکس‌العمل‌های ناخواسته از سوی سایر کشورها علیه منافع دولت ایالات متحده گردد. چرا که در این شرایط، چین و روسیه با ساخت تعداد بیشتری موشک و زیردریایی و بمب‌افکن، عملاً به بحرانی‌تر نمودن وضعیت سیاسی و نظامی دنیا دست می‌زنند. لذا در این حالت، امکان وقوع یک جنگ هسته‌ای تصادفی و ناخواسته و یا حتی تعمدی افزایش یافته است. و در نهایت باید دانست که عقلانیت فراسوی تشکیل یک امپراتوری هسته‌ای را باید در قالب اهداف سیاست خارجی ایالات متحده ارزیابی نمود. ایالات متحده در چند دهه اخیر تلاش می‌کند که در هر شرایطی، سلطه جهانی خود را گسترش دهد. از سوی دیگر، دولت بوش استراتژی سیاسی خود را بر مبنای تضعیف دولت‌های مخالف با سیاست‌های خود که می‌توانند منافع این کشور را به چالش بکشند، به ویژه در مناطقی نظیر خلیج‌فارس، قرار داده است.

امروزه دولت ایالات متحده در شرایطی دم از گسترش دموکراسی می‌زند که با توسعه روزافزون تسلیحات کشتار جمعی هسته‌ای و اتمی خود، عملا در جهت مخالف سیاست‌های اعلام شده تبلیغاتی خود گام برمی‌دارد؛ و البته به خاطر داشته باشید که گسترش و شکل‌گیری یک امپراتوری هسته‌ای در دنیا، با مخاطرات و چالش‌های فراوانی رو به رو خواهد بود که دولت آمریکا را نیز از آن گریزی نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات