تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۳۸۴۵
در خاورمیانه چه می‌گذرد

ناکامی استراتژیک آمریکا پیروزی استراتژیک ایران

دکتر علیرضا آقا حسینی* مقدمه: حمله تروریستی روز چهارشنبه افراطیون ضد شیعه به حرم امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در شهر سامرای عراق قلوب همه مسلمانان را جریحه‌دار ساخت. باید بر این نکته تأکید کرد که چنین جنایت سازمان یافته‌ای تألم و تأثر عمیقی را نزد تمام دین‌باوران عالم ایجاد نمود و گردوغباری از غم و اندوه را بر چهره مردمان دین‌باور نشاند. اما ظاهربینان و ظاهرپرستان عالم باید بدانند که واقع‌گرایی‌های یکجانبه آنها مانند همیشه محکوم به شکست است. آنها باید بدانند که واقع‌گرایی‌های یکجانبه و وارد کردن ضربات و صدمات ظاهری بر پیکره دنیای اسلام انقیاد و سرسپردگی به بار نمی‌آورد، بلکه هر ضربه و صدمه‌ای نهال رو به رشد هویت و کرامت اسلامی مردمان این خطه را آبیاری خواهد کرد. آنها باید بدانند که هرگونه تهدید آنها علیه اسلام، سازنده فرصتی تاریخی خواهد بود که طی آن طومارشان در آینده نه چندان دور در هم پیچیده خواهد شد و با هزیمت و فضاحت مجبور به ترک منطقه خواهند شد. همانطور که مسئولین نظام و شخصیت‌های آزاده جهان اعلام و ابراز نمودند مسئولیت تمام ناامنی‌ها، خشونت‌ها و حرکت‌های تروریستی بر عهده اشغالگران خواهد بود. این یک اصل اصولی و اساسی است. مردم ستمدیده عراق حق دارند از خود سؤال نمایند که چرا آمریکایی‌ها و نیروهای ائتلاف همراه آنها امنیت لازم را شهروندان عراقی ایجاد نمی‌کنند؟ چرا از سپردن امنیت به دولت مشروع عراق طفره می‌روند؟ اصولاً آیا امنیت از دیدگاه عراقی‌ها با نوع نگاه امنیت از دیدگاه آمریکایی‌‌ها متفاوت است؟! مقاله پیش رو ضمن اینکه تأکید بر مسئولیت اشغالگران در تأمین امنیت در عراق دارد بر این موضوع اصرار می‌ورزد که واقع‌گرایی‌های جاه‌طلبانه آمریکایی موجب پیدایش اشتباهات استراتژیک در منطقه خاورمیانه و فراتر از آن شده است. آنچه که روز چهارشنبه گذشته اتفاق افتاد در چهارچوب همان اشتباهات استراتژیک آمریکایی‌ها قابل تجزیه و تحلیل است. لیکن پیش از اینکه به ابعاد این اشتباه جدید پرداخته شود، لازم است ریشه‌های تاریخی اشتباهات آمریکا مورد توجه قرار گیرند.

1- در طول چند ماه گذشته که کمیته بیکر ـ همیلتون شکل گرفته است آمریکایی‌ها به خوبی پی به مصیبت و گرفتاری بزرگ خویش در عراق برده‌اند. ابعاد این گرفتاری و غرقه شدن در باتلاق عراق با هیچکدام از مصیبت‌های آمریکا در گذشته خود ـ همانند ویتنام ـ قابل مقایسه نیست. آثار و عواقب ویرانگر شکست نهایی ایالات متحده در خاورمیانه ـ آنچنان که کمیسیون بیکر ـ همیلتون هم اذعان نموده است، می‌تواند امنیت را در داخل آمریکا با مخاطرات جدی مواجه نماید. بزرگترین خطای استراتژیک ایالات متحده محصور شدن در قالب نظریه‌های جاه‌طلبانه واقع‌گرایی است. در اینجا فرصت نیست تا نقدی سازنده از تئوری‌های واقع‌گرایی به دست داد. همین‌قدر باید گفت که نظریات واقع‌گرایی القاءکننده قدرت بلامنازع ایالات متحده خصوصاً که در کارزار جنگ سرد این کشور شاهد زوال و فروپاشی اتحاد شوروی سابق شد. همین‌ جا باید توقفی کرد و تأکید نمود که فروپاشی اتحاد شوروی فروپاشی شرق نبود بلکه فروپاشی غرب و به ویژه ایالات متحده هم بود. البته بلافاصله باید عنوان نمود که فروپاشی ایالات متحده به اندازه فروپاشی اتحاد شوروی عمیق و همه‌جانبه نبود بلکه فروپاشی این کشور در قالب نوعی گسیختگی روانی انجام شد که طی آن آمریکایی‌ها با سرعت تمام تلاش نمودند موجودیت و هویت خویش را از نو سامان‌دهی نمایند. در فراگرد این تحول استراتژیک آمریکایی‌ها به شکل جاه‌طلبانه‌ای رویای نظمی تک ساحتی را در مخیله خویش می‌پروراندند. واقع‌گرایی جاه‌طلبانه، جهان را جاده‌ای یک طرفه آنهم در خدمت هژمونی آمریکایی می‌بیند. واقع‌گرایی جاه‌طلبانه بر «قدرت برتر» آمریکا تأکید دارد، غافل از اینکه هر نوع «واقع‌گرایی جاه‌طلبانه معطوف به قدرت» بلافاصله نقاط مقاومت و ایستادگی ایجاد می‌نماید که مفروض «قدرت برتر» را زیر سؤال می‌برد! بنابراین آنچه شایسته تأمل فراوان است این موضوع است که هرگونه خشم، نارضایتی و مقاومت در برابر آمریکایی‌ها در منطقه خاورمیانه و نقاط دیگر عالم به دلیل «قدرت برتر» و «حجم انبوه» آن نیست، بلکه «فقدان قدرت» است، بدین‌معنا که نقاط مختلف مقاومت به سهم خویش قدرت ایالات متحده را مورد چالش قرار می‌دهند بدون اینکه ایالات متحده بتواند به شکل سنجیده، عقلانی و محاسبه شده به چالش‌ها پاسخ دهد.

2- صرف نطر از اینکه یازده سپتامبر توسط چه کسانی طراحی شد، این حادثه می‌توانست در همان موقع مورد توجه روشنفکران دوربین و نظامیان دوراندیش قرار گیرد. متأسفانه در آن زمان هیچ آمریکایی منصفی پیدا نشد که بررسی جامعی از آنچه اتفاق افتاد انجام دهد. تفاوتی ندارد که حادثه یازده سپتامبر را بخش‌های افراطی نومحافظه‌کاران مرتکب شدند یا سازمان القاعده. آنچه که اهمیت داشت و البته از دیدگاه روشنفکران دوراندیش آمریکایی هم پنهان ماند، این نکته با اهمیت بود که ایالات متحده در مسیر استراتژیک غلط افتاده است و ادامه روند امنیت استراتژیک جدید بسترساز فروپاشی ایالات متحده خواهد شد.

یازده سپتامبر می‌توانست فراخوان مهمی در حلقه اندیشمندان و نظامیان دوراندیش برای بازگشت به اصول اعلامیه استقلال آمریکا، تعهد به موازین حقوق بشر و سرسپردگی به معیارهای عام و جهان شمول باشد. روشنفکران ایالات متحده می‌توانست در پس چهره اسامه بن لادن، چهره مخوف جرج‌بوش و سایر نومحافظه‌کاران آن کشور را هم ببینند و آنگاه که این حادثه در قلب آمریکا اتفاق افتاد به این جمع‌بندی برسند که این قبیل فجایع، حرمان‌ها و مصیبت‌ها نباید هیچ کجای عالم اتفاق افتند. تا پیش از یازده سپتامبر، آمریکایی‌ها از طریق شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای خویش شاهد قربانی شدن روزمره بیگناهان در اقصی نقاط جهان بودند و تازه وقتی خبرنگاران آنها گزارش قتل‌عام‌های بیگانگان آفریقا، آسیا و... را ارائه می‌نمودند به خانواده‌های آمریکایی یادآوری می‌کردند که گلوله‌های بریده بیگانگان مناسب حال کودکان آمریکایی نیست و آنها را در مدتی که گزارش پخش می‌شد می‌بایست به کار دیگری مشغول داشت! حادثه تکان‌دهنده یازده سپتامبر در چنین شرایطی رخ داد و نشان داد که ایالات متحده قدرت برتر نیست بلکه فاقد قدرتی است که بتواند به راحتی نقاط مقاومت جهان را در هم بشکند.

تحولی استراتژیک لازم بود تا طی آن استراتژیست‌های نظامی و غیر آنها به این جمع‌بندی برسند که این قبیل حوادث سهمگین و حقیقتاً فاجعه‌بار و خونین نباید نه در آمریکا و نه در هیچ کجای دنیا اتفاق بیفتد. اما چنین افرادی با ویژگی‌های فوق پیدا نشدند و نومحافظه‌کاران با خشم و ناراحتی بنای امپراطوری توهم‌آمیز خویش را ادامه دادند.

3- یازده سپتامبر می‌توانست بیدار کننده باشد و جلو فرو رفتن بیشتر آمریکا را بگیرد. یازده سپتامبر می‌توانست گواه صادقی بر جدایی ایالات متحده از ریشه‌های انسانی خویش باشد و با فهم این مهم، نوعی روند بازگشت به خویش را آغاز نماید. یازده سپتامبر خیمه مشروعیت آمریکایی را از هم دریده بود و آمریکایی‌ها می‌توانستند آن را به خوبی بازسازی نمایند! اما آنچه اتفاق افتاد چیز دیگری بود. نومحافظه‌کاران روند سقوط ایالات متحده را که با یازده سپتامبر شروع شده بود سرعت بخشیدند. آنها شکنجه را که طبق قوانین خود منع نموده بودند در عراق، افغانستان و ... شایع و متداول نمودند. بازداشتگاه‌های مخفی در اروپا، آسیا و... ایجاد کرد. اصلاح «جنگجویان غیر قانونی» ـ عبارتی که حقوقدانان فعال در عرصه روابط بین‌الملل می‌بایست در مورد ابعاد آن تأمل نمایند ـ را جعل کردند و هر آن که را که اراده نمودند در زندان‌ها و بازداشتگاه‌هایی همانند خلیج گوانتانامو به حبس و زنجیر کشیدند. مفهوم جنگ را که تا پیش از پایان دوران متداولی داشت دچار تحول مفهومی نمودند و «نابودسازی تمام عیار» جبهه مقابل خویش را نه با هدف پیروزی بلکه با هدف نابودسازی متداول کردند. «عدالت بی‌پایان» که برازنده ذات لایزال الهی است جزئی از خط‌مشی نومحافظه‌کاران کردند تا بدین وسیله، امپراطوری آمریکا را با عوامفریبی، فشار و ارعاب به اجرا گذارند. از همه این موارد مصیب بارتر که ایالات متحده در طراحی‌های خویش در ارتباط با خاورمیانه «خاورمیانه بزرگ» را مورد توجه قرار داد و مرکزیت ثقل سیاست جدید خویش را رژیم صهیونیستی عنوان نمود. امروز دیگر کم نیستند کسانی که در کنار اشتباهات فاحش فوق اشتباه استراتژیک پیوند میان صهیونیزم با امپراطوری سازی آمریکایی را بر سر دولتمردان آمریکایی فریاد نکرده باشند. امروزه آنچنان پدیده رژیم صهیونیستی با سرنوشت غم‌انگیز آمریکا گره خورده است که کمتر کسی می‌تواند در غرب برای رهایی ایالات متحده از شکست حتمی، طراحی جدایی این دو از همدیگر را مطرح نماید. حتی راهکار ارائه شده در کمیسیون بیکر ـ همیلتون ریاکارانه است تا واقع‌بینانه!

4- روزی دیوانه‌ای کلید خویش را سیصد چهار صد متر دورتر از چراغ برق گم کرده بود. از او پرسیدند کلید خود را کجا گم کرده‌ای؟ جواب داد: آن دورترها؟! پرسیدند پس چرا اینجا دنبال آن می‌گردی، 3 پاسخ گفت: اینجا روشن‌تر است!

نومحافظه‌کاران فکر می‌کردند با هجوم نظامی به افغانستان و عراق ـ که دو نقطه ضعیف در منطقه هستند سایر کشورها هم بزودی دچار فروپاشی شده و آنها بر این نقطه استراتژیک و دارای ذخائر عظیم گاز و نفت مسلط خواهند شد. اما واقع‌گرایی جاه‌طلبانه آنها به نتیجه نرسید! تا آنجا که موضوع به عراق مربوط می‌شود، آنها پس از سقوط صدام حسین ژنرال گارنر آمریکایی را بر مقدرات ملت ستمدیده عراق مسلط نمودند غافل از اینکه اگر قرار بود مردم عراق حضور یک نظامی بیگانه را تحمل نمایند پس چرا سقوط صدام حسین را همراهی نمودند. با شکسته این طرح، آمریکایی‌ها متوجه پل برمر آمریکایی شدند لیکن ملت رشید عراق تفاوتی محسوس میان گارنر و برمر نمی‌دید. پس از مدتی استراتژیست‌های آمریکایی دل به چهره‌های عراقی غربگرا بستند. این امیدها نیز هرگز تعبیر نشد. مردم عراق نه بر اساس نسخه‌های تجویزی استراتژیست‌های آمریکایی بلکه بر اساس نگرش برآمده از «اصالت و سندیت قومی خویش» ـ که داستان آن مفصل است و در این مختصر نمی‌گنجد ـ دولت مردمی خویش را برگزیدند. شاید کسانی باشند که اعتقاد داشته باشند که درک این‌که یک آمریکایی نمی‌تواند مقدرات عراقی‌ها را در دست داشته باشد خود یک پیروزی واقع‌گرایانه برای آمریکایی‌هاست!  لیکن باید گفت که چنین درکی مثبت و پیش‌رو نیست بلکه آهنگی معکوس است که هر روز که می‌گذرد گرفتاری‌های ایالات متحده را در این منطقه بیشتر می‌کند. به علاوه هیچ نشانه روشنی وجود ندارد که نشان دهد که آمریکا در تعقیب یک سیاست رهایی بخش! از عراق راهی موفقیت‌آمیز را می‌پیماید.

5- ایالات متحده و رژیم صهیونیستی چه بخواهند چه نخواهند، امروز منطقه خاورمیانه را به مردم بیدار شده این خطه باخته‌اند و باید تا دیر نشده است به فکر خروج آبرومندانه خویش از منطقه باشند. جمهوری اسلامی ایران بنا به وظیفه انسانی خویش علاقمندی نسبت به مردم ستمدیده عراق آمادگی خود را برای کمک به استقرار نظم و امنیت در عراق نشان داده است. متأسفانه آمریکایی‌ها به جای این که اشتباهات استراتژیک خویش را تدارک نمایند و در صدد جبران آنچه از دست داده‌اند باشند یا توسل به جنگ رسانه‌ای همه‌جانبه علیه کشورهای منطقه بویژه ایران اسلامی به دنبال شریک برای جرم و گناه خویش هستند. روزی نمی‌گذرد که مقامات نظامی یا سیاسی آمریکا به نحوی از انحاء اتهامات پوچ و بی‌اساس را در مورد «غیر صلح آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای ایران یا ارتباط ایران اسلامی یا القاعده یا افراطیون سنی یا غیر آنها در عراق ابراز ندارند! قطعاً آنچه که توسط مقام‌های سیاسی و نظامی بیان می‌شود مقصودی جز جنگ روانی ندارد. جالب توجه است که در یک روز ده نفر از مقامات آمریکایی می‌گویند که نشان‌هایی بر دست داشتن ایران اسلامی در ناآرامی‌های افغانستان وجود دارد آنگاه دیگرانی پیدا می‌شوند و با لحنی آرامتر اضافه می‌کنند که هنوز صحت مشاهدات موجود را نمی‌توان به درستی سنجید!!!

دولت جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها تأکید کرده است که وجود عراق و افغانستان با ثبات و امن در حاشیه‌های مرزهای ایران اسلامی یک اصل خدشه ناپذیر است و تمامیت ارضی این کشورها به هیچ رو نباید دستخوش بازی‌های غلط و بدور از محاسبه دولتمردان آمریکایی و غیر آن شود. حتی دولت جمهوری اسلامی ایران اعلام آمادگی نموده است که به آمریکایی‌های گرفتار در عراق کمک نمایند تا از منطقه خارج شوند، متأسفانه علی‌رغم چنین فراخوانی، آنچه که از جانب ایالات متحده انجام می‌گیرد به وضوح خلاف اظهارات اعلامی در خصوص امنیت در عراق است.

هژمونی طلبی آمریکایی دچار اشتباهات فاحش شده است. چنین هژمونی سازی این روزها موجب نارضایتی عمیق مسکو، چین و حتی اروپا شده است. بدهی‌های روزافزون آمریکا باید بتواند این کشور را تشویق نماید که نقش ژاندارم جهانی خویش را رها نماید و خستگی نیروهای نظامی خویش را که بیش از اندازه در سراسر جهان کشیده شده‌اند مجدداً مورد ارزیابی قرار دهد. هنوز نمی‌توان نشان مشخصی از این نگاه جدید را در رفتار آمریکا مشاهده کرد.

6- اخیراً مقامات نظامی آمریکا نتایج ملموس و ناامید کننده افزایش نیروهای خود در عراق را به رأی‌العین مشاهده نموده‌اند. چنین بنظر می‌رسد که افزایش نیروها بخشی از توصیه‌های کمیسیون بیکر ـ همیلتون که بصورت محرمانه برای رئیس‌جمهور آمریکا ارسال شده بود باشد. این افزایش نیروها می‌بایست بتواند سرکوب مبارزه‌جویان عراقی را به انجام رساند و همزمان با مذاکره با کشورهای پیرامونی روند امنیت در عراق تقویت گردد.

معلوم نیست چرا اخیراً نظامیان آمریکایی استراتژی جدیدی را در عراق شروع کرده‌اند. آنچه که معلوم و مشخص است اینکه استراتژی جدید به هیچ رو تأمین کننده خواست‌ها و نیات آنها نخواهد بود اخیراً هم انگلیسی‌ها و هم آمریکایی‌ها در افغانستان و عراق ارتباطات مشکوکی را با گروه‌های افراطی مرتبط با القاعده و دیگران آغاز کرده‌اند. تا آنجا که موضوع خصوصاً به عراق مربوط می‌شود نظامیان آمریکایی بجای استقرار امنیت سخت مشغول تجهیز افراطیون عراقی با سلاح‌های کشنده و با تخریب بالا هستند. آنچه که روز چهارشنبه در سامرا در حرمین شریفین اتفاق افتاد قطعاً بخش دیگری از اشتباهات استراتژیک آمریکا در عراق است. برای روشن شدن موضوع اجازه دهید بخشی از افشاگری نیویورک تایمز به تاریخ 21/3/86 را با همدیگر مرور کنیم:

«چهار ماه پس از افزایش نیروهای آمریکایی در عراق این اقدام نتایج زیادی در سرکوب مبارزه‌جویان عراقی نداشته و اکنون فرماندهان آمریکایی در حال چرخش به سمت استراتژی دیگری هستند که می‌دانند دارای مخاطرات جدی است و آن تسلیح گروه‌های سنی عرب که قول داده‌اند که با شبه نظامیان مرتبط با القاعده که متحدان آنها در گذشته بودند بجنگند. فرماندهان آمریکایی می‌گویند که این استراتژی را با موفقیت در استان الانبار آزمایش کرده‌اند و با گروه‌های سنی حداقل در چهار مرکز و شمال مرکز عراق که مبارزه‌جویی قدرت دارد گفت‌وگو کرده‌اند. برخی از این گروه‌ها ـ به گفته فرماندهان آمریکایی ـ قبلاً درگیر عملیات علیه نیروهای آمریکایی بوده‌اند و اکنون سلاح، مهمات، پول، سوخت و تجهیزات از نیروهای آمریکایی دریافت می‌نمایند و...

این گروه‌ها متعهد شده‌اند که در ازای حمایت آمریکا از آنها با القاعده بجنگند و حملات خویش را علیه نیروهای آمریکایی متوقف نمایند».

اولاً مشخص نیست چرا دولتمردان آمریکایی نسبت به طرح امنیتی جمهوری اسلامی ایران که معتقد است اصولاً امنیت در عراق باید در دستان دولت مشروع عراق باشد گرایشات افراطی را در داخل عراق تشویق می‌نمایند.

ثانیاً نویسنده مقاله نیویورک تایمز بخوبی از مخاطره چنین تحریکاتی پرده برداشته است و عنوان نموده که چنین روندی می‌تواند درگیری‌های فرقه‌ای میان سنی‌ها و شیعیان را گسترش دهد.

نویسنده مقاله نیویرک تایمز بخوبی نشان داده است که اصولاً در استراتژی جدید نظامیان آمریکایی هسته‌ها و گروه‌های افراطی سنی را تجهیز نموده‌اند و خود این موضوع مؤید این نکته است که آمریکایی‌ها در اکثر ناآرامی‌ها، درگیریها و فاجعه‌هایی که در عراق به ثمر می‌نشیند دخیل است و آنها را هدایت می‌نماید. بی‌تردید آنچه که در سامرا اتفاق افتاد بی‌ارتباط با چنین استراتژی اشتباه و در عین حال شیطانی آمریکا و همراهان و شرکای منطقه‌ای آنها نیست.

7- ایالات متحده دو راهکار بیشتر بر سر راه خویش ندارند. یک راهکار استراتژیک تحویل بنیادین در نحوه عملکرد این کشور است. راهکار دوم ادامه دادن به خطاهای استراتژیک است که یکی پس از دیگر فروپاشیده است و به شکل ارتجاعی وضعیت این کشور را با مخاطرات جدی و جدی‌تر مواجه نموده است.

راهکار دوم ناکار کردی خویش را نشان داده است. این مسیر قطعاً نمی‌تواند نجات‌بخش آمریکا باشد. مدیریت زمان بدین‌معنا که آنها بخواهند به شکلی از اشکال به یک دوره جدید خفتگی ملت‌های منطقه دل ببندند نیز نتیجه‌بخش نخواهد بود. در اینجا فرصت نیست ابعاد این مدیریت زمان و ناکامی‌های آن به بحث گذاشته شود.

البته راهکار اول بهتر می‌تواند نجات‌بخش آمریکا باشد. پیش از اینکه آمریکا فرصت‌های آخرین را ازر دست بدهد، روشنفکران و استراتژیست‌های دوراندیش می‌توانند در مسیر غلط پیموده شده تجدید نظر نمایند و به ریشه‌های خویش برگردند. آنها می‌توانند تبیین نمایند که راهی که نومحافظه‌کاران برگزیده‌اند می‌تواند اضمحلال تدریجی ایالات متحده را به همراه داشته باشد. عواقب دردناک شکست‌های بعدی و پذیرش معکوس این شکست‌ها می‌تواند آثار و عواقبی بسیار عمیق‌تر از فاجعه ویتنام برای آمریکا در پی داشته باشد. بصیرت‌های راه‌گشای دولت جمهوری اسلامی را نباید دست کم گرفت!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات