تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۳۸۸۳۲

«برژینسکی» و راهبرد آمریکا برای شرق جدید

ترجمه: محمود فاضلی‌بیرجندی اشاره: «زبیگنیو برژینسکی» دیپلمات کهنه‌کار و مشاور سابق امنیت ملی آمریکا بر این باور است که آمریکایی‌ها باید به طلوع قدرتی به نام چین گردن نهند و اگر خواهان برقراری موازنه در شرق هستند، باید در صدد تقویت متحدان آسیایی خود برآیند. مطلبی که پیش رو دارید، بخشی از کتاب تازه برژینسکی تحت عنوان «دیدگاه راهبردی: آمریکا و بحران قدرت جهانی» است، که به سبب اهمیت دیدگاه نگارنده در تعیین راهبردهای منطقه‌ای آمریکا، آن را از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرانیم.

در اوضاع و احوالی که سرتاسر قاره آسیا انباشته از مناقشات است و ناآرامی‌های روزافزون سیاسی، پاگرفتن نیروهای ملی‌گرا و رقابت‌های شدید بر سر منابع طبیعی از محورهای اصلی بروز مناقشات هستند، مسأله ثبات قاره آسیا در سده بیست و یکم به وضع کلی دو مثلث منطقه‌ای بستگی دارد که چین در کانون هر دو قرار می‌گیرد و نیز موکول به نوع پاسخی است که آمریکا به هر یک از این دو بدهد. نخستین مثلث را چین، هند و پاکستان تشکیل می‌دهند. مثلث دوم مرکب است از چین، ژاپن، و کره. کشورهای جنوب‌شرقی آسیا همگی در ورای این مثلث‌ها قرار می‌گیرند. در مثلث نخستین، کشور پاکستان پایه مسائل و نیز سرچشمه محتمل بی‌ثباتی است. در دومین مثلث، کره (مرکب از جنوبی و شمالی) یا احتمالاً، تایوان می‌توانند کانون ناامنی باشند.
اما در هر دو مورد، ایالات متحده حکم بازیگر اصلی را دارد، زیرا از استعداد تغییر معادلات و تاثیرگذاشتن بر نتایج اوضاع برخوردار است. همین جا لازم به ذکر است که ایالات متحده باید از مداخله مستقیم نظامی در مناقشات بین قدرت‌های رقیب آسیایی پرهیز کند. اما در صورتی که بین هند و پاکستان جنگی درگیرد، یا جنگی بین این دو واقع شود که چین هم در آن ذی‌مدخل باشد، چیزی زیان‌بارتر از مداخله مستقیم نظامی آمریکا برای منافع ایالات متحده نمی‌توان تصور کرد. چنان مداخله‌ای موجب بروز سلسله واکنش‌هایی خواهد شد که بی‌ثباتی قومی و مذهبی گسترده را برای آسیا به ارمغان آورد.
آنچه برشمرده شد، البته با پیمان‌ها و تعهدات جاری ایالات متحده با ژاپن و کره‌جنوبی و حضور نظامیان آمریکایی در این کشورها منافات ندارد. چیزی که هست آمریکا باید از نفوذی که در امور بین‌الملل دارد در جهت پیشگیری از بروز جنگ در آسیا بکوشد، و به علاوه هرگاه جنگی درگرفت در صدد تحدید آن برآید و نیز مانع از آن شود که نتیجه چنان جنگی به نفع یکی از طرف‌های درگیر رقم بخورد. اما لازمه تحقق این اقدام‌ها، شراکت بقیه قدرت‌هایی است که خود با ناآرامی‌های عمده منطقه‌ای در آسیا دست به گریبانند.
در مثلث نخستین، شاهد رقابت برای سیادت بر آسیا هستیم. چین و هند بازیگران بزرگ بین‌المللی هستند. هند یکی از پرجمعیت‌ترین کشورهای دنیا با اقتصادی پویاست. بنای رسمی دموکراتیک و کارآمدی آتی آن موجب می‌شود که به دلیل محتمل الگوی اقتدارگرای چین به شمار آید. چین هم به نوبه خود قدرت دوم اقتصاد دنیاست و دیری نخواهد کشید که به اتکای استعداد نظامی، خود را به جایگاه یکی از قدرت‌های جهانی برکشد. اما رقابت و خصومت در ذات مناسبات چین و هند نهفته است و پاکستان هم مرکز ثقل اختلافات آن دو است. هر دو کشور چین و هند، اسیر احساسات و ذهنیات بوده و در دام موقع جغرافیایی ـ سیاسی خود گرفتارند. هندیان بر تحولات اقتصادی و زیر ساختی چین غبطه می‌خورند و در همان حال، چینی‌ها به عقب‌ماندگی (عقب‌ماندگی اجتماعی که مشخص‌ترین نمود آن، مراتب نامتقارن با سوادی مردم است) و نیز به بی‌بهرگی هندیان از انضباط به دین تحقیر می‌نگرند. هندی‌ها از برخورد با چین و پاکستان واهمه دارند. چینی‌ها نیز خودرا در برابر قوه‌ای که هند برای سنگ‌اندازی در اقیانوس هند و ایجاد مانع مقابل دست یازی چین به بازارهای خاورمیانه، افریقا، و اروپا دارد ضعیف می‌بینند.
ایالات متحده باید وظیفه خود را در این رقابت، با دور‌اندیشی و بسته به مورد ایفا کند. اما دوراندیشی در سیاست‌های آمریکا به ویژه آن مایه از سنجیدگی که در عقد پیمان با هند به عمل می‌آورد، نباید حمل بر بی‌التفاتی به مقامی شود که هند در قبال الگوی اقتدارگرای سیاسی چین داراست. هند علی‌الخصوص اگر بتواند توسعه پایدار را با دموکراسی فراگیر‌تر تلفیق کند، نوید آینده درخشانی را می‌دهد. از این زاویه است که گرم کردن روابط با هند موجه دین می‌شود، ضمن آن که این گرما نباید به منزله تأیید نقطه‌های بحث‌انگیزی مثل کشمیر تلقی شود یا پنداشته شود که همکاری و معاضدت با هند به هدف ضدیت با چین صورت می‌گیرد. با نظر به همین نکته‌ها، پاره‌ای محافل در ایالات متحده به طرفداری از عقد پیمان‌های رسمی بین آمریکا و هند برآمده‌اند و این کاری است که به ضدیت با چین بوده و آثار منفی آن دامن پاکستان را هم خواهد گرفت.
اما باری، چنین اقدامی به صراحت با منافع امنیت ملی آمریکا مغایر و معارض بوده و فقط احتمال درگیر شدن ایالات متحده را در مناقشات ریشه‌دار و دردبار آسیایی افزون‌تر می‌کند. بروز چنان وضعی هم به نفع روسیه است، بی‌آن که روس‌ها برای آن بهایی بپردازند. نتیجه دیگر آن اغوای روسیه به اخذ امتیازات از آمریکای آشفته حال و از سویی، استوارتر کردن منافع توسعه طلبانه روسیه در آسیای مرکزی و اروپای مرکزی است. از طرف دیگر، عقد هر پیمان بین آمریکا و هند چون می‌تواند مسلمانان را به این نتیجه برساند که این قدمی علیه پاکستان است، احتمال واکنش‌های آنان را به آمریکا تشدید می‌کند. با این تفاصیل، در بحث از نخستین مثلث آسیایی، حکم عقل و منطق این است که از عقد هر پیمانی که ایالات متحده را متعهد به ورود به مناقشات نظامی در آن بخش آسیا کند، پرهیز شود.
اما حساب دومین مثلث منطقه‌ای متشکل از چین، ژاپن، کره جنوبی، و در مراتب پایین‌‌تر از آنها کشور‌های جنوب شرقی آسیا، بدین اندازه روشن نیست. در این مثلث اصولاً چین در مقام قدرت برتر آسیایی بیش از هر بازیگر دیگر تهدید می‌شود و افزون بر آن جایگاه آمریکا در منطقه اقیانوس آرام نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد. ژاپن متحد نظامی اصلی ایالات متحده در شرق دور در حال حاضر استعداد نظامی خود را به درون مرزهای خویش محدود می‌دارد. ژاپن سومین قدرت اقتصادی دنیاست.
از طرفی کره‌جنوبی قدرت اقتصادی شکوفا و هم پیمان دیرین آمریکاست که به ایالات متحده تکیه زده تا بدین وسیله مانع بروز معارضه احتمالی با خویشاوند شمالی خویش شود که هر دو از یکدیگر بیزارند. در منطقه جنوب شرق آسیا مناسبات رسمی کشورها با ایالات متحده کمتر و مشارکت آنان با همدیگر زیاد است(سازمان آ.سه.آن)، اما همگی آنان از قدرتمندتر شدن چین ناشادند. باز همه اینها که برشمرده شد مهم‌تر، آن که امریکا و چین مناسباتی اقتصادی دارند که بروز مخاصمه بین دو کشور پرهیز می‌کند. در عین حال رشد قدرت اقتصادی و سیاسی چین در ذات خود معارضه نهفته‌ای با سیادت بین‌المللی امروزین آمریکا دارد.
جایگاه محکم و شکوفای چین در امور دنیا نکته‌ای است که آمریکاییان ناگزیرند بدان گردن نهند و دست از بدگویی‌ها یا خیال‌پردازی‌های کوته‌فکرانه درباره نابودی آن بردارند. البته این بدان معنا نیست که اکراه جامعه جهانی از کالاهای تولید چین را نادیده گیریم یا از بحران مالی دنیا چشم بپوشیم. واقع امر آن که ثبات، آنگاه در معرض تهدید شدید قرار خواهد گرفت که ماهیت اجتماعی ـ سیاسی چین دستخوش دگردیسی شود و این امر البته زمانی محقق خواهد شد که بنیه موجود در اداره چین متدرجاً و به صورت نامحسوس تحلیل برود یا جریان ملی‌گرایی چینی بیش از قبل قوت بگیرد.
اما دستگاه رهبری چین از زمان انقلاب فرهنگی به بعد، تا به امروز با احتیاط و دوراندیشی عمل کرده است. نسل امروز رهبران چین دیگر انقلابی یا بدعت‌گذار نیستند و خود در محیط سیاسی مألوفی بارآمده‌اند که در آن چیزی که طی مدت‌ها مطرح بود. همانا رعایت اصول سیاست ملی بوده است. اما در محیط خشک سیاسی و دیوانی، مسائلی چون انطباق، ملاحظه‌کاری، و تملق‌گویی از مقامات ارشد، بیش از شهامت شخصی و خلاقیت فردی راهگشاست. با این تفاصیل ، جای طرح این پرسش هست که دستگاه رهبری سیاسی چنانچه همین رویه را ـ ولو ناخودآگاه ـ با نیروی انسانی تحت امرش ادامه دهد و همچنان خصم خلاقیت و ابتکار باشد ، آیا پس از گذشت مدت مدیدی بازهم خواهد توانست از عهده پاسخگویی به اتباع خویش برآید که به بیداری سیاسی رسیده‌اند و آمال آنان پیوسته دامن می‌گسترد؟ از طرف دیگر چین با مشکل پیدایش و افزایش احساسات میهن دوستانه روبه‌روست.
دولت چین بر انتشارات و رسانه‌ها کاملا نظارت می‌کند، اما با همین وجود هم نشریات چینی نشان از نضج شدید میهن‌دوستی دارند. رژیم چین هنوز در بیان موقع چین و اهداف تاریخی آن جانب احتیاط را مراعات می‌کند، اما سال 2009 بود که پاره‌ای از رسانه‌ها ادعاهایی از قبیل شکوه و عظمت، قدرت اقتصادی، و دوام حرکت چین به سوی سیادت بر دنیا را طرح کردند. فقط رژیم‌هایی که ناتوان و متوسط الحال باشند گمان می‌کند اگر دیدگاههای ملی گرایان افراطی درباره آینده را هم، خود قبضه کنند، خواهند توانست با اتکاء به قدرتی که دارند وحدت سیاسی را هم برقرار کنند. دستگاه رهبری وقتی به صرف بیم از کف‌دادن زمام قدرت و فروپاشی مواضع فکری خود از جریان ملی‌گرا حمایت کند، معادله و موازنه‌ای را که با مرارت ، بین پیشرفت برنامه‌های داخلی کشور با تعقیب دقیق و قدم به قدم سیاست‌های خارجی برقرار کرده بود، به باد فنا خواهد داد.
چینی که به شدت ملی‌گرا و نظامی شده باشد، خود اسباب انزوایش را فراهم آورده است. در چنان حالتی، دنیا از ستایش روند نوسازی در چین لب فرو خواهد بست و احساساتی که در میان قسمت‌هایی از اهالی آمریکا علیه چین نهفته است، بارز خواهد شد.
آن‌گاه است که جریان‌هایی جان بگیرند که بر ائتلاف به ضد چین با هر یک از ملت‌‌های آسیایی پا می‌فشارند و از بلند پروازی‌های پکن واهمه دارند. صورت بندی جغرافیایی سیاسی ممالک پیرامون چین که فعلاً همگی خواهان مشارکت با همسایه بزرگ و کامیاب اقتصادی خویش هستند، در چنان حالتی دگرگون خواهد شد و آنان همه، از کشورهایی دیگر ( و مرجحاً از ایالات متحده) درخواست خواهند کرد تا خیال‌شان را از چینی که با ملی‌گرایی ناپسندش به پاخاسته، آسوده کنند.
در آن چنان زمینه‌ای ، هر رفتاری که از چین با اطرافیانش سربزند، بر کلیت مناسبات آمریکا ـ چین تأثیر مستقیم خواهد گذاشت.
چین، سلسله اهداف جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی دارد و از آن میان خصوصاً در نظر دارد به هر نحو ممکن از خطرات ذاتی ناشی از جغرافیای پیرامونی خود بکاهد و جایگاه شایسته‌ای برای خود درجامعه شرق آسیا تأسیس کند.
اقدامات چین در راه این اهداف را باید با بردباری و متانت زیر نظر داشت تا مسلم شود که برای نیل به این هدف‌ها ، متعرض موقع آمریکا در شرق خواهد شد. اساساً وقتی نیروی ملی‌گرایی چینی زیاده باشد، خود نقیض سازگاری اهداف چین با سایر ممالک و در رأس آن‌ها با آمریکا و نیز هر هدف دیگری خواهد شد که چین می‌خواهد به رقابت با آمریکا به سوی آن حرکت کند.
اما این که وقوع کدام یک از این دو راه محتمل‌تر باشد، بستگی به دو ملاحظه کلی دارد: ایالات متحده چه رویه‌ای را با شکوفایی چین در پیش گیرد و دیگر این که چین، خود چه راهی برای توسعه برگزیند.
این آزمونی است که ذکاوت و بلوغ هر دو ملت را به جد می‌طلبد و البته پی‌آمدهای خطیر و عظیمی برای هر دو در بر خواهد داشت. به جانب آمریکا که بنگریم، ایالات متحده باید معلوم کند که چه جنبه‌ای از اهداف خارجی چین را نامقبول و تهدید مستقیم منافع حیاتی خود می‌شناسد و چه جنبه‌ای را مبین واقعیت‌های تاریخی در حوزه‌های جغرافیای سیاسی و اقتصادی می‌داند که چون به منافع عمده ایالات متحده لطمه نمی‌زنند، آنها را به ترتیبی قابل قبول می‌یابد. غایت آمال آمریکا که می‌باید بدون پرداخت حتی یک دینار فراهم آید، چینی است مفید و موثر که شریک عمده در رتق و فتق امور دنیا باشد.
تالی تلاش آمریکا برای درآوردن چین به قالب شریک عمده جهانی، این است که ایالات متحده موقع ممتاز جغرافیایی ـ سیاسی و نیز نضج گرفتن قدرت برتر اقتصادی چین را در آسیا به رسمیت بشناسد.
دورنمای مشارکت مفید آمریکا ـ چین در امور دنیا آنگاه محقق خواهد شد که ایالات متحده حضور پرمعنای جغرافیایی سیاسی خود را در شرق دور، با اتکاء به پیوندهای مداوم با ژاپن، کره جنوبی، فیلیپین، سنگاپور و اندونزی، بی‌اعتنا به رد یا قبول چین، حفظ کند. نتیجه کلی این حضور آن است که همسایگان چین را تشویق به بهره برگیری از شرکت آمریکا در بنیادهای مالی و اقتصادی آسیا ـ و نیز حضور جغرافیایی سیاسی آمریکا ـ کند تا در پرتو قدرت چین بتوانند در راه تعقیب مسالمت‌آمیز منافع خود گام بردارند.
ژاپن در جای خود متحد بزرگ ایالات متحده در امر مشارکت پایدار آمریکا ـ چین است. وجود پیوند ژاپن با آمریکا بر این مهم صحه می‌گذارد که اقیانوس آرام نیز زیر نگین ایالات متحده قرار دارد. از این زاویه که بنگریم، روابط حسنه، مترقی و پر رونق بین چین و ژاپن نیز متضمن منافع آمریکاست. به علاوه اگر آمریکا در ژاپن همچنان حضور داشته و ارتباطات امنیتی بین دو مملکت برقرار باشد، در حسنه ماندن روابط چین و ژاپن هم موثر خواهد بود. البته این امر آنگاه میسر خواهد شد که آمریکا و چین به تعمیق و توسعه دامنه همکاری‌های دوجانبه برآیند. در این میان چنانچه ژاپن بر تحرک بین‌المللی و استعداد نظامی خود بیافزاید سهم بیشتری را در ثبات بین‌المللی ادا کرده است. کره جنوبی مادام که در معرض تهدیدات محتمل قرار دارد و شبه جزیره نیز بین دو کره تقسیم شده است، چاره‌ای ندارد مگر این که خود را به مواعید امنیتی آمریکا پشت گرم بدارد که باز لازمه موثر بودن آن مواعید نیز دوام حضور آمریکا در ژاپن است.
خصومت تاریخی کره و ژاپن که به رغم روابط گسترده بازرگانی بین دو کشور همچنان باقی است، تاکنون نگذاشته که همکاری نظامی این دو، با وجود منافعی که به حال طرفین دارد، پابگیرد. هر اندازه که کره‌جنوبی امن‌تر باشد، احتمال حمله ناگهانی از جانب شمال به آن کشور، ضعیف‌تر خواهد شد. حاصل آن که مساله اتحاد دو کره عملی‌تر و قریب‌الوقوع‌تر بوده و در چنان حالتی چین نیز وظیفه سنگینی در پیمودن پله‌های اتحاد خواهد داشت. هرگاه اتحاد دو کره محقق شود، کره‌ای های خوبی با کمک‌هایی که از چین در راه حصول این امر گرفته‌اند، شاید که به بازنگری و کاهش روابط امنیتی خود با ایالات متحده و خصوصا با ژاپن برآیند. هرگاه رشته‌های سیاسی و تجاری ایالات متحده با اندونزی، سنگاپور، مالزی و ویتنام محکم‌تر شود و اتصال تاریخی ایالات متحده به فیلیپین محفوظ بماند، دورنمای همداستانی آسیایی‌ها با مشارکت آمریکا در توسعه بنای همکاری بین دولت‌های منطقه، روشن‌تر خواهد بود. درآن صورت، چین نیز بهتر درخواهد یافت که راهبرد آمریکا در اقیانوس آرام، ناظر بر تحدید آن کشور نبوده و بلکه معطوف به وارد کردن چین به شبکه گسترده‌تر مناسبات مبتنی بر معاضدت است.
بازپسین سخن آن که وظیفه و نقش جغرافیایی سیاسی آمریکا در شرق جدید، مبتنی بر میانجی‌گری، سازش، موازن سازی و چیزی سوای مداخله نظامی در آسیاست. آمریکایی که مقید به همکاری در ساختارهای چندجانبه، حمایت سنجیده از توسعه هند، پشتیبانی کامل از ژاپن و کره جنوبی و توسعه همکاری دوجانبه و بین‌المللی با چین باشد، بهترین نقطه ثقلی خواهد بود که شرق جدید در امر حفظ ثبات بدان نیاز دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات