تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۵  ، 
کد خبر : ۲۳۹۲۹۱
گفت‎و‎گو با سیدمحمدمهدی میرباقری رییس فرهنگستان علوم اسلامی

شکاف ایدئولوژیک و تعارف جام زهر

حسن نوروزی اشاره: مسأله پایان جنگ تحمیلی از آن‎جایی که در تعبیر امام (رحمت‎الله‎علیه) به جام زهر تشبیه شد، یکی از چالشی‎ترین مطالعات تاریخ معاصر است. از طرفی به‎علت آن‎که این واقعه یک واقعه نظامی بوده است و عادتا اطلاعات نظامی جزو طبقه‎بندی شده‎ترین اطلاعات کشورها هستند، به‎نظر می‎رسد حجم اطلاعات زیادی نیز برای تحقیق و مطالعه در اختیار نیست. استاد میرباقری که با تحلیل مسائل فرهنگى و اجتماعى در مجامع حوزوى و دانشگاهى شناخته می‎شود، قائل است که باید در لایه‎های نخبگان و حلقه‎های مدیریتی کشور به‎دنبال جریان‎های فکری باشیم که باعث پایان نامناسب جنگ از منظر امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) شدند. به‎نظر وی جریان‎هایی مثل نهضت آزادی و ملی‎مذهبی‎ها از گردونه نظام خارج شده بودند و نمی‎توانستند به‎نحوی اثرگذار باشند که تقصیر را بر گردن آن‎ها بگذاریم. باید به‎دنبال جریان‎های فکری باشیم که در آن زمان به‎دنبال کنار آمدن با غرب بودند و ادامه تعارض انقلاب اسلامی و جبهه مقابل را لازم نمی‎دانستند.ایشان در حال حاضر همراه با مسئولیت دفتر فرهنگستان علوم اسلامى در قم، به تدریس درس خارج فقه و اصول در حوزه و انجام پژوهش‎هاى بنیادین در منطق، فلسفه، روش علوم و معارف اسلامى اشتغال دارند.

* پذیرش قطعنامه 598 نقطه عطفی در تحولات سیاسی و فرهنگی کشور ما به‎شمار می‎رود. به‎نظر شما این واقعه تمام شده است یا احتیاج به تحلیل و واکاوی بیشتر آن وجود دارد؟
** بررسی پذیرش قطعنامه 598 باید با هدف عبرت‎گیری از گذشته برای امروز و آینده صورت گیرد؛ زنده کردن حادثه‏ای که 20سال از عمر آن می‏گذرد به جز برای عبرت‏آموزی، وجهی ندارد؛ چون ما در معرض حوادث مشابهی قرار داریم. به‎عنوان مثال در دوره اصلاحات عده‏ای می‏گفتند باید جام زهر جدیدی نوشیده شود و ما یک بار دیگر در مقابل قدرت‏ها عقب‏نشینی کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز یکی از کاندیداها در تبلیغات خود آشکارا اعلام کرد که ما برای حل مسأله اشتغال باید معادلات جهانی را بپذیریم؛ یعنی انقلاب اسلامی عقب‏نشینی کند و اگر جام زهری هست بنوشیم!
بنابراین، باید دید چرا این اتفاق افتاد و آیا امام (رحمت‎الله‎علیه) از اصول‎شان کوتاه آمدند و مردم در مقاومت کم آوردند؟ یا امام (رحمت‎الله‎علیه) دیدند که ادامه جنگ، هزینه‏ای سنگین برای نظام پیش می‏آورد که قابل جبران نیست، یا این‎که بالأخره یک خطایی یا قصوری از ناحیه نخبگان اتفاق افتاده است. البته تحلیل ما بناست یک تحلیل فرهنگی باشد نه سیاسی؛ ما به‎دنبال تعیین مقصر و مجازات آن‎ نیستیم.
هم‏چنین باید توجه داشت موضوع قطعنامه را نمی‎توان به این سرعت و به سادگی حل کرد. سؤال‏ها و ابهام‏های زیادی وجود دارد؛ مثل این‎که چرا صدور قطعنامه در آن مقطع خاص رخ داد؟ آیا گذر از تهدیدهای مستقیم آمریکا و حمله‎های مکرر شیمیایی عراق و فشار اقتصادی غرب، بدون پذیرش قطعنامه ممکن نبود؟ آیا صدور قطعنامه تنها به علت شرایط بیرونی نظام محقق شده بود یا آن‎که هم‎آهنگی‏های داخلی نیز بر آن تعلق گرفته بود؟ دست‏یابی به پاسخ این سؤال‏ها و سوال‏های بسیار دیگری، ضروری است؛ از این‎رو، باید با فرصت کافی فرآیند متناسب با حل مسأله پیموده شود.
از طرف دیگر، خطای در تحلیل می‎تواند منجر به اشتباه در شناخت عامل اصلی شود و خون چند 100 هزار نفر را به اشتباه بر عهده جریانی بگذارد، که این مصداق کامل تهمت است. نباید بدون روش تحلیل دقیق و مناسب به میدان تحلیل رفت؛ با بسنده کردن به تکه‏پاره‎هایی از اطلاعات بالادستی، نمی‏توان به‎سرعت به تحلیل درست رسید. اشتباه در شناسایی جریان‏های دخیل در قطعنامه می‏تواند بر مسیر انقلاب نیز اثرات مخربی داشته باشد.
* پس روش ما در تحلیل پذیرش قطعنامه 598 باید به چه صورت باشد؟
** به‎نظر می‏آید ما نمی‏توانیم قطعنامه را تحلیل کنیم مگر این‎که جنگ را تحلیل کنیم؛ جنگ را نمی‏توانیم تحلیل کنیم مگر این‎که انقلاب اسلامی را تحلیل کنیم و انقلاب اسلامی تحلیل نمی‏شود مگر مبتنی بر فلسفه تاریخ؛ به‎عبارت دیگر، تحلیل قطعنامه در ذیل تحلیل جنگ و این تحلیل هم ذیل تحلیل انقلاب اسلامی در فلسفه تاریخ الهی می‎گنجد؛ باید از این‎جا شروع کنیم تا به آن‎جا برسیم.
از طرف دیگر، به علت آن‎که این حادثه در زمره یک واقعه نظامی بوده است و اطلاعات نظامی، جزء طبقه‏بندی‎شده‏ترین اطلاعات کشورهاست، حجم زیادی از اطلاعات نیز برای مطالعه در اختیار نیست. پس از طرفی، اهمیت واقعه، آن را در معرض نظریات ضدو نقیض قرار می‏دهد و از دیگر سو، به علت طبقه‏بندی بودن اطلاعات آن، دست‏رسی به گوشه‎های از این واقعیت که برای تحلیل نیاز است ممکن نیست.
البته در این‎جا یک مسأله به کمک ما می‏آید که اگر با دقت و ابزار مناسب تحقیق شود بن‏بست پیش آمده حل خواهد شد و می‏توان به یک قضاوت کلی درباره جنگ دست یافت، هر چند این قضاوت کلی و اجمالی باشد و نتواند تمام ارکان پازل تحولات قطعنامه را به تفصیل نشان دهد. نقطه فضیلت جبهه انقلاب اسلامی در فضای جنگ، آن بود که رهبر این جریان، یک شخصیت بزرگ تاریخ‏ساز است. شخصیت‏های تاریخ‏ساز به علت عظمتی که دارند ردپایی از خود به‎جای می‏گذارند که مخالفان هر چه تلاش کنند قادر نیستند آن را پاک کنند. این ردپا گاهی از جنس خبر است و گاهی از جنس اثر. ردپای ایشان ظاهر است اما کسی می‏تواند به آن‎ها دست یابد که از مدل شناخت وقایع و اشخاص تاریخی استفاده کند.
اصولا بیشتر انسان‏ها تنها بر خود و اطراف خود اثر می‏گذارند و نمی‏توانند آثار وجودی خود را به فضایی دورتر از خانواده و دوستان خود بفرستند اما عده‏ای می‏توانند در برهه‎های از زمان یک جامعه کوچک یا بزرگ را به خود متوجه کنند و بر کل جامعه اثر گذار باشند. هر چند بعضی از آن‎ها به زودی به فراموشی سپرده می‏شوند و در خاطر تاریخ از آن‎ها اثری برجای نمی‏ماند. عده بسیار کمی هم هستند که نه تنها بر جامعه اثر می‏گذارند و این اثر نیز از خاطر جامعه پاک نمی‏شود، بلکه جهت حرکت جوامع را تحت تاثیر جاذبه خود قرار می‏دهند و آن‎ها را به‎سمت و سویی که می‏خواهند می‏کشانند. باید توجه داشت که وقتی چنین شخصیتی اثری را بر قلب تاریخ حک می‏کند، کسانی که کم‏تر و کوچک‏تر از او هستند نمی‏توانند این اثر را بزدایند.
امام (رحمت‎الله‎علیه) شخصیت اثرگذاری بودند که نه تنها توانستند جهت حرکت ملت ایران را اصلاح کنند، بلکه بر حرکت آزادی‏خواهی و معنویت‏طلبی انسان معاصر اثرگذار بودند. اثراتی را که ایشان بر تاریخ گذاشته‏اند به سادگی قابل زدودن نیست. البته ردپای ایشان برای کسانی که با نحوه عملکرد این بزرگ‏مرد آشنا نیستند مخفی است. تنها در صورتی که از مدل شخصیت‏شناسی تاریخی استفاده شود می‏توان آن خطوط کلی اثر را یافت.
برای ما در تحلیل قطعنامه 598 این فرصت وجود دارد که از طریق آثاری که از امام (رحمت‎الله‎علیه) بر جای مانده است و از سوی ایشان سعی شده است غیرقابل تحریف باشند این واقعه را تحلیل کنیم. البته باید سعی کنیم روشی را درپیش بگیریم که در آن، تنها به آن‎چه در روی صحنه و علنی بوده است استناد کرد و نه بیش‏تر. سپس با تکیه بر اندیشه امام (رحمت‎الله‎علیه) که از بیانات منتشر شده ایشان قابل استخراج است به تحلیل بپردازیم. به‎عنوان نمونه بیانات امام (رحمت‎الله‎علیه) در ابتدای جنگ، در زمان پذیرش قطعنامه 598 و پس از آن می‏تواند اندیشه امام (رحمت‎الله‎علیه) در جنگ تحمیلی را روشن کند.
* در قدم اول فرمودید تحلیل قطعنامه، در گروه تحلیل ماهیت انقلاب اسلامی و جنگ است، نگاه امام (رحمت‎الله‎علیه) به انقلاب اسلامی و جنگ چه بود؟
** امام (رحمت‎الله‎علیه) برای انقلاب از روز اول سه هدف ترسیم کردند؛ 1- تشکیل حکومت دینی در ایران، 2- احیای هویت اسلامی و بیداری اسلامی در دنیای اسلام و 3- احیای معنویت در جهان که مقدمه ظهور است. بنابراین، انقلاب امام (رحمت‎الله‎علیه)، تنها یک انقلاب برای تبدیل نظام سلطنت به جمهوری نبود، یک انقلاب ملی نبود، تنها یک انقلاب ضداستعماری نبود که بخواهند با آن منافع ملی یا تصمیم‏گیری‏های سیاسی را از حوزه اقتدار ابرقدرت‏ها بیرون بیاورند. به‎نظر من، انقلاب اسلامی تنها انقلاب واقعی است که بعد از رنسانس در شرق اتفاق افتاده است؛ یعنی ما بعد از رنسانس که تحول مهمی در غرب است، انقلاب دیگری در جهان به جز انقلاب اسلامی ایران نداریم. می‏دانید که رنسانس بیش از آن‎که یک انقلاب اقتصادی باشد یک انقلاب ایدئولوژیک است. انقلاب اسلامی هم یک انقلاب ایدئولوژیک است، که مأموریتش دگرگونی جهان تا مرز احیای تمدنی اسلام و برخورد با تمدن غرب است. امام (رحمت‎الله‎علیه) در رسیدن به اهداف خود موفق شدند؛ هم حکومتی دینی تشکیل دادند، هم بیداری اسلامی ایجاد کردند و هم برخورد تمدن‏ها را به‎وجود آوردند. امام (رحمت‎الله‎علیه) می‏فرماید:
«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فداه - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسایل اقتصادی و مادی اگر لحظه‎ای مسئولین را از وظیفه‎ای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به‎دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمایند، ولی این بدان معنا نیست که آن‎ها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند»، «ما در صدد خشکاندن ریشه‎های فاسد صهیونیسم و سرمایه‎داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته‎ایم تا به لطف خداوند و عنایات خداوند بزرگ نظام‎هایی که بر این سه پایه قرار گرفته‎اند را نابود کنیم و نظام اسلامی رسول‎الله (ص) را در جهان استکبار ترویج کنیم و دیر یا زود ملت‎های دربند شاهد آن خواهند بود».
امام (رحمت‎الله‎علیه) پی در پی و دقیق تصریح می‎کردند که «جنگ ما جنگ اسلام و کفر است» و انواع دیگر جنگ را نفی می‎کردند. ایشان جنگ را جنگ ناسیونالیستی و یا تنها دفاع از ملیت نمی‎دانستند. گرچه عرض کردم، ما این وجوه را صفر نمی‎کنیم، همه این عوامل را باید در نظر گرفت، ولی هرکدام در جایگاه خودش.
نگاه امام (رحمت‎الله‎علیه) این بود که این عصر، عصر احیای مجدد معنویت است و احیای مجدد معنویت به طور طبیعی به تقابل اسلام و کفر می‏انجامد. این همان چیزی است که دشمن بعدها فهمید. تئوریسین‎های بزرگ دشمن و فیلسوفان اجتماعی آن‎ها متوجه شدند که زمان، زمان برخورد تمدن‎هاست و تمدنی که به میدان آمده است، تمدن اسلامی است که به‎تدریج دارد مجموعه تمدن غرب را در خود هضم می‎کند؛ اقتضاء می‎کند که با آن درگیری همه‏جانبه صورت گیرد.
امام (رحمت‎الله‎علیه) از آغاز برای خودشان مأموریتی قائل بودند. کسی که پرچم‎دار احیای معنویت است و یک چنین انقلابی را ایجاد و هدایت می‎کند، از مخاطرات عبور می‎دهد، تا مرز درگیری‎های بزرگ بین‎المللی پیش می‎رود، به سران کفر در جهان، نامه می‎دهد و در آن‎جا ختم مکتب مادی آن‎ها را اعلام می‎کند، یک انسان معمولی نیست.
ما باید اندیشه‎های کلامی امام (رحمت‎الله‎علیه) و معرفتی که این یگانه دوران نسبت به حرکت تاریخ و موضع‏گیری‎های انسان‎ها در جامعه بین‎المللی داشتند را درک کنیم. تلقی من از مجموعه عبارات و از شخصیت امام (رحمت‎الله‎علیه) این است که معتقد بودند انقلاب اسلامی، انقلابی جهانی است؛ به این جمله ایشان هم توجه کنید: «اسلام، مال طایفه خاصی نیست، اسلام برای بشر آمده است، نه برای مسلمین و نه برای ایران. انبیاء مبعوثند برای انسان‎ها و پیامبر اسلام معبوث بود برای انسان‎ها... و ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم. جمهوری، جمهوری اسلامی است. نهضت برای اسلام نمی‎تواند محصور باشد در یک کشور و نمی‎تواند محصور باشد حتی در کشورهای اسلامی. نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیاست. نهضت انبیا برای یک محل نبوده است. پیغمبر اکرم اهل عربستان است، لکن دعوتش مال عربستان نبود؛ محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال همه عالم است».
لذا در همه مخالفت‎های داخلی و خارجی تصریح می‎کردند که ما انقلاب خودمان را صادر می‎کنیم و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهیم کرد و ملت‎های مسلمان را دعوت به این کار می‎کنیم، و هیچ ابایی هم نداریم. ایشان پیوسته برای بسیج دنیای اسلام برنامه‏ریزی می‎کردند. برای نمونه روز قدس طرح چندمنظوره‎ای است که بر اساس آن، امام (رحمت‎الله‎علیه) همه مطالبات دنیای اسلام در مقابل کفر را از مجرای آن دنبال می‎کردند، در این مسأله فقط خاک و مسأله مسجد نبود، گرچه خود آن هم موضوعیت داشت و آن را صفر نمی‎کنیم، اما از نگاه امام (رحمت‎الله‎علیه) روز قدس یک پدیده چند منظوره است، که ایده فلسطین را از ایده «یوم‏الارض» و ایده ناسیونالیستی یا گرایش به خاک و امثال این‎ها نجات داد و به یک حرکت معنوی تبدیل کرد. از طرفی هم همه مطالبات دنیای اسلام در مقابل کفر را در آن‎جا متمرکز نمود. بنابراین، امام (رحمت‎الله‎علیه) از همه پتانسیل دنیای اسلام، بلکه آزادی‎خواهان، وجدان‏ها و فطرت‎های بشری، برای این‎که این جنگ را آرایش دهند استفاده کردند.
طبیعی بود یک چنین شخصیتی در مقابل خودش تنها یک دولت کوچک همسایه و یا صدام را نمی‎دید؛ امام (رحمت‎الله‎علیه) پرچم اسلام را در مقابل پرچم کفر در جهان به اهتزاز درآوردند. در یک نگاه عمیق و عرفانی، امام (رحمت‎الله‎علیه) می‎دانستند که ابلیس، پرچم‎دار باطل است و ممکن است هزار انسان را با هزار انگیزه مادی مثل حسد، حرص و دنیاخواهی و... در مقابل پرچم حق قرار دهد، ولی او با اصل پرچم حق، مخالف است؛ و پرچم درگیری با اسلام را که در جهان رهبری می‏کند اهداف خطیرتری دارد. بنابراین، امام (رحمت‎الله‎علیه) برای خود، مسئولیت بالاتری قائل بودند.
امام (رحمت‎الله‎علیه) یک نگرش عمیق معنوی به این جنگ داشتند. یک نگرش سیاسی مبتنی بر یک اندیشه تاریخی و جهانی که به روشنی مشهود بود. امام (رحمت‎الله‎علیه) همه جنگ‎ها را مثل هم نمی‏دانستند و همه آن‎ها را ویران‎گر نمی‎دیدند. البته جنگی که بر سر دنیا است ویران‏گر است، اما جنگی که برای احیای هویت تمدنی اسلام و فروپاشی بت‏پرستی مدرن است جنگی مقدس است، هر چند خسارت داشته باشد. این جنگ، میدان پرورش روحی انسان‎ها است. همان‎گونه که در نگاه امیرالمؤمنین (علیه‎السلام): جهاد، بابی از ابواب بهشت است، امام (رحمت‎الله‎علیه) شهادت را کمال انسان می‎دانند. یک انسان عارف وقتی تعبیر می‎کند که: «شما بسیجیان یک‎شبه راه صدساله را پیمودید»، معنایش این است که، این راه را راه میانبری به‎سمت خدای متعال می‎دانند، لذا در آخر هم دعا می‎کنند، که خدا این درب شهادت را به روی جامعه ما نبندد و پذیرش قطعنامه، به معنای بسته شدن این درب نباشد.
یک‎جا نمی‎بینید که امام (رحمت‎الله‎علیه) از دفاع مقدس به «جنگ ویران‎گر» تعبیر کنند. البته ما آغازگر جنگ نبودیم و نخواهیم بود، اما حساب دفاع مقدس و جهاد جداست. امام (رحمت‎الله‎علیه) آن را یک موهبت الهی می‎دانستند که یک اثر آن، پرورش انسان‎های موحد و عارف‏مسلک و شهادت‏طلبی است که حاضر بودند همه چیز خودشان را با خدا سودا کنند. پرورش این انسان‎ها سال‏ها، ریاضت عرفانی می‎خواهد، اما در این جنگ، امام (رحمت‎الله‎علیه) عرفائی را به صورت انبوه و اجتماعی تولید کردند. ایشان دفاع مقدس را، کارخانه انسان‏پروری می‎دانستند و امکاناتی که از دست می‎رود را طبیعی می‎دیدند. همان‎گونه که تولد یک انسان، یک آسیب‎های مقدماتی دارد، تولد جدید بشریت، احیای حیات طیبه در بشر یا ایجاد حیات معنوی هم نیاز به این دارد که از یک پالایش‎هایی عبور شود. لذا امام (رحمت‎الله‎علیه) از این ناحیه هم خیلی نگران نبودند و می‎فرمودند: «ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمه‎الله ایستاده‎ایم». حتی اگر جنگ را مادی تحلیل کنیم، وقتی امکانات مسلمانان به دست قدرت‎ها و به دست شرکت‏های بین‎المللی کفار مصادره شده و برگرداندن آن متوقف بر از دست دادن بخشی از امکانات است، ضروری است.
بنابراین، امام (رحمت‎الله‎علیه) به خاطر از دست رفتن ظاهری منابع انسانی نگران نبودند و می‎فرمودند که ما در این راه منابع انسانی خودمان را پرورش می‎دهیم، احساس هویت، احساس توانایی، احساس اقتدار در آن‎ها ایجاد می‎کنیم و سالکان مجاهدان طالب شهادت و آزاده، پرورش می‏دهیم. در دنیایی که سال‏ها و قرن‎ها تلاش کردند که بگویند، شما توان ندارید، اگر به فرض دویست هزار نفرشهید بشوند تا میلیون‎ها یا میلیاردها نفر احساس کنند که «می‎توانند»، ارزش دارد. جنگ لبنان هم شهید داشت. اما اگر خاصیت این جنگ، آن بوده است که در مسلمان‎ها این روحیه را ایجاد کند که پس می‎توان مقابل رژیم صهیونیستی ایستاد و افسانه شکست‏ناپذیری رژیم غاصب دروغ بوده است، ارزش داشت که یک چنین هزینه‎ای بشود.
پس از منظر کسانی که کلان‏نگر هستند و خُرد نمی‏اندیشند، تاریخی و بین‎المللی نگاه می‎کنند و می‎خواهند حوادث بزرگ را در تاریخ رهبری کنند، این حادثه‎ها آسیب و خطر محسوب نمی‏شود.
محاسبات امام (رحمت‎الله‎علیه)، محاسبات ملکوتی است؛ چون خودشان را مأمور احیای جریان عبودیت و معنویت و ایجاد حیات طیبه می‎دانستند، که اگر این حاصل شود بقیه هم حاصل می‎شود. نگرش امام (رحمت‎الله‎علیه) این بود که ما استراتژی‎مان برای غلبه بر کفر، استراتژی غلبه خون بر شمشیر است. امام (رحمت‎الله‎علیه) می‏خواستند جنگ عراق را به‎نحوی تمام کنند که ریشه این جریان را بسوزانند و همین اتفاق هم افتاد. این‎که این اواخر کمربند امنیتی را دور ما محکم کردند و نصف ناتو را آوردند و امام گفتند کانون شرارت همین‎جاست، اما جرأت نکردند متعرض ما شوند به همین نحوه پایان جنگ برمی‏گردد. اما اگر جنگ را سال 62 تمام می‏کردند این اتفاق نمی‏افتاد.
آن‎ها جنگ را شروع کردند ولی امام (رحمت‎الله‎علیه) نگذاشتند آن‎ها جنگ را مدیریت کنند. امام (رحمت‎الله‎علیه) بر اساس اهداف و استراتژی خود جنگ را به مقاومت ایمان در مقابل کل جبهه کفر جهانی تبدیل کردند. و این به احیای معنویت در جهان تبدیل شد. آن چیزی هم که الان غرب از آن می‏ترسد و به همین علت به ما حمله نمی‏کند همین است؛ چون می‏داند که این جنگ طول می‏کشد، درازمدت می‏شود و اگر درازمدت شد به مقاومت ایمان تبدیل می‏شود و این به فروپاشی قدرت غرب سرعت می‏بخشد، بنابراین، امام (رحمت‎الله‎علیه) آغازکننده جنگ نبودند ولی می‏دانستند جنگ ضروری است، و باید جنگ را ابزاری برای تغییر موازنه قرار داد.
امام (رحمت‎الله‎علیه) دنبال این نبودند که انقلاب جهانی اسلام را از طریق به فرض ژاپن اسلامی یا مالزی و ترکیه اسلامی صادر کنند؛ می‏دانستند ده‎ها ترکیه و مالزی قدرت این‎که این رویارویی را در جهان پیش ببرند ندارند بنابراین استراتژی امام (رحمت‎الله‎علیه)، استراتژی غلبه خون بر شمشیر بود و هدف، تغییر موازنه بود؛ جنگ را شروع نکردند ولی وقتی شروع شد دنبال پایانی هستند که در آن موازنه تغییر کند. قبول دارم که ممکن است بگویید امام (رحمت‎الله‎علیه) یک جاهایی حاضر بودند که این جنگ را تمام کنند و به‎گونه دیگری مبارزه را ادامه می‏دهند اما وقتی که جنگ از مرزها گذشت و غرب و شرق پشت سر صدام قرار گرفتند و امام (رحمت‎الله‎علیه) واضح کردند که این جنگ، جنگ ما و صدام نیست، همین طریق را برای رسیدن به آن سه هدف ادامه دادند.
* برخی معتقدند که هنگام پذیرش قطعنامه، غرب موافق جنگ بود اما از وقتی که جنگ به خلیج فارس کشیده شد، مخالف ادامه جنگ شد.
** غرب از وقتی با ادامه جنگ مخالف شد که احساس کرد این جنگ، به مقاومت ایمان در مقابل کل تمدن مادی تبدیل می‏شود. یعنی همان چیزی که امام (رحمت‎الله‎علیه) فرمودند که بیداری فلسطین و بوسنی از ماست. این را غرب هم فهمید و به‎نظر من، رویکرد خودش را در مواجهه با اسلام عوض کرد؛ چون نمی‏خواست جنگ نظامی با یک کشور را ادامه بدهد، می‏خواست جنگ تمدنی راه بیندازد. دنبال تغییر طرح خود بود؛ تئوری برخورد تمدن‏ها که 4 سال بعد از قطعنامه اعلام شد، یک‎شبه تولید نشده بود، بلکه غرب، رویکرد خودش را در برخورد با انقلاب اسلامی عوض کرد و می‏خواست این جنگ را تمام کند و شکل دیگری به پایان ماجرا بدهد.
تعبیر دیگری از امام (رحمت‎الله‎علیه) را می‏خوانم تا ببینید با این نگاه باید امام (رحمت‎الله‎علیه) را تحلیل کرد: «ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم، پس ‏ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‏ام و‏ای نیروهای مردمی هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که این‎ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت»، و یا می‏فرمایند: «مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و شهرهای دیگر آزاد شد، تمامی این‎ها خیالات باطل ملی‏گراهاست». چهارچوب‏های فکری ایشان اینهاست که باید روی آن خوب دقت شود.
* پس به‎نظر شما‏، امام (رحمت‎الله‎علیه) جنگ را تا چه زمانی می‏خواست ادامه دهد؟
** حداقل چهار سناریو کلی را می‏توان برای جنگ در نظر گرفت. اول این‎که جنگ با پیروزی عراق به پایان برسد؛ که غیرقابل دست‎رس بودن این سناریو به‎سرعت عیان شد.
دوم آن‎که ایران در اثنای جنگ و در حالتی تحقیر شده به صلح مجبور شود و با دادن تلفات زیاد انسانی و غیرانسانی، مجبور به پذیرش شرایط بین‏المللی شود. این نقشه نیز برای غرب، مطلوب بود تا بتواند از این طریق از عظمت این انقلاب در افکار عمومی بکاهد اما این سناریو نیز با مقاومت امام (رحمت‎الله‎علیه) و امت ایشان امکان تحقق نیافت.
سناریو سوم این بود که این جنگ در ظاهر هیچ پیروزی نداشته باشد و به‎نحوی که کم‏ترین سود ممکن به انقلاب اسلامی برسد، با قانع کردن انقلاب، جنگ خاتمه یابد، چنان‏چه که بعد از فتح خرمشهر و بعد از کربلای پنج در پایان سال 65 این ایده به‎طور جدی در جامعه جهانی مطرح شد و بار دوم توانست در شکل قطعنامه 598 و در سال 66 عرضه شود و به نوعی ایران را به پذیرش آن قانع کند.
سناریو آخر آن بود که انقلاب اسلامی پیروز این میدان باشد و جنگ به سقوط صدام منتهی شود. بدون‎شک در صورت رخ دادن چنین اتفاقی، جمهوری اسلامی با سرعت غیرقابل کنترلی به یک ابرقدرت جهانی تبدیل می‎شد و ایدئولوژی ملت‎های منطقه شاید بدون هیچ مقاومتی توسط فرهنگ انقلاب فتح می‎شد.
به‎نظر من امام (رحمت‎الله‎علیه) به‎دنبال سناریوی چهارم بود اما سناریو سوم محقق شد. به‎طور قطع، امام (رحمت‎الله‎علیه) هیچ‏گاه از دشمن بیرونی نترسیده بود و در مقابل آن نیز به هیچ‎وجه احساس زبونی و عجز نمی‎کرد. در معادلات نظامی امام (رحمت‎الله‎علیه)، اصل با نصرت الهی بود. یعنی با این‎که می‎دانستند مقدورات نظامی ما به اندازه‎ای نیست که با غرب وارد جنگ شویم ولی از آن‎جایی که اصل را در جنگ، درگیری انسان‎ها و اراده‎ها و فرع را مقدورات متعارف مادی می‏دانستند و مطمئن به امداد الهی بودند، باز هم افق پیروزی را به چشم می‎دیدند. بنابراین، کسی قبول نمی‏کند که جام زهر برای امام (رحمت‎الله‎علیه)، شکست در مقابل توان دشمن مادی باشد. پس باید به درون جبهه انقلاب توجه کرد. جام زهر برای امام (رحمت‎الله‎علیه) عدم استقامت و ادامه مسیر توسط بعضی از نیروهای داخلی(مقدورات انسانی) بود.
سخنان امام (رحمت‎الله‎علیه) با مردم پس از پذیرش قطعنامه 598 نشان از قدردانی امام (رحمت‎الله‎علیه) از مردم دارد و اصلا لحن گلایه‏آمیزی ندارد. به‎نظر من باید در لایه‎های نخبگان و حلقه‎های مدیریتی کشور به‎دنبال جریان‎های فکری بگردیم که باعث پایان نامناسب جنگ از منظر امام (رحمت‎الله‎علیه) شدند. امام (رحمت‎الله‎علیه) نیروهایی که به اسلام انقلابی معتقد نبودند را از جبهه انقلاب خارج کرده بودند؛ یعنی کسانی مثل نهضت آزادی و ملی مذهبی‏ها از گردونه نظام خارج شده بودند و نمی‏توانستند اثرگذار باشند. باید به‎دنبال جریان‏های فکری باشیم که در آن زمان به‎دنبال کنار آمدن با غرب بودند و ادامه تعارض انقلاب اسلامی و جبهه مقابل را لازم نمی‏دانستند؛ مثلا باید به‎دنبال تفکر یا انگیزه‎هایی باشیم که هم‎نشینی اسلام و غرب را ممکن تلقی می‏کردند یا بازگشت ایران به آغوش جامعه جهانی را پی‏گیری می‏کردند و نمی‎خواستند انقلاب اسلامی بیش از این معادلات جهانی را در هم بریزد و یا این کار را غیرممکن می‏دانستند. به‎نظر من علت اصلی جام زهر، شکاف ایدئولوژیکی بوده که در بدنه طرف‎داران و برخی از یاران امام (رحمت‎الله‎علیه) وجود داشت اما در آن زمان شفاف نبود. اختلاف ایدئولوژیک امروز فضای ایران، به خصوص در فضای شکل گرفته پس از انتخابات دهم را می‎توان امتداد و بلوغ همان شکاف دانست. این ایدئولوژی‎ها اگرچه هنوز شفاف نشده بودند اما در واقعه مهمی مثل پایان جنگ خود را نشان دادند و از این‎رو، همراهی با امام (رحمت‎الله‎علیه) محقق نشد.
* امام (رحمت‎الله‎علیه) در مورد پذیرش قطعنامه بر صداقت مسئولین تأکید داشتند. آیا شما معتقدید که افرادی با دادن اطلاعات غلط امام (رحمت‎الله‎علیه) را به سوی پایان جنگ سوق داده‏اند؟
** مسئولین عدم صداقت نداشتند اما ترس بعضی از آن‎ها از فشار غرب در سال پایانی جنگ و یا ضعف روحی و فکری آن‎ها در پایان جنگ در تحلیل آن‎ها اثرگذار بود و امام (رحمت‎الله‎علیه) به علت این‎که ناتوانی و نقص نیروهای خود را می‏دیدند قطعنامه را «جام زهر» نامیدند.
* با این فرض، آیا نوشیدن جام زهر نوعی عقب‏نشینی از آرمان‏های انقلاب اسلامی تلقی می‏شود؟
** حرکت امام (رحمت‎الله‎علیه) نوعی عقب‏نشینی تاکتیکی در چهارچوب استراتژی کلان انقلابی ایشان بود. ببینید! برخی از جریان‏ها خیال می‏کردند راه پیشبرد انقلاب اسلامی، ایجاد مدرنیته اسلامی، آن هم در مقیاس ملی است. این‎ها اولا نمی‏خواستند مدرنیته را تغییر بدهند؛ حتی معلوم نیست قصد تغییر ساختارهای جهانی مدرنیته در ذهنشان نقش بسته باشد و از تغییر مفاهیم جهانی حاکم بر مدرنیته و ساختارهایش سخن بگویند. اینان انقلاب را یک حرکت تمدنی و خیزشی برای تصاحب قدرت و تغییر تمدن، یعنی تغییر مفاهیم، ساختارها و محصولات حاکم بر جهان نمی‏دانند. در این باور، رسالت انقلاب، تغییر مدرنیته نیست، بلکه هدف نهایی، ارائه یک الگو از مدرنیته اسلامی است، که این الگو می‏تواند منشأ تأثیر در جهان گردد.
اما نگاه امام (رحمت‎الله‎علیه) نگاه تمدنی بود. از منظر امام (رحمت‎الله‎علیه) ما در برنامه‎ریزی تاریخی خود، در یک مقطع اجتماعی مجبور هستیم تصرفات خاصی انجام دهیم؛ یعنی ممکن است عقب‏نشینی هم داشته باشیم؛ این امر به مقدورات ما بازمی‏گردد. اگر مقدورات انسانی با ما همراه نبود مجبور هستیم عقب‏نشینی موضعی کنیم، و لذا عقب نشینی امام (رحمت‎الله‎علیه) در پذیرش قطعنامه 598 عقب‏نشینی مقطعی است. امام (رحمت‎الله‎علیه) پشت سر پذیرش قطعنامه، خط و استراتژی جهانی خود را دنبال می‏کردند. پذیرش قطعنامه به معنای اعلام پایان جنگ با کفر و شرک به نحو مطلق نبود، سکوت هم نبود؛ آرامش قبل از طوفان دوباره بود. برخوردهای امام (رحمت‎الله‎علیه) با نامه به گورباچف، و سپس فتوای اعدام سلمان رشدی ادامه یافت و نشان داد که امام (رحمت‎الله‎علیه) این موضع درگیری در مقیاس جهانی را ادامه می‏دهند.
خلاصه این‎که دو نگاه در تحلیل تعامل انقلاب اسلامی با جهان وجود دارد. در نگاه نخست وضعیت جهان یک وضعیت تاریک و ظلمانی است که ناشی از جریان تسلط فرهنگ تجدد در جامعه جهانی است، که انقلاب اسلامی باید این فضا را به‎نفع اسلام تغییر دهد. اما در نگاه دیگر، جهان دارای تمدن خوبی است که فقط باید اخلاق اسلامی را در آن تزریق کرد و الگوی جدید «مدرنیته اسلامی» را به وجود آورد. طبیعی است که پیشنهادها و برنامه‎های این دو نگاه، به دو صورت خواهد بود.
به‎نظر ما امام (رحمت‎الله‎علیه) حامی تفکر اول بود و مقام معظم رهبری (مدظله‎)هم همین تفکر را دنبال می‏کنند. امام (رحمت‎الله‎علیه) در پی تغییر جهان و ایجاد یک مدنیت و تمدن جدید بر محور ادیان و انبیای الهی و اسلام و مکتب تشیع بود و می‏خواست این مفاهیم را جهانی کند، و ساختارها و محصولات تمدنی را بر اساس این مفاهیم و بر محور تغییر انگیزه‎های ملت‏ها پیگیری نماید. اما عده‏ای دیگر در این مقیاس نمی‏اندیشیدند و هدف دیگری را برای انقلاب اسلامی ترسیم می‏کردند. امام (رحمت‎الله‎علیه) می‏خواست بازسازی و تمدن‎سازی کند اما در فضایی که به معنی مدرنیزاسیون و ایجاد مدرنیته اسلامی نباشد، یعنی کار به حدی پیش رفته باشد که بازسازی معنای جدیدی پیدا کند.
البته پذیرش قطعنامه 598 در نگاه منفعلانه به این معناست که ما مناسبات بین المللی را قبول کرده و نمی‏خواهیم با این مناسبات درگیر شویم و لذا باید اقتضائات آن‎ها را در داخل کشور نیز رعایت کنیم؛ مثلا الگوی اقتصادی غربی و یا حقوق بشر آن‎ها و... را باید رعایت کنیم و همه این‎ها از فروع پذیرش قطعنامه 598 است؛ اما همان‎گونه که عرض شد نگاه امام (رحمت‎الله‎علیه) این نبود و نگاه رهبر معظم انقلاب نیز این نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات