* پذیرش قطعنامه 598 نقطه عطفی در تحولات سیاسی و فرهنگی کشور ما بهشمار میرود. بهنظر شما این واقعه تمام شده است یا احتیاج به تحلیل و واکاوی بیشتر آن وجود دارد؟
** بررسی پذیرش قطعنامه 598 باید با هدف عبرتگیری از گذشته برای امروز و آینده صورت گیرد؛ زنده کردن حادثهای که 20سال از عمر آن میگذرد به جز برای عبرتآموزی، وجهی ندارد؛ چون ما در معرض حوادث مشابهی قرار داریم. بهعنوان مثال در دوره اصلاحات عدهای میگفتند باید جام زهر جدیدی نوشیده شود و ما یک بار دیگر در مقابل قدرتها عقبنشینی کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری دهم نیز یکی از کاندیداها در تبلیغات خود آشکارا اعلام کرد که ما برای حل مسأله اشتغال باید معادلات جهانی را بپذیریم؛ یعنی انقلاب اسلامی عقبنشینی کند و اگر جام زهری هست بنوشیم!
بنابراین، باید دید چرا این اتفاق افتاد و آیا امام (رحمتاللهعلیه) از اصولشان کوتاه آمدند و مردم در مقاومت کم آوردند؟ یا امام (رحمتاللهعلیه) دیدند که ادامه جنگ، هزینهای سنگین برای نظام پیش میآورد که قابل جبران نیست، یا اینکه بالأخره یک خطایی یا قصوری از ناحیه نخبگان اتفاق افتاده است. البته تحلیل ما بناست یک تحلیل فرهنگی باشد نه سیاسی؛ ما بهدنبال تعیین مقصر و مجازات آن نیستیم.
همچنین باید توجه داشت موضوع قطعنامه را نمیتوان به این سرعت و به سادگی حل کرد. سؤالها و ابهامهای زیادی وجود دارد؛ مثل اینکه چرا صدور قطعنامه در آن مقطع خاص رخ داد؟ آیا گذر از تهدیدهای مستقیم آمریکا و حملههای مکرر شیمیایی عراق و فشار اقتصادی غرب، بدون پذیرش قطعنامه ممکن نبود؟ آیا صدور قطعنامه تنها به علت شرایط بیرونی نظام محقق شده بود یا آنکه همآهنگیهای داخلی نیز بر آن تعلق گرفته بود؟ دستیابی به پاسخ این سؤالها و سوالهای بسیار دیگری، ضروری است؛ از اینرو، باید با فرصت کافی فرآیند متناسب با حل مسأله پیموده شود.
از طرف دیگر، خطای در تحلیل میتواند منجر به اشتباه در شناخت عامل اصلی شود و خون چند 100 هزار نفر را به اشتباه بر عهده جریانی بگذارد، که این مصداق کامل تهمت است. نباید بدون روش تحلیل دقیق و مناسب به میدان تحلیل رفت؛ با بسنده کردن به تکهپارههایی از اطلاعات بالادستی، نمیتوان بهسرعت به تحلیل درست رسید. اشتباه در شناسایی جریانهای دخیل در قطعنامه میتواند بر مسیر انقلاب نیز اثرات مخربی داشته باشد.
* پس روش ما در تحلیل پذیرش قطعنامه 598 باید به چه صورت باشد؟
** بهنظر میآید ما نمیتوانیم قطعنامه را تحلیل کنیم مگر اینکه جنگ را تحلیل کنیم؛ جنگ را نمیتوانیم تحلیل کنیم مگر اینکه انقلاب اسلامی را تحلیل کنیم و انقلاب اسلامی تحلیل نمیشود مگر مبتنی بر فلسفه تاریخ؛ بهعبارت دیگر، تحلیل قطعنامه در ذیل تحلیل جنگ و این تحلیل هم ذیل تحلیل انقلاب اسلامی در فلسفه تاریخ الهی میگنجد؛ باید از اینجا شروع کنیم تا به آنجا برسیم.
از طرف دیگر، به علت آنکه این حادثه در زمره یک واقعه نظامی بوده است و اطلاعات نظامی، جزء طبقهبندیشدهترین اطلاعات کشورهاست، حجم زیادی از اطلاعات نیز برای مطالعه در اختیار نیست. پس از طرفی، اهمیت واقعه، آن را در معرض نظریات ضدو نقیض قرار میدهد و از دیگر سو، به علت طبقهبندی بودن اطلاعات آن، دسترسی به گوشههای از این واقعیت که برای تحلیل نیاز است ممکن نیست.
البته در اینجا یک مسأله به کمک ما میآید که اگر با دقت و ابزار مناسب تحقیق شود بنبست پیش آمده حل خواهد شد و میتوان به یک قضاوت کلی درباره جنگ دست یافت، هر چند این قضاوت کلی و اجمالی باشد و نتواند تمام ارکان پازل تحولات قطعنامه را به تفصیل نشان دهد. نقطه فضیلت جبهه انقلاب اسلامی در فضای جنگ، آن بود که رهبر این جریان، یک شخصیت بزرگ تاریخساز است. شخصیتهای تاریخساز به علت عظمتی که دارند ردپایی از خود بهجای میگذارند که مخالفان هر چه تلاش کنند قادر نیستند آن را پاک کنند. این ردپا گاهی از جنس خبر است و گاهی از جنس اثر. ردپای ایشان ظاهر است اما کسی میتواند به آنها دست یابد که از مدل شناخت وقایع و اشخاص تاریخی استفاده کند.
اصولا بیشتر انسانها تنها بر خود و اطراف خود اثر میگذارند و نمیتوانند آثار وجودی خود را به فضایی دورتر از خانواده و دوستان خود بفرستند اما عدهای میتوانند در برهههای از زمان یک جامعه کوچک یا بزرگ را به خود متوجه کنند و بر کل جامعه اثر گذار باشند. هر چند بعضی از آنها به زودی به فراموشی سپرده میشوند و در خاطر تاریخ از آنها اثری برجای نمیماند. عده بسیار کمی هم هستند که نه تنها بر جامعه اثر میگذارند و این اثر نیز از خاطر جامعه پاک نمیشود، بلکه جهت حرکت جوامع را تحت تاثیر جاذبه خود قرار میدهند و آنها را بهسمت و سویی که میخواهند میکشانند. باید توجه داشت که وقتی چنین شخصیتی اثری را بر قلب تاریخ حک میکند، کسانی که کمتر و کوچکتر از او هستند نمیتوانند این اثر را بزدایند.
امام (رحمتاللهعلیه) شخصیت اثرگذاری بودند که نه تنها توانستند جهت حرکت ملت ایران را اصلاح کنند، بلکه بر حرکت آزادیخواهی و معنویتطلبی انسان معاصر اثرگذار بودند. اثراتی را که ایشان بر تاریخ گذاشتهاند به سادگی قابل زدودن نیست. البته ردپای ایشان برای کسانی که با نحوه عملکرد این بزرگمرد آشنا نیستند مخفی است. تنها در صورتی که از مدل شخصیتشناسی تاریخی استفاده شود میتوان آن خطوط کلی اثر را یافت.
برای ما در تحلیل قطعنامه 598 این فرصت وجود دارد که از طریق آثاری که از امام (رحمتاللهعلیه) بر جای مانده است و از سوی ایشان سعی شده است غیرقابل تحریف باشند این واقعه را تحلیل کنیم. البته باید سعی کنیم روشی را درپیش بگیریم که در آن، تنها به آنچه در روی صحنه و علنی بوده است استناد کرد و نه بیشتر. سپس با تکیه بر اندیشه امام (رحمتاللهعلیه) که از بیانات منتشر شده ایشان قابل استخراج است به تحلیل بپردازیم. بهعنوان نمونه بیانات امام (رحمتاللهعلیه) در ابتدای جنگ، در زمان پذیرش قطعنامه 598 و پس از آن میتواند اندیشه امام (رحمتاللهعلیه) در جنگ تحمیلی را روشن کند.
* در قدم اول فرمودید تحلیل قطعنامه، در گروه تحلیل ماهیت انقلاب اسلامی و جنگ است، نگاه امام (رحمتاللهعلیه) به انقلاب اسلامی و جنگ چه بود؟
** امام (رحمتاللهعلیه) برای انقلاب از روز اول سه هدف ترسیم کردند؛ 1- تشکیل حکومت دینی در ایران، 2- احیای هویت اسلامی و بیداری اسلامی در دنیای اسلام و 3- احیای معنویت در جهان که مقدمه ظهور است. بنابراین، انقلاب امام (رحمتاللهعلیه)، تنها یک انقلاب برای تبدیل نظام سلطنت به جمهوری نبود، یک انقلاب ملی نبود، تنها یک انقلاب ضداستعماری نبود که بخواهند با آن منافع ملی یا تصمیمگیریهای سیاسی را از حوزه اقتدار ابرقدرتها بیرون بیاورند. بهنظر من، انقلاب اسلامی تنها انقلاب واقعی است که بعد از رنسانس در شرق اتفاق افتاده است؛ یعنی ما بعد از رنسانس که تحول مهمی در غرب است، انقلاب دیگری در جهان به جز انقلاب اسلامی ایران نداریم. میدانید که رنسانس بیش از آنکه یک انقلاب اقتصادی باشد یک انقلاب ایدئولوژیک است. انقلاب اسلامی هم یک انقلاب ایدئولوژیک است، که مأموریتش دگرگونی جهان تا مرز احیای تمدنی اسلام و برخورد با تمدن غرب است. امام (رحمتاللهعلیه) در رسیدن به اهداف خود موفق شدند؛ هم حکومتی دینی تشکیل دادند، هم بیداری اسلامی ایجاد کردند و هم برخورد تمدنها را بهوجود آوردند. امام (رحمتاللهعلیه) میفرماید:
«مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فداه - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسایل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسئولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را بهدنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمایند، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند»، «ما در صدد خشکاندن ریشههای فاسد صهیونیسم و سرمایهداری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفتهایم تا به لطف خداوند و عنایات خداوند بزرگ نظامهایی که بر این سه پایه قرار گرفتهاند را نابود کنیم و نظام اسلامی رسولالله (ص) را در جهان استکبار ترویج کنیم و دیر یا زود ملتهای دربند شاهد آن خواهند بود».
امام (رحمتاللهعلیه) پی در پی و دقیق تصریح میکردند که «جنگ ما جنگ اسلام و کفر است» و انواع دیگر جنگ را نفی میکردند. ایشان جنگ را جنگ ناسیونالیستی و یا تنها دفاع از ملیت نمیدانستند. گرچه عرض کردم، ما این وجوه را صفر نمیکنیم، همه این عوامل را باید در نظر گرفت، ولی هرکدام در جایگاه خودش.
نگاه امام (رحمتاللهعلیه) این بود که این عصر، عصر احیای مجدد معنویت است و احیای مجدد معنویت به طور طبیعی به تقابل اسلام و کفر میانجامد. این همان چیزی است که دشمن بعدها فهمید. تئوریسینهای بزرگ دشمن و فیلسوفان اجتماعی آنها متوجه شدند که زمان، زمان برخورد تمدنهاست و تمدنی که به میدان آمده است، تمدن اسلامی است که بهتدریج دارد مجموعه تمدن غرب را در خود هضم میکند؛ اقتضاء میکند که با آن درگیری همهجانبه صورت گیرد.
امام (رحمتاللهعلیه) از آغاز برای خودشان مأموریتی قائل بودند. کسی که پرچمدار احیای معنویت است و یک چنین انقلابی را ایجاد و هدایت میکند، از مخاطرات عبور میدهد، تا مرز درگیریهای بزرگ بینالمللی پیش میرود، به سران کفر در جهان، نامه میدهد و در آنجا ختم مکتب مادی آنها را اعلام میکند، یک انسان معمولی نیست.
ما باید اندیشههای کلامی امام (رحمتاللهعلیه) و معرفتی که این یگانه دوران نسبت به حرکت تاریخ و موضعگیریهای انسانها در جامعه بینالمللی داشتند را درک کنیم. تلقی من از مجموعه عبارات و از شخصیت امام (رحمتاللهعلیه) این است که معتقد بودند انقلاب اسلامی، انقلابی جهانی است؛ به این جمله ایشان هم توجه کنید: «اسلام، مال طایفه خاصی نیست، اسلام برای بشر آمده است، نه برای مسلمین و نه برای ایران. انبیاء مبعوثند برای انسانها و پیامبر اسلام معبوث بود برای انسانها... و ما که نهضت کردیم برای اسلام نهضت کردیم. جمهوری، جمهوری اسلامی است. نهضت برای اسلام نمیتواند محصور باشد در یک کشور و نمیتواند محصور باشد حتی در کشورهای اسلامی. نهضت برای اسلام همان دنباله نهضت انبیاست. نهضت انبیا برای یک محل نبوده است. پیغمبر اکرم اهل عربستان است، لکن دعوتش مال عربستان نبود؛ محصور نبوده به عربستان، دعوتش مال همه عالم است».
لذا در همه مخالفتهای داخلی و خارجی تصریح میکردند که ما انقلاب خودمان را صادر میکنیم و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهیم کرد و ملتهای مسلمان را دعوت به این کار میکنیم، و هیچ ابایی هم نداریم. ایشان پیوسته برای بسیج دنیای اسلام برنامهریزی میکردند. برای نمونه روز قدس طرح چندمنظورهای است که بر اساس آن، امام (رحمتاللهعلیه) همه مطالبات دنیای اسلام در مقابل کفر را از مجرای آن دنبال میکردند، در این مسأله فقط خاک و مسأله مسجد نبود، گرچه خود آن هم موضوعیت داشت و آن را صفر نمیکنیم، اما از نگاه امام (رحمتاللهعلیه) روز قدس یک پدیده چند منظوره است، که ایده فلسطین را از ایده «یومالارض» و ایده ناسیونالیستی یا گرایش به خاک و امثال اینها نجات داد و به یک حرکت معنوی تبدیل کرد. از طرفی هم همه مطالبات دنیای اسلام در مقابل کفر را در آنجا متمرکز نمود. بنابراین، امام (رحمتاللهعلیه) از همه پتانسیل دنیای اسلام، بلکه آزادیخواهان، وجدانها و فطرتهای بشری، برای اینکه این جنگ را آرایش دهند استفاده کردند.
طبیعی بود یک چنین شخصیتی در مقابل خودش تنها یک دولت کوچک همسایه و یا صدام را نمیدید؛ امام (رحمتاللهعلیه) پرچم اسلام را در مقابل پرچم کفر در جهان به اهتزاز درآوردند. در یک نگاه عمیق و عرفانی، امام (رحمتاللهعلیه) میدانستند که ابلیس، پرچمدار باطل است و ممکن است هزار انسان را با هزار انگیزه مادی مثل حسد، حرص و دنیاخواهی و... در مقابل پرچم حق قرار دهد، ولی او با اصل پرچم حق، مخالف است؛ و پرچم درگیری با اسلام را که در جهان رهبری میکند اهداف خطیرتری دارد. بنابراین، امام (رحمتاللهعلیه) برای خود، مسئولیت بالاتری قائل بودند.
امام (رحمتاللهعلیه) یک نگرش عمیق معنوی به این جنگ داشتند. یک نگرش سیاسی مبتنی بر یک اندیشه تاریخی و جهانی که به روشنی مشهود بود. امام (رحمتاللهعلیه) همه جنگها را مثل هم نمیدانستند و همه آنها را ویرانگر نمیدیدند. البته جنگی که بر سر دنیا است ویرانگر است، اما جنگی که برای احیای هویت تمدنی اسلام و فروپاشی بتپرستی مدرن است جنگی مقدس است، هر چند خسارت داشته باشد. این جنگ، میدان پرورش روحی انسانها است. همانگونه که در نگاه امیرالمؤمنین (علیهالسلام): جهاد، بابی از ابواب بهشت است، امام (رحمتاللهعلیه) شهادت را کمال انسان میدانند. یک انسان عارف وقتی تعبیر میکند که: «شما بسیجیان یکشبه راه صدساله را پیمودید»، معنایش این است که، این راه را راه میانبری بهسمت خدای متعال میدانند، لذا در آخر هم دعا میکنند، که خدا این درب شهادت را به روی جامعه ما نبندد و پذیرش قطعنامه، به معنای بسته شدن این درب نباشد.
یکجا نمیبینید که امام (رحمتاللهعلیه) از دفاع مقدس به «جنگ ویرانگر» تعبیر کنند. البته ما آغازگر جنگ نبودیم و نخواهیم بود، اما حساب دفاع مقدس و جهاد جداست. امام (رحمتاللهعلیه) آن را یک موهبت الهی میدانستند که یک اثر آن، پرورش انسانهای موحد و عارفمسلک و شهادتطلبی است که حاضر بودند همه چیز خودشان را با خدا سودا کنند. پرورش این انسانها سالها، ریاضت عرفانی میخواهد، اما در این جنگ، امام (رحمتاللهعلیه) عرفائی را به صورت انبوه و اجتماعی تولید کردند. ایشان دفاع مقدس را، کارخانه انسانپروری میدانستند و امکاناتی که از دست میرود را طبیعی میدیدند. همانگونه که تولد یک انسان، یک آسیبهای مقدماتی دارد، تولد جدید بشریت، احیای حیات طیبه در بشر یا ایجاد حیات معنوی هم نیاز به این دارد که از یک پالایشهایی عبور شود. لذا امام (رحمتاللهعلیه) از این ناحیه هم خیلی نگران نبودند و میفرمودند: «ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمهالله ایستادهایم». حتی اگر جنگ را مادی تحلیل کنیم، وقتی امکانات مسلمانان به دست قدرتها و به دست شرکتهای بینالمللی کفار مصادره شده و برگرداندن آن متوقف بر از دست دادن بخشی از امکانات است، ضروری است.
بنابراین، امام (رحمتاللهعلیه) به خاطر از دست رفتن ظاهری منابع انسانی نگران نبودند و میفرمودند که ما در این راه منابع انسانی خودمان را پرورش میدهیم، احساس هویت، احساس توانایی، احساس اقتدار در آنها ایجاد میکنیم و سالکان مجاهدان طالب شهادت و آزاده، پرورش میدهیم. در دنیایی که سالها و قرنها تلاش کردند که بگویند، شما توان ندارید، اگر به فرض دویست هزار نفرشهید بشوند تا میلیونها یا میلیاردها نفر احساس کنند که «میتوانند»، ارزش دارد. جنگ لبنان هم شهید داشت. اما اگر خاصیت این جنگ، آن بوده است که در مسلمانها این روحیه را ایجاد کند که پس میتوان مقابل رژیم صهیونیستی ایستاد و افسانه شکستناپذیری رژیم غاصب دروغ بوده است، ارزش داشت که یک چنین هزینهای بشود.
پس از منظر کسانی که کلاننگر هستند و خُرد نمیاندیشند، تاریخی و بینالمللی نگاه میکنند و میخواهند حوادث بزرگ را در تاریخ رهبری کنند، این حادثهها آسیب و خطر محسوب نمیشود.
محاسبات امام (رحمتاللهعلیه)، محاسبات ملکوتی است؛ چون خودشان را مأمور احیای جریان عبودیت و معنویت و ایجاد حیات طیبه میدانستند، که اگر این حاصل شود بقیه هم حاصل میشود. نگرش امام (رحمتاللهعلیه) این بود که ما استراتژیمان برای غلبه بر کفر، استراتژی غلبه خون بر شمشیر است. امام (رحمتاللهعلیه) میخواستند جنگ عراق را بهنحوی تمام کنند که ریشه این جریان را بسوزانند و همین اتفاق هم افتاد. اینکه این اواخر کمربند امنیتی را دور ما محکم کردند و نصف ناتو را آوردند و امام گفتند کانون شرارت همینجاست، اما جرأت نکردند متعرض ما شوند به همین نحوه پایان جنگ برمیگردد. اما اگر جنگ را سال 62 تمام میکردند این اتفاق نمیافتاد.
آنها جنگ را شروع کردند ولی امام (رحمتاللهعلیه) نگذاشتند آنها جنگ را مدیریت کنند. امام (رحمتاللهعلیه) بر اساس اهداف و استراتژی خود جنگ را به مقاومت ایمان در مقابل کل جبهه کفر جهانی تبدیل کردند. و این به احیای معنویت در جهان تبدیل شد. آن چیزی هم که الان غرب از آن میترسد و به همین علت به ما حمله نمیکند همین است؛ چون میداند که این جنگ طول میکشد، درازمدت میشود و اگر درازمدت شد به مقاومت ایمان تبدیل میشود و این به فروپاشی قدرت غرب سرعت میبخشد، بنابراین، امام (رحمتاللهعلیه) آغازکننده جنگ نبودند ولی میدانستند جنگ ضروری است، و باید جنگ را ابزاری برای تغییر موازنه قرار داد.
امام (رحمتاللهعلیه) دنبال این نبودند که انقلاب جهانی اسلام را از طریق به فرض ژاپن اسلامی یا مالزی و ترکیه اسلامی صادر کنند؛ میدانستند دهها ترکیه و مالزی قدرت اینکه این رویارویی را در جهان پیش ببرند ندارند بنابراین استراتژی امام (رحمتاللهعلیه)، استراتژی غلبه خون بر شمشیر بود و هدف، تغییر موازنه بود؛ جنگ را شروع نکردند ولی وقتی شروع شد دنبال پایانی هستند که در آن موازنه تغییر کند. قبول دارم که ممکن است بگویید امام (رحمتاللهعلیه) یک جاهایی حاضر بودند که این جنگ را تمام کنند و بهگونه دیگری مبارزه را ادامه میدهند اما وقتی که جنگ از مرزها گذشت و غرب و شرق پشت سر صدام قرار گرفتند و امام (رحمتاللهعلیه) واضح کردند که این جنگ، جنگ ما و صدام نیست، همین طریق را برای رسیدن به آن سه هدف ادامه دادند.
* برخی معتقدند که هنگام پذیرش قطعنامه، غرب موافق جنگ بود اما از وقتی که جنگ به خلیج فارس کشیده شد، مخالف ادامه جنگ شد.
** غرب از وقتی با ادامه جنگ مخالف شد که احساس کرد این جنگ، به مقاومت ایمان در مقابل کل تمدن مادی تبدیل میشود. یعنی همان چیزی که امام (رحمتاللهعلیه) فرمودند که بیداری فلسطین و بوسنی از ماست. این را غرب هم فهمید و بهنظر من، رویکرد خودش را در مواجهه با اسلام عوض کرد؛ چون نمیخواست جنگ نظامی با یک کشور را ادامه بدهد، میخواست جنگ تمدنی راه بیندازد. دنبال تغییر طرح خود بود؛ تئوری برخورد تمدنها که 4 سال بعد از قطعنامه اعلام شد، یکشبه تولید نشده بود، بلکه غرب، رویکرد خودش را در برخورد با انقلاب اسلامی عوض کرد و میخواست این جنگ را تمام کند و شکل دیگری به پایان ماجرا بدهد.
تعبیر دیگری از امام (رحمتاللهعلیه) را میخوانم تا ببینید با این نگاه باید امام (رحمتاللهعلیه) را تحلیل کرد: «ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم، پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجیام وای نیروهای مردمی هرگز از دست دادن موضعی را با تأثر و گرفتن مکانی را با غرور و شادی بیان نکنید که اینها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت»، و یا میفرمایند: «مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و شهرهای دیگر آزاد شد، تمامی اینها خیالات باطل ملیگراهاست». چهارچوبهای فکری ایشان اینهاست که باید روی آن خوب دقت شود.
* پس بهنظر شما، امام (رحمتاللهعلیه) جنگ را تا چه زمانی میخواست ادامه دهد؟
** حداقل چهار سناریو کلی را میتوان برای جنگ در نظر گرفت. اول اینکه جنگ با پیروزی عراق به پایان برسد؛ که غیرقابل دسترس بودن این سناریو بهسرعت عیان شد.
دوم آنکه ایران در اثنای جنگ و در حالتی تحقیر شده به صلح مجبور شود و با دادن تلفات زیاد انسانی و غیرانسانی، مجبور به پذیرش شرایط بینالمللی شود. این نقشه نیز برای غرب، مطلوب بود تا بتواند از این طریق از عظمت این انقلاب در افکار عمومی بکاهد اما این سناریو نیز با مقاومت امام (رحمتاللهعلیه) و امت ایشان امکان تحقق نیافت.
سناریو سوم این بود که این جنگ در ظاهر هیچ پیروزی نداشته باشد و بهنحوی که کمترین سود ممکن به انقلاب اسلامی برسد، با قانع کردن انقلاب، جنگ خاتمه یابد، چنانچه که بعد از فتح خرمشهر و بعد از کربلای پنج در پایان سال 65 این ایده بهطور جدی در جامعه جهانی مطرح شد و بار دوم توانست در شکل قطعنامه 598 و در سال 66 عرضه شود و به نوعی ایران را به پذیرش آن قانع کند.
سناریو آخر آن بود که انقلاب اسلامی پیروز این میدان باشد و جنگ به سقوط صدام منتهی شود. بدونشک در صورت رخ دادن چنین اتفاقی، جمهوری اسلامی با سرعت غیرقابل کنترلی به یک ابرقدرت جهانی تبدیل میشد و ایدئولوژی ملتهای منطقه شاید بدون هیچ مقاومتی توسط فرهنگ انقلاب فتح میشد.
بهنظر من امام (رحمتاللهعلیه) بهدنبال سناریوی چهارم بود اما سناریو سوم محقق شد. بهطور قطع، امام (رحمتاللهعلیه) هیچگاه از دشمن بیرونی نترسیده بود و در مقابل آن نیز به هیچوجه احساس زبونی و عجز نمیکرد. در معادلات نظامی امام (رحمتاللهعلیه)، اصل با نصرت الهی بود. یعنی با اینکه میدانستند مقدورات نظامی ما به اندازهای نیست که با غرب وارد جنگ شویم ولی از آنجایی که اصل را در جنگ، درگیری انسانها و ارادهها و فرع را مقدورات متعارف مادی میدانستند و مطمئن به امداد الهی بودند، باز هم افق پیروزی را به چشم میدیدند. بنابراین، کسی قبول نمیکند که جام زهر برای امام (رحمتاللهعلیه)، شکست در مقابل توان دشمن مادی باشد. پس باید به درون جبهه انقلاب توجه کرد. جام زهر برای امام (رحمتاللهعلیه) عدم استقامت و ادامه مسیر توسط بعضی از نیروهای داخلی(مقدورات انسانی) بود.
سخنان امام (رحمتاللهعلیه) با مردم پس از پذیرش قطعنامه 598 نشان از قدردانی امام (رحمتاللهعلیه) از مردم دارد و اصلا لحن گلایهآمیزی ندارد. بهنظر من باید در لایههای نخبگان و حلقههای مدیریتی کشور بهدنبال جریانهای فکری بگردیم که باعث پایان نامناسب جنگ از منظر امام (رحمتاللهعلیه) شدند. امام (رحمتاللهعلیه) نیروهایی که به اسلام انقلابی معتقد نبودند را از جبهه انقلاب خارج کرده بودند؛ یعنی کسانی مثل نهضت آزادی و ملی مذهبیها از گردونه نظام خارج شده بودند و نمیتوانستند اثرگذار باشند. باید بهدنبال جریانهای فکری باشیم که در آن زمان بهدنبال کنار آمدن با غرب بودند و ادامه تعارض انقلاب اسلامی و جبهه مقابل را لازم نمیدانستند؛ مثلا باید بهدنبال تفکر یا انگیزههایی باشیم که همنشینی اسلام و غرب را ممکن تلقی میکردند یا بازگشت ایران به آغوش جامعه جهانی را پیگیری میکردند و نمیخواستند انقلاب اسلامی بیش از این معادلات جهانی را در هم بریزد و یا این کار را غیرممکن میدانستند. بهنظر من علت اصلی جام زهر، شکاف ایدئولوژیکی بوده که در بدنه طرفداران و برخی از یاران امام (رحمتاللهعلیه) وجود داشت اما در آن زمان شفاف نبود. اختلاف ایدئولوژیک امروز فضای ایران، به خصوص در فضای شکل گرفته پس از انتخابات دهم را میتوان امتداد و بلوغ همان شکاف دانست. این ایدئولوژیها اگرچه هنوز شفاف نشده بودند اما در واقعه مهمی مثل پایان جنگ خود را نشان دادند و از اینرو، همراهی با امام (رحمتاللهعلیه) محقق نشد.
* امام (رحمتاللهعلیه) در مورد پذیرش قطعنامه بر صداقت مسئولین تأکید داشتند. آیا شما معتقدید که افرادی با دادن اطلاعات غلط امام (رحمتاللهعلیه) را به سوی پایان جنگ سوق دادهاند؟
** مسئولین عدم صداقت نداشتند اما ترس بعضی از آنها از فشار غرب در سال پایانی جنگ و یا ضعف روحی و فکری آنها در پایان جنگ در تحلیل آنها اثرگذار بود و امام (رحمتاللهعلیه) به علت اینکه ناتوانی و نقص نیروهای خود را میدیدند قطعنامه را «جام زهر» نامیدند.
* با این فرض، آیا نوشیدن جام زهر نوعی عقبنشینی از آرمانهای انقلاب اسلامی تلقی میشود؟
** حرکت امام (رحمتاللهعلیه) نوعی عقبنشینی تاکتیکی در چهارچوب استراتژی کلان انقلابی ایشان بود. ببینید! برخی از جریانها خیال میکردند راه پیشبرد انقلاب اسلامی، ایجاد مدرنیته اسلامی، آن هم در مقیاس ملی است. اینها اولا نمیخواستند مدرنیته را تغییر بدهند؛ حتی معلوم نیست قصد تغییر ساختارهای جهانی مدرنیته در ذهنشان نقش بسته باشد و از تغییر مفاهیم جهانی حاکم بر مدرنیته و ساختارهایش سخن بگویند. اینان انقلاب را یک حرکت تمدنی و خیزشی برای تصاحب قدرت و تغییر تمدن، یعنی تغییر مفاهیم، ساختارها و محصولات حاکم بر جهان نمیدانند. در این باور، رسالت انقلاب، تغییر مدرنیته نیست، بلکه هدف نهایی، ارائه یک الگو از مدرنیته اسلامی است، که این الگو میتواند منشأ تأثیر در جهان گردد.
اما نگاه امام (رحمتاللهعلیه) نگاه تمدنی بود. از منظر امام (رحمتاللهعلیه) ما در برنامهریزی تاریخی خود، در یک مقطع اجتماعی مجبور هستیم تصرفات خاصی انجام دهیم؛ یعنی ممکن است عقبنشینی هم داشته باشیم؛ این امر به مقدورات ما بازمیگردد. اگر مقدورات انسانی با ما همراه نبود مجبور هستیم عقبنشینی موضعی کنیم، و لذا عقب نشینی امام (رحمتاللهعلیه) در پذیرش قطعنامه 598 عقبنشینی مقطعی است. امام (رحمتاللهعلیه) پشت سر پذیرش قطعنامه، خط و استراتژی جهانی خود را دنبال میکردند. پذیرش قطعنامه به معنای اعلام پایان جنگ با کفر و شرک به نحو مطلق نبود، سکوت هم نبود؛ آرامش قبل از طوفان دوباره بود. برخوردهای امام (رحمتاللهعلیه) با نامه به گورباچف، و سپس فتوای اعدام سلمان رشدی ادامه یافت و نشان داد که امام (رحمتاللهعلیه) این موضع درگیری در مقیاس جهانی را ادامه میدهند.
خلاصه اینکه دو نگاه در تحلیل تعامل انقلاب اسلامی با جهان وجود دارد. در نگاه نخست وضعیت جهان یک وضعیت تاریک و ظلمانی است که ناشی از جریان تسلط فرهنگ تجدد در جامعه جهانی است، که انقلاب اسلامی باید این فضا را بهنفع اسلام تغییر دهد. اما در نگاه دیگر، جهان دارای تمدن خوبی است که فقط باید اخلاق اسلامی را در آن تزریق کرد و الگوی جدید «مدرنیته اسلامی» را به وجود آورد. طبیعی است که پیشنهادها و برنامههای این دو نگاه، به دو صورت خواهد بود.
بهنظر ما امام (رحمتاللهعلیه) حامی تفکر اول بود و مقام معظم رهبری (مدظله)هم همین تفکر را دنبال میکنند. امام (رحمتاللهعلیه) در پی تغییر جهان و ایجاد یک مدنیت و تمدن جدید بر محور ادیان و انبیای الهی و اسلام و مکتب تشیع بود و میخواست این مفاهیم را جهانی کند، و ساختارها و محصولات تمدنی را بر اساس این مفاهیم و بر محور تغییر انگیزههای ملتها پیگیری نماید. اما عدهای دیگر در این مقیاس نمیاندیشیدند و هدف دیگری را برای انقلاب اسلامی ترسیم میکردند. امام (رحمتاللهعلیه) میخواست بازسازی و تمدنسازی کند اما در فضایی که به معنی مدرنیزاسیون و ایجاد مدرنیته اسلامی نباشد، یعنی کار به حدی پیش رفته باشد که بازسازی معنای جدیدی پیدا کند.
البته پذیرش قطعنامه 598 در نگاه منفعلانه به این معناست که ما مناسبات بین المللی را قبول کرده و نمیخواهیم با این مناسبات درگیر شویم و لذا باید اقتضائات آنها را در داخل کشور نیز رعایت کنیم؛ مثلا الگوی اقتصادی غربی و یا حقوق بشر آنها و... را باید رعایت کنیم و همه اینها از فروع پذیرش قطعنامه 598 است؛ اما همانگونه که عرض شد نگاه امام (رحمتاللهعلیه) این نبود و نگاه رهبر معظم انقلاب نیز این نیست.