تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۵:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۳۹۲۹۶
مبانی حاکمیت نبوی

جایگاه مردم در حاکمیت نبوی

محمدحسن قدردان قراملکی اشاره: در یک نگاه کلی، حکومت‏ها را می‌توان به دو قسم؛ «دیکتاتور و مستبد» و «مردم‏گرا» تقسیم کرد. در قسم اول، حکومت و حاکم، به حقوق مردم بی‏توجه است و حاکم با خوی دیکتاتوری و استبداد در رأی و عمل، با زور و قدرت به حکومت می‏پردازد، که مصادیق آن در تاریخ کهن؛ مانند حکومت فرعون و در دوره معاصر، حکومت‏های فاشیستی مانند حکومت هیتلر و حکومت‏های سلطنتی است.‏ برخی از معارضان کینه‏ورز می‏کوشند حکومت‏های دینی و در رأس آن، حکومت نبوی را زیر مجموعه حکومت‏های مستبد و تک‏رأی قرار دهند، که نوعاً به حقوق اساسی شهروندان توجهی ندارد. اکنون مقاله حاضر برای نقد این شبهه و همچنین تبیین جایگاه مردم در نظام سیاسی حکومت نبوی تقدیم می‏شود.‏با نگاهی به سیره نظری و عملی حضرت، جایگاه مردم در حکومت نبوی را می‏توان در موارد زیر دانست:‏

الف. نقش مردم در مشروعیت سیاسی حکومت‏
یکی از پارامترهای حکومت مردمی و دموکراسی، اهتمام به آرای مردم در عرصه‏های سیاسی و اجتماعی است که عرصه انتخاب حکومت و حاکم توسط رأی و رضایت مردم، نمونه بارز آن است. در حکومت‏های دموکراسی غیردینی، حقانیت و قانونیت حکومت به رأی و انتخاب مردم است، که از آن در اصطلاح سیاسی به «مشروعیت»(‏Legitmacy‏) تعبیر می‏شود.‏
در حکومت نبوی دو نوع مشروعیت وجود دارد، نوع اول «مشروعیت الهی و دینی» است؛ به این معنا که خداوند، پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را به عنوان حاکم و خلیفه خویش در دنیا نصب وانتخاب نموده و از همه مسلمانان به عنوان یک وظیفه دینی و شرعی خواسته است از این اصل و انتخاب تبعیت کنند و در عملی نمودن آن بکوشند و در صورت تخلّف، در محضر الهی گناهکار به شمار خواهند آمد. پس مشروعیت حکومت، در مرحله اول، مشروعیتِ آسمانی و به تعبیری از بالا به پایین است. در این صورت، حکومت و به دست‏گرفتن اداره جامعه به وسیله پیامبر و دیگران، نه با زور و دیکتاتوری، بلکه با کمک و رضایت مردم انجام می‏گیرد و در واقع، رضایت و پذیرشِ مردم، مشروعیتِ الهیِ حکومتِ نبوی را به مرحله فعل و شکوفایی می‏رساند و بدون آن حکومت دینی به مردم تحمیل نمی‏شود. در اصطلاح، از آن به «مشروعیت سیاسی» تعبیر می‏شود.‏
به دیگر سخن، در حکومت دینی و نبوی، مردم در انتخاب حاکم نقش اساسی ایفا می‏کنند که این ادعا را می‏توان با عناوین و اصطلاحات مختلف، از سیره نبوی برداشت کرد که اکنون اشاره می‏شود:‏
‏1. نسبت حکومت به مردم‏
در حدیث ذیل، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم حکومت را در دو مورد به امت و مردم استناد داده است: «ما ولّت امة قط امرها رجلا و فیهم اعلم منه الا لم‏یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا؛ امتی که امر و حکومت خود را به شخصی سپرده‏اند که در میان آنان از آن شخص عالم‏تر وجود دارد، امور چنین امتی در سستی و آشفتگی باقی می‏ماند تا اینکه به آنچه ترک کرده اند بازگشت کنند». (1)‏
در این حدیث «ما ولّت امة» و «امرها» حکومت و مدیریت جامعه را به مردم نسبت می‏دهد و از این بر می‏آید که سپردن حکومت به دست شخصی از سوی مردم، مشروع و قانونی است، لیکن باید در تعیین شخص صلاحیتدار دقت شود.‏
در سخن دیگر، پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم حکومت را به امت نسبت داده است: «من جاءکم یرید اَنْ ... یغصب الأمة امرها».(2) در این حدیث حکومت از آن امت توصیف شده و کسی را که درصدد غصب آن برآید، توبیخ می‏کند. ادامه حدیث در صفحات آینده خواهد آمد.‏
‏2. لزوم رضایت مردم از حکومت‏
یکی از موءلفه‏ها و ویژگی های مهم حکومت‏های مردمی، لزوم جلب رضایت آن در انتخاب حاکم و اداره کشور است، که این اصل در مکتب نبوی نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به صورت صریح و شفاف، امامت و حاکمیت بر مردم را نهی کرده و تنها در صورت حصول اذن آنان، اجازه داده است.‏
‏«نهی رسول‏الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم اَن یوءمّ الرجل قوماً الا باذنهم؛ پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نهی کرده است که شخصی بر قومی رهبری کند، مگر با اذن آنان باشد.» (3)‏
حضرت در روایت دیگر، امامت و رهبری امت، به شرط رضایت مردم را دارای مشروعیت و ثواب وصف کرده است:»من أمّ قوماً باذنهم و هم به راضون... فله مثل اجرالقوم».(4)‏
و نیز رهبری بدون اذن قوم را نهی کرد:»من اَمَّ قوماً بغیر رضا منهم».(5)‏
این سه روایتی که گذشت، هر چند به مسئله امامت در نماز جماعت ناظر است، اما دلالت آن به عرصه حکومت، از طریق دلالت فحوی و اولویت است؛ چرا که وقتی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به امامت در نماز جماعت برای چند نفر، بدون اذن مأمومان رضا نمی دهد، به طریق اولی به امامی و رهبری سیاسی و اجتماعی امت بدون کسب رضایت شهروندان راضی نخواهد شد.‏
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جلب رضایت مردم در حکومت حضرت علی علیه‏السلام را مورد توجه قرار داده، ضمن تصریح به اصل انتصاب و مشروعیت الهی حکومت به وی فرمان می دهد: «یابن أبی‏طالب لک ولاء امتی فان ولّوک فی عافیة و أجمعوا علیک بالرضا فقم بامرهم و ان اختلفوا علیک فدعهم و ما هم فیه؛ ای فرزند ابوطالب، ولایت امتم برای توست، اما اگر امت در کمال عافیت و رضایت عمومی تو را به حکومت برگزیدند، تو نیز به حکومت آنان بپرداز، اما اگر درباره تو اختلاف پیدا کردند، آنان و حکومتشان را به حال خودشان واگذار کن.» (6)
‏3. اصل بیعت
شرکت در انتخابات و همه پرسی‏ها، از ویژگی‏های حکومت‏های دموکراسی امروزی است که شهروندان با حضور خود در این عرصه‏ها، نقش و جایگاه خود در حکومت را نشان می‏دهند.
این نوع از مشارکت سیاسی در تاریخ‏های گذشته در حکومت‏های مردمی به صورت «بیعت» جلوه می‏کرد. بیعت، پیمان و تعهد امت یا نمایندگان آنان با نامزد حکومت، پیش از حکمرانی است؛ به این معنی که مردم میثاق و وفاداری خود با حاکم منتخب خود را مبنی بر حمایت از او در اداره کشور و دفع مخالفان، اعلام می‏کنند.‏
این اصل در حکومت نبوی، پیش از تشکیل حکومت آن حضرت در مدینه به صورت رسمی انجام شد. نمایندگان مردم مدینه در سال دوازدهم و سیزدهم بعثت، به صورت رسمی از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مکه خواسته‏اند به شهر آنان سفر کند و رهبری و حکومتشان را به دست گیرد که به بیعت عقبه اول و دوم معروف است.(7)‏
در تاریخ پیامبر، دست کم هشت مورد بیعت [بیعت عقبه اول و دوم، رضوان، بدر، فتح، نساء، غدیر و برای اسلام] ضبط و ثبت شده است. از بیعت‏های مکرر پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به وِیژه دو بیعت عقبه (اول و دوم) ـ که پیش از تشکیل حکومت بود ـ بر می‏آید که آن حضرت در تشکیل حکومت به آرای عمومی توجه ویژه‏ای داشتند و آن را در اِعمال حاکمیتِ الهی موءثر می‏دانستند.‏
اینکه بیعت به‏معنای تعهد مردم در قبال حکومت است و بدون بیعت، آنان تعهدی ندارند، از حدیث امام علی علیه‏السلام استفاده می‏شود که فرمود: «انما الخیار للناس قبل اَنْ یبایعوا».(8)‏
صریح حدیث این است که مردم پیش از بیعت با حاکم، در انتخاب فرد دیگری آزادند، اما آن‌گاه که حاکمی برای خود برگزیدند و با او بیعت کردند و میثاق بستند، دیگر باید به تعهد و پیمانشان پایدار باشند؛ به دیگر سخن، آزادی مردم در انتخاب حکومت و حاکم، خود یک اصل اولیه است که شهروندان آن را در قالب یک پیمان و بیعت، به سوی جهت و شکل خاصی سوق می‏دهند، پس جهت‏دهنده و تعیین کننده اصلی مردم‏اند.‏
امام‏خمینی قدس‏سره به نقش بیعت و شرط آن در تشکیل حکومت اسلامی تأکید دارد و در پاسخ گروهی از عالمان دین، که از صورت و شرط ولایت فقیه جامع‏الشرایط پرسیده بودند، چنین می نویسد:‏
‏«ولایت در جمیع صور دارد؛ لکن تولّی امور مسلمین و تشکیل حکومت، بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین، که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است. و در صدر اسلام تعبیر می‏شده به بیعت با ولیّ مسلمین.»(9)‏
‏4. شورا‏
یکی از معیارهای حکومت مردمی، مشارکت و تأثیر آرای عمومی در اداره امور کشور است که از راهکارهای عملی نمودن آن، «شورا» است. به این معنی که شخص اول حکومت و همچنین دیگر دولتمردان، در اداره کشور و تصمیمات مهم با مردم مشورت کنند. امروزه به دلیل زیاد شدن جمعیت و پراکندگی مناطق جغرافیایی، بیشتر می‏توان با نمایندگان مردم و متخصصان و نخبگان مردمی مشورت کرد، دادن نقش عمده به شورا و توجه به آرای مردم، نشان‏گر حق آنان در حکومت و اداره کشور است.‏
مشورت در حکومت نبوی، مکرر انجام گرفته است که توضیح آن خواهد آمد. در اینجا به یک حدیث نبوی اشاره می‏کنیم که آن حضرت تولّی حکومت یعنی کسب حکومت بدون مشورت مردمی را مستوجب قتل دانستند: «من جاءکم یرید اَن یفرّق الجماعة و یغصب الأمة امرها و یتولی من غیر مشورة فاقتلوه، فان الله قد اذن ذلک؛ هر کس به سوی شما آمد و درصدد فرافکنی و غصب حکومت مردم و تولی آن، بدون مشورت، برآمد، او را به قتل رسانید که همانا خداوند به این کار اذن داده است.» (10) و (11)‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات