صدای جاسبی؛ ملتی که فراموش شده است
امسال پس از کش و قوس های فراوان بالاخره دوران ریاست عبدالله جاسبی بر دانشگاه آزاد به سر رسید و البته بزرگترین حامی جاسبی در مجلس یعنی دکتر عباسپور (برادر زن جاسبی) هم از حضور مجدد در مجلس بازماند. عباسپور در ماجرای وقف دانشگاه آزاد در مجلس نقش ویژه ای داشت، در فتنه سکوت مطلق پیشه کرد و البته مواضعش در قامت ریاست کمیسون آموزش عالی مجلس همواره مورد اعتراض دانشجویان بود.
البته فرایند ناکامی عباسپور (که حتی در جمع 55 نفر تهران قرار نگرفت ) از قبل از انتخابات شروع شده بود. پس از تهیه لیست جبهه متحد اصولگرایان و عدم قرارگرفتن نام کاتوزیان، مطهری و عباسپور در این لیست، این سه تن با نام منتقدین دولت بر خلاف تعهدات قبلی با جبهه متحد اصولگرایان وارد صحنه انتخابات شدند. اینان گمان میکردند که علم مخالفت با دولت، کینهتوزی یا برخورد خشن و سخت با دولت، مورد اقبال مردم قرار میگیرد و از این رهیافت میتوانند بهره انتخاباتی برای خود اخذ نمایند و حال آنکه گرچه مردم از انحرافات پدید آمده در حاشیه دولت دهم انتقادات فراوان و عدیدهای داشته و بهویژه نیروهای اصیل انقلاب از این رویه بهشدت در رنجند اما همایشان برخورد تقابلی با دولت را هم نمیپسندند و بدنه دولت را برای خدمت به خلق مستحق حمایت و کمک برمیشمرند.
رأی روز جمعه گذشته مردم و عدم اقبال آنان به افرادی نظیر کاتوزیان و عباسپور نشان داد که لیست آنان و تفکر تقابلی آنان کمتر مورد توجه مردم است. شاید مردم از اینکه این لیست فرعی، منتسب به اصولگرایان شده و حال آنکه در پشت صحنه بیشتر از سوی جاسبی و هواداران هاشمی و حتی جماعت فتنهگر و اصلاحطلب حمایت میشده است گله داشته و از اینرو این افراد را شایسته برای تصدی نمایندگی خود نمیدانستند. ضمنآنکه البته وجود ابهامهای متعدد مالی و اقتصادی در افرادی نظیر جاسبی و نیز سابقه همراهیهای افرادی نظیر کاتوزیان با فتنهگران سال 88 از جمله عمدهترین علل عدم اقبال عمومی مردم تهران به این لیست بوده است.نام لیست منتقدین دولت که با نقش موثر عباسپور و کاتوزیان بسته شده بود، " صدای ملت" بود شاید مهم ترین دلیل بی توجهی مردم به این لیست را باید در رابطه اش با " جاسبی" دانست . وقتی حامیان جاسبی صدای اعتراض چندین ساله مردم بر مدیریت دانشگاه آزاد را نشنیدند ، فراموش شدنشان از سوی مردم، طبیعی است.
ناکامی حزب قالیباف
در ترکیب شورای جبهه متحد اصولگرایان از ابتدا سهمهایی برای حضور افراد نزدیک به محمدباقر قالیباف در نظر گرفته شد. او که از چند سال پیش بهصورت تشکیلاتی در سراسر کشور در صدد جمعیتسازی و فعالیت نهچندان آشکار سیاسی است و علاوه بر تهران در شهرهای دیگر نیز نامزدهایی را بهعنوان یاران و همراهان خود به عرصه رقابت انتخاباتی فرستاد.
باهنر پیش از این نام تشکیلات باقر قالیباف را پیشرفت و عدالت معرفی کرده بود و بر اساس اخبار گوشه و کنار، این تشکیلات در سراسر کشور فعالیتهای پرهزینه و پرحجمی را ساماندهی کرده بودند اما علیرغم این همه وسعت و حجم، دوستان قالیباف که اتیکت سیاسی شان به نام شهردار تهران خورده بود، نتوانستند اقبال عمومی را به خود جلب نمایند.
در تهران محمدنبی رودکی و علی اصغر خانی علی رغم اینکه در لیست جبهه متحد اصولگرایان قرار داشتند به ترتیب 43 ام و 49 ام شدند.هم چنین یار گرمابه و گلستان قالیباف، مرتضی طلایی در اصفهان ششم شد و برای قرار گرفتن در جمع 4 منتخب بعدی در دور دوم کار سختی پیش رو دارد.ناکامی محمد باقر قالیباف در جلب اعتماد مردم از سال 84 تا کنون استمرار دارد و به نظر می رسد انتساب به شهردار تهران در سایر نقاط کشور هم چندان رای آور نیست.
جبهه ایستادگی؛ به چشم نیامدند
اما علاوه بر آنچه ذکر شد عدم اقبال مردم به لیست موسوم به جبهه ایستادگی نیز که منتسب به محسن رضایی و دکتر روح الامینی بود ، ظرفیت حداقلی اجتماعی این طیف از سیاسیون را نشان داد. اینکه بر اساس قاعده کلی، انتخابات محلی برای وزنکشی سیاسی بوده و افرادیکه در آن کمترین اقبال عمومی را بهدست میآورند قاعدتاً باید بهدنبال علل این اقبال و یا بیاقبالی همیشگی مردم بوده و درصدد جبران آن برآیند واقعیتی انکارناشدنی است که درخصوص لیست موسوم به ایستادگی مصداق بارزی یافته است.
گرچه قبل از انتخابات منتسبین و حامیان این لیست سهم قابل توجهی در برنامه های انتخاباتی صدا و سیما به خود اختصاص دادند اما سهم دهی مردمی چیز دیگری بود.هیچ کدام از نامزدهای اختصاصی لیست جبهه ایستادگی در میان 55 نفر اول تهران قرار ندارند و البته طبیعی است رای آورده های مشترکات لیست ایستادگی با لیست های جبهه پایداری و جبهه متحد را نباید خیلی به حساب ایستادگی ها گذاشت.از اینروست که بایستی تحلیلهای بعد از انتخابات را نیز بر همین مبنا استوار ساخت. وقتی طیفی نهگفتمان اصیل بلندمدت برای خود انتخاب کرده و نه در صحنه عمل جذابیتی برای افکار عمومی ایجاد میکنند قاعدتاً بایستی در توازنهای سیاسی توقع موقعیت چندانی نیز نداشته باشند. بهویژه آنکه برخی از این تشکلها و افراد همواره بر سبیل سهمخواهی و دست فائقه بر اعتماد عمومی ظاهر شده ولی در درون با گفتمان مورد نظر مردم و انقلاب اسلامی فاصلههایی داشتهاند.
انحرافیها؛ بزرگترین ناکامان
عدم اقبال مردم به طیف انحرافی و نفوذی اطراف دولت نیز گواه دیگری بر آن است که مردم حواشی پدیدآمده در اطراف دولت را نمیپسندند و از آن خون دل بر سینه دارند.در انتخابات 12 اسفند بسیاری از نامزدهای جبهه توحید و عدالت با عدم اقبال مردم در سراسر کشور مواجه شدند. اینکه جماعتی با بهرهگیری از ابزارهای نفوذ در اطراف رئیس جمهور حاضر شده و سعی نماید تا هرآنچه افتخار و خدمت است را به نام خود ثبت نماید، مورد خواست و توجه مردم نیست و هماورد جمعه، آن را بهخوبی اثبات کرد. البته جریان انحرافی دل بر آراء مردم شهرستان ها بسته بود و تصور می کرد می تواند با یکسان جلوه دادن حامیان دولت نهم و دهم از آبروی کسان دیگری به نفع خود خرج کند.
در تحلیل انحرافی ها مردم شهرستان ها کسانی تلقی شده بودند که از مباحث به وجود آمده در تهران خبر ندارند و به راحتی می توانند از آنها رای بگیرند.شاید حکمت خدا بود که از همان مجرایی که دل بسته بودند ضربه خوردند و اتفاقا مردم شهرستان ها از ترس آنکه به دام انحرافی ها نیافتند به برخی از افرادی که گمان ارتباط شان با انحرافی ها هم میرفت، نه گفتند. نماد این مسئله رای نیاوردن پروین احمدی نژاد در گرمسار بود .در مورد خانم پروین احمدی نژاد بحث خاصی نداریم اما بسیاری از افرادی که چراغ خاموش در گوشه و اطراف کشور ، برای نمایندگی شدنشان از جریان انحرافی کمک گرفته بودند با شناسایی و حساسیت خودجوش مردم، ناکام ماندند. پیام این حساسیت ویژه آن است که مردم راه کج کردن و انحراف از دستاوردها و ارزشهای انقلابی را به هیچ عنوان ظاهر الصلاحی نمی پسندند .
ناکامی سنتیها؛ مردم سختپسند شدهاند
علاوه بر موارد یادشده، طیفی از افراد سنتی حاضر در جمعیت اصولگرایی نیز با رأی عدم اعتماد مردم مواجه شدند. رای بسیار پایین ابوالحسن نواب، که شاید مهمترین پیام آن این باشد که رویکردهای سنتی و حزبی و باندی دیگر در میان مردم ما جایگاه خود را از دست داده و بصیرت و هوشیاری آنان منجر به آن شده که رویکردهای نو و تازه و دمیدن خون تازه در رگهای انقلاب اسلامی را طلب نمایند.
هم چنین ناکامی افرادی نظیر اسدالله بادمچیان و غفوری فرد نشانه ای بر این موضوع است.راست سنتی گرچه در زمان گذشته خدمت هایی به نظام داشته است اما مردم نشان داده اند معادلات تاریخ مصرف گذشته راست و چپ را قبول ندارند و اصولگرایی از جنس ناب و خالص و زلال را طالب هستند.معادلات امروز سیاسی کشور چنان شده که مردم با تبلیغات هنگفت و با حضور دائمی در رسانه ها ، به این راحتی ها قانع نمی شوند و به کسی رای نمی دهند. شاید بهترین تحلیل در باب ناکامی راست سنتی این باشد که " مردم سخت پسند شده اند و سطح معیارها و انتظاراتشان بالارفته است." و البته که حق با مردم است.
مشاهیری که جاماندند
همچنین عدم رأیآوری قدرتالله علیخانی از قزوین، مصطفی کواکبیان از سمنان، علی بنایی درقم، احمد ناطق نوری در نور پیامهای قابل توجه دیگری از عمق بصیرت مردم و فهم دقیق آنان از شرایط سیاسی و اجتماعی دارد. این است که نشان میدهد مردم ما به بلوغ سیاسی رسیدهاند و خود انتخابات را رقم میزنند. در این انتخابات مردم به نمایندهای که 7 دوره در مجلس حضور داشته دیگر اجازه ندادند یا به شخصی که همواره در کنار علی لاریجانی حاضر بوده، رأی ندادهاند.هم چنین حشمت الله فلاحت پیشه و خباز و بسیاری دیگر از نمایندگان فعلی با عدم اقبال مردم روبرو شدند.
خون تازه در رگهای نظام
همه موارد مطرح شده حاکی از آن است که نحوه انتخاب مردم دچار تفاوت روشی حاصل شده و در معیارهای انتخاب آنان تحولات اساسی رخ داده است. برای شناخت این معیارها بایستی به نوع رابطه مردم و رهبری بیشتر دقت کرد و آنانکه این ظرافتها را بیشتر دریافت کردهاند، از اقبال بیشتری برخوردار شدهاند.مردم در عین پایبندی به اصول افرادی را می پسندند که در پیگیری کارها و در اظهار نظرها اهل عقبگرد و درجا زدن نباشند و بتوانند هر روز خود را با سرعت رو به تضایف حرکت مردم هماهنگ کنند و عقب نمانند.شاید یکی از معانی آن کلام رهبری که فرمودند خون تازه ای با این انتخابات در رگ های نظام جاری خواهد شد همین باشد.