درآمد
علوم تجربی حاصل فعالیت نظرى و عملى مشتمل بر تحقیق سیستماتیک پیرامون ساختمان و رفتار جهان مادى و طبیعى از طریق مشاهده و آزمایش است، چنین معرفتى مشتمل بر آزمایش و اندازه گیرى و توسعه تئوریها براى تبیین نتایج رفتارهاى جهان طبیعى است. در عصر جدید، دستاوردهاى سریع علوم تجربى در قرون اخیر، و توانا ساختن انسان در تسلط بر طبیعت، موجب شد که انسان با یک گذر روانشناختى، علم تجربى را معیار همه علوم و معرفتها قرار داده و آن را بر صدر علوم بنشاند.
اما جاى این پرسش وجود دارد که مرجعیت علوم تجربى در همه معرفتهاى بشرى بر چه دلیل یا دلیلهایى منطقى استوار است؟
چرا موفقیت علمى و راهگشایى علم در حل مشکلات مادى و قدرت دادن به انسان براى بهره ورى هر چه بیشتر از دنیاى مادى و تسلط بر آن، موجب آن مى شود که اولا، خود معرفتهاى تجربى به لحاظ نظرى داراى ارزش معرفت شناختى باشند و ثانیا، ملاک و معیارى براى داورى معرفتهاى دیگر بشر گردند؟ بررسى اعتبار نظرى معرفتهاى تجربى، حقیقت امر در مساله دوم را نیز روشن می کند. بدین منظور، به سراغ برخى از فلاسفه علم رفته تا با عنایت به آراى آنها، مساله مهم اعتبار نظرى علوم تجربى را مورد بررسى قرار دهیم.
استقراگرایى سطحى
در تلقى رایج، معرفت علمى، معرفتى است اثبات شده. نظریه هاى علمى به شیوه اى دقیق و خالی از پیشداوری از یافته هاى تجربى که به واسطه مشاهده و آزمایش به دست آمده اند، اخذ مى شوند. علم بر آنچه مى توان دید، شنید و لمس کرد و امثال اینها بنا شده است. عقاید و سلایق شخصى و تخیلات نظرى هیچ جایى در علم ندارند. علم عینى است، و معرفت علمى، معرفت قابل اطمینانى است؛ زیرا به طور عینى اثبات شده است. این تصویر مطابق با دیدگاه استقراگرایى سطحى است.
در این دیدگاه جاى این سؤال هست که اگر علم بر تجربه بنا شده باشد، چگونه مى توان از امور قابل مشاهده جزئى به قضایاى کلى رسید؟ پاسخ استقراگرایان این است که به شرط رعایت بعضى شروط معین، مى توان از تعدادى گزاره هاى شخصیه، قانون جهان شمول را نتیجه گرفت؛ این شرایط عبارتند از:
1 - تعداد گزاره هاى مشاهده اى که اساس تعمیم را تشکیل مى دهند باید زیاد باشند؛
2 - مشاهدات باید تحت شرایط متنوعى تکرار شوند؛
3 - هیچ یک از گزاره هاى مشاهده اى نباید با قانون جهان شمول مأخوذ، معارضه کند.
این تعمیم با استقرا صورت می گیرد. تقریر اصل استقرا به این صورت است: «اگر تعداد کثیری الف تحت شرایط متنوع مشاهده شوند و اگر تمام الف هاى مشاهده شده بدون استثنا خاصیت ب را داشته باشند، آنگاه تمام الف ها خاصیت ب را دارا هستند». استقرائگرایان برای توجیه این اصل دو راه را پیموده اند اما نه بر اساس اعتبار قیاس منطقی توانستند ثابت کنند که با فرض صدق شاهدات، کذب نتیجه تعمیم یافته متناقض نیست و هم¬چنین نمی توان با طرح فهرست کثیرى از تبیینها و پیش بینى هاى موفق که به مدد قوانین و نظریه هاى علمى اى که به صورت استقرایى اخذ شده اند، می توان اصل استقرا را توجیه کرد، زیرا این امر مشتمل بر دور است.
علاوه بر مسأله دور موشکافى در باب ملاک تمییز «تنوع» مهم از زاید مستلزم قبول این نکته دقیق است که «نظریه» پیش از «مشاهده» نقش اساسى ایفا مى کند. یعنى بر خلاف نظریه استقرا گراى سطحى که مشاهده را مقدم بر نظریه مى داند، نظریه باید مقدم بر مشاهده باشد. و نمى توان پذیرفت که علم با مشاهده آغاز مى شود.
استقرا گرایان جدید مى پذیرند که علم با مشاهده آغاز نمى شود، مطابق این موضع تعدیل یافته، به سهولت پذیرفته شده که نظریه ها از راههاى مختلف و غالبا به شیوه هاى گوناگونى به دست مى آیند. صرف نظر از نحوه تحصیل آنها، مساله اى که باقى مى ماند این است که آیا این نظریات، مى توانند صحیح و مورد قبول باشند؟ پاسخ آنها این است که مقدار زیادى از یافته هاى مربوط به نظریه را باید با مشاهده و تحت شرایط بسیار گوناگون پیدا کرد. سپس میزان اثبات پذیرى صدق یا صدق احتمالى نظریه در پرتو یافته ها را باید به مدد نوعى استنباط استقرایى تعیین کرد. اما این نظریه نیز مخدوش است، زیرا حتى اگر تمییز میان مقام کشف یک تئورى و مقام ارزیابى آن روا باشد، اما این نظریه دچار این مشکل است که گزاره هاى مشاهده اى گرانبار از نظریه و در نتیجه خطاپذیرند.
ابطالگرایى
ابطالگرایان معتقدند که حتى صدق احتمالى نظریه را نمى توان با اتکا به شواهد مشاهده اى اثبات نمود، نظریه ها را تنها مى توان در پرتوی شواهد مناسب ابطال نمود، پس پذیرش نظریه ها همواره موقتى است، اما طرد و رد نظریه ها مى تواند قطعى باشد. ابطالگرایان، علم را به مثابه مجموعه اى از فرضیه هایى مى پندارند که به منظور توصیف یا تبیین دقیق رفتار چهره اى از جهان موقتا پیشنهاد شده اند. برای آنکه فرضیه اى واجد منزلت علمى بشود، باید ابطال پذیر باشد.
از نظر ابطالگرایان، درجه ابطال پذیرى که ناشى از وضوح و دقت نظریه بیان شده است، از امور مهم در ترجیح نظریه اى بر نظریه دیگر در علم، محسوب مى شود و هر اندازه نظریه اى بیشتر ابطال پذیر باشد بهتر است. در این دیدگاه جهان علم، جهان اقتراح فرضیه هاى بسیار ابطال پذیر و به دنبال آن تلاشهاى تعمدى و سختگیرانه براى ابطال آنهاست. واقعیت مشکل آفرین تاریخى براى ابطالگرایان این است که اگر دانشمندان از روش شناسى آنها بدون کم و کاست تبعیت مى کردند، نظریه هایى که عموما از بهترین نظریه هاى علمى محسوب مى شوند هرگز تحول نمى یافتند، زیرا در اولین مراحل کنار گذاشته مى شدند.
مشکل دیگر ابطالگرایان تقدم نظریه بر مشاهده است، زیرا با وجود پذیرش این نکته از سوی آنان، از آنجا که نظریه ها که مقوم معرفت علمى هستند، خود خطاپذیر و ناکاملند رهنمودهایشان براى تمییز مشاهدات مربوط به پدیدار مورد تحقیق، ممکن است خطا باشد و باعث غفلت از عوامل مهمى شود. بر این اساس نمى توان با اعتماد به یک گزاره مشاهده اى، یک نظریه کلى علمى متعارض با او را ابطال نمود. بنابراین، گزاره مشاهده اى نه مى تواند یک نظریه کلى علمى را اثبات کند و نه ابطال.
تصمیمهای جامعه علمی
با عنایت به تقدم نظریه بر مشاهده فلاسفه بعدى، به نظریات دیگرى در تبیین ساختار و اعتبار تئوریهاى علمى متوسل شده اند، ایمره لاکاتوش نظریات علمى را به مثابه نوعى کل هاى ساختار تلقى نموده است. برنامه پژوهشى لاکاتوش ساختارى است که براى پژوهش بعدى به نحوى ایجابى و سلبى رهنمونهایى فراهم مى سازد.
«راهنمون سلبى» یک برنامه این شرط را شامل مى شود که مفروضات اساسى آن برنامه، یا استخوان بندى اش، نباید ترک یا جرح و تعدیل شود. این مفروضات اساسى با یک «کمربند محافظ» که مشتمل بر فرضیه هاى معین، شرایط اولیه و غیره است، از ابطال مصون نگاه داشته مى شود. «راهنمون ایجابى» رهنمودهایى تقریبى را شامل مى شود که حکایت از چگونگى امکان تحول و توسعه برنامه پژوهشى دارد.
«پیشرو یا رو به زوال» بودن برنامه هاى پژوهشى منوط به این است که آنها در اکتشاف پدیدارهاى بدیع موفق باشند و یا مستمرا با شکست مواجه شوند. لاکاتوش استخوان بندى هر برنامه را با «تصمیم روش شناختى مدافعانش» ابطال ناپذیر مى شمارد، هر دانشمندى که استخوان بندى را مورد تعدیل قرار دهد از آن برنامه پژوهشى خاص خارج شده است. علاوه بر نقدهاى مختلفى که بر این نظریه وارد شده است، ابتناى مبانى تئوریهاى علمى بر قرارداد و تصمیم در حقیقت، بى مبنا ساختن تئوریهاى علوم تجربى است.
تامس کوهن، با دریافت این امر که تبیینهاى بیان شده از علم، با شواهد تاریخى تطبیق نمى کند، کوشید تا درباره علم، نظریه اى طرح کند که با واقعیات تاریخى، آنگونه که او مى بیند، توافق داشته باشد، ویژگى عمده نظریه وى نقش پراهمیتى است که ممیزات جامعه شناختى جوامع علمى در نظریه کوهن ایفا مى کند. تصویر کوهن از شیوه پیشرفت یک علم را مى توان به وسیله طرح بى پایان زیر خلاصه کرد:
پیش علم ← علم عادى ← بحران ← انقلاب ← علم عادى جدید ← بحران جدید
فعالیتهاى پراکنده و گوناگونى که قبل از تشکیل و تقویم یک علم صورت مى گیرد نهایتا پس از این که به یک «پارادایم» مورد پذیرش جامعه اى علمى تبدیل شد منظم و هدفدار مى گردد. پارادایم مشتمل است بر مفروضات کلى نظرى و قوانین و فنون کاربرد آنها که اعضاى جامعه علمى خاص آنها را دریافت مى کنند. پژوهشگران درون یک پارادایم، به امرى مشغولند که کوهن آن را «علم عادى» مى نامد. کوشش دانشمندان عادى براى تبیین و تطبیق رفتار برخى از چهره هاى مربوط به هم در عالم طبیعت که به کمک نتائج آزمایش آشکار گردیده، پارادایم را تفصیل و توسعه مى بخشد.
آنها ضمن این کار، ناگزیر مشکلاتى را تجربه خواهند کرد و با ابطالهاى آشکارى مواجه خواهند شد. اگر مشکلاتى از آن نوع را نتوان فهم و رفع کرد، وضعیتى «بحرانى» به وجود خواهد آمد. بحران هنگامى مرتفع خواهد شد که پارادایم کاملا جدید ظهور کند و مورد حمایت روز افزون دانشمندان واقع شود تا این که پارادایم مساله برانگیز اولیه نهایتا مطرود شود. این تحول گسسته یک «انقلاب علمى» را تشکیل مى دهد. پارادایم جدید، حاوى نویدهایى است و مشکلات ظاهرا غلبه ناپذیر ندارد، و از این پس فعالیت علمى عادى جدید را هدایت مى کند تا این که آن نیز با مشکلاتى جدى روبرو شود و بحران جدید ببار آورد که به دنبال آن انقلاب جدیدى ظاهر مى شود.
جمعبندی نظر فیلسوفان علم غربی در باب علوم تجربی
بنابراین، با عنایت به نظریات فلاسفه مشهور علم، که بحثهاى عمیق و مفصلى در مورد اعتبار تئوریها و نظریه هاى علمى مطرح نمودند، این نتیجه به دست مى آید که هیچ گاه یک نظریه در علوم تجربى از ارزش صدق و اعتبار نظرى برخوردار نیست به طورى که به صورت قطعى نمى توان، درستى و صدق یک نظریه علمى را اثبات کرد. به عبارت دیگر، در هیچ علم تجربى یک نظریه اثبات شده نداریم. بنابراین، نظریات علمى، اعتبار و ارزش نظرى ندارند. از این جهت، وقتى که نظریات علمى، از اعتبار نظرى برخوردار نیستند، در صورتى که میان یک نظریه علمى با یک نظریه فلسفى، عرفانى، دینى و مانند آن تعارض مطرح شود، نمى توان با اعتماد به آن نظریه علمى، نظریه رقیب را از صحنه خارج نموده و آن را باطل دانست.