انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی بعد از سپری کردن ماجراهای گوناگون و فراز و نشیب های بسیار بالاخره انجام شد و از جهات متفاوتی اهمّیت مضاعف یافته است: برگزاری اولین انتخابات سراسری بعد از فتنه سال 1388، واقع شدن در انبوهی از تحریم ها و فشارهای تلفیقی غرب و سرنوشت ساز بودن برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم؛ از جمله وجه های اهمیت 12 اسفند می تواند باشد. لذا جبهه داخلی و خارجی معارض جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی با دریافت پیام های این انتخاب تاریخی ملّت قطعاً طراحی های کوتاه و میان مدت خود در قبال ایران را تغییر خواهد داد. همینکه صبح روز رأی گیری «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا: C.I.A» به ایستگاه های جاسوسی «بگرام» در افغانستان، «استانبول» در ترکیه و «باکو» در آذربایجان مأموریت تجزیه و تحلیل انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران را می دهد؛ خود مؤیّدی است بر اینکه اتاق های فکر غرب هم اکنون در حال تحلیلند تا دستورهای عملیاتی خود برای ضربه به جمهوری اسلامی را تغییر دهند. یک منبع مطّلع ظهر روز جمعه 12/12 به یکی از رسانه های داخلی خبر می دهد: «منابع سیا که برخی در قالب خبرنگار به ایران اعزام شده اند، مأمورند که یک برآورد واقعی از میزان مشارکت مردم در انتخابات برای مذاکره روز شنبه نتانیاهو و اوباما به واشینگتن ارسال کنند. ظاهراً این برآورد مبنای اصلی مذکرات این دو درباره ایران خواهد بود. رابط ها مأمور جمع آوری در 5 محور هستند: 1- میزان مشارکت واقعی مردم به تفکیک مناطق، 2- کاندیداهایی که مردم به آنها اقبال دارند و دلایل واقعی این اقبال، 3- میزان اعتماد مردم به مکانیسم برگزاری انتخابات، 4- میزان تأثیر فرمایشات رهبر معظّم انقلاب در ایجاد شور انتخاباتی در مردم و 5- دلایل واقعی عدم حضور آنهایی که مشارکت نکرده اند و سنجش اینکه این عدم حضور چقدر محصول فشارهای خارجی است.»
و سرانجام «بدر» شد
حدود دو ماه و اندی است که رهبر معظّم انقلاب اسلامی در چندین محفل مختلف از شرایط «بدر» و «خیبر» گونه انقلاب اسلامی سخن گفته اند و اینکه انقلاب اسلامی به هیچ وجه در شرایط «شعب ابیطالب» قرار ندارد. 9 دی طیّ شماره های «38» و «41» به طور مبسوط به این قضیه (نظریه اثبات شده) پرداخت، لیکن پرده جدیدی از مصادیق این قضیه رُخ نموده که باید بر تأثیرات آن پیرامون طراحی تئوریسین های جبهه معارض جمهوری اسلامی تدقیق نمود. یکی از شاخصه های اصلی جنگ «بدر» مربوط می شود به اینکه شرایط ارزیابی قوای مشرکین- مسلمین قبل و بعد از این جنگ، کاملاً متفاوت شد؛ به عبارت دیگر قبل از «بدر» مسلمین در ناامیدی به سر می بردند و با نصرت الهی چنان پیروز شدند که خود نیز باور نمی کردند. لذا مشرکین گام به گام از نگاه حداکثری به سمت نگاه حداقلی پیش رفتند و مسلمین از حداقل ها به حداکثرها امیدوار شدند. همین نصرت ناگهانی در جریان انتخابات اخیر نیز به نمایش درآمد، بسیاری از دلسوزان انقلاب و کارشناسان سیاسی در داخل کشور با توجه به شرایط فتنه 88 و تبلیغات مسموم شبکه بنگاه های خبر پراکن متمایل به غرب تقریباً از پیدایش چنین اعجوبه ای ناامید بودند و با نگاهی حداقلی می پنداشتند مشارکت چیزی حدود دوره قبل است. لیکن سطح مشارکت که تا مرز 65 درصد در کشور و 48 درصد در تهران پیش رفت، بی شک «بدر» دیگری را به ذهن های جوینده متبادر می کند. از نگاهی دیگر، جریان «سه تیر» که بیشتر حضورشان را در تلاش های آیت الله «مصباح یزدی» متجلّی می دیدند به انحاء مختلف نگاهی تکلیف گرایانه داشتند (درست مثل سوم تیر 1384 که حضور و شعارهای اصولگرایانه را به خودی خود پیروزی می دانستند و ناگهان چنان پیروزی بزرگی بدست آمد) و شاید بسیاری از آنان یقین نداشتند که در تهران چنین پایا پای با «جبهه متحد» پیش بروند. حتی رأی شکننده کسانی که آراء سنّتی داشتند مانند «احمد ناطق نوری»، «مصطفی کواکبیان»، «اسدالله بادامچیان» و حتی «محمدرضا باهنر» روی دیگر این تحلیل به نظر می آید.
زلزله در خانه استراتژیست ها
حال که چنین «بدر»ی شده است، قطعاً به همان اندازه راهبردها و تاکتیک های جبهه مستکبرین داخلی و خارجی برای فروپاشی جمهوری اسلامی تغییر خواهد نمود. نگاهی به محورهای مورد انتظار «C.I.A» برای بررسی توسط سر پُل هایش در ایران که در بالا بدان اشاره شد بوضوح نشان می دهد، اتاق های فکر غرب مبتنی با نتایج این بررسی ها نقشه های خویش را تغییر خواهند داد. و در سوی دیگر میدان، معارضان «گفتمان ناب اصولگرایی» در داخل نیز به همین منوال تغییر رویکرد خواهند داد یا حداقل به یافته های پیشین اتّقان بیشتری خواهند بخشید.
فتنه بیانداز ؛ حکومت کن
در اینجا مخالفان داخلی «اصولگرایی ناب» شامل بر: تکنوکرات های کارگزاران، فتنه گران، ساکتین و مردودین فتنه و جریان نفوذی- انحرافی ریاست جمهوری، تعریف می شوند. با اقبال عمومی مردم در اقصاء نقاط کشور به نمایندگان اصولگرا طیّ سه انتخابات بزرگ: ریاست جمهوری 1384، ریاست جمهوری 1388 و مجلس شورای اسلامی 1390و حذف جریان هایی که سعی دارند خود را از «گفتمان اصولگرایی ناب» تحت قرائت مجتهدین بصیر و عادل متبرّی نشان دهند؛ رفته رفته این جریان ها در یک شیب تُند به هم خواهند رسید. همگرایی یاران هاشمی با لیست مربوط به ساکتین فتنه مانند «صدای ملّت» و تبلیغ بی امان «B.B.C» برای «علی مطهری»، زد و بندهای پُشت پرده دولت با «جبهه ایستادگی»، نشر لیست های ایذایی مانند «اصولگرایان اصلح» برای دور زدن دو جبهه اصولگرایی «متحد» و «پایداری» توسط شهردار تهران و تخریب «جبهه پایداری» با عنوان افراطی توسط قاطبه جریانات سیاسی انتخابات مانند: اصلاح طلبان، جریان انحرافی، صدای ملّت و حتی شبکه های بیگانه می تواند مصادیقی از این همگرایی ها باشند که در حال حاضر رسانه ای شده اند. بنابر این جریان های معارض «اصولگرایی ناب» (منظور از اصولگرایان هم دوستان «جبهه متحد» و هم «جبهه پایداری» است) تحت یک فرماندهی کثرت گرا و سهم گرا که احتمالاً «هاشمی رفسنجانی» به رهبری آن خواهد پرداخت به تشکیل یک جبهه جدید دست خواهند زد تا با اشتراک داشته ها به پدیده "هم افزایی" علیه اسلامگرایی نائل شوند. این جبهه که در ادامه از آن با عنوان «معارضان اصولگرایی» یاد می شود دو راهبرد اساسی خواهد داشت:
راهبرد اول- فتنهسازی
به کُدهای مقابل توجه کنید: 1- بعد از رأی دادن «سیدمحمّد خاتمی» موجی از اعتراض و انتقاد شدید نسبت به شخصیت وی به دلیل رأی دادن، در محیط های منتسب به اصلاح طلبی و فتنه شکل می گیرد امّا به هیچ وجه علیه «هاشمی» و «سیدحسن خمینی» هیچ مطلبی گفته نمی شود. در حالیکه هر سه در برابر انتخابات جاری مجلس هم عقیده و هم مشرب بودند. چرا؟. 2- دو لیست مربوط به اصلاح طلبان موسوم به سفید که از تحریم انتخابات طفره رفته اند و گه گاه در ظاهر هم که شده از فتنه برائت می جویند با بایکوت همقطاران دیروزشان و کارگزاران مواجه می شود؛ متقابلاً لیست «صدای ملّت» با بازیگری «علی مطهری» به شدّت تبلیغ و تجهیز می شود. واقعاً امکانات مالی برای پشتیبانی حجم گسترده «صدای ملّت» در تهران از کجا آمد؟ و چرا صدای پیروزی ملت تا این حد در تهران برای اپوزیسیون مهم شد؟ 3- جمیع اضلاع و بازیگران اساسی «معارضان اصولگرایی» طیّ انتخابات مجلس در 12/12 متوجه می شوند از توجه توده های مردمی برخوردار نیستند و طرفدارانشان در کشور و مخصوصاً تهران در اقلیّت های پراکنده و کم تعداد خلاصه می شوند. با این حال مبرهن است که عدم اقبال عمومی به معنای عدم وجود پایگاه قشری در جامعه نیست، پس اینان دارای پایگاه های قشری اندکی هستند امّا جمعشان به اندازه جمهوریت نظام نمی شود. چه باید کرد؟. 4- به گفتمان «هاشمی رفسنجانی» درباره نظام اسلامی و ارتباطش با مردم توجه نمایید. برای یادآوری این «هاشمی» همان هاشمی خرداد 1388 است که نامه اش به رهبری چراغ سبز فتنه بود و فتنه از پناهگاهی او بخوبی استفاده نمود. وی هنوز معتقد است نظام بر سر فتنه 88 در بُحران مشروعیت به سر می برد، جمهوریت نظام خدشه دار شده است، نظام برای حلّ مسئله باید به راهکارهای وی در نماز جمعه آخرش رجوع کند و دست آخر اینکه انتخابات ها و حتی انتخابات مجلس احیاناً سالم نیست (هاشمی بعد از رأی دادن در 12 اسفند می گوید: «انشاء الله نتیجه انتخابات همانی که مردم میخواهند و رأیی که مردم به صندوق می اندازند باشد و اگر همان باشد، انشاء الله مجلس خوبی خواهیم داشت».). 5- یکی از سران فتنه در اظهار نظری درباره انتخابات مجلس چنین گفته بود که این انتخابات باید تحریم شود و برای انتخابات سال 92 آماده شد. چرا؟
اتفاقی که در سال 1388 افتاد در حقیقت نوعی باجگیری از نظام و رهبری به شمار می آمد، به عبارت بهتر فتنه گران چون دیدند جمهوریت اسلامی ایران از عناصر و مانیفیست فکری جریان فتنه رویگردان شده و به زودی هم قرار نیست بدان اقبال نشان دهد سعی کردند بر "جمهوریت بشورند" تا با "مصلحت سازی های مصنوعی" برای نظام آن را مجبور به باج دهی کنند. هم اکنون و با انتخابات اخیر نیز همین سیر ادامه دار شده است، چرا که علیرغم مطلوبیت «معارضان اصولگرایی»، ساکتین فتنه طیّ انتخابات در تهران- تنها خواستگاه فتنه- از اقبال خاصّی برخوردار نشدند. آنان سعی داشتند با رأی آوری قابل توجه ساکتین و مردودین چنین وانمود کنند که نشانه های حیات فتنه در تهران هم چنان وجود دارد، لیکن برعکس انتظار ساکتین فتنه در تهران، قم و حتی قزوین و سمنان و ... از سبد آراء مردم بیرون ریخته شدند و مردم موضع گیری خواص در فتنه را در قالب یک شاخص مهم مورد نظر قرار دادند. بنابر این همچنان که اصولگرایی با رقابت درون گفتمانی به سمت ناب شدن در حال حرکت است و از قضاء جمهوریت نظام نیز این رویکرد را پذیرفته، «معارضان اصولگرایی» راهی ندارند جز اینکه با ناب کردن پایگاه های قشری خود و سوق دادن آنان به سمت رادیکالیسم مقدّمات یک «جِر زنی» دیگر را فراهم آورند. و پاسخ پنج کُد بالا همین است که اضلاع این معارضه سعی می کنند با بدست آوردن سهم خود و همزمان بحران آفرینی در سال 1392 گلیم خود را از این آب گل آلود بیرون بکشند. لذا شاید برای سال 92 فتنه بزرگی در راه باشد.
راهبرد دوم- «دکترین تنفّس»
در بازی فوتبال وقتی یکی از طرفین بصورت بی امان مورد هجوم حریف قرار می گیرد، سعی می کند با گرفتن یک فول، یا اوت و هر چه باعث می شود محیط روانی زمین از طریق "تنفّس" آرام شود بازی را از تب و تاب بیندازد تا بتواند دوباره مختصات را تغییر دهد. در دیپلماسی نیز چنین راهبردی وجود دارد و هنگامی که یکی از طرفین مصمّم بر خواسته خویش است، حریف سعی می کند با اخذ یک وقت تنفّسی یا اصطلاحاً «On track» محیط روانی را تغییر دهد و در دور بعدی مناسبات جدید را، خود بسازد. از این شیوه به «دکترین تنفّس» یاد می کنیم. بر این اساس «معارضان اصولگرایی» می توانند با ترفندهای گوناگون مردم را در گزینش رئیس جمهور آینده به غلط بیندازند و در این رهگذر یکی از «شبه اصولگرایان» یا «ساکتین فتنه» که به نوعی محافظه کار تر از «اصولگرایان ناب» است؛ دستگاه اجرائی کشور را بدست گیرد. از این منظر می توان فرصتی یافت تا با تنفّس پیش آمده زمین آینده سیاسی کشور را با قوانین مطلوب «معارضان اصولگرایی» تدوین کرد. لذا تلفیق موازی این دو راهبرد یعنی «فتنه سازی» و «دکترین تنفّس» می تواند مقدماتی را حاصل کند که دولت آینده نسبت به ایده آل های مورد نظر مردم و رهبری عقب نشینی کند و به قول معروف در مواجه با «معارضان اصولگرایی» دست به عصا طیّ طریق نماید.
بازی با برگهای «نیمه سخت»
واقعیت آن است که آمریکا و متحدینش در قالب تمدن غرب نمی خواهند و البته نمی توانند راهبردهای خود برای فروپاشی یا مهار انقلاب و جمهوری اسلامی را بدون توجه به شرایط داخلی جامعه، رهبری و مخالفان رهبری تنظیم و تدوین کنند. بی شک بازوی عملیاتی اتاق های فکر غرب برای «فروپاشی از دورن»، داخل ایران است و این بازوها خواسته یا ناخواسته باید در زمین دشمن بازی کنند تا فرمان های اتاق عملیات خارج کشور به بار بنشیند. با این تفسیر غرب ابتدا نگاه می کند «بدر» آمده چه شرایط جدیدی را در ایران فراهم نموده است. مجلس آینده با توجه به نتایج اولیه قطعاً مجلسی اصولگراست که درجه خلوصش به حول و قوّه الهی از مجلس پیشین بیشتر است. در اینصورت غرب نمی تواند روی اقدام مجلس برای کوتاه آمدن در مواضع سیاست خارجی جمهوری اسلامی حساب باز کند. از طرف دیگر آمریکا با اعمال تحریم های بی سابقه و در صدر آنها به عنوان یکی از آخرین حربه های اقتصادی: "تحریم نفت ایران" سعی کرد با عقب انداختن شش ماهه این تحریم ببیند این تحریم ها بر مردم سازگار افتاده است یا خیر؟ چون انتخابات مجلس در 12 اسفند از مشارکت بالای مردم برخوردار شده پس تحریم ها به نتیجه مورد نظر وضع کنندگانش نرسیده است؛ و این یعنی جنگ روانی و نرم غرب علیه ملّت ایران کارگر نبوده و در شرایط فعلی نمی تواند باشد. همچنین اقدام نظامی مستقیم یا نیابتی علیه جمهوری اسلامی نیز بنا بر ادلّه مختلف برای نظام بین الملل با شرایط فعلی مردم و نظام اسلامی مهال ارزیابی می شود.
این ناکامی ها را باید به این گزاره منطقی اضافه نمود که استراتژیست های غرب متوجه شده اند بعد از حدوث بیداری اسلامی هدیه کردن هر فرصتی به ایران به آن معناست که ایران موازنه قوا در خاورمیانه را یک گام به نفع خود تغییر می دهد لذا هر چه ایران وقت داشته باشد مقدّمات اعتلای جایگاه نرم افزاری و سخت افزاریش فراهم می شود و در عوض غرب یک گام عقب می نشیند. با این تفاسیر اقدامات «نرم» و «سخت» به صورت مجزا و تنها جواب نمی دهد. با مفروضات بالا باید گفت غرب راهی جز این ندارد که با گذار از سیر: نرم به نیمه سخت به سخت؛ با ایران مواجه شود. بر طبق این سیر منطقی با اقدامی نرم مانند آنچه در ابتدای فتنه دیده شد (ایجاد یک شبهه ناگهانی برای مردم) مقدّمات را برای اقدام نیمه سخت آماده نماید سپس با پروژه های مختلف مثل "خون گیری از نظام" نظام را با کاهش مقبولیت در داخل مواجه نماید؛ و در پس این کاهش مقبولیت کوتاه مدت پایه های اقدام سخت را ایجاد نماید. نباید فراموش کرد که نظام اسلامی با داشتن فرصت در قبال اقدامات نرم و نیمه سخت بدلایل گوناگون مانند وجود رهبری و ... می تواند عقلایی و کارآمد عمل کند. با نگاه به راهبردهای مطلوب خارجی و داخلی مشخص می شود هر دو طرف دعوا با جمهوری اسلامی به قسمتی از آرزوها و سهم های مورد نظرشان دست می یابند؛ لذا باید تحلیل مقابل را که مبتنی بر احتمال قوی بروز فتنه پیچیده در سال 1392 است را حداقل در مقام فکر و روی کاغذ هم که شده جدّی گرفت. هرچند انقلاب اسلامی از شرایط بدر به خیبر در حال حرکت است.