خاطراتی از راهاندازی سپاه
در نخستین روزهای پیروزی انقلاب، مرحوم امام خمینی اعلام کردند برای حفظ انقلاب اسلامی در برابر تهدیدات باید یک گارد ملی ایجاد شود. این مسئله به دولت موقت ابلاغ شد و آقای دکتر یزدی که معاون امور انقلاب در دولت موقت بودند مسئول تشکیل این نهاد شدند. امام هم، مرحوم آیتالله لاهوتی را به عنوان نماینده خودشان در این نهاد معین کردند. آقای دکتر یزدی نیز با توجه به تجربیات پیشین اینجانب، بنده را مامور کردند تا پیشنویس اساسنامه نهادی که بنا بود به نوعی به عنوان گارد ملی از انقلاب محافظت کند را تدوین کنم. بدین شکل بنده و مرحوم لاهوتی در دفتری در پادگان باغشاه که در خیابان کارگر واقع است، مستقر شدیم. مرحوم لاهوتی از روحانیون خالص و مبارز و فداکاری بودند که در سالهای قبل از پیروزی انقلاب نقش کاملا برجستهای داشتند و مدتها در زندان شاه بودند.
طبیعی است که ایشان هم علاقه فراوانی به شکلگیری سریعتر و بهتر این نهاد داشتند. بنده با توجه به تجربیاتی که در شکلگیری نهادهای مختلف داشتم اساسنامهای را تهیه کردم. در این اساسنامه یک ستاد فرماندهی مرکب از نمایندگان وزارت کشور، دادستان کل، دولت، ارتش و... پیشبینی شده بود.
در زیر مجموعه این ستاد فرماندهی، دو کمیسیون پیشبینی شده بود: یکی کمیسیون آموزش که مسئولیت آن را آقای حسین مظفری برعهده داشتند. دیگری کمیسیون ارتباطات و اطلاعات که مسئولیت آن را آقای محسن سازگارا برعهده داشتند. مسئله دیگر مسئله نام پیشنهادی برای این نهاد بود. نام «گارد ملی» اگرچه با عبارت ملی، نگاهی ملی را مورد تاکید قرار میداد اما عبارت گارد به نوعی یادآور گارد جاویدان و گارد شاهنشاهی بود که در ادبیات آن روز واژه پسندیدهای نبود. نکته دیگر این بود که نگاه تمامی فعالان سیاسی که به آینده انقلاب امیدوار بودند این بود که به نوعی اقدام شود تا از بروز حوادثی مانند کودتای 28 مرداد که دولت دکتر مصدق را بعد از 28 ماه ساقط کرد، پیشگیری شود. بنابراین نامی که به لحاظ تاریخی مطرح بود باید به گونهای میبود که با محتوای خود هماهنگ باشد. ما به دنبال ایجاد نهادی بودیم تا بتواند از اصول و آرمانهای اولیه انقلاب و مطالبات تاریخی ملت پاسداری کند و به عبارت دیگر، ضدانقلاب امکان بازگشت و نابودی نهال نوپای انقلاب را نداشته باشد.
دکتر شریعتی در تعابیر خودش میگوید که پیامبر وقتی فرهنگسازی میکرد از تمام ساختارهای مورد توجه مردم استفاده میکرد و محتوای مطلوب خود را در آن قرار میداد. آن چیزی که به عنوان نهاد مردمی و تودهای مطرح بود استفاده از عبارت «سپاه» بود. در آن زمان ما «سپاه دانش» و «سپاه بهداشت» و... داشتیم که جوانان برای ارایه خدمات آموزشی و بهداشتی به نقاط مختلف کشور اعزام میشدند و اتفاقا مردم به ویژه روستاییان از افرادی که در سنین جوانی این خدمات را ارایه میدادند خاطره خوشی داشتند. پس واژه سپاه هم از لحاظ فرهنگی و هم در میان مردم از وجهه خوبی برخوردار بود. به این مناسبت به جای گارد از واژه سپاه استفاده شد و چون محتوای این نهاد دفاع و پاسداری از ارزشهای انقلاب بود، نام نهایی که پیشنهاد شد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران بود. محور کلیدی این مطالبات هم در واقع همان «لا» بود که در ادبیات دکتر شریعتی و حسینیه ارشاد وجود داشت و همه با این «لا» آشنا بودند.
پیامی که شریعتی در ادبیات خود داشت برگرفته از همان شعار کلیدی اسلامی بود که میگوید «قولوا لا اله الا الله تفلحوا». وقتی بنده این موارد را برای مرحوم لاهوتی طرح میکردم ایشان بسیار خوشحال بودند که کار تشکیل نهاد جدید برای حفاظت از انقلاب به شکلی کارشناسی در حال پیش رفتن است. بعد از آماده شدن پیشنویس اساسنامه با مشورت مرحوم لاهوتی، این پیشنویس به دولت رفت و بعد هم مورد تصویب قرار گرفت. سپاه از ابتدای تاسیس فقط حدود یک ماه در اختیار دولت موقت بود. به دلیل شرایطی که شروع انقلاب داشت و حساسیتهایی که به دولت از ابتدا وجود داشت، رغبت زیادی برای اینکه این نهاد تحت اداره دولت موقت باشد وجود نداشت. من هفته اول اسفندماه مامور اداره شهر تهران شدم و بنابراین از 22 بهمن تا این زمان ما در یک وضعیت فشرده بر روی تاسیس نهاد سپاه کار کردیم و تقریبا تنها کاری که انجام دادیم این بود که همه کسانی که داعیه این کار را داشتند در گردهمایی که در محل پادگان عباسآباد تشکیل شد شرکت کردند. به هر حال در آن جلسه کاری انجام نشد و برخی از آقایان در یکی دیگر از پادگانهای تهران کاری موازی را آغاز کردند و نهایتا سپاه پاسداران با نظر شورای انقلاب در زیر مجموعه این شورا قرار گرفت.
خاطراتی از دوران شهرداری
مرحوم لاهوتی به بنده علاقه داشتند و در دوران حضور من در سمت شهردار تهران به دفعات به دیدار من میآمدند. یک بار ایشان به شکل سرزده، سراسیمه و بدون اطلاع قبلی به دفتر بنده آمدند. آن زمان دفتر شهردار در ساختمان ستادی شهرداری تهران در خیابان ایرانشهر بود. مرحوم لاهوتی خیلی برافروخته و ناراحت به دفتر من وارد شدند و گفتند که من الان از قم میآیم و در آنجا جوی بر ضد شما ایجاد شده است و من به دلیل سابقه دوستی به دیدار شما آمدهام تا مطلب را با شما در میان بگذارم.
ابتدا کمی ایشان را آرام کردم و گفتم من در خدمت شما هستم. مرحوم لاهوتی گفت «در قم بر علیه شما سعایت شده و گفته شده است که در تمامی شهرها، بهترین خیابان شهر به نام امام خمینی رهبر انقلاب نامگذاری شده است اما شما در تهران هیچ محلی را به نام امام نامگذاری نکردهاید و این باعث ایجاد جوی بر ضد مدیریت شهر تهران و شما در قم شده است». من آقای لاهوتی را آرام کردم و گفتم «مسئلهای نیست بنده خودم 6 ماه در نجف در خدمت امام بودهام و ایشان از نزدیک با من آشنا هستند و این مطلب هم توضیحی دارد». برای آقای لاهوتی توضیح دادم که ما در شورای نامگذاری شهر تهران که نمایندگان اقشار مختلف و فعالان خوشنام جامعه، در آن حضور داشتند، اصلی مورد تصویب قرار گرفت، مبنی بر اینکه ما هیچ جایی را به اسم افرادی که در قید حیات هستند نامگذاری نکنیم.
نمونه زنده این بحث این بود که در راهپیمایی تاسوعای سال 57 که مرحوم طالقانی از منزل خودشان ابتدای جاده قدیم شمیران راهپیمایی را آغاز کردند، خود مردم در آنجا نوشته بودند خیابان آیتالله طالقانی. منزل ایشان در همان حوالی در خیابان تنکابن واقع بود. ما نمیتوانستیم این نام را پاک کنیم و این مسئله مغایر با اصل مصوب در شورای نامگذاری بود. در نهایت من خدمت مرحوم آیتالله طالقانی رفتم که در طول حیاتشان بعد از انقلاب اسلامی از مشاوران بسیار خوب ما در اداره شهر تهران بودند. ایشان گفتند «چه نامی میخواهید بر این خیابان بگذارید»؟ گفتیم «چون در این خیابان حسینیه ارشاد واقع است و حسینیه ارشاد هم با نام دکتر شریعتی عجین است. نظر ما بر نامگذاری این خیابان به اسم دکتر علی شریعتی است». آقای طالقانی گفتند «بسیار خوب است نام خیابان را به همین شکل بگذارید و آن اسمی هم که مردم در دوران راهپیماییها ابتدای خیابان نوشتهاند را پاک کنید.»
بدین شکل اصل عدم نامگذاری خیابانها برای افرادی که در قید حیات هستند در مورد آیتالله طالقانی هم اجرا شد. با توجه به این سابقه، من خدمت آیتالله طالقانی رفتم و موردی را که آقای لاهوتی شرح داده بودند نقل کردم و نظر ایشان را جویا شدم. مرحوم طالقانی در جواب گفتند «شما باید رهبر انقلاب را از اصلی که در شورای نامگذاری دارید مستثنی کنید». و توضیحاتی هم در این مورد دادند. در شورای نامگذاری، متن سخنان مرحوم لاهوتی و مشورت انجام شده با مرحوم طالقانی را توضیح دادم. و با موافقت اعضا ما روی اینکه چه خیابانی از تهران را به نام رهبر فقید انقلاب نامگذاری کنیم که در این مورد تناسب هم داشته باشد فکر کردیم.
من به خاطر داشتم که در کمیته استقبال از امام در اوایل بهمنماه 57، از دوستان در پاریس خواسته شد تا نظر امام در مورد محل موردنظرشان برای استقرار در شهر تهران خواسته شود. امام در جواب گفته بودند نقطهای در قلب تهران باشد. برداشت ما این بود که منظور امام این بوده است که منطقه موردنظر ترجیحا در شمال تهران نباشد. با توجه به این حافظه ذهنی، ما در قلب شهر تهران میدان سپه (توپخانه) و خیابان سپه را داشتیم که هنوز تغییر نام نیافته بود. بدین شکل این میدان و خیابان را برای نامگذاری به اسم امام خمینی در نظر گرفتیم.
البته ما تصمیم گرفتیم که با توجه به جو ایجاد شده که آقای لاهوتی نقل کرده بودند، این مطلب از قم هم استعلام شود. برای همین بنده از طریق خط سیاسی با مرحوم حاج احمد خمینی تماس گرفتم و پیشنهاد شورای نامگذاری را به اطلاع ایشان رساندم. ایشان بعد از مدت کوتاهی با من تماس گرفته و جواب دادند که کار خوبی است و انجام شود. این کار انجام شد و امروز هم این خیابان و میدان در مرکز تهران به نام رهبر فقید انقلاب است.