کتاب «دین و هویت در روسیه امروز؛ احیای آیین ارتدوکس و اسلام» نوشته «ژولیت جانسون»، «ماریتا استپانیانتس» و «بنیامین فارست» از ارزشمندترین پژوهشهایی است که درباره دو دین بزرگ روسیه یعنی مسیحیت ارتدوکس و اسلام نوشته شده و اطلاعات سودمندی در این باره داده است.
کتاب در دو بخش به بررسی ویژگیهای مردمشناختی و هویتی مسیحیان ارتدوکس و مسلمانان روسیه پرداخته است. در مقالههای نیمه نخست کتاب که درباره آیین ارتدوکسی است، هدف این بوده که هویت مردمشناختی ارتدوکسهای روسیه ـ از جمله شمار، میزان باور و عمل به دستورات دینی، قدرت اجتماعی، نفوذ سیاسی و چگونگی نفوذ در دولت بررسی شود. در نیمه دوم نیز سیمای هویتی و مردمشناختی مسلمانان با تکیه بر نوزایی اسلامی و بازیابی هویت بومی از سوی مسلمانان روسیه مطالعه شده است.
فهرست 9 فصل کتاب به شرح زیر میباشد:
1ـ «دین پس از کمونیسم؛ اعتقاد، هویت، و میراث شوروی در روسیه» نوشته ژولیت جانسون.
2ـ «هویت قومی ـ دینی در روسیه امروز؛ مقایسه آیین ارتدوکس و اسلام» نوشته ماریتا استپانیانتس.
3ـ «ارتدوکس، قومیت، هراس جمعی از قومیتها در اواخر دوره تزارها» نوشته لیودمیلا گاتاگوا.
4ـ «در جستجوی «ایده روسی» نگاهی به درون کلیسای ارتدوکس روسیه» نوشته پدر گئورگی چیستیاکف.
5ـ «تحمل و افراطگرایی؛ قومیت روسی در گفتمان ارتدوکس در دهه 1990» نوشته اسوتلانا ریژووا.
6ـ «اسلام و پیدایش هویت ملی تاتار» نوشته آیدار یوزیف.
7ـ «اسلام و ایجاد هویت اجتماعی ـ زبانی تاتار» نوشته سوزان ورثیم.
8ـ «سیاسی کردن هویت قومی و مذهبی در داغستان» نوشته زهیر آروخف.
9ـ «هویتهای جدید در روسیه: نزاع جدید بر سر روح یک ملت» نوشته ژولیت جانسون.
ژولیت جانسون در فصل یکم به این موضوع اشاره کرده است که در سال 1992 افراد بسیاری بر این باور بودند که روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرزمینی بیدین و مذهب است؛ کشوری پر از کمونیستهای بیخدا که در آرزوی رستگاری هستند. اما واقعیت آن بود که حیات دوباره دین در روسیه نه پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، بلکه پس از گلاسنوست و پروستویکا در 1986 رخ داد. جانسون در آغاز به سیاستهای ضددینی دوران اتحاد جماهیر شوروی به ویژه تبلیغات الحادی در همه دوران این کشور و برخورد خشن با رویکردهای دینی در دوره استالین اشاره میکند.
وی با بیان اینکه مدتها پیش از سال 1992 احیای دین در روسیه آغاز شده بود و کلیساها، مساجد و کنیسهها ساخته و بازسازی شدهاند و در سراسر فدراسیون روسیه هر ساله تعداد زیادی از مردم آشکارا خود را معتقد به دینی معرفی میکردند. بدینسان جانسون مبنای بحث کتاب و رویکردهای دینی آن را آغاز میکند و وارد بحث هویت میشود: پس از سال 1991، بینظمی و به هم ریختگی اوضاع و ایجاد کشورهای جدید با مرزهای قدیمی موجب شد مردم به این فکر بیافتند که کیستند و به چه گروهی تعلق دارند. شهروندان روسی به طور جدی به دنبال استواری و نمادهای هویتی بودند که گرد آن جمع شوند. در این فضا، باورهای دینی یک بار دیگر رشد یافت.
فصل دوم کتاب با این پرسش آغاز میشود: من کیستم؟ ما کیستیم؟ تفاوت ما با دیگران در چیست؟ ماریتا استپانیانتس به این پرسشها چنین پاسخ میدهد: تفاوتهایی که به آن باور داریم و برای آنها تلاش میکنیم، مبنای کیستی (هویت) و چیستی ما است. استپانیانتس مینویسد: زمانی که «مردم شوروی» تبدیل به «مردم روسیه» شدند و به ماهیت فریبنده و گمراهکننده آنچه تاکنون یاد گرفته بودند و یا وادار به پذیرش شده بودند، پی بردند، این پرسشها در برابر آنها قرار گرفت.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از میان رفتن سیستم اجتماعی آن، نه تنها علاقه زیادی به خودشناسی فردی پیدا شد، بلکه اهمیت بسیار بالای آن برای تک تک افراد و به طور کلی برای جامعه مشخص شد. در تحقیقی که از سوی مؤسسه جامعهشناسی آکادمی علوم روسیه در سال 1999 انجام شد، بیشتر مردم در پاسخ به این پرسش که «با چه افرادی سنخیت دارید؟» خود را با گروههای قومی یکی دانسته بودند، نه منطقه خود یا فدراسیون روسیه.
فصل سوم کتاب قومهراسی به عنوان یک پدیده جمعی و تاثیر آن بر روند پیچیده خودشناسی قومی در یک امپراطوری چندقومیتی را بررسی میکند. لیودمیلا گاتاگوا مینویسد: هنگامی که از یک کشور چندقومیتی و چندفرهنگی صحبت میکنیم به سادگی میتوان گفت که بسیاری از مردم در دین، قبیله، خاندان، روابط خویشاوندی و قرابت محلی با یکدیگر تفاوت دارند. در چنین بافتی یک فرد میتواند همزمان هویتهای متفاوتی داشته باشد.
تعریف هویت قومی در این فضا نیاز به شناخت آن هم به عنوان یک حس تعلق و هم به عنوان یک تفاوت فرهنگی سازمانیافته اجتماعی ـ که دارای مرزبندی و عامل بسیجکننده است ـ دارد. این فصل همچنین درباره رویدادهای قومی و دینی از نگرش قومترسی در سده 19 نیز بحث میکند. در این جا نویسنده توضیح داده که روسها از لهستانیها به خاطر خیزش 1863 میترسند از آلمانیها به خاطر جنگ 1863 و جنگ جهانی دوم و از یهودیان جنوب امپراتوری نیز پس از قتل تزار الکساندر دوم به دست یکی از اعضای جنبش اراده مردم در 1881 میترسند. ولی هویت مورد پسند آنان، اسلاو ـ ارتدوکس است.
پدر گئورگی چیستیاکف در فصل چهارم کتاب مینویسد: تا اواسط دهه 1980 دین تحت کنترل شدید دولت و با مجوز آن وجود داشت. تعداد اندکی از کلیساها باز بودند (از هزار کلیسای موجود در مسکو حدود 44 کلیسا و در لنینگراد فقط 10 کلیسا و در مرکز مناطق (ابلاست نیخ) تنها 1 تا 3 کلیسا) و عملاً هیچ صومعهای هم وجود نداشت. بیشتر معتقدان را افراد پیر و زنان کمسواد تشکیل میدادند و کتاب مقدس و دیگر متون مذهبی به هیچوجه در دسترس نبودند.
در فصل پنجم نیز درباره تحمل غیرروسها و غیرارتدوکسها و جریانهای افراطگرایی که در برابر آنان شکل میگیرد، سخن گفته شده است. اسوتلانا ریژووا، نقش قوم(های) روس در گفتمان ارتدوکس در دهه 1990 را بررسی کرده است و پیوند ناآشکار قومیت و دین در روسیه را تایید مینماید. هر چند رویه او نسبت به آیین ارتدوکس سوگیرانه و جانبدارانه است.
فصل ششم که بسیار دقیق، نوآورانه و دربردارنده اطلاعات غیرتکراری درباره اسلام و مسلمانان تاتار است، اطلاعات زمینهای و کتابخانهای ارزشمند و منسجمی در اختیار خواننده و پژوهشگر میگذارد. در این فصل، ایدار یوزیاف پیدایش هویت ملی تاتار و حرکت به سوی اسلامگرایی و زمینهها و فرصتهای جریانهای اسلامگرا را بررسی کرده است و امیدوار است جریان اسلامگرایی در میان تاتارها و در جمهوری تاتارستان قوت بگیرد. او به ویژه پیشنهاد میکند، مفتیان و شخصیتهای دینی، نقش فعالتری در این روند بر عهده بگیرند.
فصل هفتم درباره نقش اسلام در ایجاد هویت اجتماعی ـ زبانی تاتارها است. سوزان ورثیم کوشیده است بر نقش دین مردم تاتار یعنی اسلام در شکلگیری روندها، ساختارها و جریانهای زبانی و تاثیر آن بر اجتماع پژوهش کرده است. این فصل اطلاعات و دادههای نسبتا پراکندهای ارائه کرده و همانند فصلهای پیشین، منسجم و یکپارچه نیست.
فصل هشتم به جمهوری داغستان پرداخته و سیاسی کردن هویت قومی و دینی در این جمهوری را بحث کرده است. زهیر آروخف دادههای ارزشمند و پژوهش زمینهای و میدانی ژرفی از اقوام داغستانی و نقش دین در این جمهوری انجام داده است.
در فصل نهم که جمعبندی کتاب است به جای هویت روسیه امروز از «هویتهای جدید» یاد شده است.
ژولیت جانسون هویت نوین روسی را «نزاع جدید بر سر روح یک ملت» میداند؛ ملتی که هر یک از اقوام آن میخواهند ویت روسی را براساس آیینها، سنت و فرهنگ خود تعریف کنند ولی عنصر روسی در کل جمعیت و عنصر اسلامی در میان مسلمانان نیرومند است.
مطالب این کتاب اطلاعات بسیار سودمندی درباره مسیحیان روسیه به دست میدهد و مطالعه خوبی درباره مسلمانان انجام داده است.